نظم نوین ترامپ: بازی به سبک مافیا

دونالد ترامپ مبارزهای شبیه به مافیا برای قدرت جهانی آغاز کرده است اما قوانین جدید مطابق میل آمریکا نیستند.
جهان صنعت نیوز – اکونومیست در نسخه جهانی این هفته به نظم جهانی جدیدی میپردازد که دونالد ترامپ در پی آن است. رئیسجمهور آمریکا معتقد است که میتواند منافع ملی را از طریق معاملات پرجنبوجوش و بیوقفه بهتر از هر روش دیگری تأمین کند. در این سیستم، همهچیز قابل معامله است—از قلمرو و فناوری گرفته تا منابع معدنی و فراتر از آن. اما این قوانین شبیه به مافیا، نهتنها برای آمریکا مناسب نیستند، بلکه میتوانند به ضرر آن تمام شوند. جنگهای اوکراین، غزه و چین به آزمایشی برای این رویکرد خودمحورانه ترامپ در دیپلماسی تبدیل خواهند شد.
نظم جهانی جدید دونالد ترامپ
شکاف در نظم جهانی پس از سال ۱۹۴۵ با سرعت در حال گسترش است. در صحنههایی خارقالعاده در سازمان ملل این هفته، آمریکا در کنار روسیه و کره شمالی علیه اوکراین و اروپا قرار گرفت. فریدریش مرتس، صدراعظم احتمالی جدید آلمان، هشدار داده است که تا ماه ژوئن، ممکن است ناتو از بین برود.
جهانی که بهسرعت در حال شکلگیری است، بر اساس این اصل بنا شده که “قدرت، حق را تعیین میکند.” در این جهان، قدرتهای بزرگ معاملات خود را انجام میدهند و کشورهای کوچک را تحت فشار قرار میدهند. تیم ترامپ ادعا میکند که سیاست معاملهگری آنها، صلح را به ارمغان خواهد آورد و اینکه پس از ۸۰ سال که آمریکا فریب خورده، اکنون میتواند موقعیت ابرقدرتی خود را به ابزاری برای کسب سود تبدیل کند. اما در عوض، این سیاست، جهان را خطرناکتر خواهد کرد و آمریکا را ضعیفتر و فقیرتر خواهد ساخت.
ممکن است شما به نظم جهانی علاقهای نداشته باشید، اما نظم جهانی به شما علاقه دارد.
رویکرد “دون کورلئونهای” آمریکا در اوکراین کاملاً مشهود بوده است. در ابتدا، دولت ترامپ ۵۰۰ میلیارد دلار مطالبه کرد، اما در نهایت به توافقی مبهم بر سر ایجاد یک صندوق دولتی مشترک برای توسعه منابع معدنی اوکراین رضایت داد. هنوز مشخص نیست که آیا آمریکا در ازای این توافق، تضمینهای امنیتی ارائه خواهد کرد یا خیر.
این دولت آمیختهای از ایدهها و شخصیتهای مختلف است، اما همه افراد آن در یک مورد توافق دارند: چارچوب قوانین و ائتلافهای پس از ۱۹۴۵ باعث شده است که آمریکاییها درگیر تجارت ناعادلانه شده و هزینه جنگهای خارجی را بپردازند. ترامپ معتقد است که میتواند از طریق معاملات سریع و مداوم، منافع ملی را بهتر تأمین کند. همهچیز قابل معامله است: قلمرو، فناوری، منابع معدنی و غیره.
ترامپ در تاریخ ۲۴ فوریه، پس از مذاکرات با امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، گفت: “تمام زندگی من بر پایه معاملات بوده است.”
مشاوران نزدیک ترامپ که مهارتهای تجاری دارند، از جمله استیو ویتکاف، در حال سفر میان پایتختهای جهان هستند تا توافقاتی را که اهداف مختلف را به یکدیگر پیوند میزنند، بررسی کنند؛ از تلاش برای بهرسمیت شناختن اسرائیل از سوی عربستان سعودی گرفته تا احیای روابط کرملین.
این سیستم جدید، سلسلهمراتب جدیدی دارد؛ آمریکا در صدر قرار دارد.
در رتبه بعدی، کشورهایی قرار دارند که منابع برای فروش دارند، توانایی تهدید دارند و رهبرانی دارند که تحت کنترل دموکراسی نیستند: ولادیمیر پوتین میخواهد روسیه را به یک قدرت امپراتوری بزرگ بازگرداند. محمد بن سلمان میخواهد خاورمیانه را مدرن کند و از ایران در برابر تهدیدها دفاع کند. شی جین پینگ هم یک کمونیست متعهد و هم یک ملیگرا است که میخواهد جهانی را شکل دهد که مطابق قدرت چین باشد.
در رتبه سوم، متحدان آمریکا قرار دارند که وابستگی و وفاداری آنها نه بهعنوان یک نقطه قوت، بلکه بهعنوان ضعفی برای بهرهبرداری دیده میشود.
قلمرو اکنون قابل مذاکره است، که قوانین پس از ۱۹۴۵ را از بین میبرد. مرز اوکراین ممکن است با یک دست دادن میان ترامپ و پوتین تعیین شود. مرزهای اسرائیل، لبنان و سوریه با ۱۷ ماه جنگ نامشخص شدهاند. برخی قدرتهای خارجی نسبت به این مسئله بیتفاوت هستند.
با اینحال، ترامپ به غزه چشم دوخته است، همانطور که پیشتر به گرینلند توجه داشت، و در هر مذاکرهای میان چین و آمریکا، شی جین پینگ نیز میتواند برای تصاحب قلمرو پیشنهاد دهد، برای مثال، ارائه پیشنهاد محدود کردن صادرات در ازای امتیازاتی در مورد تایوان، دریای جنوبی چین یا هیمالیا.
چانهزنی بر سر اقتصاد فراتر از تعرفهها رفته و به ترکیب قدرت دولتی و تجارت تبدیل شده است. این موضوع نشاندهنده عقبنشینی از این ایده است که تجارت باید تحت قوانین بیطرف اداره شود.
مذاکرات دوجانبه میان آمریکا و روسیه، عربستان سعودی، مدیران تایوانی و اوکراین شامل تولید نفت، قراردادهای ساختوساز، تحریمها، کارخانههای اینتل، استفاده از خدمات ماهوارهای استارلینک متعلق به ایلان ماسک و یک تورنمنت گلف در بیابان است.
معاملهگران جدید ادعا میکنند که رویکرد آنها به نفع جهان خواهد بود. آقای ترامپ استدلال میکند که این سیاستها در راستای منافع آمریکا نیز هستند. آیا آنها درست میگویند؟
هم آقای ترامپ و هم رهبران جنوب جهانی درست میگویند که نظم پس از ۱۹۴۵ دچار زوال شده است. وقتی دیپلماسی دچار رکود میشود، ایدههای غیرمتعارف میتوانند کارساز باشند—برای مثال، توافقنامههای ابراهیم بین اسرائیل و برخی کشورهای عربی.
با اینحال، تبدیل معاملهگری به یک اصل سازماندهنده، گامی بزرگ است. پیچیدگی آن بسیار زیاد است: عربستان سعودی خواهان یک توافق دفاعی برای بازدارندگی در برابر ایران است، که ممکن است آمریکا آن را اعطا کند، مشروط بر اینکه عربستان اسرائیل را به رسمیت بشناسد. اما این امر مستلزم آن است که اسرائیل و فلسطینیها یک آینده دو کشوری را بپذیرند، چیزی که ترامپ در طرح خود برای صلح در غزه رد کرده است.
روسیه خواهان لغو تحریمهای نفتی است، اما این میتواند درآمد عربستان سعودی را کاهش داده و هزینههای هند را افزایش دهد و این چرخه همچنان ادامه دارد.
در همین حال، وقتی مرزها قابل مناقشه باشند، جنگها به دنبال خواهند آمد. حتی غولهایی مانند هند ممکن است احساس ناامنی کنند. از آنجا که آقای ترامپ قدرت را امری شخصی میبیند و نه متکی به نهادهای آمریکا، ممکن است برای او دشوار باشد که همتایان خود را متقاعد کند که توافقات پایدار خواهند ماند—یکی از دلایلی که او هنری کیسینجر نیست. بنابراین، جهان آسیب خواهد دید.
آنچه ترامپ متوجه نمیشود این است که آمریکا نیز آسیب خواهد دید. نقش جهانی این کشور بار نظامی سنگینی را تحمیل کرده و پذیرش تجارت آزاد، به برخی از صنایع آمریکایی ضربه زده است. با اینحال، سودهای آن بسیار بیشتر بودهاند. تجارت، برای مصرفکنندگان و صنایع وارداتی سودمند است. حضور در مرکز نظام مالی مبتنی بر دلار، سالانه بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از هزینههای بهره آمریکا را کاهش داده و به این کشور اجازه میدهد کسری بودجه بالایی داشته باشد.
کسبوکارهای خارجی شرکتهای آمریکایی ارزشی معادل ۱۶ تریلیون دلار دارند. این شرکتها در خارج از کشور رونق میگیرند، زیرا قوانین جهانی تجارت تا حد زیادی قابل پیشبینی و بیطرف هستند، نه مبتنی بر فساد و امتیازات خاص موقتی—رویکردی که بسیار بیشتر به نفع شرکتهای چینی و روسی است.
ترامپ بر این باور است که آمریکا میتواند اروپا و شاید متحدان آسیایی خود را تا حدی یا بهطور کامل رها کند. او میگوید که “یک اقیانوس زیبا بهعنوان جدایی” بین آمریکا و دیگر نقاط جهان وجود دارد. با اینحال، جنگها اکنون شامل فضا و فضای مجازی نیز میشوند، بنابراین فاصله فیزیکی حتی کمتر از سال ۱۹۴۱ محافظت ایجاد میکند، زمانی که حمله ژاپن به پرل هاربر به انزوای آمریکا پایان داد.
علاوه بر این، وقتی آمریکا بخواهد قدرت نظامی خود را به نمایش بگذارد یا از سرزمین اصلی خود دفاع کند، به کمک متحدانش وابسته است—از پایگاه هوایی رامشتاین در آلمان و ایستگاه سیگنال پاین گپ در استرالیا گرفته تا سیستمهای رهگیری موشکی در منطقه قطب شمال کانادا. در دنیای ترامپ، ممکن است آمریکا دیگر دسترسی آزاد به این تأسیسات نداشته باشد.
حامیان سیاست معاملهگری فرض میکنند که آمریکا میتواند با چانهزنی، هر آنچه میخواهد به دست آورد. اما همزمان با سوءاستفاده ترامپ از وابستگیهای چندین دههای، اهرم نفوذ آمریکا بهسرعت کاهش خواهد یافت. متحدان در اروپا و فراتر از آن، با احساس خیانت، برای تأمین امنیت خود به یکدیگر روی خواهند آورد.
اگر هرجومرج گسترش یابد، آمریکا مجبور خواهد شد با تهدیدهای جدیدی روبهرو شود، آنهم درحالیکه ابزارهای کمتری برای مقابله در اختیار دارد: تصور کنید یک رقابت هستهای در آسیا، در سیستمی با اتحادهای ضعیف آمریکا و کنترل تسلیحاتی ضعیفتر یا از بین رفته. در زمانی خطرناک، دوستان، اعتبار و قوانین ارزش بیشتری از یک سود سریع دارند.
کنگره، بازارهای مالی یا رأیدهندگان هنوز میتوانند ترامپ را متقاعد کنند که مسیر خود را تغییر دهد. اما جهان از هماکنون خود را برای دورهای بیقانون آماده کرده است.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :