جنگ ایران و واقعیت اقتصاد جهانی؛ کمیابی مسئله اصلی است

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران بار دیگر نشان داده که مسئله اصلی اقتصاد جهانی، «کمیابی» است. واکنش سریع و منفی بازارهای آسیایی، وابستگی شدید بسیاری از اقتصادها به انرژی وارداتی، ضعف ظرفیت صنعتی در غرب و ناتوانی برخی کشورها در افزایش عرضه انرژی، همگی به یک واقعیت مشترک اشاره دارند؛ بحران‌ها معمولاً از وفور زاده نمی‌شوند، بلکه محصول کمبودند. در این میان، بریتانیا نمونه برجسته کشوری است که به‌واسطه مجموعه‌ای از سیاست‌های محدودکننده، از انرژی و زمین گرفته تا سرمایه، خود را در وضعیت سهمیه‌بندی قرار داده و همین مسئله هم رشد اقتصادی و هم جذابیت سرمایه‌گذاری آن را تضعیف کرده است.

جهان صنعت نیوز – جنگ تازه در خاورمیانه برای بازارهای مالی فراتر از یک شوک امنیتی بود. این رخداد خیلی سریع به یادآوری تلخی از یک واقعیت اقتصادی بنیادین تبدیل شد و آن واقعیت چیزی جز این نیست که کمیابی همچنان تعیین‌کننده است. پیش از آغاز این بحران، برخی بازارهای آسیایی، به‌ویژه کره‌جنوبی، به دلیل ارزش‌گذاری مناسب، بهبود نسبی حاکمیت شرکتی و مالکیت پایین‌تر سرمایه‌گذاران خارجی، جذاب به نظر می‌رسیدند. این چشم‌انداز مدتی نیز خوب عمل کرد. اما با شروع جنگ، شاخص KOSPI در یک روز ۱۵ درصد سقوط کرد؛ افتی شدید که هرچند بخشی از آن بعداً با جهش ۹ درصدی جبران شد، اما در همان لحظه نشان داد که بازارها تا چه حد نسبت به شوک‌های مرتبط با عرضه انرژی حساس است.

واکنش کره‌جنوبی از این جهت مهم بود که سقوط آن از دیگر بازارهای آسیایی شدیدتر بود. بخشی از این مسئله به حبابی‌تر بودن بازار و وابستگی آن به سرمایه‌گذاری‌های مرتبط با هوش مصنوعی بازمی‌گشت، اما دلیل اصلی‌تر وابستگی به واردات انرژی است. این فقط مسئله کره نبود. در ژاپن نیز ۹۰ درصد نفت از خاورمیانه وارد می‌شود و در هند این نسبت کمی بیش از ۵۰ درصد است. در نتیجه، جنگ برای این اقتصادها قبل از هر چیز یادآوری این نکته بود که وابستگی به انرژی وارداتی، آن‌ها را مستقیماً در برابر شوک‌های عرضه آسیب‌پذیر می‌کند.

بنابراین هرچند می‌توان از زوایای مختلف آثار جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را تحلیل کرد، اما صورت‌بندی اصلی مسئله از نگاه اقتصادی بسیار ساده‌تر است. کمیابی هزینه دارد. بحران‌ها از دل وفور بیرون نمی‌آیند؛ از دل کمبود بیرون می‌آیند و حتی اگر این جنگ خاص را کنار بگذاریم، کمیابی به ویژگی اصلی جهان جدید تبدیل شده است.

جهانی که از وفور فاصله گرفته است

تحلیل وضعیت فعلی فقط به جنگ محدود نمی‌شود. استدلال اصلی این است که جهان امروز به‌طور فزاینده‌ای با محدودیت‌های عرضه روبه‌رو شده است. گسست‌های ژئوپلیتیکی، زنجیره‌های تأمین را از هم گسیخته‌اند. هم‌زمان، کمبود سرمایه‌گذاری و اکتشاف، همراه با نوعی رضایت‌خاطر خطرناک، به‌ویژه در غرب، موجب شده عرضه بسیاری از فلزات و مواد معدنی لازم برای اداره یک اقتصاد مدرن، با محدودیت روبه‌رو شود.

این الگو تنها به مواد معدنی ختم نمی‌شود. همان روند، غرب را از ظرفیت صنعتی نیز محروم کرده است؛ و این مسئله فقط یک مشکل اقتصادی نیست، بلکه از منظر قدرت و توان ساخت در مقیاس بزرگ نیز اهمیت دارد. در منطق این تحلیل، کشوری که نتواند با سرعت تولید کند، در شرایط بحرانی نیز دست پایین را خواهد داشت. در کنار آن، انرژی به‌عنوان پیشران اصلی همه فعالیت‌های اقتصادی قرار دارد. در بسیاری از کشورهای غربی، انرژی پیش از این هم گران‌تر از سطحی بود که بتوان با آسودگی با آن کنار آمد. اکنون اما مسئله از گرانی فراتر رفته و به کمیابی واقعی رسیده است.

این یعنی جنگ فقط وضعیتی را تشدید کرده که از قبل وجود داشته است. بحران اخیر خاورمیانه نه علت اصلی، بلکه شتاب‌دهنده روندی بوده که پیش‌تر آغاز شده بود. محدود شدن عرضه در حوزه‌هایی که برای رشد، رفاه و حتی امنیت ملی حیاتی محسوب می شود.

بریتانیا؛ نمونه روشن یک اقتصاد گرفتار در محدودیت خودساخته

برای دیدن اثرات کمیابی در زمان واقعی، توجه به بریتانیا اهمیت ویژه‌ای دارد. این کشور که سال‌هاست دغدغه هزینه زندگی در آن به مسئله‌ای سیاسی و اجتماعی تبدیل شده، نمونه‌ای روشن از پیوند میان محدودیت انرژی و ضعف عملکرد اقتصادی است. افت تولید برق در بریتانیا که اکنون ۲۵ درصد پایین‌تر از اوج خود قرار گرفته، از حدود ۲۰۰۶ آغاز شد. همین مقطع، بنا بر این تحلیل، هم‌زمان با شروع ضعف ساختاری در بهره‌وری بوده است.

در این چارچوب، افزایش مصرف انرژی معمولاً با ارتقای سطح زندگی همراه است. بنابراین، کشوری که در مسیر محدود کردن عرضه انرژی حرکت می‌کند، عملاً خود را در برابر رشد ضعیف‌تر و رفاه کمتر قرار می‌دهد. از این منظر، سیاست‌گذاران بریتانیایی که در پاسخ به بحران انرژی به‌جای بازگشایی ظرفیت‌های موجود، از جمله دریای شمال، بیشتر بر سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر غیرقابل اتکا تأکید می‌کنند، گویی تصور کرده‌اند بریتانیا از قواعد پایه اقتصاد مستثناست. اما چنین استثنایی وجود ندارد. اگر تمام فعالیت صنعتی در نهایت شکلی از انرژیِ تبدیل‌شده باشد، آنگاه سیاست انرژی بریتانیا را باید یک شکست کامل دانست.

کمیابی فقط در انرژی نیست؛ در اعتبار هم بحران می‌سازد

هرچند استدلال اصلی بر این نکته استوار است که بحران‌ها معمولاً از کمیابی ناشی می‌شوند، اما یک استثنا نیز هم مطرح است. گاهی وفور هم می‌تواند بحران‌ساز شود، به‌ویژه زمانی که موضوع وفور اعتبار باشد. نمونه‌ای از این وضعیت در حوزه اعتبار خصوصی دیده می‌شود؛ جایی که همه‌چیز ظاهراً هم‌زمان در حال از هم گسیختن است. اشاره به این بازار در واقع هشداری است به سرمایه‌گذارانی که ممکن است تحت تأثیر مدیران نگران از افت جریان سرمایه، وسوسه شوند به صندوق‌های اعتبار خصوصی وارد شوند. در اینجا پیام روشن است: در چنین فضایی، باید با احتیاط بیشتری عمل کرد.

این نکته گرچه در حاشیه بحث اصلی مطرح می‌شود، اما مکمل مهمی برای آن است. جهان جدید فقط با محدودیت در انرژی، مواد معدنی یا ظرفیت صنعتی تعریف نمی‌شود؛ در برخی حوزه‌ها، مانند اعتبار، مشکل می‌تواند از وفور آغاز شود و سپس به کمبود و بحران ختم شود. به همین دلیل، فهم درست از ریسک امروز نیازمند تشخیص این تمایزهاست.

جهان جدید، با منطق قدیمی کمبود

جنگ جدید در خاورمیانه بیش از هر چیز یک یادآوری است؛ یادآوری اینکه اقتصاد جهانی وارد دوره‌ای شده که در آن کمیابی دوباره به مسئله محوری تبدیل شده است. زنجیره‌های تأمین گسسته، سرمایه‌گذاری ناکافی، محدودیت در عرضه انرژی و مواد اولیه، ضعف ظرفیت صنعتی و سیاست‌های داخلیِ بازدارنده، همگی جهان را از منطق وفور دور کرده‌اند. در چنین جهانی، شوک‌های ژئوپلیتیکی دیگر فقط نوسان کوتاه‌مدت در بازارها ایجاد نمی‌کنند، بلکه فوراً ضعف‌های ساختاری اقتصادها را آشکار می‌سازند.

 

اخبار برگزیدهاقتصاد کلان
شناسه : 575660
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *