جهان صنعت نیوز – از آغاز عصر هستهای، ایالات متحده نقشی محوری در شکلدهی و حفاظت از نظم هستهای جهانی ایفا کرده است. این نقش، صرفاً به قدرت سخت و انباشت زرادخانه محدود نبوده، بلکه بر پایه مجموعهای از هنجارها، تعهدات امنیتی، توافقهای کنترل تسلیحات و رژیمهای حقوقی بنا شده که هدف مشترک آنها کاهش احتمال استفاده از سلاح هستهای و جلوگیری از گسترش آن بوده است. نتیجه این نظم، مهار یکی از بزرگترین تهدیدهای تاریخ بشر در مقیاسی قابلتوجه بوده؛ بهگونهای که برخلاف پیشبینیهای اولیه، تعداد کشورهای دارای سلاح هستهای به کمتر از ۱۰ کشور محدود مانده است.
با این حال، شواهد موجود نشان میدهد که ستونهای اصلی این نظم در حال ترک برداشتن است. فروپاشی سازوکارهای کنترل تسلیحات میان ایالات متحده و روسیه، گسترش سریع و کمسابقه توان هستهای چین و فرسایش قواعد و نهادهای رژیم عدم اشاعه، همگی نشانههایی از ورود به دورهای جدید و ناپایدار هستند. بازگشت دونالد ترامپ به ریاستجمهوری، این روند را شتاب داده و تردیدها درباره پایبندی ایالات متحده به نقش سنتی خود بهعنوان ضامن نهایی امنیت هستهای متحدان را تشدید کرده است.
نظم هستهای پس از جنگ جهانی دوم
پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از رهبران جهان گسترش گسترده سلاحهای هستهای را اجتنابناپذیر میدانستند. حتی در اوایل دهه ۱۹۶۰، این تصور غالب وجود داشت که طی مدت کوتاهی دهها کشور به توان هستهای دست خواهند یافت. با این حال، واقعیت تاریخی مسیری کاملاً متفاوت را رقم زد. ایالات متحده با ترکیبی از مشوقها و ابزارهای بازدارنده، موفق شد انگیزه اشاعه را در بخش بزرگی از جهان مهار کند.
هسته این راهبرد، ارائه تضمینهای امنیتی به متحدان بود. تعهدات هستهای آمریکا در اروپا و شرق آسیا، نیاز کشورهای همپیمان به توسعه سلاح هستهای بومی را کاهش داد. همزمان، واشنگتن با همکاری مسکو، رژیم عدم اشاعه هستهای را شکل داد که معاهده عدم اشاعه (NPT) ستون اصلی آن شد. این رژیم، از طریق محدودیتهای حقوقی، نظامهای نظارتی، تحریمها، کنترل صادرات و در موارد استثنایی، تهدید یا استفاده از زور، شبکهای چندلایه برای مهار اشاعه ایجاد کرد.
این نظم اگرچه کامل و بینقص نبود، اما توانست پیشبینیهای بدبینانه اولیه را خنثی کند و فضای امنیتی جهان را برای دههها قابل مدیریت نگه دارد. اهمیت این دستاورد، امروز و در آستانه فرسایش آن، بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.
تزلزل رهبری آمریکا و بحران اعتماد متحدان
امروز، قصد و توان ایالات متحده برای ادامه ایفای نقش ضامن نظم هستهای با تردیدهای جدی مواجه است. در اروپا، اظهارات و اقدامات اخیر دولت آمریکا، پرسشهایی بنیادین درباره اعتبار تعهدات دفاع جمعی ایجاد کرده است. تضعیف صریح یا ضمنی اصل دفاع مشترک، کاهش حضور نظامی و نگاه مشروط به حمایت از متحدان، این پیام را منتقل کرده که چتر امنیتی آمریکا دیگر مطلق و تضمینشده نیست.
در همین حال، رژیم عدم اشاعه نیز با چالشهای جدی روبهرو شده است. نادیدهگرفتن یا تضعیف سازوکارهای تنبیهی بینالمللی، همراه با مواضع مبهم واشنگتن درباره اشاعه در میان متحدان، تصویر یک راهبرد منسجم را مخدوش کرده است. حتی طرح این ایده که برخی متحدان میتوانند یا باید به سلاح هستهای دست یابند، سیگنالی خطرناک برای نظم موجود به شمار میرود.
این فضای عدم قطعیت، متحدان آمریکا را به بازاندیشی در راهبردهای امنیتی خود واداشته و زمینهساز شکلگیری مسیرهای جایگزین شده است؛ مسیرهایی که الزاماً با فلسفه نظم هستهای پساآمریکایی همخوانی دارند.
توافقهای جدید هستهای؛ نشانهای از یک نظم در حال تغییر
در واکنش به این تزلزل، روندی نوظهور در حال شکلگیری است: کشورهای متحد یا شریک آمریکا، بهجای اتکا به تضمینهای واشنگتن، به سمت توافقهای امنیتی و هستهای مستقیم با یکدیگر حرکت کردهاند. یکی از مهمترین نمونهها، پیمان دفاعی راهبردی میان عربستان سعودی و پاکستان است؛ توافقی که بهطور ضمنی امکان اتکای ریاض به چتر هستهای اسلامآباد را مطرح میکند.
این تحول از چند جهت قابلتوجه است. نخست آنکه عربستان، در نبود تضمین امنیتی رسمی از سوی آمریکا و در سایه نگرانیهای مداوم درباره برنامه هستهای ایران، به دنبال گزینهای جایگزین رفته است. دوم آنکه این توافق، نقش سنتی زرادخانه هستهای پاکستان را که پیشتر صرفاً برای بازدارندگی در برابر هند تعریف میشد، گسترش میدهد و آن را وارد معادلات امنیتی منطقهای تازهای میکند.
در اروپا نیز نشانههای مشابهی دیده میشود. هماهنگی فزاینده میان دو قدرت هستهای مستقل اروپا برای تعریف سازوکارهای مشترک هستهای و تلاش برخی کشورهای غیرهستهای برای نزدیکی به این چترهای جدید، بیانگر احتیاط راهبردی در برابر آینده نامطمئن تعهدات آمریکا است. این اقدامات، در کوتاهمدت میتوانند مکمل امنیت جمعی باشند، اما در بلندمدت حامل پیامهای پرریسکی برای نظم هستهایاند.
اشاعه افقی یا بازدارندگی جایگزین؟
پرسش محوری این تحولات آن است که آیا جهان در آستانه یک موج جدید اشاعه هستهای قرار گرفته یا شاهد شکلگیری الگویی جدید برای بازدارندگی در غیاب آمریکا هستیم. از یک سو، توافق با قدرتهای هستهای موجود میتواند بهعنوان نوعی بیمه امنیتی برای کشورهای فاقد سلاح هستهای عمل کند و آنها را از پیگیری برنامههای بومی پرهزینه و پرریسک بازدارد.
اما از سوی دیگر، همین توافقها میتوانند به سکوی پرش برای اشاعه تبدیل شوند. چارچوبهای همکاری هستهای ممکن است بهتدریج به انتقال دانش، فناوری یا مشارکت عملیاتی منجر شود. حتی بدون چنین انتقال مستقیمی، مشارکت کشورهای غیرهستهای در فرآیندهای تصمیمگیری یا اجرای بازدارندگی، مرزهای سنتی میان دارندگان و غیردارندگان سلاح هستهای را کمرنگ میکند.
این ابهام، خطرناکترین ویژگی نظم در حال ظهور است؛ نظمی که هنوز قواعد مشخصی برای مهار آن شکل نگرفته و میتواند بهسرعت از کنترل خارج شود.
اشاعه عمودی و افزایش ریسک خطای محاسباتی
حتی اگر این روند به افزایش تعداد کشورهای هستهای منجر نشود، پیامدهای آن محدود به اشاعه افقی نخواهد بود. تعهدات بازدارندگی جدید، فشار قابلتوجهی بر زرادخانههای موجود وارد میکند. قدرتهایی که پیشتر بازدارندگی خود را صرفاً بر اساس تهدیدات محدود تعریف میکردند، ممکن است برای حفظ اعتبار تعهدات تازه، به گسترش کمّی و کیفی زرادخانههایشان روی آورند.
این پدیده، که به اشاعه عمودی معروف است، میتواند به رقابتهای تسلیحاتی جدید دامن بزند. افزایش برد، دقت و تنوع سامانههای حمل، تغییر در دکترینهای اعلامی و اصلاح سازوکارهای تصمیمگیری، همگی بخشی از این فرآیند خواهند بود. در چنین فضایی، خطر سوءبرداشت، محاسبه غلط و تشدید ناخواسته تنشها بهطور چشمگیری افزایش مییابد.
افزون بر این، قدرتهای جدیدی که وارد حوزه بازدارندگی گسترده میشوند، با چالش اعتبار مواجه خواهند شد. همان پرسشی که دههها درباره تعهد آمریکا مطرح بود، اکنون درباره دیگر قدرتهای هستهای نیز سربرمیآورد: آیا آنها حاضرند برای دفاع از متحدان خود، ریسک استفاده از سلاح هستهای را بپذیرند؟ تلاش برای پاسخ به این پرسش، میتواند به رفتارهای نمایشی خطرناک و افزایش احتمال درگیری منجر شود.
نظمی شکننده در آستانه تغییر
نظم هستهای جهانی که برای دههها خطر استفاده و گسترش سلاح هستهای را مهار کرده بود، امروز در مرحلهای بحرانی قرار دارد. تزلزل رهبری آمریکا، ظهور توافقهای هستهای جدید و افزایش عدم قطعیت راهبردی، چشمانداز امنیت جهانی را پیچیدهتر و پرریسکتر کرده است.
اگر این گذار بهدرستی مدیریت نشود، پیامد آن میتواند رقابتهای تسلیحاتی تازه، افزایش احتمال اشاعه و بالا رفتن خطر استفاده ناخواسته از سلاح هستهای باشد. در مقابل، مهار این روند نیازمند بازتعریف مسئولانه تعهدات، احیای اعتماد و تقویت رژیم عدم اشاعه است. آینده نظم هستهای، نهتنها به تصمیمات قدرتهای بزرگ، بلکه به نحوه واکنش متحدان و شرکای آنها در برابر این دوره گذار بستگی دارد.
اخبار برگزیدهسیاسیویدئولینک کوتاه :

