xtrim

مالیات رابین هودی در تنگنای بودجه‌ها

در حالی که فشار بر بودجه‌های عمومی در کشورهای توسعه‌یافته رو به افزایش است، پیشنهادهای متعددی برای افزایش مالیات بر ثروتمندان از مالیات بر درآمدهای میلیون‌دلاری تا مالیات بر ثروت میلیاردها مطرح شده است. با این حال، بررسی آثار این سیاست‌ها نشان می‌دهد اتکا به مالیات از ثروتمندان نه‌تنها درآمد چندانی برای پوشش هزینه‌های دولت‌ها فراهم نمی‌کند، بلکه می‌تواند به تحریف‌های اقتصادی، تضعیف انگیزه نوآوری و آسیب به رشد منجر شود.

جهان صنعت نیوز – در آمریکا، یک درصد بالای درآمدی حدود یک‌پنجم کل درآمد اقتصاد را به دست می‌آورد و نزدیک به یک‌سوم مالیات فدرال را می‌پردازد. با این حال، برخی سیاستمداران معتقدند این سهم باید بیش‌تر شود. پیشنهادهایی مانند وضع عوارض ۲ درصدی بر درآمدهای بالای یک‌میلیون دلار در سطح شهری، بررسی مالیات‌های مشابه در چند ایالت و حتی طرح مالیات ۵ درصدی بر ثروت میلیاردها در کالیفرنیا مطرح است. در اروپا نیز زمزمه‌های احیای مالیات بر ثروت در کشورهایی مانند فرانسه و احتمال طرح آن در بریتانیا شنیده می‌شود.

جذابیت این رویکرد روشن است. دولت‌ها با بدهی‌های انباشته، جمعیت‌های سالخورده و هزینه‌های دفاعی رو به رشد روبه‌رو هستند، اما در فضای پس از تورم‌های سنگین اوایل دهه ۲۰۲۰، افزایش مالیات‌های عمومی اقدام سیاسی پرهزینه است. بازارهای سهام پررونق نیز احساس نابرابری را تقویت کرده و این ایده را تقویت می‌کند که «کس دیگری» باید هزینه‌ها را بپردازد.

مسئله درآمد؛ ثروتمندان به‌تنهایی کافی نیستند

با وجود این جذابیت، توان درآمدزایی چنین طرح‌هایی محدود است. برآورد می‌شود مالیات پیشنهادی بر ثروت در کالیفرنیا معادل حدود ۲ درصد تولید سالانه ایالت درآمد ایجاد کند که رقمی ناچیز در برابر دامنه تعهدات دولت محسوب می‌شود. پیشنهاد مالیات شهری ۲ درصدی بر درآمدهای بالا نیز حدود ۰.۲۵ درصد از تولید را به‌طور سالانه تأمین می‌کند. تجربه اروپا نشان می‌دهد تأمین مالی دولت‌های پرهزینه عمدتاً از طریق مالیات‌های گسترده‌پایه، مانند مالیات بر مصرف، صورت می‌گیرد. در مقابل، آمریکا با بار مالیاتی کلی پایین‌تر، یکی از مترقی‌ترین نظام‌های مالیاتی جهان را دارد.

بستن خلأهای قانونی که به نفع ثروتمندان طراحی شده‌اند، منطقی است. نمونه بارز آن، تعدیل پایه مالیات بر عایدی سرمایه هنگام فوت است که امکان دور زدن مالیات را برای برخی میلیاردرها فراهم می‌کند. با این حال، حتی حذف این رویه نیز احتمالاً کمتر از ۰.۱ درصد تولید ناخالص داخلی در سال درآمد ایجاد خواهد کرد. افزایش مالیات بر ارث نیز هرچند از منظر نظری مالیاتی مناسب است، اما هیچ‌گاه درآمد بزرگی تولید نکرده است.

هزینه اقتصادی افزایش مالیات بر ثروتمندان

مالیات تنها ابزار بازتوزیع نیست؛ باید منابع درآمدی را بدون تحریف گسترده فعالیت اقتصادی تأمین کند. افزایش نرخ‌های بالای مالیات می‌تواند بر ریسک‌پذیری، کارآفرینی و نوآوری اثر بگذارد. در برخی شهرها، نرخ ترکیبی مالیات فدرال، ایالتی و محلی به حدود ۵۲ درصد می‌رسد. پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد افزایش یک‌واحد درصدی نرخ مالیات بر درآمد، احتمال ثبت اختراع در سه سال بعد را ۰.۶ واحد درصد کاهش می‌دهد. این افت در تلاش کارآفرینانه، هزینه‌ای اجتماعی ایجاد می‌کند که بسیار بیش‌تر از زیان فردی نوآوران است؛ به‌گونه‌ای که تخمین‌ها نشان می‌دهد آنان تنها ۲ درصد از ارزشی را که خلق می‌کنند برای خود نگه می‌دارند.

در نتیجه، فشار بیشتر بر درآمدهای بالا می‌تواند موتور رشد اقتصادی را تضعیف کند؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از اقتصادهای توسعه‌یافته با رشد ضعیف دست‌به‌گریبان‌اند.

آیا استدلال عدالت پابرجاست؟

مدافعان این سیاست‌ها بر عدالت تأکید می‌کنند، اما بررسی روندهای بازتوزیع نشان می‌دهد تصویر ساده «پرداخت ناکافی ثروتمندان» لزوماً دقیق نیست. در کشورهای توسعه‌یافته، بازتوزیع پس از مالیات و مخارج دولتی بیش از گذشته است. در کشورهایی مانند بریتانیا، فرانسه و ژاپن، نابرابری پس از مالیات کاهش یافته است. از سال ۱۹۹۰، آمریکا نیز بخش بزرگی از افزایش نابرابری پیش از مالیات را از طریق بازتوزیع جبران کرده است؛ هم با افزایش مالیات بر دهک‌های بالا و هم با گسترش مخارج اجتماعی.

علاوه بر این، عدالت صرفاً به معنای برابر کردن درآمدها نیست. یک نظام منصفانه باید حقوق مالکیت را محترم بشمارد، قابل پیش‌بینی باشد و امکان بهره‌مندی از پاداش تلاش و ریسک‌پذیری را فراهم کند. برخی طرح‌های مالیات بر ثروت، به‌ویژه اگر با وعده «یک‌باره بودن» مطرح شوند، می‌توانند بیش‌تر به مصادره شبیه باشند تا مالیات‌ستانی مترقی.

مالیات‌های گسترده‌پایه؛ کارآمدتر و سالم‌تر

مالیات‌های گسترده‌پایه نه‌تنها درآمد بیش‌تری ایجاد می‌کنند، بلکه از منظر سیاسی نیز سالم‌ترند. جامعه‌ای که در آن اکثریت مالیات می‌پردازند و از مخارج دولت بهره‌مند می‌شوند، پایدارتر از جامعه‌ای است که در آن اقلیتی محدود هزینه‌های اکثریت را تأمین می‌کنند. هنگامی که رأی‌دهندگان سهمی در تأمین مالی دولت ندارند، حساسیت کمتری نسبت به هزینه‌های پنهان و آثار جانبی مخارج عمومی خواهند داشت.

اگر پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی درآمدها را بیش از پیش در رأس توزیع متمرکز کند، نظام مالیاتی نیازمند بازنگری خواهد بود. اما در شرایط کنونی، اتکا به اقلیتی کوچک برای تأمین مالی برنامه‌های گسترده، راه‌حلی پایدار نیست.

در دوره‌ای که فشار بر بودجه‌های عمومی افزایش یافته، وسوسه رجوع به سیاست‌های ظاهراً کم‌هزینه سیاسی قابل درک است. با این حال، افزایش مالیات بر ثروتمندان نه درآمد کافی فراهم می‌کند، نه بی‌هزینه است و نه الزاماً منطبق با اصول گسترده‌تر عدالت اقتصادی. راهبردی که بر پایه فشار بر اقلیتی کوچک بنا شود، در بلندمدت هم اقتصادی و هم سیاسی، پرهزینه خواهد بود. راه‌حل پایدار، طراحی نظامی است که هم بازتوزیع مؤثر انجام دهد و هم کارایی و انگیزه‌های رشد را حفظ کند.

اخبار برگزیدهاقتصاد کلان
شناسه : 571999
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *