جهان منهای یک ؛ آیا آمریکا دیگر رهبر دنیا نیست؟

جهان در آستانه نظمی تازه ایستاده است؛ نظمی که نه بر فروپاشی قدرت آمریکا استوار است و نه بر جایگزینی آن با یک هژمون جدید، بلکه بر غیبت معنادار ایالات متحده از سازوکارهای همکاری جهانی بنا شده است. در این وضعیت، نظام بینالملل ناگزیر شده بدون اتکا به رهبری واشنگتن، مسیر تداوم همکاری، تجارت آزاد و مدیریت بحرانهای جهانی را بازتعریف کند.
جهان صنعت نیوز – در دوره جدید ریاستجمهوری دونالد ترامپ، بنیانهای نظم بینالمللی با فشاری بیسابقه مواجه شدهاند. خروج آمریکا از نهادهای چندجانبه، بیاعتنایی آشکار به حقوق بینالملل، اعمال تعرفههای یکجانبه و قطع یا کاهش مشارکت در نهادهای جهانی، تصویری تازه از جایگاه واشنگتن ترسیم کرده است. ایالات متحده نه بهعنوان قدرتی رو به زوال بلکه بهعنوان قدرتمندترین اقتصاد و نیروی نظامی جهان، مسیر کنارهگیری فعالانه از نظم مستقر را در پیش گرفته است. این وضعیت نه چندقطبی به معنای کلاسیک، بلکه نظمی است که میتوان آن را «جهان منهای یک» نامید؛ جهانی که در آن، قدرت اصلی حضور دارد اما از ایفای نقش هماهنگکننده سرباز میزند.
این رویکرد، ترکیبی خطرناک از انزواطلبی و قدرتطلبی است. آمریکا در این چارچوب، نهتنها تمایلی به رهبری جمعی ندارد بلکه با بدبینی به نهادهای بینالمللی مینگرد و آنها را تهدیدی برای حاکمیت ملی خود تلقی میکند. نتیجه، شکلگیری نوعی خلأ رهبری است. آیا نظم جهانی بدون نقش فعال آمریکا میتواند دوام بیاورد؟
افسانه ملت ضروری
برای دههها این تصور غالب بود که بدون آمریکا، همکاری جهانی ممکن نیست. ایده ملت ضروری بر این فرض استوار بود که ایجاد، حفظ و اجرای قواعد بینالمللی بدون حمایت واشنگتن ناممکن است. بااینحال، تجربه تاریخی تصویر متفاوتی ارائه میدهد. نهادهای بینالمللی پس از شکلگیری، بهدلیل منافع مشترک اعضا چسبنده میشوند و بقای آنها وابسته به استمرار همان منافع نه حضور یک هژمون است.
نمونههای تاریخی نشان میدهد که برخی از بنیادیترین هنجارهای نظم کنونی نه با حمایت آمریکا بلکه گاه در برابر مقاومت آن شکل گرفتهاند. گسترش هنجارهای برابری نژادی و روند استعمارزدایی، نمونههایی روشن از این واقعیت هستند. در مقاطعی که واشنگتن با انگیزههای سیاسی یا ملاحظات داخلی مانعتراشی کرده، کشورهای در حال توسعه و قدرتهای نوظهور مسیر خود را ادامه دادهاند و در نهایت، این ارزشها به اصولی جهانی تبدیل شدهاند.
بررسی تجربه نهادها و توافقهای چندجانبه نشان میدهد که غیبت یا حتی مخالفت آمریکا الزاماً به فروپاشی آنها نمیانجامد. نظام حقوقی دریاها، توافقهای اقلیمی و سازوکارهای عدالت بینالمللی نمونههایی هستند که در آنها، همکاری جهانی علیرغم عدم مشارکت یا خصومت آمریکا ادامه یافته است.
در حوزه محیطزیست، خروج آمریکا از توافقهای اقلیمی ضربهای جدی به منابع مالی و تعهدات بینالمللی وارد کرده، اما سایر کشورها همچنان به اهداف بلندمدت پایبند ماندهاند. تعهد قدرتهای بزرگ اقتصادی به کاهش انتشار کربن، همراه با کاهش هزینه فناوریهای تجدیدپذیر، نشان میدهد که مسیر مقابله با تغییرات اقلیمی صرفاً به تصمیم واشنگتن وابسته نیست.
در حوزه حقوق بینالملل کیفری نیز فشار و تحریم آمریکا نتوانسته نقش بازدارنده نهادهای موجود را از بین ببرد. حمایت متحدان آمریکا از استقلال این نهادها نشان میدهد که حتی نزدیکترین شرکای واشنگتن نیز حاضر نیستند بهطور کامل از رویکرد یکجانبه آن تبعیت کنند.
چندجانبهگرایی در برابر یکجانبهگرایی
راهبرد جدید آمریکا که در اسناد امنیت ملی نیز بازتاب یافته، بر روابط دوجانبه، معاملاتی و مبتنی بر منافع کوتاهمدت استوار است. این رویکرد با کاهش شدید بودجه نهادهای بینالمللی، بهویژه در حوزه صلح و امنیت، همراه شده است. کاهش نیروهای حافظ صلح و محدود شدن منابع سازمانهای بینالمللی، پیامدهای انسانی و امنیتی قابلتوجهی بههمراه داشته است.
بااینحال، این تصویر تمام واقعیت نیست. همزمان با کنارهگیری آمریکا، دیگر بازیگران از ظرفیت نهادهای چندجانبه برای مقاومت در برابر فشارها استفاده کردهاند. کشورها در قالب بلوکهای اقتصادی و سیاسی، از ابزارهای جمعی برای پاسخ به تهدیدات تجاری و سیاسی بهره بردهاند و همین امر، به تقویت نقش این نهادها انجامیده است.
یکی از پیامدهای مهم «جهان منهای یک»، افزایش نقش قدرتهای نوظهور و میانی است. این کشورها، با استفاده از نهادهای چندجانبه و منطقهای، نهتنها در برابر فشارهای آمریکا ایستادگی کردهاند، بلکه ابتکارات جدیدی برای همکاری اقتصادی، مالی و امنیتی شکل دادهاند.
نشستهای اقتصادی و سیاسی کشورهای در حال توسعه به بستری برای هماهنگی سیاستها تبدیل شده و نشان داده که حتی بدون حضور آمریکا، امکان مدیریت اختلافات و پیشبرد همکاری وجود دارد. واکنش کشورها به تهدیدهای تعرفهای و فشارهای سیاسی واشنگتن، گاه به عقبنشینیهای تاکتیکی انجامیده، اما در عین حال، انگیزه آنها برای کاهش وابستگی به دلار و توسعه سازوکارهای پرداخت جایگزین را تقویت کرده است.
منطقهگرایی بهعنوان مکمل
در کنار همکاریهای جهانی، منطقهگرایی نیز نقش پررنگتری یافته است. عملیاتهای امنیتی منطقهای، بهویژه در آفریقا، نشان دادهاند که پاسخهای محلی و متناسب با شرایط میتوانند کارآمدتر از مداخلات گسترده بینالمللی باشند. این ابتکارات اغلب با منابع مالی غیرآمریکایی پیش میروند و بیانگر انتقال تدریجی مسئولیتهای امنیتی به بازیگران منطقهای هستند.
در حوزه تجارت، توافقهای منطقهای گستردهای شکل گرفته که سهم قابلتوجهی از تولید و جمعیت جهان را دربرمیگیرند. این توافقها، با هدف کاهش تعرفهها و هماهنگی مقررات، شبکهای پیچیده از وابستگی متقابل ایجاد کردهاند که حتی فشارهای سیاسی خارجی نیز بهسختی میتواند آن را از هم بگسلد.
واکنش قدرتهای بزرگ غیرآمریکایی به این نظم جدید، تعیینکننده خواهد بود. اروپا تلاش کرده با ابتکارات مالی و زیرساختی، خلأ ناشی از عقبنشینی آمریکا را پر کند و در عین حال، رقابت خود با چین را بهگونهای مدیریت کند که به تقابل صفر و یکی تبدیل نشود. این رویکرد، تا حد زیادی نتیجه فشار کشورهای در حال توسعه است که خواهان همکاری تکمیلی، نه رقابتی، میان بازیگران بزرگ هستند.
چین، با افزایش سهم خود در تأمین مالی نهادهای بینالمللی و مشارکت در عملیاتهای صلح، نقش فعالتری ایفا کرده است. هرچند انگیزههای این کشور مبتنی بر منافع ملی است، اما در صورت مدیریت محتاطانه، میتواند به تقویت همکاری جهانی کمک کند، نه جایگزینی یک هژمون با هژمونی دیگر.
هند نیز با تأکید بر خودمختاری راهبردی، در حال گسترش شبکه توافقهای تجاری و حفظ روابط متنوع امنیتی است. این سیاست، هم وابستگی بیشازحد به آمریکا را کاهش میدهد و هم مانع از سلطه کامل هر قدرت دیگری بر نظم منطقهای میشود.
سازمان ملل در آزمون بقا
با وجود فشارها و تحریمها، سازمان ملل همچنان یکی از معدود فضاهایی است که دولتهای با نظامهای سیاسی متفاوت میتوانند همکاری کنند. افزایش سهم برخی قدرتها در بودجه و نیروهای حافظ صلح، نشاندهنده جابهجایی تدریجی مرکز ثقل این نهاد است. غیبت آمریکا در برخی نشستها نتوانسته مانع دستیابی به توافقهای مهم در حوزه محیطزیست، بدهی و توسعه شود.
در عین حال، این شرایط فرصتی برای اصلاح ساختاری سازمان ملل فراهم کرده است. تمرکز بر مأموریتهای اصلی، کاهش هزینههای زائد و جذب منابع از بخش خصوصی، میتواند این نهاد را برای دوران جدید آمادهتر کند.
آینده نظم جهانی
پایان دوره «جهان منهای یک» به تحولات داخلی آمریکا و واکنش سایر کشورها بستگی دارد. حتی اگر واشنگتن در آینده به چندجانبهگرایی بازگردد، بازسازی اعتماد از دسترفته آسان نخواهد بود. جهان تجربه کرده که اتکا مطلق به رهبری آمریکا میتواند پرریسک باشد و بنابراین، احتمالاً دیگر بهسادگی نقش پیشین آن را نخواهد پذیرفت.
دو سناریو برای بازگشت آمریکا قابل تصور است؛ بازگشتی همراه با پذیرش قواعد جمعی و برابری بیشتر، یا حضوری محدود در نظمی که دیگر تحت سلطه آن نیست. در هر دو حالت، بازگشت به هژمونی لیبرال گذشته بعید بهنظر میرسد. نتیجه محتمل، نظمی چندلایه و غیرمتمرکز است که در آن، قدرتها در شبکهای از روابط اقتصادی و امنیتی به هم گره خوردهاند.
جهان امروز در حال عبور از مرحلهای تاریخی است. غیبت فعال آمریکا از رهبری نظم بینالمللی، نه پایان همکاری جهانی، بلکه آغاز دورهای تازه از تطبیق، اصلاح و توزیع قدرت است. نهادهای چندجانبه، توافقهای منطقهای و قدرتهای میانی نشان دادهاند که میتوانند بدون اتکا به یک رهبر بلامنازع، همکاری را حفظ کنند. در چنین نظمی، آمریکا دیگر رهبر آزادگان نیست، اما همچنان بازیگری ضروری است؛ بازیگری که اگر روزی بازگردد، ناچار است در چارچوب قواعدی برابرتر و جهانی متکثرتر عمل کند.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :
