بازگشت آلمان نازی؛ خطری که اروپا از آن میترسد

بازگشت آلمان به جایگاه یک قدرت نظامی بزرگ در اروپا، در نگاه نخست پاسخی طبیعی به تهدید روسیه و کاهش تمرکز آمریکا بر امنیت قاره اروپا است؛ اما همین روند میتواند به یک پارادوکس امنیتی تازه منجر شود؛ آلمانی که اروپا امروز به قدرت گرفتنش نیاز دارد، ممکن است فردا به کانون نگرانی، سوءظن و رقابت درونقارهای تبدیل شود. مسئله اصلی این نیست که آلمان باید مسلح شود یا نه؛ مسئله این است که این قدرت چگونه باید مهار شود تا بهجای شکاف، به همگرایی دفاعی اروپا بینجامد.
جهان صنعت نیوز – یک قرن پیش، پس از جنگ جهانی اول، نگرانی اصلی بسیاری از رهبران نظامی اروپا این بود که اگر محدودیتهای تحمیلشده بر آلمان جدی گرفته نشود، برلین دوباره مسلح میشود و جنگی تازه را رقم میزند. تجربه دهه ۱۹۳۰ و آغاز جنگ جهانی دوم این هراس را به واقعیت تبدیل کرد. پس از جنگ دوم، مدیریت آلمان سختگیرانهتر شد؛ اشغال و تقسیم، انحلال نیروهای مسلح، محدود کردن صنعت دفاعی و نظارت جدی بر هرگونه بازسازی نظامی. حتی در مقطع اتحاد دوباره، هنوز این نگرانی وجود داشت که یک آلمان بزرگ میتواند ثبات اروپا را به خطر اندازد.
اما امروز معادله وارونه شده است. در دهههای اخیر بهویژه با تشدید تهدیدهای روسیه علیه اوکراین بخش مهمی از نگرانیهای اروپایی نه از قدرت گرفتن آلمان، بلکه از انفعال و ضعف آن شکل گرفته است. درخواست از برلین برای هزینهکرد بیشتر، تولید بیشتر و پذیرش نقش راهبردی در دفاع از قاره، به مطالبهای تکرارشونده تبدیل شد و حالا نشانهها حاکی از آن است که آلمان بالاخره در حال تحقق این تغییر مسیر است.
پس از سالها تعلل، تغییر جهت دفاعی آلمان که از سال ۲۰۲۲ بهعنوان یک چرخش تاریخی مطرح شد، اکنون وارد فاز اجرایی جدیتری شده است. آلمان در سال ۲۰۲۵ از نظر میزان هزینه دفاعی (به صورت مطلق) در میان کشورهای اروپایی در صدر قرار گرفت و بودجه نظامی این کشور در رتبه چهارم جهان، درست پس از روسیه، قرار گرفته است. پیشبینی میشود هزینه نظامی سالانه آلمان تا سال ۲۰۲۹ به حدود ۱۸۹ میلیارد دلار برسد؛ رقمی که بیش از سه برابر سطح سال ۲۰۲۲ توصیف شده است. حتی بحث بازگشت به خدمت وظیفه عمومی نیز مطرح شده؛ مشروط به اینکه ارتش آلمان نتواند نیروی داوطلب کافی جذب کند. اگر این مسیر ادامه یابد، آلمان پیش از سال ۲۰۳۰ بار دیگر در جایگاه یک قدرت نظامی بزرگ قرار میگیرد.
در نگاه بسیاری از اروپاییها، این تحول خوشایند است؛ زیرا توان مالی و ظرفیت بودجهای آلمان چیزی است که بسیاری از دولتهای دیگر اروپا در اختیار ندارند. با این حال، همین نقطه قوت میتواند در نبود سازوکارهای مهار و ادغام، به نگرانیهای جدیدی درباره غلبه و عدم توازن بینجامد.
خطر پنهان: قدرت دفاعی که به شکاف دروناروپایی دامن بزند
مشکل بالقوه از جایی آغاز میشود که قدرت نظامی نامتوازن، اگر در یک ساختار دفاعی یکپارچه و تصمیمسازی جمعی جا نیفتد، میتواند بیاعتمادی تولید کند. برخی کشورها بهویژه فرانسه از تبدیل شدن آلمان به موتور نظامی اروپا احساس ناخرسندی دارند؛ نه صرفاً به دلیل تاریخ، بلکه به این دلیل که پاریس خود را قدرت نظامی مرجع قاره میداند و حوزههایی مانند بازدارندگی هستهای را آخرین قلمرو برتری خود میبیند. در لهستان نیز، با وجود اظهارنظرهای گذشته درباره نگرانی کمتر از قدرت آلمان نسبت به انفعال آن، بدگمانیها بهطور کامل از بین نرفته است؛ از جمله نگرانی از اینکه آلمان قدرتمند ممکن است روزی آزادی بیشتری برای نزدیکی دوباره به روسیه احساس کند یا نقش کشورهای کوچکتر اتحادیه اروپا را حاشیهای کند.
اگر چنین بدگمانیهایی تشدید شود، ممکن است برخی دولتها به سمت موازنهسازی علیه برلین بروند. این روند میتواند تمرکز اروپا را از روسیه منحرف کند و یک اروپای رقابتی و چندپاره بسازد؛ اروپایی که هم اتحادیه اروپا و هم ناتو در آن دچار کندی تصمیمگیری و حتی فلج سیاسی میشوند. در چنین وضعی، روسیه میتواند از شکافها بهره ببرد و حتی تعهد دفاع جمعی را بیازماید. چین نیز ممکن است از شکنندگی اروپا برای فشار اقتصادی استفاده کند و اگر آمریکا از یک متحد نامطمئن به بازیگری خصمانهتر تبدیل شود، قارهای تقسیمشده راحتتر دستکاری میشود و به مهره رقابت قدرتهای بزرگ بدل خواهد شد.
ریشه نگرانیها: بازگشت معضل امنیتی با عقبنشینی آمریکا
بسیاری تصور میکنند ادغام اقتصادی و سیاسی اروپا، رقابتهای تاریخی را برای همیشه از میان برده است. اما یک روایت دیگر میگوید رقابت هرگز محو نشد؛ فقط مهار شد و مهار اصلی نه توسط اتحادیه اروپا، بلکه با چتر امنیتی ناتو و هژمونی آمریکا صورت گرفت. اتحادیه اروپا در اصل یک پروژه اقتصادی بوده و امنیت اروپا عمدتاً بر دوش ناتو و حضور سنگین آمریکا قرار داشته است. حالا که آمریکا نشانههایی از کاهش توجه و منابع خود نسبت به اروپا بروز داده، همان معضل امنیتی قدیمی میتواند دوباره فعال شود؛ کشورهای اروپا دوباره به ظرفیتها و نیتهای یکدیگر حساستر میشوند و قدرتیابی یک بازیگر بزرگ، حتی اگر به قصد دفاع جمعی باشد، میتواند ناخواسته نگرانی ایجاد کند.
این حساسیت در حوزه صنعت دفاعی نیز دیده میشود. آلمان برنامه دارد بخش عمده بودجه دفاعی را به شرکتهای دفاعی داخلی اختصاص دهد و از یک استثنای قواعد رقابت اتحادیه اروپا استفاده کند که اجازه میدهد در مسائل منافع حیاتی امنیتی، فرآیندهای اطلاعرسانی و مجوزدهی رقابتی دور زده شود. چنین رویکردی میتواند همکاری صنعتی اروپا را تضعیف کند و مانع شکلگیری «قهرمانان صنعتی واقعاً اروپایی» شود. همزمان، آلمان ترجیح میدهد تدارکات دفاعی در اختیار دولتهای ملی بماند و نقش هماهنگکننده کمیسیون اروپا تقویت نشود؛ در حالی که نیاز اصلی صنعت دفاعی اروپا، اروپاییسازی و حرکت به سمت یک بازار واحد تسلیحاتی توصیف میشود.
چرا شکاف بودجهای میتواند شکاف سیاسی بسازد
تفاوت کلیدی آلمان با بسیاری از دولتهای اروپایی، ظرفیت مالی است. آلمان حتی ترمز بدهی خود را شل کرده تا امکان هزینهکرد تقریباً نامحدود دفاعی فراهم شود؛ امکانی که بسیاری از کشورهای دارای کسری بودجه بالاتر ندارند. راهحل کمهزینهتر برای همگرایی میتواند استقراض مشترک اروپایی در مقیاس بزرگ باشد با الگویی مشابه اوراق مشترکی که در دوران کرونا منتشر شد. اما آلمان با چنین ابتکار گستردهای موافق نیست و بیشتر از سازوکارهای مشروط و محدود حمایت میکند؛ سازوکارهایی که گفته میشود نمیتوانند نیاز مالی پایدار پروژههای سرمایهبر دفاعی را پاسخ دهند، بهویژه در مقایسه با برنامههای بسیار بزرگ آلمان برای هزینهکرد دفاعی در چند سال آینده.
برلین این موضع را با دغدغه مسئولیت مالی توجیه میکند و نمیخواهد هزینه ولخرجی داخلی دولتهایی را بپردازد که از نگاهش انضباط مالی کمتری دارند. اما در همین استدلال، یک نقطه تناقض مطرح میشود: رشد و توازن بودجهای آلمان در گذشته، تا حدی بر صادرات به چین و انرژی ارزان روسیه بنا شده بود؛ بدون حساسیت کافی نسبت به ریسکهای سیاسی ناشی از تقویت پکن و مسکو. افزون بر این، این رویکرد میتواند کوتاهبینانه باشد؛ زیرا اگر دیگر کشورهای اروپا مجبور شوند برای افزایش بودجه دفاعی، هزینههای رفاهی را بهشدت کاهش دهند، احتمال واکنش پوپولیستی بالا میرود و همین امر وحدت اروپا در حمایت از اوکراین و مقابله با روسیه را تضعیف میکند.
سناریوی پرریسک: قدرت نظامی آلمان زیر سایه افراطگرایی سیاسی
خطر اصلی زمانی شدیدتر میشود که قدرت دفاعی آلمان با تغییرات رادیکال سیاسی در داخل این کشور همراه شود. در این سناریو، حزبی ملیگرا و تندرو که نسبت به اتحادیه اروپا و ناتو بدبین است، میتواند از ابزار نظامی برای منافع صرفاً ملی استفاده کند، خواستار خودکفایی کامل صنعت دفاعی شود، با حمایت از اوکراین مخالفت کند و حتی تلاش کند پیوندهای پس از ۱۹۴۵ آلمان با ساختارهای غربی را تضعیف یا معکوس کند. چنین وضعی میتواند اعتماد همسایگان را فرو بریزد، ادغام دفاعی را متوقف کند و رقابتهای خطرناک را دوباره فعال سازد.
این تغییر میتواند تدریجی آغاز شود: ابتدا ورود غیرمستقیم به معادلات قدرت، سپس عادیسازی گفتمان افراطی، فشار بر دولت برای پیشبرد سیاستهای تندروانه و در نهایت تلاش برای بازتعریف اروپا به یک «اروپای ملتها» با تضعیف سازوکارهای مشترک. در واکنش، فرانسه، لهستان و بریتانیا و دیگران ممکن است به ایجاد ائتلافهای مهارکننده رو بیاورند و قاره از درون قطبی شود. نتیجه چنین رقابتی، تضعیف بازدارندگی اروپا در برابر تهدیدهای بیرونی خواهد بود.
آلمان مسلح، اروپای امنتر یا اروپای دوپاره؟
اروپا برای بازدارندگی در برابر روسیه به افزایش توان دفاعی نیاز دارد و آلمان تنها کشوری است که ظرفیت مالی لازم برای پر کردن بخشی از این شکاف را دارد. اما همین قدرت اگر در ساختارهای مشترک دفاعی اروپا جا نیفتد، میتواند به واگرایی، موازنهسازی و رقابت داخلی بینجامد؛ وضعیتی که دقیقاً برخلاف هدف اعلامی بازسازی نظامی است. آینده امنیت اروپا به این بستگی دارد که برلین و همسایگانش بتوانند میان «نیاز به قدرت» و «نیاز به مهار قدرت» تعادل برقرار کنند؛ تعادلی که بدون آیندهنگری و خویشتنداری، بهسادگی از دست میرود.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :
