جهان بعد از ترامپ ؛ سه سناریو، یک آینده نگرانکننده

فارن پالیسی: نظم بینالمللی ساخته شده توسط ایالات متحده که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و پس از جنگ سرد جهانی شد، اکنون در حال فروپاشی است. در این وضعیت گذار، آینده نظام جهانی در هالهای از عدم قطعیت قرار دارد و سه مسیر محتمل پیشرو قرار میگیرد: شکلگیری دو بلوک رقیب به سبک جنگ سرد، ظهور جهانی مبتنی بر حوزههای نفوذ منطقهای، یا سقوط به نظمی آنارشیک. در بهترین حالت جهان آینده شکنندهتر و پرمخاطرهتر از گذشته خواهد بود.
جهان صنعت نیوز – نظم بینالمللی معاصر، محصول مستقیم قدرتسازی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم بود؛ نظمی که بر پایه ائتلافهای گسترده، بازسازی اقتصاد جهانی، تضمین امنیت مسیرهای تجاری و ارائه کالاهای عمومی جهانی شکل گرفت. این ساختار نهتنها به تثبیت صلح میان قدرتهای بزرگ انجامید، بلکه رشد اقتصادی، گسترش دموکراسی و کاهش چشمگیر فروپاشی دولتها را به همراه داشت. در این چارچوب، ایالات متحده عملاً به نزدیکترین جایگزین دولت جهانی بدل شد و از طریق شبکههای همکاری، قدرت خود را نیز تقویت کرد.
با این حال، این نظم از ابتدا نیز فاقد خلوص بود. مداخلات نظامی، اقدامات پنهانی و نقض قواعد توسط خود آمریکا نشان میدهد که حتی این نظم نیز با اجبار و تناقض همراه بوده است. با این وجود، برآیند آن، یک دوره تاریخی کمسابقه از ثبات و رفاه بود.
امروز، این نظم در حال فرسایش است. از یک سو، قدرتهای تجدیدنظرطلب مانند چین و روسیه بهصورت سیستماتیک در حال تضعیف آن هستند؛ از سوی دیگر، خود ایالات متحده نیز دچار نوعی خستگی و سرخوردگی از نقش تاریخی خود شده است. مشکلاتی مانند عدم توازن در ائتلافها، پیامدهای منفی جهانیشدن، هزینههای جنگهای خاورمیانه و حتی نقش نظم لیبرال در تقویت چین، موجب تردید در تداوم این پروژه شدهاند. این وضعیت به شکلگیری یک دوره گذار انجامیده که آینده آن نامشخص است.
سناریوی نخست: بازگشت به دو جهان متقابل
یکی از محتملترین مسیرها، شکلگیری نظمی دو قطبی میان ایالات متحده و چین است؛ نظمی که شباهتهایی با جنگ سرد دارد، اما با تفاوتهای مهم. در این سناریو، یک بلوک به رهبری چین شامل قدرتهای اقتدارگرا و برخی کشورهای جنوب جهانی شکل میگیرد و در مقابل، بلوکی از دموکراسیها به رهبری آمریکا قرار میگیرد. کشورهایی مانند هند، عربستان، برزیل و اندونزی نیز نقش میانجی یا موازنهگر را ایفا خواهند کرد.
در این چارچوب، اقتصاد جهانی بهتدریج قطعهقطعه میشود؛ زنجیرههای تأمین و ابزارهای اقتصادی به سلاح تبدیل شده و روند جداسازی تقویت میشود. رقابت ژئوپلیتیکی نیز در مناطق حساسی مانند اوکراین، تایوان و دریای چین جنوبی متمرکز خواهد شد.
این مسیر توسط نیروهای ساختاری قدرتمندی تقویت میشود. رقابت بنیادین میان آمریکا و چین بر سر فناوری، تجارت و نفوذ منطقهای در حال تشدید است. همچنین، همکاری میان قدرتهای اقتدارگرا، بهویژه در پی جنگ اوکراین، به انسجام این بلوک کمک کرده است.
با این حال، موفقیت این سناریو به رفتار ایالات متحده وابسته است. از یک سو، تلاش برای تقویت توان نظامی متحدان، توسعه همکاریهای اقتصادی و کاهش وابستگی به چین میتواند به شکلگیری یک بلوک دموکراتیک منسجم کمک کند. از سوی دیگر، رویکردهای معاملهگرایانه و فشار بر متحدان ممکن است این انسجام را تضعیف کند. در این حالت، حتی شکلگیری یک جنگ سرد جدید نیز با تردید مواجه خواهد شد.
با وجود همه مخاطرات، این سناریو مطلوبترین گزینه است، زیرا دستکم بخشی از نظم و همکاری میان دموکراسیها حفظ میشود.
سناریوی دوم: جهانِ حوزههای نفوذ
در سناریوی دوم، جهان نه به دو بلوک، بلکه به چندین حوزه نفوذ منطقهای تقسیم میشود. ایالات متحده تمرکز خود را بر نیمکره غربی معطوف میکند، چین بر شرق آسیا تسلط مییابد و روسیه حوزه نفوذ خود را در فضای پساشوروی گسترش میدهد. همزمان، قدرتهای منطقهای مانند هند، ترکیه و عربستان نیز برای تسلط بر محیط پیرامونی خود رقابت میکنند.
در این وضعیت، نظم جهانی جای خود را به سیاست قدرت میدهد. قواعد بینالمللی تضعیف شده و هر قدرت منطقهای، استانداردهای رفتاری خود را تحمیل میکند. روابط اقتصادی و تجاری نیز در چارچوب این حوزههای نفوذ تنظیم میشود و وابستگی کشورها به قدرتهای مسلط افزایش مییابد.
این نظم لزوماً به معنای اشغال نظامی مستقیم نیست، بلکه میتواند از طریق نفوذ اقتصادی، سیاسی و امنیتی اعمال شود. اما در هر صورت، استقلال کشورهای کوچکتر بهشدت محدود خواهد شد.
تحقق این سناریو میتواند بهصورت تدریجی و حتی بدون توافق رسمی میان قدرتها رخ دهد. کاهش تعهدات جهانی آمریکا، افزایش قدرت چین در آسیا و تلاش روسیه برای تثبیت نفوذ خود، همگی نشانههایی از حرکت به این سمت هستند.
با این حال، این مدل نیز با چالشهای جدی مواجه است. تقسیم جهان به حوزههای نفوذ ممکن است به رقابتهای خونین برای تعیین مرزها منجر شود. همچنین، کشورهایی که در معرض سلطه قرار میگیرند، ممکن است به مقاومت یا حتی تسلیح هستهای روی آورند. در نتیجه، این نظم نهتنها ثبات پایدار ایجاد نمیکند، بلکه میتواند زمینهساز تنشهای جدید باشد.
سناریوی سوم: سقوط به آنارشی
بدبینانهترین سناریو، فروپاشی نظم جهانی و ورود به وضعیتی آنارشیک است که در آن هر کشور مسئول امنیت خود است. در این حالت، ایالات متحده نهتنها از نقش رهبری کنارهگیری نمیکند، بلکه به یک قدرت تهاجمی و قانونگریز تبدیل میشود. استفاده از زور برای دستیابی به منابع، فشار بر کشورهای ضعیف و مداخله در سیاست داخلی دیگران، به ویژگیهای اصلی این رویکرد بدل میشود.
در چنین جهانی، هر سه قدرت بزرگ رفتارهای تجدیدنظرطلبانه و تهاجمی خواهند داشت. نتیجه، افزایش شدید ناامنی برای کشورهای کوچکتر و متوسط است. در غیاب یک قدرت حامی نظم، تجاوزات سرزمینی افزایش یافته و حتی نابودی برخی دولتها محتمل میشود.
در این شرایط، رقابت تسلیحاتی تشدید شده و گرایش به تسلیحات هستهای افزایش مییابد. همچنین، مسیرهای حیاتی تجارت جهانی به عرصه رقابت تبدیل شده و کنترل فیزیکی آنها اهمیت بیشتری پیدا میکند. در واقع، جهان به سمت نوعی قانون جنگل حرکت میکند.
نشانههایی از این وضعیت هماکنون قابل مشاهده است: افزایش نگرانیها درباره قابلیت اتکای آمریکا، تمایل برخی کشورها به تقویت توان نظامی مستقل، شکلگیری ائتلافهای جدید و تشدید رقابتهای منطقهای.
یک دوراهی تاریخی؛ انتخابی که سرنوشتساز است
جهان کنونی در نقطهای تعیینکننده قرار دارد. پایان نظم آمریکایی اجتنابناپذیر به نظر میرسد، اما شکل نظم جایگزین هنوز مشخص نیست. در این میان، ایالات متحده همچنان نقش کلیدی دارد و تصمیمات آن میتواند مسیر آینده را تعیین کند.
اگر واشنگتن بتواند عناصر مثبت سیاستهای خود را تقویت کرده و همکاری میان دموکراسیها را بازسازی کند، احتمال شکلگیری نظمی دو قطبی اما قابل مدیریت افزایش مییابد. اما اگر به سمت انزوا، تقسیم جهان به حوزههای نفوذ یا رفتارهای تهاجمی حرکت کند، نتیجه میتواند جهانی بیثباتتر و خطرناکتر باشد.
نکته مهم آن است که حتی بهترین سناریو نیز به معنای بازگشت به نظم پیشین نیست. جهان آینده، در هر حالت، شکافخوردهتر، رقابتیتر و پرمخاطرهتر خواهد بود.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :