پایان اسطوره مرد دیوانه؛ چگونه ترامپ، آمریکا را به «عصر حجر» می‌برد؟

سخنرانی اخیر رئیس‌جمهور ایالات متحده در خصوص جنگ با ایران، به جای ارائه چشم‌اندازی روشن از پایان درگیری‌ها، نمایانگر آشفتگی فکری و زوال توانمندی‌های مدیریتی در بالاترین سطح قدرت این کشور بود. «فارن پالیسی» با بررسی تناقضات رفتاری و گفتاری در این سخنرانی، رویکرد غیرمنطقی اعضای کلیدی کابینه و انزوای روزافزون واشنگتن در عرصه بین‌الملل، استدلال می‌کند که اقدامات تک‌روانه و توهین به متحدان، مشروعیت جهانی ایالات متحده را تهی کرده است؛ تا جایی که حتی دستیابی به یک پیروزی ظاهری در این جنگ نیز می‌تواند جهان را به سمت دوران جدیدی از خشونت و هرج‌ومرج سوق دهد.

جهان صنعت نیوز – سخنرانی چهارشنبه شب دونالد ترامپ خطاب به ملت آمریکا، فرصتی بود تا نتایج قاطع و البته نگران‌کننده‌ای از وضعیت فعلی گرفته شود. مخاطبان مضطرب انتظار داشتند در زمان جنگ، بیانیه‌ای شفاف از اهداف ایالات متحده، چشم‌اندازی از پایان درگیری و یا حداقل یک جدول زمانی معتبر دریافت کنند و شاهد وقار و متانتی باشند که معمولاً روسای جمهور پیشین در چنین مواقعی از خود نشان می‌دادند. اما آنچه بینندگان داخلی و جهانی شاهد آن بودند، شاید واضح‌ترین دلیل بر این مدعا بود که رهبر بزرگترین ابرقدرت جهان، متفکری کاملاً آشفته است که توانایی‌هایش برای این جایگاه در حال افولی شتابان است.

در طول یک سخنرانی خواب‌آور ۱۹ دقیقه‌ای، ترامپ بارها حرف‌های خود را تکرار کرد و با نکات اصلی خودش به تناقض رسید. او در لحظاتی به نظر می‌رسید که کاملاً رشته کلام را از دست داده است. تنفس غیرعادی در ابتدای صحبت و اشتباه در تلفظ نام یکی از مهم‌ترین مناطق درگیر در این جنگ، یعنی تنگه هرمز (که به اشتباه چیزی شبیه به «تنگه هورمون» شنیده می‌شد)، نشانه‌هایی از این سردرگمی بود. در این میان، هیچ چیز خنده‌داری وجود نداشت؛ چرا که او در پاسخ به مهم‌ترین سوالات مخاطبان مبنی بر اینکه این جنگ به کجا می‌رود و چگونه با نتایجی بهتر از نقطه آغاز پایان خواهد یافت، کاملاً گمگشته و گیج به نظر می‌رسید.

تناقض در اهداف و واقعیت‌های میدانی

ایرادات منطقی و شکست‌های خودساخته واشنگتن در این جنگ به قدری واضح است که نیازی به تحلیل‌های پیچیده ندارد. واشنگتن پس از تحقیر مکرر متحدان خود در سراسر جهان و عدم مشورت با آن‌ها برای مقابله با ایران، اکنون از همان کشورها می‌خواهد که برای پایان دادن به جنگ و برقراری امنیت در خلیج فارس به کمکش بیایند. از سوی دیگر، ترامپ در لحظاتی به گونه‌ای صحبت می‌کرد که گویی آماده اعلام پیروزی است؛ این در حالی است که تسلط تهران بر تنگه هرمز در مقایسه با چهار هفته پیش (زمانی که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد)، به مراتب قوی‌تر شده است.

اکنون این تهران است که به صورت یک‌جانبه تصمیم می‌گیرد کدام نفتکش‌ها و کشتی‌ها اجازه عبور از این گذرگاه استراتژیک را دارند و واشنگتن در برابر این موضوع چنان مستأصل است که ترامپ در سخنرانی خود اشاره کرد که ایالات متحده واقعاً اهمیتی به این موضوع نمی‌دهد. او در این سخنرانی ادعا کرد که با رفع تهدیدها، به اهداف خود در ایران دست یافته است و حتی از تغییر ساختار و روی کار آمدن رهبران منطقی و مشتاقِ توافق سخن گفت؛ اما در تناقضی عجیب از مخاطبان خواست صبور باشند زیرا چند هفته دیگر از جنگ باقی مانده تا آنها را «به عصر حجر که به آن تعلق دارند» بازگرداند.

علاوه بر این، به نظر می‌رسد واشنگتن نسبت به این واقعیت بی‌توجه است که حملات گسترده به زیرساخت‌های یک کشور و افزایش تلفات غیرنظامیان (مشابه آنچه در حملات اخیر اسرائیل در غزه و لبنان رخ داد)، با صلح‌سازی در تضاد بوده و ممکن است مصداق جنایت جنگی باشد.

توهم استراتژی و رویکرد حلقه اطرافیان

مدت‌هاست که تحلیلگران تلاش می‌کنند اظهارات به شدت متناقض ترامپ را به عنوان اجرای نبوغ‌آمیز «تئوری مرد دیوانه» در روابط بین‌الملل توجیه کنند؛ با این فرض که این رفتارهای نامنظم، استراتژی هوشمندانه‌ای برای گیج کردن رقبا است. اما اکنون مشخص شده است که این شرایط نه یک استراتژی، بلکه نشان‌دهنده ناتوانی است. در واقع ما با فردی ساده‌لوح، به شدت مغرور و تکانشی مواجهیم که در میان باتلاقی در حال تعمیق، مدام به نبوغ خود می‌بالد.

این وضعیت با انتخاب افرادی که او در دولت دوم خود گرد آورده، وخیم‌تر شده است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، که در دوران سنا چهره‌ای میانه‌رو و محافظه‌کار در سیاست خارجی داشت، اکنون به نظر می‌رسد تمام آن غرایز را کنار گذاشته است. او در حالی که ترامپ تعهدات اساسی آمریکا به ناتو، کمک‌های خارجی و حقوق بشر را زیر پا می‌گذارد، بدون هیچ حساسیتی صرفاً جنگ‌طلبی‌های نسنجیده رئیس‌جمهور را تکرار می‌کند. روبیو اخیراً به دولت ایران خرده گرفت که اگر منابعش را صرف تسلیحات نمی‌کرد، وضعیت بهتری داشت؛ در حالی که فراموش کرده ایالات متحده روزانه بیش از یک میلیارد دلار برای اهداف مبهم خود در جنگ با ایران خرج می‌کند و همزمان ترامپ اعتراف می‌کند که کشورش منابع لازم برای مراقبت از کودکان و برنامه‌های بهداشتی (مدیکر و مدیکید) را ندارد.

از سوی دیگر، پیت هگزت، وزیر دفاع، با رفتارهای تندخویانه و شبیه به شخصیت‌های کارتونی (مانند یوسمیتی سم که به دلیل خشم زیاد توانایی پیش‌بینی عواقب کارش را ندارد)، فضای مانور واشنگتن را محدود کرده است. چاپلوسی‌های او در برابر رئیس‌جمهور، آمریکا را در مقابل قدرت‌هایی مانند تهران که درک دقیقی از محدودیت‌های خود و نقاط ضعف دشمنانشان دارند، در موضع ضعف قرار داده است.

انزوای جهانی و هزینه‌های یک پیروزی توهم‌آمیز

اگرچه ترامپ نتوانست مسیر آینده جنگ را روشن کند، اما پیامدهای این وضعیت از همیشه شفاف‌تر است. رفتار نسنجیده او باعث شده دولت‌های جهان در اتکا به نظم تحت رهبری واشنگتن تجدیدنظر کنند. تمایل به تک‌روی، مقصر دانستن دیگران در هنگام شکست، و درخواست کمک از همان کشورها در مواقع بحرانی (مانند افتضاح تنگه هرمز)، جایگاه آمریکا را به شدت تضعیف کرده است.

توهین‌های بی‌مورد و دور کردن متحدان، بدترین ضربه به قدرت واشنگتن بوده است. این روند با اعمال تعرفه‌های غیرمنطقی علیه دوستان و دشمنان آغاز شد، با تهدید به تصرف گرینلند و الحاق کانادا ادامه یافت و اکنون با افتخار به تسلط بر منابع ونزوئلا پس از یک کنترل ظاهری، و تهدید کوبا به عنوان هدف بعدی عمیق‌تر می‌شود. وقتی به این موارد، شوخی‌های ترامپ در مورد واقعه پرل هاربر با نخست‌وزیر ژاپن و اظهارات توهین‌آمیزش درباره عربستان سعودی (مبنی بر اینکه پس از شکست ایران به التماس واشنگتن خواهند افتاد) را اضافه کنیم، به یک نتیجه روشن می‌رسیم. نمایش یک پیروزی در برابر ایران، نه برای واشنگتن و نه برای جهان اتفاق مثبتی نخواهد بود. چنین پیروزی‌ای تنها حس قدرت نامحدود و مصونیت از مجازات را در رهبری که به سرعت در حال نابودی مشروعیت آمریکاست تقویت کرده و ورود سیاره زمین به عصر جدیدی از خشونت و هرج‌ومرج را تسریع می‌کند.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 580348
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *