xtrim

جهان در حلقه فروپاشی؛ وقتی جهانی‌سازی به بی‌نظمی می‌رسد

جهان در شرایطی قرار گرفته که بسیاری از نشانه‌های نظم بین‌المللی پیشین از بی‌اثر شدن نهادهای چندجانبه گرفته تا بازگشت جنگ و تشدید جنگ‌های تجاری در حال فرسایش است. در چنین فضایی، این پرسش مطرح می‌شود که چرا نظامی که قرار بود از دل جهانی‌سازی به ثبات و همکاری برسد، اکنون به منبع بی‌نظمی تبدیل شده است. برخی ریشه این بحران را در سازوکارهایی می‌بیند که اقتصاد، سیاست داخلی و ژئوپلیتیک را در چرخه‌ای مخرب به هم گره زده‌اند.

جهان صنعت نیوز – افزایش شدید نوسان در بازار طلا، تشدید اختلافات تجاری میان قدرت‌های بزرگ و ادامه جنگ در اروپا، همگی تصویر واحدی از جهانی ناآرام ترسیم می‌کنند. نهادهایی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از چنین بحران‌هایی شکل گرفتند، اکنون ناتوان به نظر می‌رسند. سازمان‌هایی مانند سازمان ملل و نهادهای تجاری بین‌المللی، در برابر جنگ‌ها و رقابت‌های فزاینده، قدرت اثرگذاری سابق را ندارند. حتی سیاستمدارانی که زمانی نماد دفاع از جهانی‌سازی بودند، امروز از یک گسست در نظم بین‌المللی سخن می‌گویند.

این وضعیت، زمینه‌ای فراهم کرده تا این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح شود؛ چرا سیستم جهانی به جای ثبات، به سمت بی‌نظمی حرکت کرده است؟

اقتصاد جهانی به‌عنوان موتور بی‌ثباتی

یکی از پاسخ‌های مهم به این پرسش، در تحلیلی نهفته است که ساختار اقتصاد جهانی را عامل تشدید بی‌ثباتی می‌داند. در این نگاه، جابه‌جایی توازن قدرت میان کشورها، به‌ویژه با رشد چین و هند و کاهش برتری غرب، اقتصاد جهانی را به چرخه‌ای از تنش و واکنش تبدیل کرده است. زمانی تصور می‌شد این تحول می‌تواند به همکاری بیشتر بین کشورها منجر شود؛ زیرا هر قدرتی برای حفظ نفوذ خود، به رفتار سازنده روی می‌آورد. اما آنچه رخ داده، مسیری کاملاً معکوس است.

در این چارچوب، اقتصاد، سیاست داخلی و رقابت ژئوپلیتیک وارد یک چرخه بازخوردی شده‌اند که هر بخش، دیگری را تشدید می‌کند. فشارهای سیاسی داخلی، سیاست‌های اقتصادی را به سمت حمایت‌گرایی سوق می‌دهد و این سیاست‌ها به نوبه خود، تنش‌های ژئوپلیتیک را افزایش می‌دهند.

این ایده که تغییر توازن قدرت می‌تواند به جنگ منجر شود، سابقه‌ای تاریخی دارد. در ادبیات سیاسی، بارها به این نکته اشاره شده که قدرت‌های مسلط در برابر قدرت‌های نوظهور دچار هراس می‌شوند و همین ترس، بذر درگیری را می‌کارد. اما آنچه شرایط جدید را متمایز می‌کند، تمرکز آن بر نقش نظام‌های اقتصادی و نهادی در تشدید این پدیده است.

در این نگاه، مشکل فقط ظهور قدرت‌های جدید نیست، بلکه این واقعیت است که سازوکارهای جهانی موجود، به‌جای مهار تنش، آن را تقویت می‌کنند. اقتصاد جهانی که زمانی ابزار همگرایی تلقی می‌شد، اکنون به عاملی برای واگرایی تبدیل شده است.

جریان‌های عظیم تجارت و سرمایه‌گذاری فرامرزی، قرار بود منافع مشترکی ایجاد کنند که کشورها را از درگیری بازدارد. سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی در چین، به‌عنوان نمونه، باید انگیزه‌ای برای حفظ روابط پایدار ایجاد می‌کرد. اما در عمل، با تشدید تنش‌های سیاسی، همین شرکت‌ها فعالیت‌های خود را کاهش داده و سرمایه‌ها در امتداد خطوط ژئوپلیتیک جابه‌جا شده‌اند.

این تغییر، پیامد مهمی دارد. فعالان اقتصادی دیگر الزاماً حامی روابط مسالمت‌آمیز نیستند. وقتی شرکت‌ها از یارانه‌های دولتی داخلی یا تعرفه‌های حمایتی منتفع می‌شوند، حتی می‌توانند از تشدید تنش‌ها سود ببرند. به این ترتیب، منطق اقتصادی که قرار بود مانع منازعه شود، خود به مشوق اختلاف تبدیل می‌شود.

چندپارگی پولی و تضعیف نهادها

یکی دیگر از حلقه‌های این چرخه مخرب، رقابت برای کاهش نقش دلار در نظام مالی جهانی است. تلاش برای جایگزینی یا تضعیف ارز مسلط جهانی، به شکل‌گیری مجموعه‌ای پراکنده از گزینه‌های جایگزین منجر شده که انسجام نظام پولی بین‌المللی را کاهش می‌دهد. این روند، همراه با تضعیف هنجارها و نهادهای چندجانبه، فضای بی‌اعتمادی را تشدید کرده است.

از سوی دیگر، ظهور نهادهای موازی تحت رهبری قدرت‌های نوظهور، می‌تواند نقش نهادهای موجود را بیش از پیش تضعیف کند. برای کشورهایی که میان دو قطب اصلی قدرت گرفتار شده‌اند، انتخاب‌ها محدود و اغلب ناامیدکننده است و این وضعیت، به رفتارهای مقطعی و معامله‌محور دامن می‌زند؛ رفتاری که پایه‌های اتحادهای پایدار را سست می‌کند.

یکی از بحث‌برانگیزترین نکات، مقایسه میان رقابت اقتصادی و رقابت ژئوپلیتیک است. در اقتصاد، رقابت معمولاً به نوآوری و کارایی منجر می‌شود، اما در سیاست بین‌الملل، همین رقابت می‌تواند به هرج‌ومرج بینجامد. مسئله نگران‌کننده‌تر آن است که ایده توزیع قدرت میان بازیگران متعدد، که بنیان بسیاری از ارزش‌های دموکراتیک غرب محسوب می‌شود، در سطح جهانی می‌تواند پیامدهایی معکوس داشته باشد.

راهکارهایی برای شکستن این چرخه مخرب مطرح می‌شود؛ از کاهش مداخلات تجاری قدرت‌های بزرگ گرفته تا بازسازی اعتماد میان دولت‌ها و افزایش اعتبار نهادهای بین‌المللی. اما خود این پیشنهادها نیز با تردید همراه است. تحقق چنین تغییراتی مستلزم سطحی از اعتماد و همکاری است که در فضای کنونی جهان، دور از دسترس به نظر می‌رسد.

تصویری که از وضعیت کنونی ارائه می‌شود، تصویری تیره است. جهانی که به‌جای حرکت به سمت همگرایی، در حال چرخش در یک حلقه فروپاشی است. هرچند ایده جهانی باثبات‌تر و شفاف‌تر جذاب است، اما فاصله میان این آرزو و واقعیت، بیش از همیشه به چشم می‌آید.

اقتصاد کلانپیشنهاد ویژه
شناسه : 569291
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *