تصویر ایران آینده

مهدی مطهرنیا به عنوان استاد دانشگاه، استراتژیست و آیندهپژوه سالهاست که برای اهالی علم سیاست به واسطه تحلیلها، نظرات و تفسیرهایی که انجام داده نامی آشناست اما در طول ماههای اخیر بازتاب وسیع صحبتها و تحلیلهای او موجب شده تا در میان مردم عادی نیز به چهرهای جذاب و قابل توجه تبدیل شود. برای آنانی که با مطهرنیا به عنوان رییس فعلی اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ از قبل آشنا بودند، یکی از نکات جالب و در عین حال مهم این بوده که اکثریت قریب به اتفاق تحلیلهای او به واقعیت پیوسته است. یعنی بخش اعظمی از تحلیلهایی که مطهرنیا حداقل در طول دو دهه اخیر درخصوص مناسبات جهانی، خاورمیانه و همچنین شرایط ایران در مصاحبه با رسانههای مختلف و انتشار یادداشتها و مقالات متعدد ارائه داده، عینا به وقوع پیوسته است. در نتیجه در شرایط کنونی که دورنمای تحولات مربوط به ایران به خصوص در عرصه سیاست خارجی در هالهای از ابهام قرار دارد، اهمیت صحبتها و تحلیلهای وی دو چندان میشود. در همین راستا با او به گفتوگو نشستهایم تا تازهترین نظریاتش را درخصوص مسائل جهانی، منطقهای و همچنین ایران جویا شویم.
آقای دکتر مطهرنیا با تشکر از وقتی که اختصاص دادید، یکی از سوالات مهم این روزها این است که شما چگونه اینچنین دقیق وقایع و تحولات را پیشبینی میکنید؟ در واقع برای افرادی که با علمی به نام آیندهاندیشی آشنایی چندانی ندارند، دیدگاهها و تحلیلهای شما به چیزی مانند پیشگویی تعبیر میشود. لطفا برای سوال اول تبیین بفرمایید که چگونه و با چه سازوکاری توانستهاید تحلیلهایی را سالها قبل مطرح کنید که برخی از آنها دقیقا چند سال بعد به وقوع بپیوندد؟
در ابتدا جا دارد نکتهای را مطرح کنم. من پیش از وقوع انقلاب و ورود به مقطع دبستان، در محفلهایی شرکت میکردم که در آنها حرفهای سیاسی زده میشد. من باب مثال در جلسات درسهای تفسیر قرآن حاج آقای قرائتی در کاشان که شرکت میکردم، گاهی در حاشیه آن، بحثها و صحبتهای سیاسی نیز مطرح میشد. در همان جا یک حرف سیاسی زدم و ایشان، قرآنی را به واسطه آن حرف به من هدیه دادند بنابراین از همان موقع با مسائل سیاسی سر و کار داشتم. پس از انقلاب و در ایام نوجوانی، شهید محمود گلی اولین مقاله من را در روزنامه عروهالوثقی، ارگان جوانان حزب جمهوری اسلامی منتشر کرد. در واقع از پیش از انقلاب، با ایشان گعدهای داشتیم که به کتابخوانی و گفتوگو پیرامون مسائل سیاسی میپرداختیم. این رویه جلو آمد تا اینکه، دوران سربازی را در وزارت دفاع گذراندم. از همان زمان (در سال ۱۳۷۴) رویکرد آیندهاندیشانه را در وزارت دفاع شروع کردم. سال۱۳۸۰ از آن مجموعه بیرون آمدم و دیگر سمتی را نپذیرفتم اما کار علمی خود را به عنوان استاد دانشگاه در مجموعه دانشگاه آزاد اسلامی ادامه دادم و همواره رویکردهایم، تحلیلهای آیندهاندیشانه بود. این رویه تا سال۱۳۸۹ ادامه داشت و سپس در مقطع دکترای رشته آیندهپژوهی در دانشگاه بینالمللی امامخمینی دومین دکترای خودم را گرفتم.
در همین رابطه، از دهه۷۰ به بعد، تمام تحلیلهایم از زمانی که در وزارت دفاع و سایر مراکز بودم موجود است. اولین کتابم را در ترم دوم مقطع کارشناسی به نگارش در آوردم و عالیجناب حسین بشیریه نیز بر آن مقدمه نوشت. هماکنون نیز حدود ۳۰جلد کتاب منتشر شده یا در دست انتشار دارم که در اندیشکده، آنها را به صورت جزوه منتشر میکنیم.
برگردم به پرسش شما. در واقع باید گفت (همانطور که شما اشاره کردید) این تحلیلها روش دارد. زمانی آقای هاشمیرفسنجانی، بنده را صدا زد و به من گفت: «مطهرنیا، برو خدا را شکر کن که خوب سخن میگویی و مهمتر از آن، خوب بیان میکنی.» بنده هم در جواب ایشان گفتم: «هذا من فضل ربی.» بنابراین اول از همه، بنده متکی هستم به خدای خودم. خدایی که بسیار دوستش میدارم و از او ممنونم که همواره جرقههای ذهنی خوبی به من داده و در مسیری قرارم داده تا بتوانم همیشه بیاموزم. در واقع سعی میکنم از همه چیز، از شما تا از دوربین یاد بگیرم. ۱۰سال در مقابل دوربین، برنامه جهان سیاست را داشتم و اکنون با دوربین رفیق هستم چون میدانم این دوربین شعور دارد و پشت آن مردم نشستهاند.
در وهله دوم، سعی کردهام تا علوم گوناگون را یاد بگیرم؛ نه اینکه کتاب زیاد بخوانم. در واقع سعی داشتم تا زیاد فکر کنم و بیندیشم و براساس آنها مدلسازی کنم. من ذهن خودم را نهتنها مدلسازی کرده بلکه به آن ماکت دادم؛ ماکتی که متکی بر روشهایی است که خود آنها از روششناسیهای خاصی حاصل میشود. بنابراین در سال۱۳۹۲، زمانی که با دیپلماسی ایرانی مصاحبهای داشتم، اعلام کردم که در برابر جبهه مقاومت، جبهه موافقت شکل خواهد گرفت؛ همانطوری که در حال حاضر نیز این اتفاق افتاده است.
در همین راستا، بعدها آمدم و براساس چرخه آینده، مدلی طراحی کردم به نام «نظام جامع شناخت». این نظام دارای ۲۵ستون بوده و هر ستون آن، خود دارای میانگین چهار یا پنج ردیف است. سپس رادار آینده «آرچی بارگ ریلر» را آوردم و ضمن بازتعریف کردن آن برای خودم، آن را تحت عنوان «مدیریت آینده» مدلسازی کردم. در واقع معتقد هستم، استراتژی محصول
دورا دوراندیشی است.
به قول مینزبرگ، استراتژیها مرده به دنیا میآیند بنابراین اگر کاربرد، هویت، جایگاه، موقعیت، اجزا و استخوانبندی مفاهیم را فهم نکنیم، دچار اشتباه میشویم و اشتباه نیز مشورت میدهیم بنابراین اگر من اینها (تحلیلهایم) را گفتم و به قول دوستان ۳۰سال است هرچه که میگویی میشود، نامش پیشگویی نیست بلکه دنیای امروز، علم پیشبینی، پیشنگری و پیشنگاری دارد. همچنین بنده سه پارادایم دیگر نیز به آنها افزودهام که شامل پیشپروری، پیشگمانی و پیشنمایی است. در واقع برای آنها مبانی معرفتشناسی نوشته و برایشان پارادایم درست کردهام. از سوی دیگر باید توجه کنیم که در سیاست و استراتژی باید متعهد به روشی بود که نتیجه مناسب بدهد. پس آنچه در سیاست و استراتژی، غایت میباشد، نتیجه است نه روش. به بیانی دیگر، وظیفه و کارکرد سیاست در مکاتب مختلف، نیل به اهداف است؛ همانگونه که پارسونز نیز به آن اشاره میکند. در واقع ایجاد سیستمی بهنام حکومت و زیرسیستمهایی مانند وزارتخانهها نیز با توجه به همین مساله یعنی رسیدن به اهداف و حصول نتیجه است.
آن وقت به من میگویند بیا و اینها (روشهای تحلیل) را به ما بگو. خب اینها حاصل یک عمر تلاش ۳۰تا۴۰ساله بنده است. در عوض میگویم بیایید پیش من تا در وهله اول مبانی آنها را به شما درس بدهم. اگر روشهای من را میخواهید، هزینه آن باید را بپردازید. بنده یک اندیشکده تاسیس کردم، تا این کار (آموزش روشهای آیندهاندیشی) را در ایران آموزش دهد به طوری که در ۱۵اسفند۱۴۰۳، تازه دو ساله میشود اما به لطف خدا، در داخل و خارج ایران، نام آن گسترش پیدا کرده است چراکه با یک روشمندی خاص، این حرفها را میزند. در حال حاضر هم میتوانم به شما بگویم که با یک تقریب زمانی، بعدها چه (اتفاقاتی) رخ خواهد داد.
در واقع اگر شما بتوانید برای چیزی، سناریوی بدیل طراحی کنید، میتوانم کاری کنم تا همان موضوع، دیرتر یا زودتر رخ دهد. یا آن را تبدیل به گفتمانی کنیم تا عدهای از آن حمایت کنند بنابراین دیگر این از دست من خارج است. مانند زمانی که شما نزد یک پزشک میروید و او برای شما نسخهای مینویسد، دیگر از او نمیپرسید که داروهای آن نسخه از چه روشی به دست آمده است بنابراین نیاز نیست تا روش تحلیلهایم را بازگو کنم بلکه میگویم من از این اتفاقات، چنین برداشتی دارم؛ حال شما میتوانید آن را بپذیرید یا خیر، بنابراین وقتی به من میگویند روشهایت را به ما بده، میگویم نمیتوانید آنها را انجام دهید زیرا تنها خود روش مهم نیست بلکه آن روش یکسری زوایایی دارد که نیاز دارد خود من باشم تا بتوانم آنها را ببینم، وگرنه خطای تحلیل بالا میرود.
بنابراین من مهدی مطهرنیا پیشگو نیستم. در انگشترم هم چیزی نیست بلکه براساس یک مبنای معرفتشناسی، یک روششناسی و یک روش، با استفاده از اجزای گوناگون هیبریدی (ترکیبی) از نظریات در مناسبت درونی خودشان و تناسب با موضوعات بیرونی، میگویم در آینده اینچنین خواهد شد.
اما پرسش دوم جناب دکتر. به یاد دارم که دولت اول ترامپ در اواسط دهه۹۰ شمسی روی کار آمد. در آن زمان در تحلیلهایی که مطرح میشد، به طنز و طعنه، ترامپ را تاجرپیشه خطاب میکردند. در آن موقع شما در تحلیلهای خودتان درخصوص ترامپ، دکترین بازیگر دیوانه را مطرح کرده و ملزومات آن را نیز گفتید. همچنین در سال۲۰۲۰ نیز که او در انتخابات شکست خورد، همه گفتند که مرگ او در سیاست رقم خورده است اما دیدیم که در یک بازگشت تاریخی، قدرت را مجددا به دست گرفته است. همانطوری که خود شما نیز فرمودید، بازگشت او قابل پیشبینی بود زیرا به گفته خودتان باید تا سال۲۰۳۰، نظم نوین بینالملل در قرن۲۱ و برای ۷۰سال آینده پس از آن رقم بخورد بنابراین با توجه به برنامه ایالاتمتحده برای نظام بینالملل و شروع فصل جدیدی از رقابتهای ژئوپلیتیکی در زیر سایه اینکه شما فرموده بودید شرکای استراتژیک واشنگتن نیز تغییر خواهند کرد، بازگشت ترامپ را چگونه ارزیابی میکنید؟ آن هم در حالی که هماکنون بر مناطقی همچون گرینلند، کانال پاناما و کانادا دست گذاشته است.
البته فراموش نکنیم که جدای از موارد مذکور، روی ایران، استرالیا و ژاپن نیز دست گذاشته است. در واقع، آزادی عمل ژاپن برای استقرار یک ارتش قدرتمند نیز به همین دلیل (خواست و اجازه آمریکا) است. کرهجنوبی نیز به همین شکل. به وقتش حتما سراغ کرهشمالی هم خواهند رفت. ببینید، این آیین قدرت است. در واقع آیین قدرت توهم توطئه نیست بلکه مکانیسمهای درونی خاصی دارد. به تعبیری، قدرت غایت سیاست است. همه چیز بر قدرت سوار است بنابراین زمانی که از قدرت صحبت میشود، این قدرت درون خودش یکسری مناسبات و اجزایی دارد که با یکدیگر هماهنگ هستند. آن مناسبات باید با عناصر زمان و مکان تناسب پیدا کرده تا بتوانند ادبیات جدید بسازند. در حال حاضر ادبیات جدیدی که ساخته شده را ادبیات راست نامگذاری میکنند اما این ادبیات راست نیست بلکه ادبیات فرامدرن است و بسیاری از چپها نیز درون آن مستحیل خواهند شد درنتیجه زیربنهای قدرت در حال تغییر است. مثل سیلیکونولیها که هماکنون به جناح راست آمدهاند. این موضوع را قبلا در سال۱۳۹۶ و در کتاب آینده قدرت عنوان کردم. در واقع در آنجا گفتم که لایههای زیرین قدرت تکان خواهند خورد و لایههای زبرین را تحت تاثیر قرار خواهند داد بنابراین در این چارچوب باید به دنبال نتایج خاص برویم. در همین راستا، در سال۲۰۱۶ بنده گفتم که پارادایم ترامپ آشوب است. در حالی که دکترین آن بازیگر دیوانه، سیاست کلانش ابهام و پیچیدگی، استراتژی آن جوجیتسو، تاکتیکش تحریک کردن، جا خالی دادن و پرتاب کردن و در نهایت، تکنیکش نیز رسانه بود ولی در حال حاضر ترامپ تغییر کرده است. در واقع هماکنون، ترامپ نهتنها یک بیزینسمن قدرتمند بلکه یک سیاستمدار قدرتمند نیز شده است به طوری که ویژگیها و شاخصههایی که از منظر روانشناسی سیاسی هماکنون داراست، در حال حاضر اثر میکند. امروز دیگر پارادایم ترامپ آشوب نیست بلکه اتوریته تهاجمی است به طوری که بنده، اتوریته را قدرتوارگی ترجمه میکنم. دکترین آن نیز هم اینک عملیاتیتر است؛ دکترینی که بر مبنای فشار دیپلماتیک، اقتصادی و تنگناهای امنیتی- نظامی تعریف شده است. سیاست کلانش نیز تثبیت انزواگرایی فعال است یعنی میخواهد به وسیله این نوع انزواگرایی، قدرت ملی ایالاتمتحده آمریکا افزایش دهد بنابراین بر مبنای موارد مذکور، استراتژی آن نیز فشار و تقابل خواهد بود.
برای مثال، به ایران فشار دیپلماتیک وارد کرده و بحرانسازی دیپلماتیک برای آن به وجود میآورد. در واقع بحرانها را گسترش میدهد به طوری که قبل از روی کار آمدنش نیز فرصت را از دست نمیدهد و از طریق همین رسانه سیگنال میدهد. در همین رابطه شما میبینید، پدر شوهر تیفانی، دختر دونالد ترامپ که یک لبنانی است، از مذاکره با ایران سخن میگوید آن هم در مراسمی که هنوز ترامپ، رییسجمهور منتخب است چراکه (ترامپ) نمیخواهد فرصت را از دست بدهد. اینها فشارهای دیپلماتیک است. از طرفی دیگر، فشارهای اقتصادی را نیز پشتبند آن وارد کرده و بحرانآفرینی میکند. در واقع این موضوع، تاکتیک جدید ترامپ است. تاکتیکی که سه بخش دارد. در وهله نخست، فعلا سطح آن دیپلماتیکی و اقتصادی است. اگر از آن نتیجه نگیرد، به سراغ بخش دوم یعنی امنیتی و نظامی خواهد رفت بنابراین از همین الان، در حال تجهیز و پشتیبانی از اسرائیل است. در نهایت تکنیکش نیز رسانهای کردن تمامی این بحرانهاست بنابراین میبینیم که مکعب اقدام ترامپ نسبت به دوره اولش تغییر پیدا کرده است.
میروم به سراغ پرسش سوم جناب دکتر. هماینک میبینیم و میشنویم که صحبت از مذاکره میان ایران و آمریکا مطرح میشود. در این میان ممکن است مذاکرهای شکل بگیرد اما آیا امکان دارد در راستای آن ما شاهد نوعی توافق میان ایران و ایالاتمتحده آمریکا باشیم؟
ببینید آمریکاییها هیچوقت راه مذاکره را نمیبندند. آمریکاییها خردمند و پراگماتیست هستند. آنها میراثداران ویلیام جیمز و جان دیویی هستند. همچنین باید در نظر داشت که پراگماتیسم حال حاضر آمریکاییها هیبریدی است نه کلاسیک بنابراین در این چارچوب، همیشه تلفن آمریکاییها در دسترس بوده تا حتی با ابلیس در جهنم نیز دیدار کنند. این روزها شنیدم که این جمله را آقای جواد لاریجانی نیز به زبان آورد. این یعنی سنت ماکیاولیستی. در واقع ارزشهای شرعی شما اجازه نمیدهد (تا اینگونه رفتار کنید) اما میبینید که کار را به جایی میرسانند تا مجبور میشوند برای حفظ نظام، شخصیتی مانند آقای محمد جواد لاریجانی چنین حرفی بزند. این یعنی چه؟ فرض کنید کسانی که در موساد، امآی سیکس(MI6)و سیا نشستهاند اینها را ببینند؛ آن وقت با خود چه میگویند؟ میگویند که فشارها اثر گذاشته است. فکر میکنید که آنها این چیزها را نمیبینند. قطعا میبینند و براساس آنالیز آنها، سناریوهای گوناگون میچینند. آنها دیگر از SWOT گذشتهاند و این روش تنها بخش اولیهای از حرکت آنهاست بلکه میروند در سناریوهای گوناگون،طراحیهای گوناگون و پیادهسازیهای گوناگون. همانطوری که در طرح خاورمیانه بزرگ که همه میگفتند در گِل گیر کرده، دیدیم که چه شد. آنها نمیگذارند که در گِل گیر کند بلکه این طرحها را به اندیشکدههای خود برده و با بازتعریف آن، راهحلهای جدیدی برای آن ارائه میدهند. سپس آن را با اسمی دیگر به صحنه میآورند بنابراین چیزی که فعلا در مذاکره صورت میگیرد، همان فشار است؛ فشاری که دیپلماتیک بوده و (در صورت نیاز) به موازات آن، فشارهای اقتصادی، منطقهای، امنیتی و نظامی نیز اعمال خواهد شد.
خب اگر با این وضعیت بر سر میز مذاکره بنشینید، او میخواهد چه چیزی را از شما بگیرد؟
ببینید، ترامپ یک بیزینسمن است که الان قدرت سیاسی نیز دارد. با آلمان، روسیه و چین آنگونه حرف میزند بنابراین طبیعی است با شما که ادعای طرح ترورش را نیز داشتید، اینگونه سخن بگوید. ترامپ در حال حاضر پخته شده و به هیچوجه طرحهای خودش را لو نمیدهد. این موضوع نشان میدهد که برنامه مدونی درخصوص ایران دارد و از گذشته نیز با تجربهتر شده است زیرا در قدیم نمیتوانست هوش هیجانی خود را کنترل کند اما هماینک آن (هوش هیجانیاش) را نیز مهار میکند.
تیمی هم که برگزیده است، دو لایه دارد؛ لایه نخست آن بسیار ضد ایرانی و نزدیک به اسرائیل است. لایه دوم آن نیز بسیار تجاری و مجددا نزدیک به اسرائیل است به طوری که فعلا لایه دوم فعال است اما تحت نظارت لایه اول بنابراین تمرکز استراتژی فشار و تقابل را بر ایران میآورد. پس صحبتش از آمادگی برای مذاکره مسالهای طبیعی است.
در واقع، در قاموس فکری آنها که وامدار اندیشههای ماکیاولیستی و پراگماتیستی هستند، مذاکره قداست دارد. برخلاف شما که در نظام فکری خود آن را ضد ارزش میپندارید، او این را یک ارزش بر میشمارد. همانطوری که چرچیل گفت حاضرم برای تامین منافع بریتانیا، در جهنم با ابلیس مذاکره کنم بنابراین این تضاد ارزشی، باعث فرو ریخته شدن نظام ارزشی شما میشود.
به همین منظور، بنده چهار سناریو را درخصوص برجام نوشتم که به ترتیب شامل «کیش و مات»، «فاطی، فرمان و قیصر»، «لبه چسبان شکننده» و «آفتاب تموز» میشد. بعدتر سناریوهای دیگر نیز اضافه شد. فکر کنم در سال۱۴۰۰ با مجموعه خود شما مصاحبه کردم که گفتم (ایران) را میبرند روی نقطه صفر اره دو سر؛ که نه راه پس داشته باشی و نه راه پیش. هنوز ماجرا و ضدواقعه ۷ اکتبر شروع نشده بود که گفتم بدانید زمانی که سناریوی «بوسه مرگ» آغاز میشود، میخواهند برنامهای داشته باشند. پس از ماجرای اوکراین، گفتم که همین کار را با مرکزیت اسرائیل و با هدف تهران انجام خواهند داد. در حال حاضر سناریوی «آغوش مرگ» و «کوچه بنبست» را نیز به آن اضافه میکنند به طوری که سه دکترین نیز در راس سناریوهای مذکور وجود دارد که شامل دکترین «محدودسازی همکاریهای بینالمللی با ایران و محاصره منطقهای تهران»، دکترین «تبدیل چالش ایران به تهدیدی برای نظم منطقهای و نظام بینالملل» و دکترین «هزار ضربه چاقو» است.
همه اینها با یکدیگر، یک تصویر بزرگ و راهبرد کلان معنادار را میسازد بنابراین وقتی شما اینها را مشاهده کنید، نمیدانید که وضعیت چگونه خواهد شد؟ آیا این نیازمند فاش شدن روششناسی بنده است؟ بلکه من دارم نتایج را به شما میگویم بنابراین بنده اعتقاد دارم که اگر اقدامی صورت نگیرد و با آن به درستی برخورد نشود، این کار بسیار پر هزینه خواهد بود.
در واقع اگر سناریوهای بدیل نداشته باشیم، افراط و تفریطها بیچاره خواهند کرد. از طرفی میگوییم که به هیچوجه با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد و از سوی دیگر اعلام میکنیم که در قعر جهنم نیز حاضر به مذاکره با ابلیس (ایالاتمتحده) خواهیم بود.
به یاد دارم اواسط دهه۹۰ بود که شما فرمودید عمق استراتژیک جمهوری اسلامی غیرقابل کتمان است ولی آیا این نفوذ استراتژیک، اثر استراتژیک نیز دارد؟ حال به نقطهای رسیدیم که تحولات پرشتاب پس از ۷ اکتبر، منطقه را دستخوش تغییر کرده و ایران نقش سابق خود را از دست داده است. در این شرایط آیا شما فکر میکنید که تهران سناریوی بدیلی برای آن دارد؟ از طرفی دیگر خاورمیانه و در قلب آن ایران، به کدام سو خواهند رفت؟ آیا پیمان ابراهیم مجددا میان اسرائیل و کشورهای جدید عربی منعقد خواهد شد؟
ببینید پیمان ابراهیم منعقد شده، فقط رونماییهای آن مرحله به مرحله است یعنی من باور دارم، نمیگویم ایمان دارم، ایمان منطقه امن علم در دستگاه فکری من است ولی باور منطقهای است که راجع به آن میاندیشم و درصد بالایی از اطمینان درخصوص آن برایم حاصل شده است، البته نه به صورت کامل بنابراین وقتی میگویم باور دارم منظورم چنین چیزی است.
حال برگردم به ادامه بحثم. در همین راستا باور دارم، پیش از اینکه دیگر کشورهای عربی با اسرائیل سفیر مبادله کنند، کار با عربستان حل شده است ولی قرار است سعودی آخرین ایستگاه نمایش این موضوع باشد. از طرفی دیگر، مساله نفوذ استراتژیک یک دامچاله بود. در واقع شکارچیها وقتی میخواهند یک موجود قدرتمندی مانند فیل و پلنگ و ببر و شیر را شکار کنند، چالههایی بزرگ کنده و بر آنها سرپوش میگذارند و پس از افتادن طعمه در آن، به صورت زنده آن را میگیرند.
ملکعبدالله اردنی با صحبت از هلال شیعی این دام را انداخت. وقتی صحبت از این هلال را به میان آورد و ارزشهای موردنظر را تحریک کرد، جمهوری اسلامی کمکم به این مساله رو آورد که این مناطق، عمق استراتژیک آن است. ببینید آیتالله خمینی میگفت که به آرمان فلسطین پایبند است.
در همین راستا روزی را به نام روز قدس نیز تعیین کرد ولی هیچگاه نگفت که به فلسطین اسلحه میفرستد. در زمان انتفاضهها نیز میگفت سنگ بفرستید اما زمانی که صحبت از نفوذ استراتژیک به میان آمد، نظریه جنگ نامتعادل را از اواخر دهه۷۰ شمسی مطرح کردم، پیادهسازی کردند.
در همان زمان یعنی در سال ۱۳۷۹، بنده طرح هارتلند- ریملند بزرگ را نوشته و این موضوع را در آن توضیح دادم. در جنگ نامتعادل، کاری که طرف مقابل (آمریکا و متحدانش) میکند، بزرگنمایی قدرت رقیب (ایران) است. از طرفی دیگر برای خودش نیز آسیبپذیری مجازی به وجود میآورد. بدین ترتیب تو را به سمت دامچاله کشانده تا بتواند زنده شکارت کند. در واقع زمانی که شکار را به صورت زنده بگیری، هم خود شکار را گرفتهای و هم قدرتش را از آن خودت کردهای. برای همین میخواهند زنده شکار کنند. این نمایش قدرت است.
زمانی که میگویی عمق استراتژیک داری، باید آن را براساس دورا دوراندیشی انجام داده باشی که در آن تفکر سیستمی وجود داشته باشد به طوری که کل محیط بازی را شناسایی کرده باشی، وگرنه دامچالهها را نخواهی دید. باید در آن کلیت، تفکر انتقادی و ریزبینی داشته باشید تا بتوانید تفکر استراتژیک را پیادهسازی کنید بنابراین قبل از تعیین استراتژی باید به دورا دور ندیشی، باریخشناسی به تعبیر من و آیندهاندیشی کاملا مسلط باشید.
الان جان هاپکینز، رَند، امآیتی و استنفورد همین کار را میکنند؛ آیندهاندیشی میکنند ولی ما هنوز با این مسائل غریبهایم. در واقع هرکس که از راه برسد همین حرفها را میزند و اگر مقرب باشد، تصمیمساز اصلی میشود و بر تصمیمگیرنده نیز بسیار اثر میگذارد. آن وقت است که در دامچالههای فراوان میافتیم و هزینههای بسیار آن را هم باید از جیب ملت پرداخت کنیم.
اخبار برگزیدهسیاسی
لینک کوتاه :