سونامی دوم اقتصاد چین در راه است

فایننشال تایمز به بررسی ابعاد دومین «شوک چینی» و مقایسه آن با موج نخست هجوم صادرات این کشور به اقتصاد جهانی پرداخته است. با تحلیل دادههای اقتصادی، تفاوتها و شباهتهای این دو رویداد در زمینههایی مانند حجم صادرات نسبت به اقتصاد جهانی، نوع محصولات (گذر از کالاهای مصرفی ارزان به فناوریهای پیشرفته)، روند قیمتگذاری، افت واردات چین و تغییر بنیادین سیاستهای تجاری ایالات متحده ارزیابی شده است. در حالی که شوک اول پیامدهای سیاسی و اقتصادی عمیقی به همراه داشت، سیاستگذاران جهانی اکنون با چالشهای پیچیدهتری در زنجیره تامین روبهرو هستند و در تلاشند تا با ابزارهای جدید از تکرار یک پایان ناخوشایند جلوگیری کنند.
جهان صنعت نیوز – داستان موج نخست صادرات چین به اقتصاد آمریکا برای بسیاری آشناست؛ دورانی که سیل کالاهای چینی روانه بازارها شد و هر فردی که به این روند اعتراض میکرد، به عنوان یک معتقد به حمایتگرایی تجاری که در برابر پیشرفت و دسترسی به کالاهای ارزانقیمت مقاومت میکند، نادیده گرفته میشد. قربانیان این روند سالها با مشکلات اقتصادی دستوپنج نرم کردند و در نهایت واکنش آنها به این شرایط، روی کار آوردن دونالد ترامپ به عنوان رئیسجمهور آمریکا بود. با این حال، اقتصاددانان بهخوبی میدانند که این داستان هنوز به پایان نرسیده است. اقتصاد چین هرگز به اندازه کافی اصلاح نشد تا از آسیب رسیدن به شرکای تجاریاش جلوگیری کند و اخیراً زمزمهها درباره وقوع دومین «شوک چینی» به فریادی هشداردهنده تبدیل شده است. برای درک میزان خطرناک بودن این موج جدید در مقایسه با موج اول، باید به بررسی دقیق دادههای اقتصادی پرداخت.
اگر تنها به آمارهای داخلی چین نگاه کنیم، شوک اول بسیار شدیدتر به نظر میرسد. در هفت سال نخست دهه ۲۰۰۰ میلادی، مازاد حساب جاری چین به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی این کشور حدود ۸ واحد درصد افزایش یافت و حجم صادرات کالاهای آن چهار برابر شد. این جهشهای خیرهکننده، تغییرات اخیر را کوچک جلوه میدهند؛ به طوری که بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵، مازاد حساب جاری تنها ۳.۵ واحد درصد و صادرات کالاها ۵۰ درصد رشد داشته است.
اما این ارقام نباید باعث آسودگی خاطر شود. اقتصاد امروز چین بسیار بزرگتر از گذشته است و این یعنی حتی عدم تعادلهای کوچکتر نیز تأثیرات جهانی بسیار مخربتری به همراه دارند. به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی جهانی، افزایش مازاد حساب جاری چین در هفت سال گذشته شباهت زیادی به افزایش آن در مدت مشابه در دهه ۲۰۰۰ دارد. همچنین از نظر قدر مطلق، میزان افزایش حجم صادرات در هر دو شوک تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند.
تغییر ماهیت محصولات؛ از کالای ارزان تا فناوریهای پیشرفته
شاید یک شوک اقتصادی زمانی ترسناکتر باشد که در چند محصول خاص متمرکز شود و به عنوان مثال، یک صنعت خودروسازی را به مرز نابودی بکشاند. از این منظر، شوک دوم چین کمی شدیدتر از شوک اول ارزیابی میشود. در شش سال منتهی به سال ۲۰۰۷، ۱۰ محصول با سریعترین رشد، حدود ۲۵ درصد از کل رشد صادرات تولیدی چین را تشکیل میدادند. این رقم در مدت مشابه منتهی به سال ۲۰۲۴ به ۳۱ درصد رسید. البته این تفاوت چندان چشمگیر نیست و با استفاده از معیارهای جایگزین، حتی کمرنگتر نیز میشود.
تفاوت آشکارتر در ماهیت محصولاتی است که چین روانه بازارهای جهانی میکند. در حالی که کشورهای ثروتمند غربی در گذشته نسبت به صادرات میلیونها جوراب و لیوان پلاستیکی توسط چین نگرانی چندانی نداشتند، اکنون از رقابت در محصولات با فناوری پیشرفته مانند خودروها و تراشهها به شدت احساس خطر میکنند. چین در حوزههای متعددی چنان بزرگ و مسلط شده است که غربیها به شدت نگران استفاده تسلیحاتی این کشور از تسلط خود بر بازار هستند؛ دقیقاً همانطور که در مورد عناصر خاکی کمیاب اتفاق افتاد. این وضعیت باعث شده تا منتقدان تجارت آزاد اکنون با اطمینان بیشتری بر درستی هشدارهای گذشته خود پافشاری کنند.
تفاوت در قیمتگذاری، واردات و دیوار تعرفهها
بررسی دقیقتر دادهها نشاندهنده تفاوتهای ساختاری دیگری نیز هست. یکی از این موارد، مسیر قیمت کالاهای صادراتی چین است. بهرغم تمام شکایات مربوط به دستکاری نرخ ارز در گذشته، این قیمتها بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ حدود ۴۰ درصد افزایش یافتند. اما در چند سال اخیر، قیمت کالاهای چینی به شدت سقوط کرده و رقابت به حدی بیرحمانه شده که سودآوری را حتی برای خود تولیدکنندگان چینی دشوار کرده است؛ به طوری که در سال ۲۰۲۵، قیمتها دقیقاً در همان سطح سال ۲۰۱۸ قرار داشتند.
تفاوت دیگر در بخش واردات چین نهفته است. در اوایل دهه ۲۰۰۰، حجم واردات چین رشد سالمی داشت، زیرا این کشور تجهیزات پیچیدهای را برای توسعه زیرساختهای صادراتی خود خریداری میکرد. اما اخیراً واردات چین بسیار ضعیف و بیجان بوده است. شاید به جای تأسف خوردن برای کارخانههایی که زیر بار رقابت با چین خرد شدهاند، باید نگران بازارهایی باشیم که هرگز فرصت فروش محصولات خود به چین را پیدا نکردند.
علاوه بر این، رویکرد سیاستی ایالات متحده نیز تغییر بنیادینی کرده است. در شوک اول، کنگره آمریکا به شدت به موضوع دستکاری ارزی اعتراض میکرد اما در عمل موانع تجاری جدیدی ایجاد نکرد. در مقابل، دولت ترامپ اکنون برای حل هر مشکلی از حربه تعرفهها استفاده میکند. در نتیجه این سیاستها، در حالی که در شوک اول سهم آمریکا از صادرات چین تنها حدود ۲ واحد درصد کاهش یافته بود، در هفت سال گذشته این سهم سه برابر بیشتر افت کرده است.
برای سایر بازیگران در سراسر جهان، این وضعیت شبیه به یک داستان ترسناک است؛ هجوم صادرات چین همچنان ادامه دارد و اقتصادهای دیگر را تحت تأثیر قرار میدهد. در عین حال، هرگونه تلاش برای مقابله با این رقابت میتواند به اقدامات تلافیجویانه پکن منجر شود و دسترسی به تامینکنندگان چینی را که نقش حیاتی در زنجیرههای تامین مدرن دارند، به خطر بیندازد.
تفاوت نهایی و شاید مهمترین تفاوت میان این دو شوک این است که این بار، سیاستگذاران با آگاهی بیشتر، تمام توان خود را به کار گرفتهاند تا از تکرار یک پایان ناخوشایند جلوگیری کنند.
اخبار برگزیدهاقتصاد کلان
لینک کوتاه :