xtrim

آزمون وفاداری؛ جهانی‌شدن با پرچم چین

جهانی‌شدنِ اقتصاد چین وارد مرحله‌ای تازه و حساس می‌شود؛ مرحله‌ای که دیگر صرفاً به گسترش صادرات یا سرمایه‌گذاری خارجی محدود نیست و مستقیماً به مسئله وفاداری ملی بنگاه‌ها گره می‌خورد.

جهان صنعت نیوز – برای تماشاگران چینی تنیس روی میز، جهانی‌شدن سال‌هاست معنایی خاص دارد. رقابت‌های بین‌المللی اغلب به مسابقه‌ای میان چینی‌های خودمان و چینی‌های آن‌ها تبدیل می‌شود؛ ورزشکارانی که در چین آموزش دیده‌اند اما زیر پرچم کشورهای دیگر بازی می‌کنند. همین الگو اکنون در حال سرایت به اقتصاد جهانی است. اگر برنامه‌ریزان چینی به هدف خود برسند، برخی از سریع‌ترین صنایع در حال رشد جهان یا در اختیار شرکت‌های چینی خواهند بود یا به شرکت‌هایی واگذار می‌شوند که بقای آن‌ها به زنجیره‌های تأمین چین وابسته است. در هر دو حالت، برنده نهایی چین خواهد بود.

در سال ۲۰۲۶، عبارت «چین جهانی می‌شود» بیش از پیش در محافل اقتصادی و سیاسی شنیده خواهد شد. شرکت‌های چینی بیشتری فعالیت‌های برون‌مرزی خود را آغاز یا گسترش می‌دهند؛ حرکتی که هم به دنبال کاهش تنش‌های تجاری است و هم ایجاد شغل در کشورهای میزبان را هدف می‌گیرد. بخشی از این سرمایه‌گذاری‌ها به توزیع مستقیم کالاهای کاملاً تولیدشده در چین از خودروهای برقی ارزان و پرامکانات گرفته تا باتری‌های پیشرفته مربوط می‌شود. در موارد دیگر، شرکت‌ها قطعات نیمه‌ساخته را به کارخانه‌های مونتاژ در خارج ارسال می‌کنند؛ انتقال حداقلی ارزش افزوده، درست به اندازه‌ای که بتوانند خود را تولیدکننده محلی معرفی کنند.

با این حال، فشار دولت‌های اروپایی و سایر کشورها بر شرکت‌های چینی برای انتقال فناوری‌های پیشرفته و استفاده بیشتر از تأمین‌کنندگان محلی رو به افزایش است. در اتحادیه اروپا حتی بحث وضع قواعد «اول اروپا» برای قراردادهای تدارکات عمومی مطرح شده تا این فشار جنبه اجرایی پیدا کند. با وجود این، بسیاری از شرکت‌های چینی همچنان تلاش می‌کنند ارزشمندترین بخش‌های تولید را در داخل کشور نگه دارند. دلیل این انتخاب فقط دستمزد پایین یا یارانه‌های دولتی نیست؛ چین از خوشه‌های صنعتی کارآمد، انرژی فراوان و ارزان، زیرساخت مدرن و صرفه‌های مقیاس برخوردار است. افزون بر این، محیط کار در چین برای سرمایه‌گذاران از نوعی ثبات سخت‌گیرانه برخوردار است: اعتصاب غیرقانونی است و نیروی کار فرمان‌بردار. از منظر مقامات چینی، پرسش ساده است؛ چرا باید کارخانه‌ای پرهزینه در کشوری با اتحادیه‌های کارگری پرتنش ایجاد شود؟

در این میان، دولت‌های میزبان نباید ساده‌لوح باشند. وعده ساخت سایت‌های کاملاً بومی برای تولید پیشرفته، لزوماً به معنای انتقال واقعی فناوری نیست. ارزیابی منافع ملی در حمایت از سرمایه‌گذاری‌های خارجی باید بر این فرض استوار باشد که بسیاری از شرکت‌های چینی، قطعات اصلی را وارد و صرفاً مونتاژ نهایی را در خارج انجام خواهند داد. این واقعیت، مرز میان سرمایه‌گذاری مولد و مونتاژ کم‌ارزش را باریک‌تر از همیشه می‌کند.

رقابت درون‌شرکتی؛ وقتی فرزند، مادر را به چالش می‌کشد

در شکل پیچیده‌تری از «چین جهانی می‌شود»، شرکت‌های چینیِ زیرمجموعه بنگاه‌های چندملیتی، مستقیماً با شرکت مادر خود رقابت می‌کنند. با محدود شدن حاشیه سود در بازار داخلی چین، بسیاری از بنگاه‌ها ناچارند به دنبال سودهای بزرگ‌تر در خارج باشند. نتیجه آن است که شرکت‌های خودروسازی آلمانی که زمانی نماد قدرت صنعتی اروپا بودند، اکنون خودروهای برقی تولیدشده در چین را به اروپا صادر می‌کنند؛ خودروهایی که از نظر ماهیت، تقریباً کاملاً چینی هستند. این محصولات نه‌تنها ارزان‌تر تولید می‌شوند، بلکه به‌شدت بر نوآوری چینی تکیه دارند. در صنعت الکترونیک نیز برخی شرکت‌های ژاپنی آن‌چنان از فناوری ساخت چین استفاده می‌کنند که تمایز آن‌ها از بنگاه‌های چینی دشوار شده است.

منطق سرمایه‌گذاری خارجی در چین نیز دگرگون شده است. در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، شرکت‌های غربی برای بهره‌برداری از هزینه‌های پایین و دسترسی به بازار بزرگ چین وارد این کشور شدند. امروز، بسیاری از بنگاه‌های اروپایی نه برای توسعه، بلکه برای بقا در چین سرمایه‌گذاری می‌کنند. انتقال تولید به چین، برای برخی راهی برای مدیریت ریسک‌های ژئوپلیتیکی با رویکرد «در چین، برای چین» است. اما در سطحی عمیق‌تر، انگیزه اصلی «در چین، برای جهان» است.

تقریباً هر شرکت غربی فعال در تجارت جهانی اکنون با رقیبی چینی یا نزدیک به چینی روبه‌روست. این رقبا به لطف دسترسی به تأمین‌کنندگان فوق‌رقابتی و خوشه‌های صنعتی چین، مزیت هزینه و سرعت دارند. بسیاری از مدیران غربی به این نتیجه رسیده‌اند که برای بقا، ناچارند به همان زنجیره‌های تأمین متصل شوند. در جهانی‌شدن جدید، دستیابی به بهترین قطعه با کمترین قیمت، اغلب به معنای استفاده از توان صنعتی چین است.

آزمون میهن‌پرستی

اگر منطق اقتصادی این روند، دست‌کم در برخی صنایع، قوی به نظر می‌رسد، پیامدهای سیاسی آن به‌شدت مخاطره‌آمیز است. در آینده نزدیک، شکایت‌ها از شرکت‌های مستقر در چین که فروش جهانی شرکت‌های مادر را تضعیف می‌کنند، افزایش خواهد یافت. نگرانی از انتقال مشاغل به خارج، به مسئله‌ای سیاسی در کشورهای مبدأ تبدیل می‌شود. هم‌زمان، مشارکت‌های مشترک در چین به تولید مالکیت فکری سطح‌بالا و داده‌های ارزشمند می‌رسند که به دلیل قوانین امنیتی چین و غرب، قابل اشتراک‌گذاری با شرکت مادر نیستند.

موفقیت ساخت چین ممکن است برای سهامداران شرکت‌های چندملیتی خبر خوبی باشد، اما دولت‌های ملی باید قانع شوند که این موفقیت، صرفاً سود بنگاه نیست و به نفع کشور نیز هست. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که آزمون میهن‌پرستی بنگاه‌های بزرگ آغاز می‌شود. در جهانی که آمریکا، چین و اروپا هم‌زمان به سمت حمایت‌گرایی حرکت می‌کنند، هدف پایان دادن به تجارت خارجی نیست، بلکه کسب سهم بیشتری از منافع آن است.

در چنین فضایی، ملیت شرکت‌های جهانی هم مهم‌تر شده و هم مبهم‌تر. اعتماد سیاسی کاهش یافته و افکار عمومی نسبت به نابرابری منافع حساس‌تر شده است. همان‌طور که سلطه یک کشور بر تنیس روی میز قابل تحمل است، جهانی‌شدن نیز تنها زمانی مشروعیت اجتماعی خواهد داشت که پیروزی‌های آن عادلانه‌تر توزیع شود. بدون این توازن، پرچم‌ها دوباره بالا می‌روند و تجارت آزاد، با آزمونی سیاسی روبه‌رو می‌شود که عبور از آن برای بسیاری از بنگاه‌ها آسان نخواهد بود.

اخبار برگزیدهاقتصاد کلان
شناسه : 562555
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *