xtrim

قمار بزرگ ترامپ در خاورمیانه؛ هدف جنگ آمریکا و ایران چیست؟

تمرکز بی‌سابقه توان نظامی آمریکا در اطراف ایران، در کنار وعده‌های تند رئیس‌جمهور ایالات متحده برای سرنگونی حکومت تهران و مهار برنامه هسته‌ای آن، این پرسش را به میان آورده است که آیا واشنگتن در آستانه جنگی قرار گرفته که هدف روشنی برای آن تعریف نشده است؛ وضعیتی که می‌تواند به آزمونی خطرناک برای اعتبار سیاسی کاخ سفید بدل شود.

جهان صنعت نیوز – در سیاست خارجی آمریکا، سابقه نادیده گرفتن تهدیدهای علنی می‌تواند هزینه‌ای سنگین برای اعتبار یک رئیس‌جمهور داشته باشد. سال‌ها پیش، هشدار واشنگتن درباره عبور از خط قرمز در خاورمیانه بی‌پاسخ ماند و در نگاه بسیاری از ناظران، اعتبار سیاسی کاخ سفید آسیب دید. آن تجربه نشان داد که تهدیدهای اعلام‌شده، اگر با اقدام همراه نشود، می‌تواند به تضعیف قدرت بازدارندگی آمریکا بینجامد.

اکنون وضعیت مشابهی در حال شکل‌گیری است. پس از شکل گیری اعتراضات در ایران، رئیس‌جمهور آمریکا وعده حمایت از معترضان را مطرح کرد و سپس صراحتاً از سرنگونی حکومت ایران سخن گفت. او در سخنرانی سالانه خود نیز وعده داد که هرگونه احیای برنامه هسته‌ای ایران را متوقف خواهد کرد. این مواضع تند، این پرسش را مطرح کرده است که آیا ایالات متحده ناخواسته برای خود خط قرمز تازه‌ای تعریف کرده است.

در ظاهر، شاید بتوان گفت رئیس‌جمهوری که به مواضع تند و گاه متناقض شهره است، الزاماً خود را مقید به هر اظهارنظرش نمی‌داند. اگر سیاست آمریکا صرفاً محدود به انزوا و فشار سیاسی باقی می‌ماند، شاید هزینه عقب‌نشینی چندان سنگین نبود. اما تحولات اخیر نشان می‌دهد ماجرا فراتر از لفاظی است.

تمرکز بی‌سابقه قدرت نظامی در خاورمیانه

واشنگتن برای تقویت اعتبار تهدیدهای خود، آرایش کم‌سابقه‌ای از توان نظامی را در اطراف ایران مستقر کرده است. منطقه خاورمیانه اکنون میزبان بزرگ‌ترین تمرکز قدرت آتش آمریکا از سال ۲۰۰۳ به این سو است. اعزام دومین ناو هواپیمابر، همراه با جنگنده‌ها، بمب‌افکن‌ها و سایر نیروهای هوایی، پیام روشنی دارد که ایالات متحده ابزار لازم برای اقدام نظامی را فراهم کرده است.

این تحرکات، بحران جاری را به نقطه حساسی رسانده است. از یک سو، آماده‌سازی ابزار نظامی می‌تواند به عنوان اهرم فشار در مذاکرات تلقی شود؛ از سوی دیگر، همین آمادگی نظامی ممکن است تصمیم‌گیری برای استفاده از نیرو را آسان‌تر و بازگشت از مسیر تنش را دشوارتر کند. در چنین شرایطی، موضوع صرفاً قدرت نظامی نیست، بلکه اعتبار سیاسی رئیس‌جمهور نیز در معرض آزمون قرار گرفته است.

سابقه تمایل به اقدامات پرریسک

برخی نشانه‌ها حاکی از آن است که کاخ سفید در ماه‌های گذشته از توسل به عملیات‌های پرریسک ابایی نداشته است. در جنگ ۱۲روزه سال گذشته، بمب‌افکن‌های آمریکایی به حمایت از عملیات اسرائیل علیه برنامه هسته‌ای ایران اعزام شدند. اندکی بعد، نیروهای ویژه آمریکا برای بازداشت رئیس‌جمهور ونزوئلا به کار گرفته شدند. این اقدامات، ولو با اهداف محدود، نشان می‌دهد که گزینه نظامی در ذهن تصمیم‌گیران آمریکایی فعال است.

با این حال، تمایل به نمایش قدرت با تعریف یک راهبرد منسجم تفاوت دارد. تجربه بسیاری از درگیری‌های محدود نشان داده است که جنگ‌هایی که با هدفی مبهم آغاز می‌شوند، می‌توانند به منازعاتی گسترده و طولانی تبدیل شوند. خطر آنجاست که اقدام محدود، به دلیل پاسخ متقابل یا تحولات میدانی، به چرخه‌ای از تشدید تنش بیانجامد.

محاسبات تهران و ریسک تشدید تنش

در سوی مقابل، رفتار ایران نیز در این معادله تعیین‌کننده است. تهران ممکن است تلاش کنند زمان بخرند؛ یا با ورود به مذاکرات هسته‌ای، روند توافق را با طولانی کردن جزئیات فرسایشی کنند. حتی ممکن است تصمیم بگیرند که در برابر تهدید نظامی، هزینه یک جنگ هوایی را بپذیرند. تحلیل‌ها حاکی از آن است که ساختار قدرت در ایران همچنان منسجم است و بسیاری از ناظران حتی در داخل آمریکا تردید دارند که حملات موشکی یا هوایی به‌تنهایی بتواند به سقوط منجر شود.

اگر برآورد تهران این باشد که صرفاً با بقا در برابر حملات می‌تواند موقعیت خود را تقویت کند، آنگاه منطق بازدارندگی دچار اختلال می‌شود. در چنین سناریویی، ایران ممکن است بر توان پهپادی و موشک‌های بالستیک خود تکیه کند و آمادگی بیشتری برای استفاده از آن‌ها علیه منافع آمریکا و متحدانش نشان دهد. وقوع حمله‌ای که به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شود، می‌تواند دامنه درگیری را به‌سرعت گسترش دهد.

خطر گرفتار شدن در جنگی بدون هدف روشن

مهم‌ترین چالش، تعریف هدفی مشخص و قابل دستیابی است. آغاز حمله نظامی بدون تعیین روشن اینکه نتیجه مطلوب چیست، می‌تواند همان اشتباهی باشد که رئیس‌جمهور آمریکا بارها آن را نقد کرده است. تاریخ نشان داده است که بسیاری از جنگ‌های کوتاه و محدود، به جنگ‌هایی بلندمدت و پرهزینه تبدیل شده‌اند.

در صورت گسترش درگیری، نه‌تنها امنیت نیروهای آمریکایی در منطقه به خطر می‌افتد، بلکه بازیگران رقیب نظیر چین و روسیه نیز ممکن است از گرفتار شدن مجدد آمریکا در خاورمیانه سود ببرند. چنین وضعیتی می‌تواند تمرکز راهبردی واشنگتن را از سایر اولویت‌های ژئوپلیتیک منحرف کند.

رئیس‌جمهور آمریکا ممکن است در ادامه، هدفی مشخص برای هرگونه اقدام نظامی اعلام کند و از این طریق حمایت افکار عمومی و کنگره را جلب کند. اما تا زمانی که چنین هدفی به‌روشنی تبیین نشده، آغاز جنگ حتی اگر به ظاهر نشانه قاطعیت باشد، می‌تواند به مخاطره‌ای راهبردی بدل شود.

در این مقطع، ادامه فشار سیاسی و نظامی همراه با حفظ گزینه دیپلماسی، شاید عقلانی‌تر از شلیک نخستین گلوله باشد. حتی اگر خویشتنداری به‌ظاهر به معنای عقب‌نشینی تلقی شود، پرهیز از جنگی بدون هدف روشن می‌تواند هزینه‌ای بسیار کمتر از گرفتار شدن در منازعه‌ای نامشخص و فرسایشی داشته باشد.

 

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 573636
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *