جنگ میان ایران و آمریکا قطعی است؟ ؛ حمله آماده، توافق نامعلوم

طی دو ماه گذشته، احتمال وقوع درگیری نظامی میان آمریکا و ایران بهطور معناداری افزایش یافت؛ نه به این دلیل که دیپلماسی متوقف شده، بلکه بهخاطر آنکه الگوی دیپلماسی همراه با اجبار وارد فاز ملموستری از فشار نظامی شده است. استقرار گسترده ناوهای هواپیمابر و توان هوایی پیشرفته آمریکا در کنار پیامهای کاخ سفید درباره امکان حمله در صورت شکست مذاکرات، وزن سناریوی نظامی را بالا برده است. با این حال، تداوم مذاکرات غیرمستقیم و نشانههایی از پیشرفت در دور دوم، موجب شده بخشی از تحلیلگران همچنان وقوع جنگ را اجتنابپذیر بدانند.
جهان صنعت نیوز – مهمترین تغییر قابل مشاهده طی دو ماه گذشته، سطح آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه است. استقرار چند گروه رزمی ناو هواپیمابر، تمرکز توان هوایی پیشرفته و استقرار سامانههای پشتیبان، نشان میدهد فشار نظامی از سطح تهدید فراتر رفته و به مرحلهای رسیده که برخی آن را آمادهسازی پیش از تصمیم مینامند. هنگامی که زیرساخت اجرای حمله فراهم باشد، هزینه حاشیهای آغاز عملیات کاهش مییابد و همزمان هزینه سیاسی عقبنشینی نیز افزایش پیدا میکند.
همزمان، پیامهای کاخ سفید چارچوبی دوگانه «توافق سریع» بهعنوان جایگزین درگیری، و «آمادگی برای اقدام سریع و قاطع» در صورت شکست مذاکرات ارائه کردهاند. این ترکیب، نشانگر آن است که اجبار نظامی نه در تعارض با دیپلماسی، بلکه بهعنوان پشتوانه آن طراحی شده است.
از ابتدای بهمن ماه گزارشها بر سختتر شدن مواضع بهویژه در حوزه غنیسازی و برنامه موشکی تأکید داشتند. همزمان، حضور نظامی به ابزاری برای افزایش اهرم فشار تبدیل شد. در این مدت روایت رسانهای به این جمعبندی رسید که آمریکا برای طیفی از سناریوها از حملات محدود تا گسترده خود را مهیا میکند، در حالیکه ایران نیز همزمان در حال مذاکره و آمادهسازی دفاعی است؛ از جمله برگزاری رزمایشها، پراکندگی و تقویت استحکامات و ارسال پیامهایی درخصوص گذرگاههای دریایی.
دیپلماسی متوقف نشده است
با وجود افزایش فشار، مسیر مذاکرات کاملاً فرو نپاشیده است. گفتوگوهای غیرمستقیم در ژنو ادامه یافته و نشانههایی از پیشرفت از جمله بحث درباره «اصول » و انتظار ارائه یک پیشنهاد مکتوب از سوی ایران گزارش شده است. این عنصر، دلیل اصلی آن است که برخی از تحلیلگران هنوز وقوع جنگ را قطعی نمیدانند.
در چارچوب فعلی، هر دو طرف بهنظر میرسد از فشار نظامی بهعنوان ابزار شکلدهی به مفاد توافق احتمالی استفاده میکنند، نه بهعنوان پوششی برای تصمیمی از پیش اتخاذشده. از این منظر، تقارن میان تشدید نظامی و استمرار مذاکره، بخشی از یک راهبرد واحد است.
اختلاف ارزیابیها حول سه محور اصلی شکل گرفته است.
گروه نخست که ریسک جنگ را بالا میدانند، بر این باورند که آرایش نظامی کنونی از سطح بازدارندگی نمادین عبور کرده و وارد مرحلهای شده که در آن «هزینه آغاز عملیات» کاهش مییابد. استقرار همزمان ناوهای متعدد، هواپیماهای رادارگریز و سامانههای پشتیبانی نشان میدهد گزینه حمله محدود یا حتی فراتر، بهطور عملیاتی آماده شده است. همچنین، گزارشهایی درباره طیف اهداف احتمالی به این برداشت دامن زده که برنامهریزی از پیش برای سناریوهای تصاعدی انجام شده است. آمادهسازیهای ایران، از جمله تقویت سایتها و تمرینهای نظامی، از نگاه این گروه نشانه مدیریت انتظارات برای درگیری تلقی میشود.
در مقابل، گروهی دیگر استدلال میکنند که جنگ هنوز قابل اجتناب است و احتمال آن کمتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. آنان تأکید دارند که مذاکرات فعالانه ادامه دارد و انتظار برای دریافت پیشنهاد مکتوب، نشانهای از تداوم مسیر دیپلماتیک است. افزون بر این، هزینههای بالقوه درگیری مانند واکنش علیه پایگاههای آمریکا در منطقه، اختلال در کریدورهای دریایی و سرریز منطقهای بسیار بالا است. همین ریسکهای ثانویه میتواند تصمیمگیران را محتاطتر کند. همچنین، برخی بازیگران خارجی بهصراحت نسبت به هرگونه اقدام جدید هشدار داده و خواستار کاهش تنش شدهاند؛ عاملی که میتواند در محاسبات سیاسی و ائتلافی اثرگذار باشد.
وضعیت کنونی؛ ریسک بالا، دو مسیر فعال
تصویر غالب تنش نظامی میان ایران و آمریکا را میتوان چنین خلاصه کرد که ریسک بالاست، اما دو مسیر همزمان فعال است. از یکسو، دیپلماسی مبتنی بر فشار که بر قابلیت واقعی حمله تکیه دارد؛ از سوی دیگر، اقداماتی در هر دو طرف که زمان هشدار را کاهش میدهد و در صورت شکست مذاکرات، انتقال به فاز نظامی را تسهیل میکند.
برخی روایتها بر نزدیکی به درگیری عمده و گستره گزینههای نظامی تأکید دارند، در حالی که برخی دیگر استمرار گفتوگوها را برجسته میکنند، هرچند اذعان دارند که فاصله در مطالبات اصلی بهویژه در حوزه غنیسازی و موشکی هنوز قابل توجه است. نکته کلیدی آن است که جدول زمانی آمادگی نیروها تعریف شده و تحرکات بر اساس آن پیش میرود.
شاخصهای تعیینکننده برای روزهای آینده
چند متغیر عملی میتواند احتمال درگیری را بهطور معنادار تغییر دهد.
نخست، ارائه سریع و محتوای پیشنهاد مکتوب ایران پس از ژنو. اگر این پیشنهاد شامل تحرک ملموس در محورهای مرکزی، غنیسازی، راستیآزمایی و موشکی نباشد، احتمال تبدیل فشار به اقدام افزایش مییابد.
دوم، تغییر ماهیت استقرار آمریکا از حضور به معماری ضربه. نشانههایی مانند افزایش هواپیماهای سوخترسان، جهش در فعالیتهای اطلاعاتی و شناسایی، یا اعلام صریح پایگاههای عملیاتی جدید معمولاً بیانگر گذار از سیگنالدهی عمومی به توالی عملیاتی مشخص است.
سوم، نحوه رفتار ایران در حوزههای دریایی. اگر پیامهای بازدارنده با اقدامهای ملموس حتی کوتاهمدت در گذرگاههای کلیدی همراه شود، احتمال شکلگیری مارپیچ تشدید سریع بالا میرود.
دیپلماسی با سایه ناوها
روند چند هفته گزشته نشان میدهد، الگوی «دیپلماسی بههمراه اجبار» وارد فاز پرتنشتری شده است. هم توان نظامی در صحنه مستقر است و هم کانال مذاکره هنوز باز مانده است. در چنین چارچوبی، جنگ نه قطعی است و نه نامحتمل. احتمال آن تابعی است از کیفیت حرکت بعدی در میز مذاکره و نشانههای عملیاتی در میدان. آنچه این مقطع را حساس میکند، کاهش زمان واکنش و افزایش وزن تصمیمهای کوتاهمدت در محیطی است که هر دو طرف ابزارهای لازم برای تشدید را مهیا کردهاند.
پیشنهاد ویژهسیاسی
لینک کوتاه :
