xtrim

فروپاشی افسانه روسی؛ ببر کاغذی در حیاط خلوت آمریکا

روسیه سال‌ها تلاش کرده خود را حامی قابل اتکا برای دولت‌های ضدآمریکایی معرفی کند؛ یک حامی که می‌تواند در برابر فشار واشنگتن نقش سپر داشته باشد. اما رخدادهای اخیر در ونزوئلا و پیش‌تر فروپاشی دولت متحد مسکو در سوریه نشان می‌دهد این تصویر بیش از آنکه واقعیت راهبردی باشد، روایت تبلیغاتی بوده است. مسکو در لحظه بحران نه توان پیشگیری دارد، نه ظرفیت دفاع مؤثر و نه قابلیت بازسازی و ترمیم آسیب‌های ساختاری متحدانش. آنچه باقی می‌ماند، مجموعه‌ای از وعده‌های پرطمطراق، سرمایه‌گذاری‌های کم‌بازده و نقش‌آفرینی‌های پرهزینه‌ای است که بیشتر به کار نمایش قدرت می‌آید تا تأمین امنیت یا رفاه.

جهان صنعت نیوز – روسیه در نخستین واکنش به عملیات آمریکا در ونزوئلا ادبیاتی تند و محکوم‌کننده به کار برد. وزارت خارجه روسیه اقدام آمریکا علیه تاسیسات نظامی ونزوئلا را تجاوز مسلحانه خواند و پس از انتقال رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش برای محاکمه در نیویورک، از واشنگتن خواست آن‌ها را آزاد کند و بر مشروعیت رئیس‌جمهور یک کشور مستقل تأکید گذاشت. اما این موضع‌گیری، در عمل به همین چند جمله محدود ماند. مسکو، فراتر از بیانیه، هیچ اقدام ملموسی برای کمک به حکومتی انجام نداد که تا همین چند ماه قبل آن را شریک راهبردی کلیدی در آمریکای لاتین معرفی می‌کرد.

این تناقض، درست در نقطه‌ای رخ داد که باید برای کرملین تعیین‌کننده می‌بود. تنها هفت ماه پیش از این ماجرا، رئیس‌جمهور ونزوئلا و ولادیمیر پوتین در کرملین توافقی را امضا کرده بودند که در آن، بر تقویت پیوندهای نظامی و افزایش توان دفاعی در برابر نیروهای خارجی خصمانه تصریح شده بود. اگر چنین پیمانی قرار بود معنای عملی داشته باشد، دقیقاً زمان آزمون آن همین لحظه بود. زمانی که متحد اصلی در حیاط خلوت آمریکا با عملیات ویژه مواجه شد. اما روسیه نه هشدار پیش‌دستانه‌ای داد، نه مانعی ایجاد کرد و نه حتی توانست از یک عملیات مستقیم جلوگیری کند. نتیجه این شد که کرملین از کنار صحنه نظاره‌گر بود و متحدی که شریک راهبردی نامیده می‌شد، بدون پشتوانه مؤثر باقی ماند.

این ناتوانی، اتفاقی تازه یا استثنایی نیست.  این رخداد الگویی است که از زمان جنگ تمام‌عیار روسیه و اوکراین آشکارتر شده است. مسکو که درگیر جنگی فرسایشی و طولانی است، منابع محدودی برای حمایت از شرکای خود دارد. در سوریه، روسیه در سال ۲۰۲۴ شاهد فروپاشی حکومت متحد دیرینه‌اش شد و عملاً نتوانست مانع آن شود. در پرونده ایران نیز پس از حملات آمریکا و اسرائیل، پیشنهاد میانجی‌گری مطرح شد اما روسیه نتوانست اطلاعات عملیاتی مفید یا تجهیزات پدافندی اثرگذار فراهم کند. ونزوئلا از این هم فراتر رفت. مسکو این‌بار حتی کمتر از سوریه و ایران توانست کاری انجام دهد.

برای پوتین، سقوط متحد ونزوئلایی، صرفاً یک شکست تاکتیکی نیست؛ ضربه‌ای حیثیتی و تحقیرآمیز هم هست. ونزوئلا از نگاه اقتصادی، سال‌ها بار مالی برای روسیه ایجاد کرده بود. وام‌های بدون بازگشت و پروژه‌های نفتی زیان‌ده. با این حال، این کشور یک کارکرد نمادین داشت. روسیه می‌توانست ادعا کند در نزدیک‌ترین محیط ژئوپلیتیکی به آمریکا، جای پایی تثبیت کرده است. کرملین به حکومت‌ها پیام می‌داد که روسیه می‌تواند سپری در برابر ایالات متحده باشد. اکنون، کنار رفتن رهبر ونزوئلا یادآوری می‌کند که این میدان از ابتدا هم آن‌قدرها در اختیار روسیه نبوده که حالا بتوان گفت مسکو چیزی را از دست داده است.

روابطی که از معامله شروع شد و به ایدئولوژی رسید

روابط روسیه و ونزوئلا، بیش از آنکه از ابتدا ایدئولوژیک باشد، در یک مسیر تدریجی شکل گرفت. آغاز پیوند به اوایل دهه ۲۰۰۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که رهبران تازه‌منتخب دو کشور با هم ملاقات کردند و رابطه برای مدتی طولانی ماهیت عمل‌گرایانه و معامله‌محور داشت. اما زمانی که دولت ونزوئلا مسیر ضدآمریکایی خود را تندتر کرد و درآمدهای نفتی بالا بود، این کشور به خریدار مهم تسلیحات روسی تبدیل شد؛ به‌ویژه برای جایگزینی تجهیزات قدیمی آمریکایی که از قبل در اختیار داشت. روسیه نیز حتی بدون آنکه هنوز در تقابل ایدئولوژیک تمام‌عیار با غرب باشد، از این موقعیت برای گشودن یک بازار تسلیحاتی تازه استفاده کرد.

پس از جنگ کوتاه روسیه و گرجستان در ۲۰۰۸، این رابطه رنگ سیاسی پررنگ‌تری گرفت. کرملین تلاش داشت شرکایش در جهان، مناطق جدایی‌طلب مورد حمایت مسکو را به رسمیت بشناسند. ابتدا این تلاش‌ها چندان موفق نبود و تنها برخی بازیگران محدود همراهی کردند، اما سپس ونزوئلا نیز به این مسیر پیوست. در پی همین چرخش، روسیه یک خط اعتباری چند میلیارد دلاری برای خرید تسلیحات روسی گشود؛ اقدامی که از منظر اقتصادی، ضرورت فوری نداشت، زیرا ونزوئلا در آن مقطع درآمد نفتی کافی برای پرداخت نقدی داشت. در کنار آن، روسیه از سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در نفت ونزوئلا خبر داد؛ در زمانی که کاراکاس دارایی‌های شرکت‌های انرژی آمریکایی را ملی کرده بود و به دنبال شریک تازه برای پروژه‌های دشوار نفتی می‌گشت.

در همان دوره، روسیه وعده ورود به پروژه‌های صنعتی، زیرساختی و اجتماعی در ونزوئلا را هم مطرح کرد؛ پروژه‌هایی که می‌توانست به افزایش محبوبیت داخلی و تثبیت قدرت سیاسی کمک کند. تا آن زمان، روسیه هنوز در چارچوب نفع‌محوری عمل می‌کرد. قیمت نفت رو به بهبود بود و تصور می‌شد سرمایه‌گذاری‌ها و وام‌ها قابلیت بازگشت دارند. اما این ستون‌های عمل‌گرایانه، پس از مرگ رهبر پیشین ونزوئلا و انتقال قدرت به دولت بعدی، به‌تدریج فرسوده شد.

از ۲۰۱۳ به بعد، اقتصاد پوپولیستی، سرکوب بیشتر و سیاست‌هایی مانند پروژه‌های مسکن ارزان و ملی‌سازی‌های گسترده، فشار بر اقتصاد ونزوئلا را افزایش داد. هم‌زمان، در ۲۰۱۴، روسیه با الحاق کریمه و جنگ در شرق اوکراین وارد مسیر تقابل شدیدتر با آمریکا شد و همان سال سقوط قیمت نفت درآمد ارزی ونزوئلا را شدیداً کاهش داد. در نتیجه، شرکت‌های نفتی روسی نیز ناچار شدند برنامه‌های خود را کوچک کنند. از اینجا به بعد، رابطه روسیه و ونزوئلا بیش از پیش به یک پروژه ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی بدل شد؛ پروژه‌ای که قرار بود نمایش قدرت جهانی روسیه مخصوصاً در نزدیکی مرزهای آمریکا باشد.

این نقطه دقیقاً  تکرار یک خطای تاریخی بود. روسیه، مانند شوروی در دوره‌های پایانی با وجود افزایش هزینه‌ها، تلاش کرد متحدان ایدئولوژیک را سرپا نگه دارد؛ حتی اگر منطق اقتصادی آن ضعیف باشد. نمونه برجسته، پرداخت‌های چندمیلیارد دلاری شرکت انرژی دولتی روسیه به شرکت نفت دولتی ونزوئلا بود؛ پرداخت‌هایی که احتمال بازگشت آن‌ها اندک ارزیابی می‌شود. روسیه همچنین به ونزوئلا برای دور زدن تحریم‌های آمریکا کمک کرد و برای افزایش تاب‌آوری حکومت در برابر فشار واشنگتن سرمایه‌گذاری کرد.

قدرت‌نمایی نظامی، اما بدون ضمانت واقعی

حضور نظامی روسیه در ونزوئلا به اشکال مختلف از رزمایش مشترک، آموزش‌های نظامی، اعزام کشتی‌های جنگی، پرواز بمب‌افکن‌های دوربرد در منطقه و حتی ارسال هواپیماهایی حامل نیروهای شبه‌نظامی برای نمایش حمایت در دوره‌های اعتراض داخلی پس از انتخابات‌های مناقشه‌برانگیز نشان داده شد. حمایت اطلاعاتی، پدافند هوایی و تجهیزات نظامی نیز در مقاطع فشار بر حکومت مطرح شد و حتی در دوره آخرِ تجمع نیروهای نظامی آمریکا در کارائیب، روسیه حضور و پشتیبانی خود را برجسته کرد. اما مسئله این است که این بسته اقدامات، بیش از آنکه یک چتر امنیتی واقعی باشد، نقش«نمایش اراده را بازی می‌کرد.

نشانه‌های تردید روسیه نسبت به تعهد واقعی نیز وجود داشته است. در مقطعی، پیام‌هایی منتقل شد که مسکو ممکن است در ازای امتیازگیری در پرونده‌ای دیگر، آماده کنار گذاشتن شریک آمریکای لاتین باشد. اما در نهایت، آنچه تعیین‌کننده شد این بود که آمریکا برای پیشبرد اقدام خود، به همکاری روسیه نیاز نداشت. مهم‌تر آنکه ابزارهای روسیه نتوانستند از متحد محافظت کنند. روسیه نتوانست هشدار اطلاعاتی به‌موقع و دقیق بدهد. سامانه‌هایی که در اختیار ونزوئلا قرار گرفته بود، به‌درستی نگهداری نشده و در یک شبکه یکپارچه دفاع هوایی ادغام نشده بود؛ در حالی که از یک شریک راهبردی و فروشنده عمده تجهیزات نظامی انتظار می‌رود در چنین سطحی کمک عملیاتی و فنی ارائه دهد.

نتیجه این وضعیت، تصویری از یک ببر کاغذی است. روسیه می‌تواند در نقاطی که احساسات ضدآمریکایی بالاست، حضور پیدا کند و خود را بازیگر نشان دهد، اما این ماجراجویی‌های پرهزینه، دستاورد ملموسی برای امنیت واقعی روسیه یا رفاه اقتصادی آن ایجاد نکرده است.

حقیقت آن است که جنگ اوکراین طی چهار سال گذشته، توان روسیه را برای اثرگذاری جهانی بیشتر فرسوده کرده است. هرچند این جنگ از یک جهت به افزایش تاب‌آوری داخلی حکومت روسیه کمک کرده اما از جهت دیگر، منابع حیاتی مانند تجهیزات، نیروی انسانی، پول و تمرکز تصمیم‌گیری را بلعیده است. همین منابعی که اگر وجود داشت، می‌توانست به پشتیبانی از متحدان اختصاص یابد، اکنون در چاه بی‌تهِ جنگ مصرف می‌شود. به همین دلیل، روسیه ممکن است فقط در نقاطی که برای آمریکا اهمیت راهبردی کمتری دارد، دست بالاتر داشته باشد؛ اما در میدان‌های دوردستی که واشنگتن در آن‌ها مصمم باشد، روسیه آماده چالش جدی نیست.

برای سیاست‌گذاران آمریکایی، از دل این روایت یک نتیجه بیرون کشیده می‌شود. روسیه آن غولی نیست که باید در هر گوشه دنیا با آن مقابله کرد.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 566029
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *