بازی بزرگ با ایران؛ ترامپ نمیخواهد به توافق سریع برسد؟!

بحران ایران و آمریکا در شرایطی اوج گرفته که رئیسجمهور آمریکا در موقعیتی کمسابقه از نظر قدرت مانور سیاسی و نظامی قرار دارد. اعزام بزرگترین ناو هواپیمابر ایالات متحده به خاورمیانه، پس از تجربه بازداشت رئیسجمهور ونزوئلا و تغییر معادلات در کاراکاس، این پیام را مخابره میکند که واشنگتن آماده افزایش تدریجی فشار است، بیآنکه هنوز مسیر نهایی را انتخاب کرده باشد. آنچه این بحران را متمایز میکند، جایگاهی است که رئیسجمهور آمریکا در مقام تصمیمگیر نهایی و تعیینکننده سرنوشت بازیگران منطقهای و بازارهای جهانی انرژی به دست آورده است.
جهان صنعت نیوز – ناو هواپیمابر «یواساس جرالد آر. فورد» که ماه گذشته در دریای کارائیب حضور داشت و همزمان با آن رئیسجمهور ونزوئلا بازداشت شد، اکنون راهی خاورمیانه شده است؛ جایی که تقابل دیرینه ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه و بالقوه خطرناک شده است. این جابهجایی نمادین پیام دوگانه «نمایش آمادگی برای اقدام» و «حفظ ابهام درباره تصمیم نهایی» را مخابره میکند.
کاراکاس برای سالها معمایی حلنشده برای دولتهای مختلف آمریکا بود. از زمان روی کار آمدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹، ونزوئلا بهتدریج در مسیر فروپاشی اقتصادی قرار گرفت؛ مسیری که با موجهای پناهندگی، تشدید بحران مواد مخدر و نزدیکی به روسیه و ایران همراه شد. با این حال، دولتهای متوالی آمریکا واکنشی مؤثر ارائه نکردند. اکنون اما رئیسجمهور ونزوئلا در زندان است، جریان نفت به کوبا متوقف شده و دولت کاراکاس پیش از هر تصمیم مهمی به واشنگتن مینگرد. این تجربه، زمینه ذهنی تازهای برای ارزیابی بحران ایران فراهم کرده است.
موقعیت در بحران ایران
در قبال ایران، رئیسجمهور آمریکا در موقعیتی قرار گرفته که میتوان آن را نقطه طلایی توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن آزادی عمل گستردهای برای انتخاب مسیرهای متفاوت وجود دارد. او میتواند بهدنبال تغییر رژیم باشد، میتواند توافقی حداقلی را پیروزی جلوه دهد، میتواند اجازه دهد اسرائیل بار اصلی عملیات را بر دوش بکشد و در لحظه پایانی وارد شود، یا حتی به ایران فرصتی تازه بدهد.
آنچه این موقعیت را تقویت میکند، نهفقط اهرمهای قدرت بلکه نقش تعیینکنندهای است که شخص رئیسجمهور برای خود تعریف کرده است. یکی از ویژگیهای روش دیپلماتیک او ایجاد شرایطی است که در آن تنها خودش قدرت اتخاذ تصمیمی سرنوشتساز را داشته باشد؛ تصمیمی که برای سایر کشورها حیاتی است. نتیجه چنین رویکردی، رقابتی پنهان برای جلب نظر اوست. ایرانگرایان متمایل به مصالحه، طرفداران فشار حداکثری، اسرائیل، قطر، روسیه، چین، اروپا و ترکیه، همگی در انتظار جهتگیری نهایی واشنگتن هستند.
این وضعیت نهتنها برای بازیگران منطقهای، بلکه برای بازارهای انرژی نیز تعیینکننده است. هر کسی که به نفت ایران یا امنیت تنگهها اهمیت میدهد، میداند که یک تصمیم در کاخ سفید میتواند معادلات عرضه و قیمت را دگرگون کند.
بحران بهمثابه سرمایه سیاسی
بحران ایران تنها یک چالش ژئوپلیتیک نیست و به ابزاری برای افزایش قدرت سیاسی نیز تبدیل شده است. هرچه گمانهزنیها درباره تصمیم احتمالی بیشتر شود و هرچه فعالان مالی و سیاستگذاران جهانی با دقت بیشتری سخنان رئیسجمهور را تحلیل کنند، تمرکز رسانهای بر او افزایش مییابد. در این برداشت، توجه عمومی خود به منبعی از قدرت بدل میشود.
از منظر او، پایان سریع بحران لزوماً بهترین گزینه نیست. تداوم تنش، در حالی که تصمیم نهایی به تعویق میافتد، امکان بهرهبرداری از مزایای سیاسی و نمادین موقعیت را فراهم میکند. اعزام ناو هواپیمابر به منطقه، نمونهای از افزایش تدریجی فشار بدون بستن گزینههاست؛ حرکتی که همزمان تنش را بالا میبرد و دامنه انتخابها را باز نگه میدارد.
اما این وضعیت نمیتواند بیپایان باشد. در نهایت، تصمیمگیری اجتنابناپذیر است و هر تصمیمی هزینهها و ریسکهایی دارد. حمله مستقیم به ایران میتواند خطر درگیری طولانیمدت را در پی داشته باشد. از سوی دیگر، پذیرش توافقی که از نگاه منتقدان نشانه ضعف باشد، میتواند جایگاه سیاسی داخلی و اعتبار بینالمللی را تضعیف کند. انتخاب هر مسیر، سایر گزینهها را محدود میکند و فضای مانور را کاهش میدهد.
افزایش تدریجی تنش و حفظ ابهام
حرکت آرام ناو هواپیمابر از دو اقیانوس و ورود آن به خاورمیانه، فرآیندی زمانبر است. همین زمان، بخشی از راهبرد محسوب میشود. افزایش تدریجی تنش، بدون اعلام تصمیم قطعی، هم برتری روانی ایجاد میکند و هم پیام بازدارندهای برای حاکمان خلیج فارس، اسرائیل و سایر بازیگران منطقه میفرستد. همزمان، بازارهای جهانی نفت و امنیت مسیرهای دریایی زیر سایه این ابهام قرار میگیرند.
در سوی مقابل، ایران تجربه سالها مواجهه با فشار و تحریم را در کارنامه دارد. اما از نگاه این تحلیل، اکنون با کمقابلپیشبینیترین و تهاجمیترین رئیسجمهور آمریکایی از زمان استقرار جمهوری اسلامی مواجه است. همین ترکیبِ سرسختی و پیشبینیناپذیری، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد و فضای بحران را شکنندهتر میکند.
بنابراین بحران ایران در مقطعی حساس از سیاست جهانی رخ داده است؛ زمانی که رئیسجمهور آمریکا تجربه یک موفقیت نمایان در ونزوئلا را پشت سر گذاشته و اکنون با ابزارهای نظامی، سیاسی و رسانهای در موقعیتی کمسابقه قرار دارد. او میتواند با حفظ ابهام و افزایش تدریجی فشار، زمان بخرد و از مزایای سیاسی بحران بهرهمند شود. اما در نهایت ناگزیر از انتخاب است؛ انتخابی که یا خطر درگیری گسترده را به همراه دارد یا ریسک تضعیف اعتبار.
در این میان، سرنوشت ایران نهتنها برای منطقه بلکه برای بازارهای جهانی انرژی و معادلات قدرت بینالمللی اهمیت دارد. تلاقی اراده تصمیمگیری در واشنگتن با مقاومت و پیچیدگی تهران، صحنهای شکل داده که نتیجه آن هنوز نامعلوم است؛ اما روشن است که وزن تصمیم نهایی، بسیار فراتر از یک تقابل دوجانبه خواهد بود.
منبع: یادداشت والتر راسل، استراتژیست بین الملل در وال استریت ژورنال
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :
