توهم استقلال انرژی؛ درس بزرگ بحران هرمز

بسته شدن تنگه هرمز در پی جنگ ایران، به مهمترین متغیر تعیینکننده در معادلات اقتصادی جهانی و داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ متغیری که نهتنها عرضه نفت را مختل کرده و قیمتها را بهطور بیسابقه افزایش داده، بلکه نشان داده کنترل این بحران از دست سیاستگذاران خارج است و بیش از هر چیز به طول مدت جنگ وابسته است.
جهان صنعت نیوز – در فضای کنونی جنگ، تمرکز افکار عمومی آمریکا بیش از آنکه بر اهداف ژئوپلیتیکی یا نظامی درگیری باشد، بر پیامدهای اقتصادی ملموس آن قرار گرفته است. پرسش اصلی دیگر این نیست که چرا جنگ آغاز شده، بلکه این است که چه زمانی اثرات آن بر زندگی روزمره کاهش خواهد یافت. در این میان، یک متغیر کلیدی بیش از همه مورد توجه قرار گرفته است: بازگشایی تنگه هرمز.
این گذرگاه حیاتی که میان ایران و عمان قرار دارد، در شرایط فعلی عملاً مسدود شده و حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت را مختل کرده است. پیامد مستقیم این اختلال، افزایش شدید قیمت انرژی در سطح جهانی و بهویژه در ایالات متحده بوده است. طی کمتر از سه هفته، قیمت بنزین در آمریکا حدود ۲۹ درصد افزایش یافته و یکی از سریعترین جهشهای ثبتشده را تجربه کرده است. این افزایش، فشاری واقعی بر خانوارها و کسبوکارها ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، بازگشایی تنگه هرمز به مهمترین شرط بازگشت ثبات به بازار نفت تبدیل شده است. صدها نفتکش که در انتظار عبور از این مسیر هستند، عملاً از چرخه عرضه خارج شدهاند و تا زمانی که این مسیر باز نشود، فشار بر قیمتها ادامه خواهد داشت. اما مسئله اینجاست که تحقق این هدف، به عوامل متعددی وابسته است که بخش قابلتوجهی از آنها خارج از کنترل مستقیم دولت آمریکا قرار دارد.
توهم استقلال انرژی؛ واقعیت وابستگی به بازار جهانی
یکی از نکات مهمی که در این بحران برجسته شده، تفاوت میان «استقلال انرژی» و «مصونیت از بازار جهانی» است. ایالات متحده در سالهای اخیر به یک صادرکننده خالص نفت تبدیل شده و از این منظر، بهظاهر کمتر به واردات انرژی وابسته است. اما این وضعیت به معنای جدایی از سازوکار قیمتگذاری جهانی نیست.
بازار نفت یک بازار جهانی یکپارچه است و قیمتها در آن بر اساس عرضه و تقاضای جهانی تعیین میشوند. حتی اگر بخش عمده نفت مصرفی آمریکا از داخل تأمین شود، افزایش قیمت در بازار جهانی بهطور مستقیم به قیمت داخلی منتقل میشود. علاوه بر این، ساختار پالایشگاههای آمریکا بهگونهای است که برای فرآوری انواع خاصی از نفت طراحی شدهاند و در نتیجه، واردات برخی انواع نفت همچنان از نظر اقتصادی بهصرفهتر است. بنابراین، افزایش قیمت جهانی نفت بهطور اجتنابناپذیر به افزایش قیمت در داخل آمریکا منجر میشود.
این واقعیت، برخی برداشتهای سادهانگارانه از وضعیت انرژی آمریکا را به چالش کشیده است. تصور اینکه آمریکا میتواند خود را از نوسانات بازار جهانی جدا کند، با واقعیتهای ساختاری این بازار همخوانی ندارد. به همین دلیل، حتی سیاستهایی که بر مبنای کاهش وابستگی خارجی طراحی شدهاند، در برابر شوکهای جهانی همچنان آسیبپذیر باقی میمانند.
ابهام در سیاستگذاری؛ از پیامهای متناقض تا محدودیت ابزارها
در مواجهه با این بحران، یکی از چالشهای اصلی، نبود یک راهبرد روشن و منسجم است. اظهارات مختلف درباره نحوه مدیریت تنگه هرمز از تلاش برای جلب همکاری متحدان تا طرح ایده واگذاری مسئولیت به سایر کشورها نشاندهنده نوعی ناهماهنگی در سطح سیاستگذاری است. این ناهماهنگی، نهتنها در سطح دیپلماتیک بلکه در بازارهای مالی نیز بازتاب پیدا میکند و به افزایش عدم قطعیت دامن میزند.
در واقع، بازگشایی تنگه هرمز صرفاً یک مسئله نظامی نیست، بلکه نیازمند همکاری گسترده بینالمللی است. با این حال، تمایل محدود متحدان برای مشارکت در این فرآیند، نشان میدهد که آمریکا در بسیج حمایت بینالمللی با محدودیت مواجه است. این وضعیت، زمان لازم برای حل بحران را افزایش داده و در نتیجه، فشار اقتصادی را تشدید میکند.
از سوی دیگر، این بحران نشان داده که حتی ابزارهای کلیدی سیاستگذاری اقتصادی نیز در برابر چنین شوکهایی محدود هستند. بانک مرکزی آمریکا بهصراحت تأکید کرده که افزایش قیمتها ناشی از تحولات ژئوپلیتیکی، خارج از کنترل سیاستهای پولی است. در چنین شرایطی، سیاستگذار پولی ناچار است منتظر تحولات خارجی بماند و امکان مداخله مستقیم برای کاهش قیمتها را ندارد.
اقتصاد در گرو زمان جنگ
نکته کلیدی در تحلیل این وضعیت، وابستگی شدید آن به عامل زمان است. طول مدت بسته بودن تنگه هرمز، بهطور مستقیم تعیینکننده سطح فشار بر بازارهای انرژی و در نتیجه اقتصاد جهانی است. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، اثرات آن عمیقتر و گستردهتر خواهد شد؛ از افزایش هزینههای حملونقل و تولید گرفته تا تشدید فشارهای تورمی در اقتصادهای مختلف.
در این میان، عدم قطعیت نقش مهمی ایفا میکند. بازارها نهتنها به وضعیت فعلی، بلکه به انتظارات درباره آینده نیز واکنش نشان میدهند. زمانی که چشمانداز روشنی از پایان جنگ یا بازگشایی مسیرهای حیاتی وجود ندارد، این عدم قطعیت بهخودیخود به عاملی برای افزایش قیمتها تبدیل میشود. به همین دلیل است که در ارزیابیهای رسمی، بر واژه «عدم قطعیت» تأکید مکرر میشود.
از منظر اقتصاد سیاسی، این وضعیت پیامدهای مهمی دارد. افزایش قیمت انرژی، بهویژه در کوتاهمدت، میتواند به کاهش قدرت خرید خانوارها، افزایش هزینههای تولید و در نهایت کاهش رشد اقتصادی منجر شود. این اثرات، بهسرعت به حوزه سیاست منتقل میشود و میتواند بر رفتار رأیدهندگان و فضای سیاسی تأثیر بگذارد.
در مجموع، بحران تنگه هرمز نشان میدهد که در اقتصاد جهانی بهشدت درهمتنیده امروز، حتی کشورهایی که از نظر تولید انرژی در موقعیت مطلوبی قرار دارند، از شوکهای خارجی مصون نیستند. جنگ ایران این واقعیت را برجسته کرده که متغیرهای کلیدی اقتصاد از قیمت انرژی گرفته تا ثبات بازارها بیش از آنکه در کنترل دولتها باشند، به تحولات ژئوپلیتیکی وابستهاند. در چنین شرایطی، مهمترین پرسش اقتصادی نه درباره سیاستهای داخلی، بلکه درباره مسیر و مدتزمان جنگ است؛ پرسشی که پاسخ آن، همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
اخبار برگزیدهنفت و پتروشیمیلینک کوتاه :