تنگه هرمز میتواند از ایران یک قدرت جهانی جدید بسازد؟

تشدید درگیریها در خلیج فارس و ناامنی در تنگه هرمز، یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان، میتواند موازنه قدرت در نظام بینالملل را دگرگون کند. بر اساس تحلیل رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو در روزنامه نیویورک تایمز، توانایی ایران در ایجاد اختلال در این گلوگاه حیاتی انرژی، حتی بدون بستن کامل آن، به این کشور اهرم نفوذی داده که ممکن است آن را به یکی از مراکز جدید قدرت جهانی تبدیل کند؛ تغییری که پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیک گستردهای برای آمریکا، اروپا و اقتصادهای وابسته به انرژی خلیج فارس خواهد داشت.
جهان صنعت نیوز – در سالهای اخیر بسیاری از تحلیلهای ژئوپلیتیک بر این فرض استوار بود که نظم جهانی به سمت شکلگیری سه قطب اصلی قدرت شامل ایالات متحده، چین و روسیه حرکت میکند؛ برداشتی که قدرت را عمدتاً محصول اندازه اقتصاد و توان نظامی میدانست.
با این حال تحولات اخیر نشان میدهد که کنترل گلوگاههای حیاتی انرژی نیز میتواند در شکلدهی به قدرت جهانی نقش تعیینکننده داشته باشد. در این چارچوب، تنگه هرمز جایگاهی ویژه دارد. حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این آبراه عبور میکند و در کوتاهمدت مسیر جایگزین مؤثری برای آن وجود ندارد.
در پی تشدید درگیریهای نظامی در منطقه، شرایط این آبراه تغییر کرده و نوعی محاصره نظامی گزینشی بر آن حاکم شده است. اگر چنین وضعیتی برای ماهها یا حتی سالها ادامه پیدا کند، پیامد آن میتواند تغییرات عمیقی در ساختار قدرت جهانی باشد.
کنترل مسیر بدون بستن کامل آن
در نگاه نخست ممکن است تصور شود که کنترل یک تنگه راهبردی تنها با بستن کامل آن امکانپذیر است. اما تجربه اخیر نشان میدهد حتی در حالی که مسیر به طور رسمی باز مانده، میزان تردد کشتیها میتواند به شدت کاهش یابد.
در شرایط فعلی عبور نفتکشها از نظر فنی همچنان امکانپذیر است، اما حجم ترافیک دریایی به شکل چشمگیری کاهش یافته است. دلیل اصلی این کاهش، افزایش شدید ریسک امنیتی است. در فضایی که احتمال حمله وجود دارد، شرکتهای بیمه پوشش ریسک جنگ را لغو میکنند یا هزینه آن را به شدت افزایش میدهند. همین مسئله برای بسیاری از شرکتهای کشتیرانی کافی است تا از عبور از این مسیر صرفنظر کنند.
اقتصادهای مدرن تنها به انرژی نیاز ندارند؛ بلکه به انرژیای نیاز دارند که در زمان مشخص، در حجم قابل پیشبینی و با ریسک قابل مدیریت به دست مصرفکنندگان برسد. وقتی این اطمینان از بین میرود، بازارهای بیمه سختگیرتر میشوند، هزینه حملونقل افزایش مییابد و دسترسی به انرژی به یک مسئله راهبردی برای دولتها تبدیل میشود.
چالش نامتقارن در امنیت انرژی
یکی از ویژگیهای مهم وضعیت فعلی، عدم تقارن در هزینههای امنیتی است. محافظت کامل از هر محموله انرژی که از تنگه عبور میکند در برابر تهدیدهایی مانند مینهای دریایی، پهپادها یا موشکها نیازمند حضور دائمی و گسترده نیروهای نظامی است.
در مقابل، برای ایجاد تردید در امنیت مسیر کافی است هر چند وقت یکبار یک کشتی هدف قرار گیرد. همین احتمال حمله میتواند بازار بیمه و شرکتهای کشتیرانی را به شدت محتاط کند. در نتیجه، حفظ امنیت کامل مسیر برای قدرتهای نظامی بسیار پرهزینه و دشوار میشود.
در چنین شرایطی حتی برخی رهبران اروپایی نیز اذعان کردهاند که بازگشایی کامل این مسیر با استفاده از زور نظامی واقعبینانه نیست و جریان پایدار انرژی بدون نوعی توافق با بازیگری که بر این گلوگاه نفوذ دارد تضمین نمیشود.
فروپاشی نظم قدیمی خلیج فارس
برای دههها یک الگوی نسبتاً پایدار در خلیج فارس وجود داشت. کشورهای منطقه انرژی صادر میکردند، بازار جهانی قیمتها را تعیین میکرد و امنیت مسیرهای انتقال عمدتاً توسط قدرتهای خارجی تأمین میشد. این سازوکار اجازه میداد رقابتهای سیاسی در منطقه ادامه یابد، بدون آنکه ثبات بازار انرژی به طور جدی تهدید شود.
اما با افزایش نااطمینانی در تنگه هرمز، این الگو در حال تضعیف است. کشورهای صادرکننده انرژی در خلیج فارس به شدت به درآمد صادراتی وابستهاند و هرگونه افزایش هزینه بیمه یا اختلال در حملونقل دریایی بلافاصله بر اقتصاد آنها اثر میگذارد.
در نتیجه دولتها ناچار میشوند مسیرهای صادراتی را تغییر دهند، قراردادهای فروش را بازنگری کنند و سیاستهای خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. اگر این نااطمینانی ادامه یابد، به تدریج نظم منطقهای تازهای شکل خواهد گرفت؛ نظمی که در آن کشورها بیشتر با بازیگری کنار میآیند که بیشترین تأثیر را بر امنیت صادرات آنها دارد.
پیامدهای گسترده برای اقتصاد جهانی
آثار این تحولات بیش از همه در اقتصادهای آسیایی نمایان میشود. کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و هند وابستگی زیادی به انرژی خلیج فارس دارند و بخش قابل توجهی از واردات انرژی چین نیز از همین منطقه تأمین میشود.
این وابستگی تنها به تجارت انرژی محدود نیست، بلکه در زیرساختهای اقتصادی تثبیت شده است؛ از پالایشگاهها و پایانههای ذخیره گرفته تا مسیرهای حملونقل دریایی. به همین دلیل تغییر سریع این الگوها بسیار دشوار است.
اگر اختلال در عرضه انرژی ادامه یابد، هزینه بیمه و حملونقل افزایش خواهد یافت، قیمتها بالا میرود، ترازهای تجاری تحت فشار قرار میگیرد و فشارهای تورمی تشدید میشود. در چنین فضایی، دسترسی به انرژی به یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده سیاست خارجی دولتها تبدیل خواهد شد.
همگرایی منافع در بازار انرژی
در شرایط جدید، برخی کشورها ممکن است از افزایش نااطمینانی در بازار انرژی سود ببرند. اقتصاد چین برای حفظ رشد خود به انرژی خلیج فارس نیاز دارد، روسیه از افزایش و نوسان قیمت انرژی منتفع میشود و ایران نیز به واسطه موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز اهرم نفوذ بیشتری به دست میآورد.
این کشورها لزوماً نیازی به تشکیل یک اتحاد رسمی ندارند. گاهی ساختار بازار و منافع اقتصادی بهگونهای عمل میکند که بازیگران مختلف به سمت رفتارهایی همسو سوق داده میشوند. چنین همگرایی تدریجی میتواند به شکلگیری نظم جدیدی در بازار جهانی انرژی منجر شود.
در سناریویی حتی شدیدتر، اگر کشورهایی که سهم بزرگی در تولید یا کنترل مسیرهای انتقال نفت دارند به شکل غیررسمی منافع خود را همسو کنند، ممکن است بخش قابل توجهی از عرضه جهانی انرژی از دسترس برخی اقتصادهای غربی خارج شود؛ وضعیتی که میتواند پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیک بسیار گستردهای داشته باشد.
انتخابی دشوار در برابر یک تحول بزرگ
آینده این بحران به انتخابهای قدرتهای بزرگ بستگی خواهد داشت. یک مسیر تلاش برای بازگرداندن کنترل کامل نظامی بر تنگه هرمز است؛ اقدامی که احتمالاً به حضور نظامی طولانیمدت و هزینههای سنگین نیاز خواهد داشت. مسیر دیگر پذیرش نظم جدیدی در بازار جهانی انرژی است که در آن کنترل این گلوگاه حیاتی دیگر به شکل گذشته تضمینشده نیست.
در هر دو حالت، تحولات جاری صرفاً یک درگیری نظامی محدود محسوب نمیشود. اگر این وضعیت برای چند سال ادامه یابد، میتواند به یکی از نقاط عطف در تغییر ساختار قدرت جهانی تبدیل شود؛ تغییری که پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی و توازن ژئوپلیتیک ممکن است برای دههها باقی بماند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :