ایران هرگز به قبل جنگ باز نخواهد گشت

امیر ایزدی
میشود گفت تاریخ بسیاری کشورها بیشتر از آنکه با برنامههای بلندمدت تغییر کند، با بحرانها تغییر میکند. جنگها، فشارهای اقتصادی و لحظههای بزرگ تاریخی میتوانند منطق اداره کشورها را عوض کنند. با نظر به جنگ موجود و مشکلات سالهای اخیر کشور در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اگر بخواهم یک سناریوی خوشبینانه برای آینده تصور کنم، از این فرض شروع میکنم: ایران هرگز به قبل جنگ باز نخواهد گشت!
در این نگاه جنگ یا تنش بزرگ نه پایان یک مسیر، بلکه آغاز یک تحول در منطق حکمرانی است. تحولی که ممکن است به ظهور نظمی تازه منجر شود؛ چیزی که من از آن با عنوان “ظهور نظام سرمایه داری اقتدارگرای اسلامی” یاد میکنم.
برای فهم این ایده، من به تجربههای تاریخی نگاه میکنم. چین بعد از مرگ مائو با اقتصادی فرسوده و جامعهای خسته از انقلابهای پیاپی روبهرو بود. پاسخ دنگ شیائوپینگ ساده اما تعیینکننده بود: اقتصاد باید رشد کند حتی اگر برای این کار از بازار و سرمایه استفاده شود، اما قدرت سیاسی باید در کنترل حزب باقی بماند. این همان منطقی بود که بعدها در یک جملهی خلاصه شد: “بازار برای رشد، حزب برای کنترل”
نمونه مهم دیگر برای من “سنگاپور” است. کشوری کوچک که در نیمه دوم قرن بیستم تحت رهبری “لی کوان یو مسیر خاصی را طی کرد. لی کوان یو نخستوزیر سنگاپور و معمار اصلی توسعه این کشور بود. او مدلی از حکمرانی ایجاد کرد که در آن دولت بسیار مقتدر و منظم بود، اما اقتصاد به شدت به روی تجارت جهانی و سرمایه خارجی باز شد. در سنگاپور رقابت سیاسی محدود بود، اما دولت کارآمد، فساد پایین و تمرکز بر رشد اقتصادی باعث شد این کشور از یک بندر فقیر به یکی از پیشرفتهترین اقتصادهای آسیا تبدیل شود. وقتی به تجربه چین و سنگاپور نگاه میکنم، به این فکر میکنم که گاهی در دل نظامهای ایدئولوژیک چیزی شبیه یک تغییر تدریجی شکل میگیرد. من از آن به شکل استعاری به عنوان “ویروس سرمایه داری اقتدارگرا” یاد میکنم؛ تغییری که به آرامی اولویتها را از ایدئولوژی به کارآمدی اقتصادی منتقل میکند. در سناریوی خوشبینانهای که من تصور میکنم، چنین تغییری میتواند در ایران نیز رخ دهد. در این مسیر، یکی از تحولات مهم میتواند بازتعریف نقش نهادهای سنتی قدرت باشد. در این سناریو فقها از تمام سمت های اجرایی به پژوهشکده ها عقب نشینی خواهند کرد. یعنی نقش فکری و فرهنگی آنان باقی میماند، اما اداره اقتصاد و دولت بیشتر به دست مدیران اجرایی و متخصصان سپرده میشود. در کنار این تحول، ساختار نیروهای نزدیک به قدرت نیز تغییر خواهد کرد. در این سناریو نیروهای ارزشی و نظامی به سمت ورزدیگی و کسب دانش و تجربه در امور اقتصادی بخصوص اقتصاد منطقه ای پیش خواهند رفت. این یعنی بخشی از انرژی و سازماندهی این نیروها به سمت توسعه اقتصادی، تجارت منطقهای و مدیریت پروژههای بزرگ هدایت میشود. نتیجه چنین روندی میتواند شکلگیری یک حکومت تازه با محوریت مخرج مشترک فرهنگی ایران باشد. دولت تکنوکرات و نخبگانی شکل خواهد گرفت در قالب یک جمهوری اسلامی نو. در این جمهوری اسلامی نو، رقابت اصلی دولتها نه در شعارهای ایدئولوژیک بلکه در عملکرد اقتصادی خواهد بود. در چنین فضایی طبیعی است که معیار موفقیت نیز تغییر کند. رشد اقتصادی می شود معیار و هدف اول دولتها. دولتها با میزان رشد، سرمایهگذاری، اشتغال و توسعه زیرساختها سنجیده خواهند شد و اقتصاد به مهمترین میدان رقابت میان دولتها تبدیل میشود.
در کنار این تغییر اقتصادی، تحولی در زندگی اجتماعی نیز ممکن است رخ دهد. در این سناریو آزادی های اجتماعی و نه سیاسی در چارچوب فرهنگ و سنت عرف و البته بالاتر از چارچوب فقهی ابراز خواهد شد. یعنی جامعه در سبک زندگی و حوزههای فرهنگی فضای بازتری تجربه میکند، در حالی که ساختار قدرت سیاسی همچنان متمرکز باقی بماند . اگر این مسیر به درستی طی شود، پیامد مهم آن کاهش شکاف میان حاکمیت و جامعه خواهد بود. سطح رضایت مردم و شکاف حاضر با دستاوردهای اقتصادی کم و کمتر خواهد شد. تجربه کشورهای آسیایی نشان داده است که رشد اقتصادی پایدار میتواند بخشی از نارضایتیهای اجتماعی را کاهش دهد.
ممکن است بعضی از گذشته و ترسهای مربوط به گذشته مسایلی مطرح کنند که مثلا بنیان ها چه میشود؟ ارزشهای انقلابی چه میشود؟ پاسخ این است قانون اساسی یک بنیان کامل و روشن است . اگر منظورتان شعارهاست خب مگر نمی خواستیم اسراِییل نابود شود؟ نابودش کردیم. تمام آنچه ساخته بود نابود شد هیمنه سیاسی و نظامی اش از دهه ۷۰ میلادی همه نابود شد. در عالم فقه هم یکبار حکم را اجرا میکنند و از اصرار در نتیجه عرف دست میکشند میگویند : “حدود با شبهه دفع میشوند” (ادرءوا الحدود بالشبهات).
اعدام میکنند اما هدف مرگ نیست و پذیرش نتیجه اجرای آن حکم پذیرش خواست خداوند و شهادت به یگانگی اوست. این خوانش فقهی است که البته در بستر دینی اصالت دارد که یادآوری حضور و وجود خداوند است کمااینکه در طول تاریخ من نمیگویم قوم یهود توانست سه مرتبه خود را بازسازی کند میگویم خداوند سه مرتبه ایشان را در ادامه حیات خود راهنمایی نمود.
اگر بنیان را همین درست بدانیم مابقی جزئی از خصوصیات دورانی است که باید سپری شود. هجمه رسانه ای و برخی شعارها و مراسمات دیگر کاربردی ندارند چون به گذشته از این جنگ متعلقند. قبل از ظهورِ ایرانِ اثبات شده. از طرفی با این خوشبینیِ من میتوان اضافه نمود که در این سناریو حاکمیت در این جنگ تنها نیست و مردم هم هستند! حاکمیت میداند و آگاه است همه مردم ایران در این جنگ حضور دارند. خانههاشان ویران میشود برای همدیگر پناه میشوند خرج همدیگر را میدهند و دعا میکنند برای کشور. حاکمیت و مردم ؛ این ما (که امید دارم از این پس ما تلقی شویم) دریک نبردِ “جمع ِصفر ” هستیم. حاکمیت هرچقدر بر جنگ پیروز شده کنونی ادامه دهد عدد نتیجه جنگ برای “ما” بیشتر از صفر نخواهد شد. همه موفقیت جنگ ِامروز برای ما در آینده انتظارمان را میکشد نه در گذشته.
اما این سناریو یک پیشفرض مهم دارد و آن نیت هر دو سوی این ما به سازندگی خویش است. حال اگر اگر بپذیریم این سناریوی خوشبینانه را باید به این پرسش پاسخ داد که بعد از جنگ و حتی حین جنگ چه اقداماتی باید صورت پذیرد. به نظر من اولین و مهمترین اقدام، تغییر روایت آینده است. شاید اولین کار ارسال همین پیام باشد که ایران هرگز به قبل از جنگ باز نخواهد گشت. هرچند جنگ آثار زیانباری داشته و بیم آن دارم که در نبود یک فضای روشن آینده از سوی نظام آثار سو آن بیشتر از جنگ ۸ ساله شود ؛ اما قطعا توفیقات کم نبوده. در واقع در میانه همین جنگ و در اوج پیروزی باید از معادله گذشته خارج شویم : “ما نمیترسیم و مقاومت میکنیم! “
باید با این توفیقات چشمگیر هرچه سریعتر خود را در معادله جدید بازتعریف کنیم : “اگر بخواهیم میتوانید در آینده ما شریک باشید!” فرصتی برای جنگ نخواهیم داشت اگر آینده را روشن از منظر شاخص های کشور نگاه کنیم. این جمله در واقع اعلام آغاز یک دوره تازه است؛ دورهای که در آن اقتصاد، توسعه و رقابت منطقهای بر محورِ مخرج مشترک فرهنگی “ما” به محور سیاست جمهوری اسلامی نو تبدیل میشود. اگر چنین مسیری شکل بگیرد، جهان ممکن است با مدلی تازه روبهرو شود؛ مدلی که نه کاملاً شبیه چین است و نه شبیه غرب، بلکه ترکیبی بومی از دولت مقتدر، اقتصاد بازار و هویت فرهنگی. مدلی که من آن را نظام سرمایه داری اقتدارگرای اسلامی مینامم. این فقط یک سناریو است. اما بنظرم بهترین سناریو برای ایرانمان بعد از جنگ همین باشد.
یادداشت
لینک کوتاه :