فراموشی اقتصادی؛ تهدیدی خاموش برای توسعه

اقتصادها معمولاً فراموشکردن را جدی نمیگیرند. فرض رایج این است که هر آنچه یکبار آموخته شده، برای همیشه باقی میماند؛ گویی دانش نوعی زیرساخت ماندگار است که پس از ساختهشدن، خودبهخود حفظ میشود. اما شواهد تاریخی نشان میدهد این تصور خطاست. دانش اقتصادی و فناورانه انباشتی نیست و موجودی زنده و شکننده است که اگر بهطور مداوم به کار گرفته نشود، بهتدریج تحلیل میرود. تجربههایی از صنایع پیشرفته، پروژههای عظیم زیرساختی و حتی بنگاههای بزرگ فناوری نشان میدهد که فراموشی دانش میتواند به اندازه کمبود سرمایه یا فناوری، ظرفیتهای اقتصادی را تضعیف کند.
جهان صنعت نیوز – در نگاه نخست، از دست رفتن دانش در اقتصادهای پیشرفته امری بعید به نظر میرسد. جهان امروز مملو از آموزش، داده و فناوری است و همین فراوانی، این توهم را ایجاد میکند که مهارتها و توانمندیها بهطور دائمی حفظ میشوند. اما تجربههای عملی خلاف این را نشان میدهد. نمونه بارز آن توقف برنامه شاتل فضایی آمریکا در اوایل دهه ۲۰۱۰ است. این تصمیم در زمان خود بهعنوان یک وقفه موقت معرفی شد، اما نتیجه آن، از دست رفتن توانایی پرتاب سرنشیندار مستقل بود؛ بهگونهای که برای سالها، آمریکا ناچار شد برای ارسال فضانوردان خود به ایستگاه فضایی بینالمللی، به ظرفیت یک کشور دیگر متکی شود.
این وابستگی نه ناشی از کمبود طراحی یا دانش فنی، بلکه نتیجه فروپاشی تیمها، شبکههای دانشی و تجربههای انباشتهای بود که آن قابلیت پیچیده را زنده نگه میداشتند. احیای این توانمندی، مستلزم سرمایهگذاریهای کلان جدید و بازسازی تدریجی همان اجتماعات دانشی از دسترفته بود؛ فرآیندی پرهزینه و زمانبر که نشان داد دانش، بسیار سریعتر از آنچه تصور میشود، میتواند فرسوده شود.
دانش؛ موجودی زنده، نه انبار شده
علت اصلی این آسیبپذیری آن است که دانش برخلاف سرمایه فیزیکی، در افراد، تیمها و رویهها تجسم مییابد. کتابچهها و نقشهها بهتنهایی قادر به حفظ یک قابلیت پیچیده نیستند. آنچه یک مهارت را زنده نگه میدارد، تکرار مستمر، تجربه عملی و انتقال میان نسلهاست. اگر این چرخه متوقف شود، حتی پیشرفتهترین اقتصادها نیز با شکاف دانشی مواجه میشوند.
در این معنا، دانش به موجودی تشبیه میشود که برای زندهماندن باید همواره در حرکت باشد. توقف، بهویژه در حوزههایی که پیچیدگی فنی بالایی دارند، به معنای فرسایش تدریجی مهارتهاست؛ فرسایشی که اغلب زمانی آشکار میشود که نیاز به تولید دوباره آن توانایی مطرح میشود.
فراموشی در بنگاهها؛ هشدارهای بخش خصوصی
این پدیده محدود به پروژههای دولتی نیست. تاریخ بنگاهها نیز سرشار از نمونههایی است که نشان میدهد حتی مهارتهای جاافتاده صنعتی میتوانند ناپدید شوند. تولید فیلم فوری برای دوربینهای خاص، که زمانی یک فناوری بالغ و تثبیتشده بهشمار میرفت، در مقطعی تا مرز نابودی پیش رفت. با تعطیلی کارخانههای اصلی، تیمها پراکنده شدند و رویههای تولیدی از هم گسست. حتی زمانی که تجهیزات اصلی حفظ شد، احیای کیفیت و ظرفیت تولید سالها زمان برد. این تجربه نشان داد که داشتن ماشینآلات یا مالکیت فیزیکی، بهتنهایی برای حفظ دانش کافی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، تداوم عمل و حضور افرادی است که دانش ضمنی را حمل میکنند.
چگونه میتوان «فراموشی» را سنجید؟
فراموشی اقتصادی پدیدهای انتزاعی به نظر میرسد، اما میتوان آن را بهطور تجربی اندازهگیری کرد. در مطالعات صنعتی، یادگیری معمولاً از طریق افزایش بهرهوری با تجربه سنجیده میشود. اگر تجربههای قدیمی به همان اندازه تجربههای جدید ارزشمند باشند، میتوان گفت فراموشی اندک است. اما اگر تجربه اخیر نقش پررنگتری داشته باشد، به این معناست که دانش گذشته در حال محو شدن است.
بر اساس چنین رویکردی، پژوهشهایی نشان دادهاند که حتی در صنایع در حال رشد، بخشی از دانش بهطور مداوم از بین میرود. برآوردهایی وجود دارد که حاکی از آن است که برخی واحدهای صنعتی در مقاطع تاریخی، هر ماه چند درصد از دانش عملیاتی خود را از دست میدادهاند. این بدان معناست که فراموشی میتواند همزمان با یادگیری رخ دهد؛ یعنی حتی وقتی بهرهوری در حال افزایش است، بخشی از توان بالقوه در حال هدررفت است.
در برخی موارد، فراموشی آنقدر شدید بوده که نهتنها هزینهها کاهش نیافته، بلکه با هر واحد تولیدی افزایش یافته است. این پدیده برخلاف انتظار رایج در اقتصاد تولید است که بر کاهش هزینهها با افزایش تجربه تأکید دارد. در چنین شرایطی، تغییر مداوم تیمها، نبود تداوم سازمانی و توقفهای مکرر، سبب شدهاند که دانش انباشته نشود و هر چرخه تولیدی، گرانتر از چرخه قبلی تمام شود. این وضعیت نشان میدهد که بدون ثبات تیمی و تمرین مستمر، حتی فناوریهای پیشرفته نیز میتوانند به دام ناکارآمدی بیفتند.
فراموشی مفید؛ وقتی رهاکردن گذشته ضروری است
با این حال، فراموشی همیشه زیانبار نیست. در برخی بزنگاهها، موفقیت مستلزم فراموش کردن گذشته است. نمونهای از این وضعیت در تحول صنایع فناوری مشاهده میشود؛ جایی که پایبندی بیش از حد به دانش و رویههای قدیمی میتواند مانع نوآوری شود. در چنین مواردی، جداکردن تیمها از ساختارهای تثبیتشده و اجازهدادن به آنها برای استفاده از دانش بیرونی، امکان جهشهای فناورانه را فراهم کرده است. این تجربهها نشان میدهد که اقتصادها به تعادل ظریفی میان حفظ دانش حیاتی و کنارگذاشتن عادتهای کهنه نیاز دارند.
اگرچه در بسیاری از حوزهها یادگیری بر فراموشی غلبه دارد، اما این به معنای مصونیت اقتصادهای پیشرفته نیست. حفظ سطح بالای مهارت و تخصص، نیازمند سرمایهگذاری دائمی است. دانش را میتوان به عضلهای تشبیه کرد که اگر تمرین نکند، تحلیل میرود. از این منظر، پروژههای بزرگ زیرساختی یا صنعتی نباید بهعنوان اقدامات استثنایی و مقطعی دیده شوند، بلکه باید بخشی از فعالیتهای عادی اقتصاد باشند. ساخت مداوم مترو، نیروگاه یا تجهیزات پیشرفته، نهفقط برای پاسخ به نیازهای فعلی، بلکه برای نگهداشتن توان دانشی اقتصاد ضروری است.
سیاستگذاری و تابآوری دانشی
تابآوری اقتصادی صرفاً با انبارکردن کالا یا تزریقهای مقطعی سرمایه حاصل نمیشود. آنچه اهمیت دارد، تداوم فعالیتهایی است که دانش را زنده نگه میدارند. توقف طولانیمدت در حوزههای کلیدی، حتی اگر موقت تصور شود، میتواند هزینههایی بهمراتب سنگینتر از صرفهجوییهای کوتاهمدت ایجاد کند.
اقتصاد دانشی مسیری نیست که یکبار طی شود و به پایان برسد؛ بلکه شبیه مسیری است که نیازمند حرکت مداوم است. ایستادن، بهویژه در جهان رقابتی امروز، بهسرعت فاصلهها را آشکار میکند.
هزینه فراموشی
برآیند این شواهد نشان میدهد که فراموشی، یکی از ریسکهای پنهان اما جدی اقتصادهای مدرن است. دانش نه بهدلیل کهنگی، بلکه بهدلیل عدم استفاده از میان میرود. حفظ توانمندیهای کلیدی، مستلزم استمرار عمل، تمرین و انتقال تجربه است. اگر هزینه نگهداشت دانش بالا به نظر میرسد، باید آن را با هزینه از دستدادن آن مقایسه کرد؛ هزینهای که معمولاً زمانی آشکار میشود که بازسازی یک قابلیت از صفر، اجتنابناپذیر شده است.
اخبار برگزیدهاقتصاد کلانلینک کوتاه :
