جهان صنعت نیوز، تحولات اخیر در ونزوئلا برای بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا، بهویژه نسلهایی که تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ را به خاطر دارند، تداعیکننده همان الگوی مداخلهای است که بعدها بهعنوان نمونهای کلاسیک از خطاهای راهبردی و فریب افکار عمومی شناخته شد. جنگی که با وعدههای بزرگ و شعارهای پرطمطراق آغاز شد و در نهایت، به بیثباتی گسترده و تضعیف اعتبار بینالمللی آمریکا انجامید. در این چارچوب، اقدام اخیر ایالات متحده در ونزوئلا نیز از همان ابتدا با تردیدهای جدی همراه بوده و بسیاری آن را ادامه همان سنت پرهزینه میدانند.
با این حال، شباهتهای ظاهری نباید موجب نادیدهگرفتن تفاوتهای مهم شود. آنچه در ونزوئلا رخ داده، برخلاف الگوی کلاسیک تغییر رژیم، نه بر پایه حمایت از نیروهای دموکراتیک داخلی شکل گرفته و نه هدف روشنی برای بازسازی سیاسی کشور ارائه میدهد. برخلاف انتظار، ایالات متحده نهتنها از جریانهای مخالف دولت که در انتخابات اخیر از پشتوانه اجتماعی برخوردار بودهاند پشتیبانی نکرد، بلکه بهصراحت آنها را به حاشیه راند. این رویکرد، نشان میدهد هدف اصلی مداخله، نه اصلاح ساختار قدرت بلکه اعمال نفوذ مستقیم و نمایش اقتدار بوده است.
در این میان، رفتار رئیسجمهور آمریکا نقشی کلیدی در شکلگیری این وضعیت ایفا کرده است. او بهجای تعامل با رهبران اپوزیسیون دموکراتیک که از حمایت مردمی برخوردارند، بهدنبال تعامل با چهرههای نزدیک به ساختار قدرت موجود رفت و حتی ادعای اداره عملی ونزوئلا را مطرح کرد. این ادعاها اما بهسرعت با واکنش مقامات ونزوئلایی بیاعتبار شد و نشان داد که تصور کنترل کامل، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، ریشه در برداشتهای شخصی و خوشبینانه دارد.
واکنش مقامات ونزوئلا، که ساعاتی بعد از ادعاهای مطرحشده بهطور رسمی بر تداوم ریاستجمهوری تأکید کردند، عمق این سوءمحاسبه را آشکار کرد. تهدیدهای بعدی نیز نتوانست این واقعیت را پنهان کند که برآورد اولیه از میزان همراهی و تمکین طرف مقابل، بهطور جدی نادرست بوده است. این اتفاق، بار دیگر نشان داد که سیاست خارجی مبتنی بر تصور قدرت مطلق و نادیدهگرفتن پیچیدگیهای داخلی کشورها، اغلب به نتایجی معکوس منجر میشود.
توهم قدرت و حلقه تصمیمسازی بسته
یکی از عوامل کلیدی در بروز این وضعیت، ساختار بسته تصمیمسازی در اطراف رئیسجمهور آمریکا است. اتکای بیش از حد به حلقهای از افراد همنظر و ستایشگر، فضایی ایجاد کرده که در آن نقد و ارزیابی واقعبینانه جای خود را به تأیید بیچونوچرا داده است. در چنین فضایی، تصویر ذهنی از محبوبیت داخلی، قدرت چانهزنی و توان تأثیرگذاری جهانی، بهشدت اغراقآمیز میشود.
این فضای ذهنی، رئیسجمهور را به این باور رسانده که توان معاملهگری شخصی میتواند جایگزین شناخت عمیق از ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشورها شود. تصور اینکه چند گفتوگوی بهظاهر دوستانه میتواند به اطاعت کامل یک جناح سیاسی بینجامد، نتیجه همین نگاه سادهانگارانه است. در واقع، این رویکرد بیش از آنکه به دیپلماسی شباهت داشته باشد، به منطق معاملات شخصی و کوتاهمدت نزدیک است.
چنین نگاهی، توضیح میدهد که چرا ادعای کنترل ونزوئلا بهسرعت مطرح شد و چرا امید به دسترسی آسان به منابع نفتی این کشور شکل گرفت. تصور غالب این بود که با کنارزدن یک بازیگر، مسیر بهرهبرداری اقتصادی هموار میشود؛ تصوری که واقعیتهای میدانی صنعت نفت ونزوئلا آن را بهکلی رد میکند.
نفت ونزوئلا؛ رؤیای ثروت یا واقعیت فرسودگی؟
یکی از محورهای اصلی توجیه این مداخله، باور به ارزش اقتصادی بالای ذخایر نفتی ونزوئلا بود. در نگاه نخست، این کشور با دارا بودن ذخایر عظیم نفتی، میتواند منبعی قابلتوجه از ثروت تلقی شود. اما واقعیت صنعت نفت ونزوئلا، تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد. زیرساختهای فرسوده، نیاز به سرمایهگذاریهای سنگین و محیط سیاسی بیثبات، هزینه بهرهبرداری را بهشدت افزایش داده است.
در کنار این مسائل، ماهیت نفت ونزوئلا نیز چالشبرانگیز است. بخش بزرگی از این نفت، سنگین و پرهزینه در فرآوری بوده و تبعات زیستمحیطی قابل توجهی دارد. از این رو، برخلاف تصورات مطرحشده، شرکتهای نفتی بزرگ تمایل چندانی به سرمایهگذاری سریع و گسترده در این کشور ندارند. این فاصله میان تصور ذهنی از «ثروت فوری» و واقعیت اقتصادی، یکی از مهمترین شکافهای راهبردی این مداخله به شمار میرود.
در چنین شرایطی، این پرسش بهطور جدی مطرح میشود که اگر منافع اقتصادی آشکار و فوری در کار نیست، انگیزه اصلی این اقدام چه بوده است؟ پاسخ را باید فراتر از اقتصاد و در حوزه سیاست داخلی و روانشناسی قدرت جستوجو کرد.
سیاست داخلی و نمایش اقتدار
اقدام ناگهانی در ونزوئلا، همزمان با ایجاد یک فضای نمایشی پررنگ در داخل آمریکا همراه شد. این رویداد، توجه رسانهها را برای مدتی از پروندهها و حاشیههای داخلی منحرف کرد و فرصتی برای نمایش اقتدار فراهم آورد. تصویرسازی از یک اتاق جنگ و تأکید بر نقش فرماندهی، بیش از آنکه بازتاب یک عملیات موفق باشد، جنبه نمادین و تبلیغاتی داشت.
در پس این نمایش، تلاش برای افزایش محبوبیت داخلی نیز دیده میشود؛ تلاشی که بر پایه این فرض استوار است که جامعه آمریکا در برابر اقدامات خارجی، بهسرعت حول پرچم ملی متحد میشود. با این حال، دادههای موجود نشان میدهد افکار عمومی آمریکا از ابتدا با چنین مداخلهای همراه نبوده و پس از وقوع آن نیز مخالفت گستردهای با اداره مستقیم ونزوئلا وجود دارد. بهویژه در میان رأیدهندگان مستقل، مخالفتها بهمراتب پررنگتر از حمایتهاست.
این شکاف میان انتظار سیاسی و واکنش واقعی جامعه، نشان میدهد که اثر همبستگی ملی در این مورد چندان تحقق نیافته است. برعکس، با گذشت زمان و روشنتر شدن دستاوردهای محدود این اقدام، احتمال تشدید نارضایتی عمومی وجود دارد.
پیامدهای بینالمللی؛ تضعیف اعتبار و اعتماد
فراتر از پیامدهای داخلی، این مداخله تبعات مهمی برای جایگاه بینالمللی آمریکا دارد. اقدام یکجانبه، بدون پشتوانه حقوقی روشن و بدون حمایت آشکار متحدان، بار دیگر تصویر کشوری را تقویت میکند که قواعد بینالمللی را تابع اراده شخصی رهبران خود میداند. چنین تصویری، اعتماد شرکای بالقوه را تضعیف کرده و زمینه را برای واکنش منفی رقبا فراهم میکند.
در این چارچوب، مداخله در ونزوئلا نهتنها منافع مشخصی به همراه نداشته، بلکه به افزایش بیاعتمادی در سطح جهانی دامن زده است. کشوری که پیشتر نیز با چالش اعتماد مواجه بود، اکنون بیش از گذشته در معرض این انتقاد قرار گرفته که سیاست خارجی آن غیرقابل پیشبینی و شخصیمحور است.
مداخلهای بیهدف با هزینههای واقعی
مجموع شواهد نشان میدهد رویارویی اخیر آمریکا با ونزوئلا، نه حاصل یک محاسبه دقیق راهبردی، بلکه برآمده از ترکیب توهم قدرت، انگیزههای شخصی و اهداف کوتاهمدت سیاسی است. این اقدام، نه به تغییر واقعی در ساختار قدرت ونزوئلا انجامیده، نه منافع اقتصادی ملموسی به همراه داشته و نه حمایت افکار عمومی داخلی را جلب کرده است. آنچه باقی میماند، تضعیف بیشتر اعتبار آمریکا در نظام بینالملل و تقویت این تصور است که تصمیمات کلان سیاست خارجی، بیش از آنکه بر منافع ملی استوار باشد، تابع جاهطلبیهای فردی شده است. چنین روندی، اگر تداوم یابد، نهتنها به حل بحرانها کمکی نخواهد کرد، بلکه خود به یکی از عوامل بیثباتی در نظام جهانی تبدیل میشود.
پیشنهاد ویژهسیاسیویدئو
لینک کوتاه :

