ناوها آمدند، توافق نیامد

پس از هفتهها تهدید و دعوت ایران به توافق، رئیسجمهور آمریکا در وضعیتی قرار گرفته که خروج آبرومندانه از آن دشوار شده است. از یک سو، با نمایش سنگین قدرت نظامی، سطح توقع را بالا برده و از سوی دیگر، هنوز امتیاز قابل توجهی از تهران نگرفته است. نتیجه، فشاری فزاینده برای اقدام نظامی است؛ اقدامی که میتواند از حملات محدود تا حمله گسترده نوسان کند، اما در هر حالت با ریسک تلافی منطقهای، محدودیتهای عملیاتی ارتش و هزینه سیاسی داخلی روبهروست. مشکل اصلی این است که هدف نهایی روشن نیست و مجموعه توجیهها مدام تغییر کرده؛ همین ابهام، احتمال لغزش ناخواسته به سمت جنگ را بالا میبرد.
جهان صنعت نیوز – چرخش اخیر رئیسجمهور آمریکا در موضعگیری عمومی، نشانهای از افزایش خشم و ناامیدی از نتیجهندادن سیاست تهدید است. او ویدئویی از یک مجری تلویزیونی منتشر کرد که استدلال میکرد مذاکره با ایران دیگر بیفایده است. این اقدام، هم پیام سیاسی داشت و هم کارکرد داخلی. وقتی فشارهای لفظی و نمایش قدرت نظامی به امتیاز فوری تبدیل نمیشود، روایت بیفایده بودن مذاکره راه را برای گزینه سختتر هموار میکند.
در نگاه برخی تحلیلگران، او عملاً خودش را در وضعیتی قرار داده که یا باید امتیاز قابلتوجهی از ایران بگیرد تا از جنگی که تمایل به آن ندارد دوری کند، یا در نهایت به سمت جنگ رانده میشود. این تنگنا تنها محصول تحولات بیرونی نیست؛ بخشی از آن به تصمیمهای خود او برمیگردد. وعده کمک به معترضان، انتقال گسترده توان نظامی به نزدیکی ایران، و تکرار این پیام که یا توافق یا اقدام سخت. وقتی سطح تهدید بالا میرود اما طرف مقابل عقب نمینشیند، هزینه عقبگرد سیاسی نیز افزایش مییابد.
این مسیر با وعده کمک به معترضان آغاز و بهتدریج به یک ابزار فشار تبدیل شد؛ آن هم در حالی که انگیزه دقیق و اولویت واقعی این سیاست برای ناظران روشن نیست. همین ابهام، از همان ابتدا بذر سردرگمی راهبردی را کاشت.
فهرست توجیهها و مسئله هدف واقعی
طی دو ماه گذشته، توجیههای اعلامی برای اقدام علیه ایران مدام تغییر کرده است؛ چنانکه برخی آن را یک چرخوفلک دلایل توصیف میکنند. یکبار تمرکز روی برچیدن برنامه هستهای بوده؛ برنامهای که پیشتر ادعا شده بود کاملاً نابود شده است. بار دیگر، هدف از کار انداختن نیروهای نیابتی معرفی شده؛ نیروهایی که گفته میشود بهشدت تضعیف شدهاند. سپس موضوع موشکهای بالستیک برجسته میشود، با این ملاحظه که این موشکها برد لازم برای رسیدن به خاک آمریکا را ندارند. در مقطعی نیز پیام اصلی خطاب به معترضان بیان میشد.
وقتی توجیهها اینقدر سیال است، پرسش اصلی بهطور طبیعی پررنگ میشود. آمریکا دقیقاً چرا میخواهد وارد این مسیر شود؟ نبود یک هدف شفاف، هم امکان اجماع داخلی را دشوار میکند و هم احتمال خطای محاسباتی را بالا میبرد؛ زیرا هر گزینه نظامی باید با هدف سیاسی تعریف شود. اگر هدف، وادارسازی به توافق است، ابزارها یکگونه طراحی میشوند؛ اگر هدف، تضعیف توان بازدارندگی است، شکل عملیات متفاوت میشود؛ و اگر هدف، تغییر رژیم باشد، اساساً وارد زمین دیگری میشویم که دامنه و پیامدهایش قابل مقایسه با حملات محدود نیست.
در این میان، طیفی از چهرههای تندرو در اطراف رئیسجمهور آمریکا، صریحتر سخن میگویند و هدف را تغییر رژیم میدانند. آنها استدلال میکنند که ایران اکنون ضعیفتر از همیشه است و نباید اقدام را به آینده موکول کرد. این فشار سیاسی، فضای تصمیمگیری را از توافق به سمت اقدام تعیینکننده هل میدهد، حتی اگر پیامدهایش از کنترل خارج شود.
نمایش قدرت نظامی، اما مقاومت تهران و محدودیت زمان
همزمان با این چرخش سیاسی، آرایش نظامی آمریکا در منطقه به سطحی کمسابقه رسیده است؛ بزرگترین تجمع داراییهای نظامی از زمان جنگ عراق. مشاهده یک ناو هواپیمابر دیگر در مدیترانه شرقی نیز به این تصویر دامن زده است. منطق این نمایش قدرت روشن است. افزایش اهرم برای گرفتن امتیاز و القای آمادگی برای اقدام.
اما مسئله اینجاست که باوجود تهدیدهای مکرر و حضور گسترده قدرت دریایی و هوایی، ایران هنوز وارد توافقی که مدنظر واشنگتن باشد نشده است؛ موضوعی که حتی در میان مقامهای آمریکایی نوعی سردرگمی ایجاد کرده است. نماینده ویژه رئیسجمهور بهصراحت میگوید برایشان سؤال است چرا ایران زیر چنین فشاری نیامده تا دستکم بگوید به دنبال سلاح نیست. او همچنین ادعا کرده ایران احتمالاً یک هفته تا مواد لازم برای ساخت بمب در سطح صنعتی فاصله دارد، اگرچه گفته میشود کارشناسان این برآورد را بهطور کامل تأیید نمیکنند.
در موضع رسمی، خط قرمز واشنگتن عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای یا حتی ظرفیت ساخت آن و همچنین عدم غنیسازی عنوان شده است. در همین حال، تأکید میشود رئیسجمهور ترجیح میدهد توافق حاصل شود، اما در صورت عدم توافق، اقدامی سخت مانند دفعه قبل در دستور کار خواهد بود. این ادبیات، همزمان دو کارکرد دارد: حفظ مسیر دیپلماسی و افزایش هزینه رد آن.
با این حال، محدودیتهای عملیاتی نیز مطرح است. برآوردی از سوی طرف اسرائیلی نقل شده که حتی با ورود کامل ناو جدید، توان آمریکا برای یک حمله هوایی بسیار شدید، حدود چهار تا پنج روز است و در سناریوی شدت کمتر، نهایتاً یک هفته. این نوع ارزیابی، دو پیام دارد: از یک سو، امکان وارد آوردن ضربه سنگین کوتاهمدت؛ از سوی دیگر، دشواری تبدیل عملیات به یک کارزار طولانی، مگر با هزینه و تدارکات بیشتر. اینجاست که شکاف میان تهدیدهای بزرگ و ظرفیت زمانمند عملیات میتواند به محاسبات خطرناک منجر شود.
ریسک تلافی منطقهای و هزینه سیاسی داخلی
پیاند محتمل تشدید نظامی علیه ایران، بهویژه اگر به جنگی گسترده تبدیل شود، تلافی علیه نیروها و داراییهای آمریکا، متحدان منطقهای و زیرساختهای انرژی است. همین هشدارها از سوی کارشناسان منطقهای و برخی مقامهای دولت مطرح شده است. رئیسجمهور نیز در برابر گزارشهایی که مدعی مخالفت فرماندهان ارشد با حمله بودند موضع گرفت و اعلام کرد روایتها نادرست و عمدی نوشته شدهاند؛ در عین حال دوباره تأکید کرد تصمیمگیر نهایی خود اوست و ترجیحش توافق است، اما عدم توافق روز بسیار بدی برای ایران و متأسفانه مردمش خواهد بود.
در سطح داخلی، مسئله فقط راهبرد خارجی نیست؛ هزینه سیاسی جنگ هم مطرح است. تلفات آمریکایی میتواند واکنش منفی ایجاد کند، هم در پایگاه سیاسی رئیسجمهور و هم در میان رأیدهندگانی که معمولاً نسبت به جنگهای باز و بیپایان بدبینترند. یک نظرسنجی نشان میدهد در میان جمهوریخواهان، مخالفان مداخله نظامی کم نیستند و حمایت نیز یکدست نیست؛ در میان دموکراتها مخالفت گستردهتر است. این یعنی حتی قبل از شروع جنگ، اجماع داخلی شکننده است و در صورت وقوع تلفات، شکنندهتر خواهد شد.
از سوی دیگر، رئیسجمهور آمریکا ممکن است از تجربههای پیشین خود جرأت گرفته باشد: خروج از توافق هستهای در ۲۰۱۸، ترور فرمانده ارشد نظامی ایران و بمباران سایتهای هستهای. در این روایت، هشدارها درباره شعلهور شدن جنگ منطقهای در گذشته اغراقآمیز از آب درآمده و ایران در پاسخها محدود بوده است. همین تلقی میتواند او را به این نتیجه برساند که ریسکها قابل مدیریت است.
جمعبندی این وضعیت، تصویری نگرانکننده ارائه میدهد. حرکت تدریجی به سمت جنگ، بدون آنکه هدف نهایی، مسیر پایان، و هزینههای قابلتحمل بهروشنی تعریف شده باشد. وقتی راهبرد روشن نیست و توجیهها تغییر میکند، خطر لغزش جای تصمیم سنجیده را میگیرد؛ جنگی در جستوجوی استراتژی، نه استراتژیای با ابزار جنگ.
در چنین شرایطی، پرسش کلیدی این است که آیا فشار و نمایش قدرت، واقعاً برای گرفتن امتیاز طراحی شده یا به تدریج به بهانهای برای اقدام تبدیل میشود؛ و اگر اقدام رخ دهد، آیا نقطه توقف آن از پیش تعریف شده است یا نه.
منبع: فایننشال تایمز
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :
