xtrim

معمای اعتبار و بازدارندگی؛ سناریوهای احتمالی درگیری ایران و آمریکا

با تشدید ناآرامی‌های داخلی در ایران و افزایش تنش‌های لفظی و میدانی میان تهران و واشنگتن، موضوع احتمال حمله به ایران را دوباره به یکی از محورهای اصلی تحلیل‌های امنیتی تبدیل کرده است. از یک سو، دولت آمریکا با بالا بردن سطح هشدارها و تقویت حضور نظامی در منطقه، انتظاراتی ایجاد کرده که عقب‌نشینی از آن می‌تواند به تضعیف بازدارندگی‌اش تعبیر شود؛ از سوی دیگر، هر اقدام سخت می‌تواند مسیر بحران را به سمت نااطمینانی‌های بزرگ‌تر سوق دهد و هزینه‌های منطقه‌ای و اقتصادی گسترده‌ای به همراه داشته باشد.

جهان صنعت نیوز – وقتی یک قدرت خارجی در سطح علنی موضع تهدیدآمیز اتخاذ می‌کند و هم‌زمان آرایش نظامی خود را تقویت می‌کند، عملاً سطح انتظار از اقدام را بالا می‌برد. از همین رو، بحث اصلی در واشنگتن صرفاً درباره توانایی اقدام نیست، بلکه درباره پیامدهای اقدام‌نکردن یا اقدام کم‌اثر است؛ زیرا از نگاه طراحان این رویکرد، عقب‌نشینی می‌تواند طرف مقابل را جسورتر کند و به‌صورت نمادین به فرسایش بازدارندگی منجر شود. این منطق، به‌خصوص در شرایطی که سیاست خارجی آمریکا در چند پرونده هم‌زمان درگیر است، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و تصمیم را از سطح یک گزینه نظامی به سطح محاسبه سیاسی پرریسک ارتقا می‌دهد.

هدف‌گذاری مبهم؛ ترکیب فشار و مذاکره

یکی از ویژگی‌های مهم این وضعیت، هم‌زمانی دو پیام متعارض است. از یک سو، دعوت به مذاکره برای توافق جدید هسته‌ای و از سوی دیگر، سخن گفتن از ضرورت تغییرات سیاسی در ایران. هم‌نشینی این دو خط، فضای تصمیم‌گیری را پیچیده می‌کند؛ زیرا ابزارهای فشار اگر به سمت امتیازگیری در مذاکره تنظیم شوند، منطق و محدودیت‌های خاص خود را دارند، اما اگر به‌عنوان اهرم تشدید بی‌ثباتی داخلی تعریف شوند، دامنه ریسک و واکنش‌های احتمالی نیز تغییر می‌کند. بنابراین، بحث بر سر این است که آیا واشنگتن به دنبال «فشار کنترل‌شده برای واداشتن به توافق» است یا «فشار فرسایشی برای تضعیف ساختار تصمیم‌گیری»؛ دو مسیری که شباهت ظاهری دارند اما خروجی‌شان می‌تواند کاملاً متفاوت باشد.

دامنه گزینه‌ها؛ از ضربه محدود تا فشار چندلایه

در ارزیابی‌های مطرح‌شده، یک سناریو بر عملیات محدود و نقطه‌ای تکیه دارد؛ اقدامی که با هدف ارسال پیام بازدارنده و افزایش هزینه‌های تداوم وضعیت موجود طراحی می‌شود. سناریوی دیگر، به جای ضربه کوتاه، به سمت یک فشار مرحله‌ای و بلندتر حرکت می‌کند؛ فشاری که می‌تواند ترکیبی از ابزارهای نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی باشد و تلاش کند ظرفیت‌های پاسخ‌گویی و مانور طرف مقابل را محدود کند.

در همین چارچوب، موضوعاتی مانند آسیب‌پذیر کردن سامانه‌های دفاعی، محدودسازی بخشی از توان موشکی و پهپادی، یا کاهش ظرفیت‌های دریایی در تحلیل‌ها مطرح می‌شود؛ با این ملاحظه که حتی در صورت اجرای موفق چنین اقداماتی، احتمال باقی ماندن توان قابل اتکا برای هزینه‌سازی منتفی نیست. به بیان دیگر، این نگاه تأکید می‌کند که کاهش ظرفیت، لزوماً به معنای حذف توان واکنش نیست و همین مسئله، ریسک محاسبات غلط و ورود به چرخه واکنش‌های مرحله‌ای را بالا نگه می‌دارد.

فشار بر درآمدهای نفتی؛ اهرم اقتصادی با پیامدهای منطقه‌ای

یکی از مسیرهایی که به‌عنوان اهرم مؤثر مطرح می‌شود، تشدید فشار بر صادرات نفت و سخت‌گیرانه‌تر کردن اجرای تحریم‌هاست. منطق گزینه اخیر این است که محدود شدن درآمدهای نفتی می‌تواند توان مالی دولت را کاهش دهد و هم‌زمان برخی شبکه‌های اقتصادیِ مرتبط با دورزدن تحریم‌ها را تحت فشار قرار دهد. اما در کنار این اثرگذاری بالقوه، یک هشدار جدی نیز وجود دارد. هر اقدامی که صادرات نفت را به‌شدت هدف بگیرد، ممکن است از سوی تهران به‌عنوان عبور از آستانه‌های حساس تلقی شود و زمینه‌ساز واکنش‌هایی شود که دامنه آن از داخل مرزهای ایران فراتر می‌رود.

در این تصویر، خطر اصلی به افزایش نااطمینانی در بازار انرژی و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های منطقه‌ای گره می‌خورد؛ مسئله‌ای که می‌تواند شرکای منطقه‌ای آمریکا را نیز درگیر کند و حتی اختلافات تازه‌ای میان واشنگتن و برخی بازیگران منطقه‌ای ایجاد کند، به‌ویژه اگر پیامدهای ناخواسته به بی‌ثباتی اقتصادی و امنیتی در حوزه خلیج فارس سرایت کند.

فشار بر ساختارهای امنیت داخلی؛ اثرگذاری محدود، هزینه‌های پیچیده

در برخی تحلیل‌ها، بحث از هدف گرفتن مراکز فرماندهی و هماهنگی نیروهای امنیتی و نیز ابزارهای نظارتی و کنترلی مطرح می‌شود. منطق این پیشنهادها مبتنی بر این فرض است که مختل شدن بخشی از ظرفیت هماهنگی و نظارت می‌تواند توان کنترل میدانی را کاهش دهد. با این حال، یک محدودیت اساسی هم برجسته می‌شود. ساختارهای امنیتی گسترده‌اند، نیروها پراکنده‌اند و بسیاری از مأموریت‌ها در سطح محلی انجام می‌شود؛ بنابراین حتی اگر مراکز فرماندهی آسیب ببینند، ممکن است اثر مستقیم و فوری بر وضعیت میدانی محدود باشد. علاوه بر این، چنین مسیرهایی به‌دلیل پیچیدگی‌های انسانی و اجتماعی، می‌تواند تبعات غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند و به جای کنترل بحران، دامنه آن را گسترش دهد.

واکنش تهران؛ هزینه‌سازی کنترل‌شده یا پاسخ سخت در آستانه تهدید وجودی

در این چارچوب، الگوی رفتاری ایران معمولاً به‌عنوان هزینه‌سازی کنترل‌شده توصیف می‌شود؛ یعنی تلاش برای تحمیل هزینه به طرف مقابل، بدون ورود به جنگی فراگیر. اما یک تمایز کلیدی مطرح است؛ اگر تهران احساس کند اصل بقا یا ثبات داخلی در معرض تهدید فوری قرار گرفته، سطح واکنش می‌تواند به‌مراتب سخت‌تر شود و حتی شکل پیش‌دستانه به خود بگیرد.

از منظر عملیاتی نیز ملاحظاتی مطرح می‌شود؛ اجرای واکنش‌های گسترده نیازمند ظرفیت‌های پرتاب و تولید بالاست و اگر بخشی از زیرساخت‌های تولید یا آماده‌سازی هدف قرار گیرد، بازیابی آن زمان‌بر می‌شود. به همین دلیل، در تحلیل‌های مورد بحث، احتمال می‌رود تهران در بسیاری سناریوها به جای واکنش حداکثری، به سمت اقدام‌های مرحله‌ای، گزینشی و محاسبه‌شده حرکت کند؛ اقدام‌هایی که هم هزینه ایجاد می‌کند و هم ریسک برخورد مستقیم و گسترده را کنترل می‌کند.

در این میان، موضوع مسیرهای دریایی و امنیت انرژی نیز برجسته است. نگاه غالب این است که هرگونه تصمیم پرهزینه درباره مسیرهای حیاتی تجارت انرژی، به‌دلیل پیامدهای اقتصادی سنگین، احتمالاً به شرایط بسیار خاص و اضطراری محدود می‌شود؛ در حالی که الگوی محتمل‌تر می‌تواند «فشارهای محدود اما هدفمند» در حوزه‌های حساس باشد.

نتیجه مهم‌تر از نمایش

مجموعه ابزارهای سخت اگر قرار است به تغییر معنادار در محاسبات طرف مقابل منجر شود، باید با هدف سیاسی روشن، سنجش‌پذیر و قابل کنترل همراه باشد. در غیر این صورت، خطر این است که اقدام نظامی یا فشار اقتصادی صرفاً به تشدید بی‌ثباتی و تقویت چرخه نااطمینانی منجر شود، بدون آنکه امکان مدیریت پیامدهای آن وجود داشته باشد. در این نگاه، حتی اگر فشارها موجب تغییراتی در داخل ایران شود، نبود انسجام و سازماندهی می‌تواند مانع تبدیل این تغییرات به مسیر مشخص سیاسی شود و در نتیجه، یک پنجره فرصت بالقوه نیز به سرعت بسته شود.

هدف حداقلیِ این رویکرد، نه نتیجه فوری، بلکه محدودسازی گزینه‌های آینده ایران و افزایش هزینه تصمیم‌های پرریسک تعریف می‌شود؛ اما هم‌زمان هشدار داده می‌شود که پیوند زدن فشار نظامی با سخت‌گیری شدید اقتصادی، می‌تواند روندهای بلندمدتی را فعال کند که پیش‌بینی‌پذیری را کاهش می‌دهد و منطقه را با موج تازه‌ای از تنش‌های اقتصادی و امنیتی مواجه می‌کند. در چنین وضعی، مسئله اصلی برای همه بازیگران، مدیریت بحران و جلوگیری از خطای محاسباتی است؛ خطایی که می‌تواند از یک فشار محدود، مسیری پرهزینه و طولانی بسازد.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 567856
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *