جنگ یا مذاکره ؛ ایران و آمریکا کدام مسیر را انتخاب میکنند؟

تصمیم احتمالی دولت ایالات متحده درباره ایران تنها وابسته به یک عامل نیست و تحت تاثیر مجموعهای از متغیرهای همزمان نظامی، دیپلماتیک، منطقهای، داخلی و سیاسی قرار دارد. از افزایش محسوس توان نظامی آمریکا در خاورمیانه تا تردیدهای جدی درباره مسیر دیپلماسی، از فشارهای متضاد متحدان منطقهای تا محاسبات مرتبط با افکار عمومی آمریکا، همه و همه دست رئیسجمهور را میان گزینههای متعارض باز گذاشتهاند. نشانهها حاکی از آن است که واشنگتن خود را برای نوعی اقدام آماده میکند، هرچند شکل، دامنه و پیامدهای آن همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
جهان صنعت نیوز – در حال حاضر، هیچکس با قطعیت نمیداند که دونالد ترامپ در روزهای پیش رو چه تصمیمی درباره ایران خواهد گرفت؛ شاید حتی خود او نیز هنوز به جمعبندی نهایی نرسیده باشد. رئیسجمهوری که همواره بر غیرقابلپیشبینی بودن بهعنوان بخشی از برند سیاسی خود تأکید کرده، کارنامهای متناقض در سیاست خارجی دارد. در یکسو، دستاوردهایی را بهعنوان پیروزی معرفی کرده و در سوی دیگر، با بنبستها و شکستهایی روبهرو شده که ارزیابی نهایی عملکرد او را دشوار کرده است. جنگ اوکراین، تنشهای گسترده تجاری و سیاست تعرفهای جهانی، همگی پروندههایی هستند که هنوز قضاوت نهایی درباره آنها بسته نشده است.
رویکرد دولت آمریکا در قبال ایران نیز در همین چارچوب خاکستری قرار میگیرد. هنوز مشخص نیست مسیر پیش رو به سمت یک جنگ تمامعیار، یک حمله محدود و هدفمند، یا بازگشت به نوعی از مذاکره سوق پیدا کند. آنچه اما قابل مشاهده است، آمادگی فزاینده آمریکا برای انجام کاری در قبال ایران است؛ حتی با وجود آنکه ترامپ اخیراً بخشی از تهدیدهای علنی پیشین خود را تعدیل کرده است. او چند هفته قبل از معترضان خواسته بود شرایط را در دست بگیرند و وعده داده بود که کمک در راه است. اما عقبنشینی بعدی از این مواضع، بر پیچیدگی پیام واشنگتن افزود.
افزایش توان نظامی؛ ابزار فشار یا مقدمه اقدام؟
یکی از مهمترین نشانههایی که گمانهزنی درباره اقدام نظامی را تقویت کرده، افزایش محسوس توان نظامی آمریکا در خاورمیانه است. اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بههمراه چند شناور جنگی دیگر، در شرایطی انجام شده که همزمان اسناد تازه راهبرد امنیت ملی و دفاعی آمریکا بر لزوم کاهش منابع و تعهدات این کشور در خاورمیانه و تمرکز بیشتر بر نیمکره غربی تأکید دارند. همین تناقض ظاهری، این پرسش را بهوجود آورده که آیا این تحرکات صرفاً ابزار فشار دیپلماتیک است یا نشانهای از آمادگی برای اقدام قریبالوقوع باید تفسیر شود.
تجربههای اخیر نشان داده که افزایش قدرت نظامی گاه میتواند نقش اهرم مذاکره را بازی کند، اما در برخی موارد نیز پیشدرآمد اقدام عملی بوده است. با این حال، حتی در صورت تصمیم به حمله، انتظار تکرار جنگهای زمینی طولانیمدت مشابه عراق و افغانستان وجود ندارد. حضور گسترده نیروها و تجهیزات آمریکایی در کشورهای مختلف منطقه از اسرائیل و سوریه گرفته تا عراق و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، آنها را در برابر واکنشهای متقابل آسیبپذیر کرده است. از سوی دیگر، تهران صراحتاً هشدار داده که در صورت حمله، واکنشی بسیار شدیدتر از دورههای پیشین نشان خواهد داد؛ واکنشی که اینبار ممکن است بهمراتب فراتر از الگوی محدود حملات قبلی باشد.
دیپلماسی نیمهجان و بحران اعتماد
در کنار گزینه نظامی، مسیر دیپلماسی نیز بهطور کامل بسته نشده اما نشانههای حیات آن بسیار ضعیف است. آمریکا و ایران در بهار امسال در چند دور گفتوگوی مستقیم، با میزبانی عمان در مسقط و رم، درباره برنامه هستهای ایران مذاکره کردند. این مذاکرات در شرایطی جریان داشت که پرونده هستهای به یکی از کانونیترین محورهای تنش پیش از جنگ ۱۲روزه تبدیل شده بود. حمله اسرائیل به ایران در میانه این روند، ضربهای جدی به اعتماد تهران وارد کرد و این تردید را بهوجود آورد که آیا واشنگتن واقعاً به مسیر دیپلماسی پایبند است یا نه.
در پایان آن جنگ، قطر نقش واسطه کلیدی را ایفا کرد، اما درباره وضعیت کنونی کانالهای دیپلماتیک، نشانه روشنی در دست نیست. نبود علائم آشکار از تماس یا گفتوگو، نگرانیبرانگیز تلقی میشود، زیرا دیپلماسی تنها زمانی کارآمد است که طرفین واقعاً درگیر آن باشند، نه اینکه صرفاً از آن سخن بگویند. تداوم این ابهام، احتمال لغزش اوضاع به سمت گزینه نظامی را افزایش میدهد.
نقش متناقض متحدان منطقهای
محیط منطقهای نیز عامل مهم دیگری در محاسبات واشنگتن است. اسرائیل آشکارا از اقدام نظامی آمریکا علیه ایران استقبال میکند و آن را راهی برای مهار تهدیدات راهبردی تهران میداند. در مقابل، برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی بهدنبال مسیر متفاوتی هستند و ترجیح میدهند تنشها از طریق کاهش تصاعد و تعامل مدیریت شود. در همین چارچوب، عربستان و امارات متحده عربی بهصراحت اعلام کرده که با استفاده از حریم هوایی خود برای حمله به ایران مخالف است.
چنین مواضعی میتواند بر تصمیم نهایی آمریکا اثرگذار باشد؛ چه با محدود کردن دامنه احتمالی یک حمله و چه با منصرف کردن واشنگتن از اقدام نظامی مستقیم. برای آمریکا، حفظ روابط راهبردی با متحدان عرب خلیج فارس و جلوگیری از بیثباتی گسترده در بازار انرژی و امنیت منطقه، ملاحظاتی جدی بهشمار میرود.
رفتار ایران؛ نشانههای انسجام یا شکاف
نحوه واکنش تهران به فشارها، تهدیدها و هرگونه پیشنهاد دیپلماتیک احتمالی، عامل تعیینکننده دیگری است. ناظران بهدقت بهدنبال نشانههایی از شکاف در درون ساختار قدرت، بهویژه در میان نهادهای امنیتی، هستند. هر علامتی از تزلزل یا اختلاف داخلی میتواند بر برآوردهای آمریکا درباره هزینه و فایده اقدام نظامی اثر بگذارد؛ همانطور که انسجام داخلی میتواند نقش بازدارنده ایفا کند.
افکار عمومی آمریکا و ملاحظات سیاسی داخلی
سیاست داخلی آمریکا نیز بیتأثیر نیست. یک سال پس از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری، محبوبیت ترامپ بهطور محسوسی کاهش یافته است. این واقعیت، این فرض را تقویت میکند که او ممکن است اقدام خارجی علیه ایران را ابزاری برای بازسازی موقعیت سیاسی خود ببیند؛ همانگونه که پس از اقدام جنجالی در ونزوئلا، شاهد افزایش کوتاهمدت محبوبیت بود. از سوی دیگر، یک حمله خارجی میتواند توجه افکار عمومی را از موضوعات جنجالی داخلی مانند عملیات مهاجرتی یا انتشار اسناد حساس منحرف کند.
با این حال، چنین محاسباتی همواره با ریسک همراه است. اگر نتیجه اقدام نظامی برخلاف انتظار باشد یا به تشدید بحران منطقهای منجر شود، پیامدهای سیاسی آن میتواند معکوس عمل کند. از همین رو، تصمیم نهایی در تقاطع اخلاق شخصی رئیسجمهور، محاسبات سیاسی و فشارهای ساختاری شکل میگیرد.
در مجموع، مجموعه شاخصها به سمت نوعی اقدام احتمالاً محدود و هدفمند اشاره دارد، اما همچنان عدمقطعیت بالاست. دامنه، زمان و هدف چنین اقدامی مشخص نیست و همین ابهام، خود بخشی از راهبرد فشار واشنگتن به شمار میآید. آنچه مسلم است، این است که پرونده ایران برای آمریکا نهتنها یک مسئله منطقهای، بلکه آزمونی برای توازن میان قدرت نظامی، دیپلماسی، و سیاست داخلی بهحساب میآید.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :
