دکترین ترامپ چیست؟ جنگ ایران بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر است

در نگاه بسیاری از ناظران جنگ ایران را نباید تنها در چارچوب یک اقدام نظامی تحلیل کرد. به بیان دیگر، حمله آمریکا به ایران بخشی از الگوی گسترده‌تری از سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ به شمار می‌رود. این رویکرد که می‌توان آن را نوعی «دکترین ترامپ» دانست، بر استفاده فعال از قدرت نظامی، کنار گذاشتن بسیاری از قواعد نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم و تلاش برای بازتعریف نقش آمریکا در جهان استوار است. در این چارچوب، عملیات نظامی در ایران، فشار بر دولت ونزوئلا، جنگ تعرفه‌ای و چالش با نهادهای بین‌المللی همگی به‌عنوان اجزای یک پروژه بزرگ‌تر برای شکل دادن به نظمی جدید در سیاست جهانی دیده می‌شوند.

جهان صنعت نیوز – از زمان آغاز جنگ با ایران، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیاست آمریکا ابهام در هدف نهایی عملیات بوده است. مقامات دولت در پاسخ به این پرسش که هدف جنگ چیست، پاسخ‌های متفاوتی ارائه داده‌اند. گاهی نابودی برنامه هسته‌ای ایران مطرح شده، گاهی بر از بین بردن توان موشکی این کشور تأکید شده و در مواردی نیز موضوع تغییر رژیم در تهران مطرح شده است.

همین تغییر مداوم در روایت رسمی باعث شده بسیاری از تحلیلگران تصور کنند دولت فاقد راهبرد مشخصی است. با این حال، برخی ناظران معتقدند که پشت این ابهام ظاهری، یک نگاه گسترده‌تر به سیاست جهانی وجود دارد؛ نگاهی که هدف آن بازتعریف جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل است.

در تحلیل این رویکرد، برخی پژوهشگران به ویژگی‌هایی در شخصیت سیاسی ترامپ اشاره می‌کنند که در طول زندگی حرفه‌ای او دیده شده است. در نگاه آنان، یکی از عناصر ثابت در فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی او، تلاش برای تبدیل هر پروژه به بخشی از یک «برند شخصی» بوده است.

این رویکرد پیش‌تر در فعالیت‌های تجاری او از پروژه‌های بزرگ ساختمانی در نیویورک گرفته تا گسترش نام تجاری او در حوزه‌های مختلف اقتصادی نیز دیده می‌شد. در عرصه سیاست نیز همین منطق به شکل دیگری ظاهر شده است. از تغییر جهت حزب جمهوری‌خواه در دوران نخست ریاست‌جمهوری او تا تلاش برای تعریف شعار اول آمریکا، همگی در چارچوب نوعی بازبرندسازی سیاسی تحلیل می‌شوند.

در چنین چارچوبی، برخی تحلیلگران معتقدند ترامپ اکنون در پی ساخت نوعی میراث جهانی است؛ میراثی که از نظر او باید نقش تعیین‌کننده آمریکا در شکل دادن به نظم بین‌المللی جدید را تثبیت کند.

کنار گذاشتن‌‌ نظم قدیم

یکی از محورهای اصلی این رویکرد، فاصله گرفتن از ساختار نظم بین‌المللی شکل‌گرفته پس از جنگ جهانی دوم است. در سال‌های گذشته، بسیاری از توافق‌های مهم بین‌المللی کنار گذاشته شده یا مورد بازنگری قرار گرفته‌اند. توافق‌های تجاری، توافق هسته‌ای ایران و برخی معاهدات زیست‌محیطی از جمله نمونه‌هایی هستند که در چارچوب این رویکرد مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.

در نگاه دولت ترامپ، این توافق‌ها بخشی از نظمی تلقی می‌شوند که به باور آن، منافع آمریکا را به اندازه کافی تأمین نمی‌کند. از همین رو، سیاست خارجی جدید بیشتر بر اعمال مستقیم قدرت و ایجاد توافق‌های جدید بر اساس شرایط مطلوب واشنگتن تأکید دارد. در همین راستا، جنگ تعرفه‌ای با شرکای تجاری و رقبا نیز بخشی از همین تلاش برای بازتنظیم قواعد تجارت جهانی تلقی می‌شود.

استفاده فعال از قدرت نظامی

در این چارچوب، استفاده از قدرت نظامی نیز جایگاه مهمی پیدا کرده است. عملیات نظامی علیه ایران و فشار بر دولت ونزوئلا نمونه‌هایی از این رویکرد هستند. در نگاه دولت، این اقدامات نشان‌دهنده توانایی آمریکا در اعمال قدرت و تغییر موازنه‌های منطقه‌ای است.

برخی تحلیلگران معتقدند این نمایش قدرت نظامی می‌تواند پیام مهمی برای سایر قدرت‌ها، به‌ویژه روسیه و چین، داشته باشد. از این منظر، سرعت و گستردگی عملیات نظامی در ایران نشانه‌ای از برتری نظامی آمریکا تلقی می‌شود.

در عین حال، این رویکرد تفاوت قابل توجهی با دیدگاه‌های سنتی در سیاست خارجی آمریکا دارد. در گذشته بسیاری از سیاستمداران آمریکایی بر استفاده محدودتر از قدرت نظامی و ضرورت داشتن راهبرد خروج روشن تأکید می‌کردند.

تردید درباره پیامدهای بلندمدت

با وجود این، برخی کارشناسان نسبت به پیامدهای چنین رویکردی هشدار داده‌اند. از دیدگاه آنان، استفاده گسترده از قدرت نظامی ممکن است نظم موجود را تضعیف کند بدون آنکه جایگزین مشخصی برای آن ایجاد شود. در واقع، برخی تحلیلگران معتقدند آنچه در حال رخ دادن است بیشتر تخریب نظم قدیمی است تا شکل‌گیری نظم جدید. در چنین شرایطی، افزایش بی‌ثباتی در مناطق مختلف جهان می‌تواند یکی از پیامدهای احتمالی این روند باشد.

در عین حال، افزایش قیمت نفت و واکنش‌های نظامی ایران نیز نشان می‌دهد که پیامدهای جنگ ممکن است پیچیده‌تر از پیش‌بینی‌های اولیه باشد.

تاریخ سیاست خارجی آمریکا نیز نمونه‌های متعددی از پروژه‌های بلندپروازانه دارد که در نهایت با چالش‌های جدی روبه‌رو شده‌اند. جنگ ویتنام، بحران گروگان‌گیری در ایران، عملیات نظامی در سومالی و جنگ عراق همگی تجربه‌هایی هستند که نشان می‌دهند دستیابی به اهداف بزرگ ژئوپلیتیک همیشه آسان نیست.

در بسیاری از این موارد، مداخلات نظامی در ابتدا موفقیت‌آمیز به نظر می‌رسیدند، اما در ادامه با مشکلات پیچیده‌تری مواجه شدند. برخی تحلیلگران معتقدند که تحولات کنونی نیز ممکن است در مسیر مشابهی قرار گیرد.

میراثی که با نام ترامپ گره می‌خورد

با این حال، برای دولت کنونی آمریکا مسئله اصلی تنها موفقیت یا شکست یک عملیات نظامی نیست. آنچه اهمیت دارد، شکل دادن به روایتی است که این اقدامات را بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای بازتعریف قدرت آمریکا معرفی کند.

در چنین روایتی، ایران و ونزوئلا تنها صحنه‌هایی از یک تحول بزرگ‌تر در سیاست جهانی هستند. حتی اگر نتیجه نهایی این تحولات هنوز مشخص نباشد، یک نکته روشن است: این درگیری‌ها به بخشی از میراث سیاسی رئیس‌جمهور تبدیل خواهند شد.

به همین دلیل، حتی در شرایطی که مسیر خروج از جنگ هنوز روشن نیست، این درگیری‌ها احتمالاً برای مدت طولانی با نام و سیاست‌های دولت کنونی در حافظه سیاسی جهان باقی خواهند ماند.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 576322
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *