xtrim

پیوند جنگ و اقتصاد؛ پیامدهای اقتصادی جنگ آمریکا و ایران چیست؟

در سناریویی که در واشنگتن از جنگ تمام‌عیار علیه ایران سخن گفته می‌شود، مسئله فقط امنیتی نیست؛ یک شوک اقتصادی بالقوه نیز در دل آن نهفته است. منطق این تحلیل بر یک حلقه ساده اما پرقدرت استوار است: اگر تنش به درگیری گسترده تبدیل شود و ایران آن را تهدید وجودی تلقی کند، احتمال دارد از اهرم‌های پرهزینه‌تری استفاده کند؛ در میان همه گزینه‌ها، حساس‌ترین اهرم، ایجاد اختلال در تنگه هرمز است. حتی یک وقفه کوتاه در این گلوگاه انرژی می‌تواند قیمت نفت را جهش دهد، تورم را بالا ببرد، رشد را کند کند و بانک مرکزی آمریکا را در یک دوراهی سیاستی گرفتار سازد که هم می‌تواند رکود را عمیق‌تر کند و هم می‌تواند تورم را تشدید کند.

جهان صنعت نیوز – تجمع نیروهای دریایی و هوایی نظامی آمریکا در خاورمیانه، همراه با تحرکات مشابه از سوی اسرائیل، به‌عنوان نشانه‌ای از باز شدن «پنجره اقدام» تفسیر می‌شود؛ یعنی شرایط عملیاتی برای آغاز درگیری فراهم شده و مسئله اصلی زمان است و وقوع درگیری محتمل به نظر می‌رسد. نکته کلیدی اما تفاوت این سناریو با درگیری قبلی است؛ گفته می‌شود جنگ جدید، برخلاف مرحله قبلی که محدودتر بود، به سمت هدفی بلندپروازانه‌تر حرکت می‌کند و آن تغییر رژیم در تهران است. همین تغییر هدف، دامنه و شدت واکنش احتمالی ایران را نیز دگرگون می‌کند.

در چارچوب این تحلیل، ایران در دوره قبل تلاش داشت درگیری را کنترل‌شده نگه دارد، اما اگر درگیری جدید به‌عنوان تهدیدی علیه بقای تعریف شود، منطق حداقلی‌کردن خسارت کنار می‌رود و جای خود را به پاسخ‌های پرهزینه‌تر می‌دهد. همچنین گفته می‌شود تهران ممکن است به کشورهای عربی منطقه نیز هشدار دهد که در صورت شدت گرفتن حملات، آن‌ها هم در معرض پیامدهای امنیتی قرار می‌گیرند؛ نکته‌ای که به معنای گسترش ریسک از یک پرونده دوجانبه به یک بحران منطقه‌ای است.

اهرم اصلی ایران؛ تنگه هرمز به‌عنوان گلوگاه انرژی

تنگه هرمز مهم‌ترین نقطه فشار ایران معرفی می‌شود؛ گذرگاهی که برای انتقال سریع‌تر و ارزان‌تر نفت و گاز طبیعی مایع به بازارهای جهانی اهمیت دارد. منطق مطرح‌شده این است که اگر این مسیر مختل شود، هزینه حمل‌ونقل و بیمه بالا می‌رود، عرضه مؤثر کاهش می‌یابد و قیمت انرژی جهش می‌کند. حتی اگر آمریکا از منظر تولید و مصرف داخلی، تا حدی خودکفا باشد، قیمت بنزین و انرژی در داخل آمریکا در برابر شوک جهانی مصون نیست.

هم‌زمان ادعا می‌شود که آمریکا از نظر نظامی برای بازگشایی مسیر آماده است و حتی ممکن است از قبل ظرفیت‌هایی برای واکنش سریع در نزدیکی منطقه مستقر کرده باشد. با این حال، نکته اصلی این است که حتی در صورت توانایی بازگشایی، خودِ درگیری ولو کوتاه برای افزایش قیمت جهانی نفت کافی است؛ زیرا بازار انرژی قبل از آنکه منتظر نتیجه نظامی بماند، به ریسک واکنش نشان می‌دهد.

شوک نفتی و مسیر ورود به رکود

در بدترین سناریو، اگر اختلال در تنگه هرمز طولانی شود، قیمت نفت می‌تواند به بازه ۹۰ تا ۱۳۰ دلار در هر بشکه برسد. ترکیب این جهش با دلار ضعیف و رشد قیمت کالاها، ممکن است اقتصاد آمریکا را وارد وضعیتی شبیه رکود تورمی کند. در صورت تحقق این سناریو اقتصاد آمریکا درگیر بحران‌های نفتی شدیدتری نسبت به دهه ۱۹۷۰ خواهد شد.

برای نشان دادن شدت ضربه، یک نسبت تجربی مطرح می‌شود. هر افزایش۱۰ دلار در قیمت نفت، می‌تواند حدود ۰.۴ واحد درصد به تورم آمریکا اضافه کند و به همان میزان از تولید ناخالص داخلی بکاهد. بر این مبنا، جهش نفت به محدوده‌های بالاتر می‌تواند به افتی در حد ۱.۶ تا ۲.۴ واحد درصد در رشد و افزایش مشابهی در تورم منجر شود؛ سطحی که اقتصاد آمریکا را وارد قلمرو رکود می‌کند.

فشار مستقیم بر خانوارها؛ افت قدرت خرید

در تحلیل‌های مطرح شده، اثر شوک انرژی بر زندگی روزمره خانوارهای آمریکایی برجسته می‌شود. افزایش قیمت سوخت و گرمایش، همراه با اثر سرریز آن بر حمل‌ونقل، مواد غذایی و هزینه‌های عمومی، می‌تواند بخشی از قدرت خرید واقعی خانوار را از بین ببرد. برآوردی که در همین چارچوب مطرح می‌شود این است که خانوارهای آمریکایی ممکن است ۱۰ تا ۲۰ درصد از قدرت خرید واقعی خود را به‌واسطه جهش هزینه‌های انرژی و پیامدهای آن از دست بدهند. این افت قدرت خرید، در نگاه این روایت، به سرعت به کاهش تقاضا و کند شدن فعالیت اقتصادی تبدیل می‌شود و دور باطل رکود را تقویت می‌کند.

یکی دیگر از حلقه‌های کلیدی تحلیل این شرایط، وضعیت دلار است. اگر دلار در سطحی ضعیف باشد، واردات گران‌تر می‌شود و هزینه‌های تولید و مصرف بالا می‌رود. در چنین شرایطی، شوک نفتی با تورم هزینه‌ای ترکیب می‌شود؛ یعنی افزایش قیمت‌ها ناشی از بالا رفتن هزینه نهاده‌ها، نه افزایش تقاضا. این وضعیت، کنترل تورم را سخت‌تر می‌کند، چون اقتصاد هم‌زمان در حال کند شدن است.

در همین چارچوب، رشد قیمت طلا و نقره به‌عنوان نشانه‌ای از تمایل سرمایه‌گذاران به خروج از پول‌های کاغذی و پوشش ریسک تورمی تصویر می‌شود. نتیجه‌ای که از این گزاره گرفته می‌شود این است که خروج سرمایه و افزایش تقاضا برای دارایی‌های امن، می‌تواند فشار مضاعفی بر اقتصاد وارد کند و فضای روانی بازارها را شکننده‌تر سازد.

بازارهای مالی؛ ریزش سهام، جهش بازدهی و تشدید هزینه بدهی

اثر شوک جنگی محدود به بازار انرژی نیست و آن را به بازارهای مالی تعمیم می‌دهد. انتظار این است که بورس‌ها تحت فشار قرار گیرند و در مقابل، بازدهی اوراق قرضه افزایش یابد؛ افزایشی که هزینه استقراض را بالا می‌برد. پیامد بعدی، افزایش هزینه خدمت بدهی دولت آمریکاست؛ یعنی فشار بودجه‌ای در زمانی که اقتصاد از سمت انرژی و تورم هم تحت فشار قرار گرفته است. این ترکیب می‌تواند به یک بحران اعتماد و سپس تشدید نوسانات بازار منجر شود.

نقطه دیگر و البته مهم به وضعیت سیاست پولی آمریکا مربوط می‌شود. اگر اقتصاد آمریکا با شوک انرژی وارد تورم بالا و رشد پایین شود، فدرال‌رزرو در تله‌ای قرار می‌گیرد که افزایش نرخ بهره می‌تواند تورم را مهار کند، اما رکود را عمیق‌تر می‌کند. در نقطه مقابل کاهش نرخ بهره می‌تواند از رکود بکاهد، اما تورم را شعله‌ورتر می‌کند.

در این چارچوب، هر انتخاب هزینه دارد و حتی بی‌تصمیمی نیز به‌عنوان یک خطر مطرح می‌شود؛ خطری که می‌تواند نااطمینانی را طولانی‌تر کند و به بازارها سیگنال منفی بدهد.

چرا این بار «مدت جنگ» تعیین‌کننده است

تفاوت اصلی با درگیری قبلی، مدت است. درگیری کوتاه، اثر محدودتری بر بازارها داشت، اما جنگی که با هدف بزرگ‌تر تعریف شده، احتمالاً کوتاه و مقطعی نخواهد بود. همچنین گفته می‌شود چون اهداف محدودتر شده‌اند و گزینه‌های هدف‌گیری کمتر است، مسیر به سمت یک کمپین طولانی‌تر می‌رود. در چنین شرایطی، ایران نیز ممکن است به گزینه‌های فرسایشی روی آورد و اختلال در تنگه هرمز را برای مدت طولانی‌تری حفظ کند؛ حتی اگر بسیاری از تحلیلگران نظامی این احتمال را کم‌اهمیت بدانند.

در همین چارچوب، مجموعه‌ای از قابلیت‌های دریایی و ساحلی ایران برای ایجاد اخلال در تنگه هرمز مطرح می‌شود. استفاده از زیردریایی‌ها برای مزاحمت در مسیر کشتیرانی، به‌کارگیری شناورهای تندرو، مین‌ریزی و بهره‌گیری از شبکه‌های دفاع ساحلی و موشک‌های ضدکشتی و پهپادها. جمع‌بندی این است که حتی اگر نیروی دریایی آمریکا بتواند در نهایت مسیر را باز کند، «اختلال موقت» هم برای وارد کردن آسیب اقتصادی کافی است، چون بازار انرژی به احتمال خطر واکنش سریع نشان می‌دهد.

پیوند جنگ و اقتصاد در یک زنجیره پرریسک

برآیند این تحلیل آن است که تهدید جنگ گسترده با ایران، بالقوه می‌تواند یک بحران اقتصادی برای آمریکا ایجاد کند، زیرا شوک انرژی، تورم، بازارهای مالی و سیاست پولی را هم‌زمان درگیر می‌کند. اهرم اصلی این سناریو، اختلال در تنگه هرمز و جهش قیمت نفت است؛ جهشی که می‌تواند رکود تورمی را فعال کند، قدرت خرید خانوار را کاهش دهد، بازارهای مالی را بی‌ثبات کند و فدرال‌رزرو را در یک دوراهی پرهزینه قرار دهد. در نهایت، عامل تعیین‌کننده، نه فقط وقوع درگیری، بلکه طولانی شدن آن است؛ زیرا هرچه بحران طولانی‌تر شود، شدت اثرات اقتصادی آن بیشتر و مدیریت آن دشوارتر خواهد شد.

 

اقتصاد کلانپیشنهاد ویژه
شناسه : 568204
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *