xtrim

قدرت، رسانه و فراموشی؛ چگونه فاجعه انسانی به روایت قهرمانانه بدل شد

در دوره‌ای که بی‌اعتمادی عمومی به رسانه‌ها به سطحی کم‌سابقه رسیده و فشار سیاسی بر نهادهای خبری رو به افزایش است، بازخوانی نقش مطبوعات در لحظات بحرانی تاریخ بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. روایت بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی نمونه‌ای گویا از چگونگی فروپاشی حقیقت در سایه سانسور، تبلیغات دولتی و همراهی بخشی از رسانه‌هاست. بررسی این تجربه تاریخی نشان می‌دهد چگونه پنهان‌کاری سازمان‌یافته، روایت رسمی را جایگزین واقعیت انسانی کرد و چگونه افول استقلال رسانه‌ای، پیامدهایی ماندگار بر اخلاق سیاسی و حافظه جمعی برجا گذاشت.

جهان صنعت نیوز – در زمانه‌ای که کارکرد رسانه آزاد بار دیگر زیر سؤال رفته و فشار بر نهادهای خبری شدت یافته است، بازگشت به لحظاتی از تاریخ که حقیقت قربانی ملاحظات سیاسی شد، می‌تواند آموزنده باشد. بمباران اتمی ژاپن در سال ۱۹۴۵ به عنوان نقطه عطفی در تاریخ جنگ و فناوری نظامی، به صحنه‌ای از انحراف رابطه میان دولت و رسانه تبدیل شد. روزها و ماه‌های پس از این رویداد نشان داد که چگونه حتی در نظام‌های دموکراتیک، آزادی مطبوعات می‌تواند در برابر منطق امنیتی و منافع سیاسی به‌راحتی قربانی شود.

در روایت رسمی آن دوران، تمرکز بر پیروزی نظامی، پایان سریع جنگ و نمایش قدرت فناوری بود. آنچه عمداً به حاشیه رانده شد، ابعاد فاجعه‌بار استفاده از سلاح هسته‌ای بود؛ ابعادی که نه‌فقط به لحظه انفجار بلکه به پیامدهای بلندمدت تشعشعات رادیواکتیو بر بدن و زندگی انسان‌ها مربوط می‌شد. رسانه‌هایی که می‌توانستند این حقیقت را آشکار کنند، در بسیاری موارد یا به سکوت واداشته شدند یا خود به بخشی از ماشین تبلیغات بدل گشتند.

خبرنگاری و علم در خدمت قدرت

یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های این انحراف، نحوه به‌کارگیری یک روزنامه‌نگار برجسته به‌عنوان صدای رسمی پروژه بمب اتمی بود. دسترسی بی‌سابقه‌ای که به او داده شد، می‌توانست فرصتی برای روشنگری عمومی باشد، اما در عمل به ابزاری برای روایت مطلوب دولت تبدیل شد. مشاهده مستقیم آزمایش اتمی، سفر به محل‌های بمباران‌شده و گفت‌وگو با عوامل نظامی، همگی در اختیار خبرنگاری قرار گرفت که به‌جای پرسشگری، وفاداری به چارچوب‌های تعیین‌شده را برگزید.

آنچه در این چارچوب منتشر شد، تصویری کنترل‌شده و به‌شدت گزینشی از واقعیت بود. تأکید بر قدرت انفجار و موفقیت فناورانه، جایگزین گزارش از تلفات انسانی، رنج بازماندگان و پیامدهای نامرئی اما مرگبار تشعشعات شد. حتی در مواجهه با نگرانی‌های عمومی درباره آثار رادیواکتیو، روایت رسمی به‌گونه‌ای تنظیم شد که خطرات یا انکار شوند یا ناچیز جلوه داده شوند. این رویکرد نشان می‌دهد چگونه نزدیکی بیش از حد رسانه به قدرت، می‌تواند نقش نظارتی آن را به‌کلی از بین ببرد.

همراهی رسانه‌ها تنها عامل این پوشش ناقص نبود. بخشی از جامعه علمی نیز در این فرآیند دچار تناقض اخلاقی شد. اگرچه هشدارهای اولیه درباره خطرات تشعشعات هسته‌ای مطرح شد اما به‌سرعت تعدیل یا حذف گردید. تغییر لحن گزارش‌های علمی و کم‌اهمیت جلوه دادن پیامدهای بهداشتی نشان‌دهنده فشاری بود که منطق نظامی و سیاسی بر صدای علم وارد کرد.

این تغییر رویکرد، پیامدهای عمیقی داشت. هنگامی که حتی متخصصان، آگاهانه یا ناآگاهانه، در روایت رسمی مشارکت می‌کنند، مسیر برای شکل‌گیری یک درک عمومی نادرست هموار می‌شود. نتیجه آن بود که ورود نیروها به شهرهای بمباران‌شده، بی‌خطر جلوه داده شد و رنج قربانیان، سال‌ها در سکوت باقی ماند.

روایت بی‌چهره از فاجعه

یکی از ابزارهای اصلی این پنهان‌کاری، تمرکز بر تصاویر نمادین و غیرانسانی از بمب بود. تصویر ابر قارچی، به نمادی ماندگار از قدرت بدل شد؛ تصویری که با حذف بدن‌ها، درد و مرگ، امکان فاصله‌گذاری اخلاقی را فراهم می‌کرد. این تصویر، به دولت اجازه داد خشونت را در سطحی انتزاعی نمایش دهد و پیامدهای واقعی آن را از ذهن مخاطب دور نگه دارد.

در مقابل، تلاش‌هایی که برای ثبت واقعیت انسانی صورت گرفت، اغلب سرکوب یا مصادره شد. عکس‌هایی که از نخستین لحظات پس از انفجار گرفته شده بود یا هرگز منتشر نشد یا سال‌ها بعد به دست مخاطبان رسید. این حذف سیستماتیک تصویر انسان، نقش مهمی در تداوم روایت رسمی و جلوگیری از شکل‌گیری یک مواجهه اخلاقی جمعی داشت.

صدای خاموش‌شدگان

با وجود این فضای بسته، برخی روزنامه‌نگاران و روشنفکران به‌ویژه در بیرون از نهادهای اصلی رسانه‌ای تلاش کردند روایت دیگری را به گوش جهان برسانند. گزارش‌های میدانی از شهرهای ویران‌شده، توصیف مستقیم درد، مرگ و بیماری و تمرکز بر آثار بلندمدت تشعشعات، تصویری متفاوت و تکان‌دهنده ارائه می‌داد. اما این گزارش‌ها اغلب با برچسب‌زنی، بی‌اعتبارسازی یا سانسور مواجه شدند.

در مواردی، حتی نژاد و هویت نویسندگان به ابزاری برای تضعیف اعتبار گزارش‌ها بدل شد. استفاده از زبان تحقیرآمیز و القای جانبداری نشان می‌دهد چگونه تبعیض و پیش‌داوری، در خدمت خاموش‌سازی حقیقت قرار گرفت. این برخوردها هر چند مانع انتشار گسترده واقعیت شد اما خبرنگاران به این درک رسیدند که عبور از خط قرمزهای روایت رسمی، هزینه‌بر است.

این دیوار سکوت سرانجام ترک برداشت، زمانی که یک روایت عمیق از فاجعه منتشر شد. تمرکز بر زندگی چند بازمانده، توصیف جزئیات روزمره رنج و پیگیری سرنوشت آنان، ناگهان فاجعه را به تجربه‌ای ملموس و انسانی بدل کرد. استقبال بی‌سابقه مخاطبان از این روایت نشان داد جامعه آماده شنیدن حقیقتی است که سال‌ها از آن محروم شده بود.

این افشاگری نشان داد قدرت روایت انسانی تا چه اندازه می‌تواند چارچوب‌های تبلیغاتی را در هم بشکند. با این حال، این موفقیت نیز دوام نیاورد. دولت به‌سرعت روایت جدیدی ساخت که تلاش داشت بار اخلاقی فاجعه را با استدلال‌های فایده‌گرایانه خنثی کند و استفاده از بمب را «شر ضروری» جلوه دهد.

پس از فروپاشی سکوت اولیه، دستگاه سیاسی کوشید با تولید روایت‌های جدید، کنترل معنایی ماجرا را دوباره به دست بگیرد. تأکید بر این ادعا که استفاده از بمب جان میلیون‌ها نفر را نجات داده، به هسته اصلی این روایت بدل شد. این استدلال، که با زبان اخلاقی و عقلانی بیان می‌شد، سال‌ها در نظام آموزشی و رسانه‌ای بازتولید شد و به بخشی از حافظه رسمی تبدیل گردید.

این روایت، اگرچه مورد نقد جدی قرار گرفته اما به‌دلیل تکرار مستمر و حمایت نهادی، جایگاه خود را حفظ کرده است. نتیجه آن بود که جامعه آمریکا هرگز به‌طور کامل با ابعاد اخلاقی تصمیم سال ۱۹۴۵ روبه‌رو نشد و پرسش‌های بنیادین درباره ضرورت و پیامدهای آن، در حاشیه باقی ماند.

رسانه، قدرت و مسئولیت تاریخی

این تجربه تاریخی، فراتر از بحث درباره یک جنگ یا یک سلاح خاص، به پرسشی بنیادی درباره نقش رسانه‌ها بازمی‌گردد. هنگامی که رسانه‌ها دسترسی را با استقلال اشتباه می‌گیرند و نزدیکی به قدرت را امتیاز تلقی می‌کنند، کارکرد نظارتی خود را از دست می‌دهند. در چنین شرایطی، حقیقت قربانی می‌شود و جامعه از امکان قضاوت آگاهانه محروم می‌ماند.

امروز نیز در فضایی که فشار سیاسی بر رسانه‌ها رو به افزایش است و برچسب «دشمن» به‌راحتی به روزنامه‌نگاران زده می‌شود، این درس تاریخی اهمیتی دوچندان دارد. آزادی مطبوعات شرط لازم برای پاسخگویی قدرت و جلوگیری از تکرار فجایع اخلاقی است.

حقیقتی که بهای آن سنگین بود

روایت بمباران هیروشیما و ناگازاکی، نمونه‌ای هشداردهنده از آن است که چگونه ترکیب قدرت سیاسی، علم نظامی و رسانه‌های مطیع، می‌تواند به تحریف گسترده حقیقت بینجامد. سال‌ها طول کشید تا بخشی از واقعیت انسانی این فاجعه آشکار شود و حتی امروز نیز، بازخوانی آن با مقاومت روایت‌های رسمی مواجه است.

درس اصلی این تجربه آن است که بدون رسانه‌ای آزاد، مستقل و جسور، حتی فاجعه‌هایی با ابعاد جهانی می‌توانند به داستان‌هایی ناقص و کنترل‌شده فروکاسته شوند. دفاع از آزادی مطبوعات، نه صرفاً دفاع از یک نهاد، بلکه دفاع از حافظه جمعی و مسئولیت اخلاقی در برابر تاریخ است.

 

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 564509
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *