خاورمیانه به قیمت دلار ؛ چک سفید آمریکا به اسرائیل تمام شد؟

تحولات یکسال اخیر در سیاست خاورمیانهای ایالات متحده نشان میدهد که برخلاف انتظار حامیان شعار «اول آمریکا»، رویکرد واشنگتن نهتنها انقباضی نشده، بلکه وارد مرحلهای مداخلهگرانهتر، شخصیتر و غیرقابل پیشبینی شده است. مجموعه اقداماتی که در قبال ایران، اسرائیل، غزه، لبنان، سوریه و عربستان سعودی انجام شده، تصویری از سیاست خارجی مبتنی بر تصمیمهای آنی و معاملهمحور ترسیم میکند؛ سیاستی که اکنون در سال ۲۰۲۶ میتواند یکی از حساسترین ستونهای روابط آمریکا و اسرائیل، یعنی کمکهای نظامی را با تغییرات جدی مواجه کند.
جهان صنعت نیوز – سیاست خاورمیانهای دولت ایالات متحده در دوره جدید، بیش از هر زمان دیگری مفهوم غافلگیری را از نو تعریف کرده است. اگر تصور رایج آن بود که بازگشت دولت کنونی به کاخ سفید به معنای فاصله گرفتن از خاورمیانه و کاهش تعهدات امنیتی آمریکا خواهد بود، واقعیتهای میدانی خلاف این انتظار را نشان میدهد. مجموعهای از تصمیمها و اقدامات که در فاصله کمتر از یک سال رخ داده، بیانگر حضوری پررنگتر و مداخلهجویانهتر است؛ حضوری که از حملات نظامی مستقیم تا ورود به پروژههای پیچیده سیاسی و امنیتی را در بر میگیرد.
در این چارچوب، ایالات متحده دست به اقداماتی زده که هر یک بهتنهایی میتواند معادلات منطقهای را دستخوش تغییر کند: حملات هوایی به تأسیسات هستهای ایران، تحمیل آتشبس به اسرائیل و حماس، دیدار رسمی با رئیسجمهور جدید سوریه در کاخ سفید، ورود به فرآیند دولتسازی در غزه، تلاش برای خلع سلاح حزبالله، پیگیری عادیسازی روابط میان اسرائیل و لبنا، و همزمان مذاکره گسترده برای ارائه تضمینهای امنیتی به عربستان سعودی. این فهرست نشان میدهد که برخلاف شعارهای انتخاباتی، خروج از خاورمیانه نهتنها در دستور کار قرار نگرفته، بلکه سیاست فعال و پرهزینه جایگزین آن شده است.
نکته کلیدی در تحلیل این روند، فقدان یک دکترین منسجم و از پیشتدوینشده است. آنچه بهعنوان «اول آمریکا» معرفی میشود، در عمل چارچوب الزامآوری برای سیاست خارجی ایجاد نکرده است. تصمیمها بیشتر بر اساس قضاوت شخصی و برداشتهای لحظهای رئیسجمهور شکل میگیرند؛ همان چیزی که بارها بهصراحت از آن با عنوان اتکا به حس درونی یاد شده است. این ویژگی باعث شده حتی اسناد رسمی امنیت ملی نیز با اقدامات واقعی دولت همخوانی نداشته باشند و نوعی ناهماهنگی آشکار میان متن و عمل شکل بگیرد.
سیاست خاورمیانهای مبتنی بر معامله، نه راهبرد
در چنین فضایی، سیاست خارجی آمریکا بیش از آنکه بر اهداف بلندمدت و اصول ثابت استوار باشد، به مجموعهای از معاملات موردی شباهت پیدا کرده است. منطق حاکم بر این رویکرد ساده اما پرپیامد است؛ ایالات متحده هزینههای زیادی برای ثبات و امنیت جهانی میپردازد، اما در مقابل، دستاورد ملموسی دریافت نمیکند. این گزاره، که در هر سه کارزار انتخاباتی رئیسجمهور فعلی تکرار شده، اکنون به بنیان فکری تعاملات واشنگتن با متحدانش تبدیل شده است.
نمونه بارز این منطق را میتوان در نگاه جدید به کمکهای نظامی به اسرائیل مشاهده کرد. هرچند توافق فعلی کمکهای نظامی هنوز تا پایان دوره ریاستجمهوری اعتبار دارد، اما نشانههای روشنی وجود دارد که این موضوع به یکی از محورهای اصلی چانهزنی در سال ۲۰۲۶ تبدیل خواهد شد. اشاره صریح به رقم سالانه چهار میلیارد دلار کمک نظامی و تأکید بر زیاد بودن این مبلغ، نشان میدهد که این هزینه از منظر دولت آمریکا دیگر بدیهی و بدون پرسش تلقی نمیشود.
این نگاه تازه، فضای سیاسی دو پایتخت را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در اسرائیل و واشنگتن، پرسشهای متعددی درباره آینده این کمکها مطرح شده است. از یکسو، پیشنهادهایی درباره توافقی بلندمدت و نهایی مطرح شده که پس از آن کمکها بهطور کامل متوقف شود؛ از سوی دیگر، این واقعیت مطرح است که برای جلب نظر رئیسجمهور آمریکا، اسرائیل باید امتیازی فراتر از چارچوبهای سنتی ارائه دهد. این امتیاز الزاماً نظامی یا امنیتی نیست، بلکه میتواند ماهیتی اقتصادی یا ژئوپلیتیکی داشته باشد.
آینده کمکهای نظامی؛ نقطه عطف روابط واشنگتن–تلآویو
ایده کاهش تدریجی یا حتی پایان دادن به کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل، برای سالها موضوعی حساس و تقریباً تابو بوده است. با این حال، در شرایط کنونی، این ایده نهتنها مطرح شده، بلکه بهعنوان گزینهای منطقی نیز توصیف میشود. استدلال اصلی آن است که تداوم کمکهای بدون چشمداشت، با منطق معاملهمحور سیاست خارجی جدید سازگار نیست. حتی این واقعیت که بخش عمده این کمکها در داخل آمریکا هزینه میشود، نتوانسته این تردید را برطرف کند.
چالش اصلی برای اسرائیل در این مسیر، محدودیت منابع است. در حالی که برخی متحدان منطقهای توانستهاند وعده سرمایهگذاریهای بسیار بزرگ ارائه دهند، اسرائیل فاقد چنین ابزار مالی گستردهای است. بنابراین، برای حفظ سطح فعلی حمایت یا مدیریت خروج تدریجی آمریکا از این تعهد، ناگزیر به ارائه پیشنهادهای خلاقانه خواهد بود؛ پیشنهادهایی که بتواند این تصور را ایجاد کند که واشنگتن در برابر هزینههایش، دستاورد مشخصی دریافت میکند.
آنچه از دل این تحولات برمیآید، ورود روابط آمریکا و اسرائیل به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن، حتی نزدیکترین اتحادها نیز از منطق بدهبستان مستثنا نیستند. سیاست خاورمیانهای دولت آمریکا در آستانه ۲۰۲۶، نه بر پایه ثبات و پیشبینیپذیری، بلکه بر اساس محاسبه سود و زیان کوتاهمدت شکل میگیرد. در چنین شرایطی، کمکهای نظامی به اسرائیل میتواند به بزرگترین غافلگیری بعدی تبدیل شود؛ غافلگیریای که پیامدهای آن فراتر از روابط دوجانبه، کل معادلات امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :
