جهان در آستانه قرون وسطای جدید؛ اقتصاد دنیا در دست چه کسانی می‌افتد؟

پاراگ خانا، بنیان‌گذار مؤسسه آلفاجئو، در مقاله‌ای در فارن پالیسی استدلال می‌کند که جهان امروز به جای حرکت به سمت یک نظم یکپارچه و مشخص، وارد دورانی مشابه با «قرون وسطای جدید» شده است. در این ساختار تازه، قدرت به جای تمرکز در دستان یک یا دو ابرقدرت، به شکلی شبکه‌ای، چندلایه و منطقه‌ای توزیع شده است. بررسی پویایی‌های ژئوپلیتیک در آمریکای لاتین، اروپا، حوزه هند و اقیانوسیه و خاورمیانه نشان می‌دهد که جهان از الگوهای سنتی و سلسله‌مراتبی عبور کرده و بازیگران مختلف، از دولت-ملت‌های قدرتمند گرفته تا دولت‌شهرها، در حال بازتعریف دامنه نفوذ و قدرت خود هستند.

جهان صنعت نیوز – امروزه توصیف دوران کنونی به عنوان عصر «پساغربی» یا «پساآمریکایی» بسیار رایج شده است، اما مشکل این مفاهیم آن است که بیش از حد بر آنچه در حال از بین رفتن است تمرکز دارند تا آنچه که جایگزین آن می‌شود. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در درک جهان امروز، اصرار بیش از حد نظریه‌های روابط بین‌الملل بر یافتن یک «نظم» مشخص است. تحلیلگران مدام در تلاش‌اند تا قواعد و نهادهایی را که نظم جدید جهانی را تعریف می‌کنند، شناسایی کنند؛ در حالی که ماهیت تاریخ و ژئوپلیتیک هیچ الزامی برای وجود یک نظم ثابت و از پیش تعیین‌شده ندارد.

جهان امروز مملو از رژیم‌های کاملاً ناهمگون است که در حوزه‌های سرزمینی، مالی و دیجیتال با یکدیگر در تعامل هستند و هیچ جایگزین معتبری برای ساختار فعلی در افق دیده نمی‌شود. در این چارچوب، مفهوم «قرون وسطای جدید» که دهه‌ها پیش توسط هدلی بول مطرح شد، بیشترین همخوانی را با واقعیت دارد. پیش از شکل‌گیری سیستم مدرن دولت‌-ملت‌ها در اروپا، قدرت میان پادشاهان، حاکمان محلی و امپراتوری‌ها تقسیم شده بود و شبکه‌های تجاری مانند اتحادیه هانزا، قوانین تجارت فرامرزی را تعیین می‌کردند. امروز نیز ما در دنیایی چندسطحی و چندبازیگری زندگی می‌کنیم که تقلیل دادن آن به رقابت ساده میان دو قدرت بزرگ، نادیده گرفتن پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک است.

پویایی‌های متضاد منطقه‌ای در قاره آمریکا و اروپا

برای درک بهتر فقدان یک ساختار یکپارچه جهانی، باید به پویایی‌های منطقه‌ای نگاه کرد. بررسی مناطق مختلف نشان می‌دهد که قدرت بسته به جغرافیا، شکل و کارکرد متفاوتی دارد. به عنوان مثال در آمریکای لاتین، چین برای دو دهه در حال توسعه نفوذ خود از طریق سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و معادن بود. اما استراتژی‌های اخیر دولت ایالات متحده به سرعت این روند را دگرگون کرد. لغو قراردادهای شرکت‌های چینی در کانال پاناما، تغییر مسیر جریان‌های نفتی، و امضای قراردادهای دوجانبه برای استخراج مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم با کشورهای این منطقه، نشان از بازگشت به منطق ژئوپلیتیک قرن نوزدهمی دارد. در واقع، نیمکره غربی در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری تک‌قطبی است.

با تغییر زاویه دید به سمت اروپا، تصویر کاملاً متفاوتی پدیدار می‌شود. قاره‌ای که مدت‌ها به عنوان یک بازیگر خنثی در نظر گرفته می‌شد، اکنون به سمت استقلال استراتژیک حرکت می‌کند. به دلیل بی‌میلی اروپا به همراهی با سیاست‌های ایالات متحده، اتحادیه اروپا برنامه‌های خود را برای یکپارچگی دفاعی، هسته‌ای، حاکمیت فناوری و اتحاد بازارهای سرمایه تسریع کرده است. رشد بازارهای سهام اروپا و افزایش مهاجرت معکوس متخصصان از آمریکا به اروپا، نشان می‌دهد که چگونه جزر و مد ژئوپلیتیک می‌تواند به سرعت تغییر کند و اروپا را به سمت عدم وابستگی مطلق به واشنگتن سوق دهد.

شکل‌گیری ائتلاف‌های کاربردی در آسیا و اوراسیا

حوزه هند و اقیانوسیه نیز نمونه بارز دیگری از ناکارآمدی استراتژی‌های کلان و یکپارچه است. اگرچه تا یک دهه پیش تصور می‌شد ابتکار کمربند و جاده چین تمام این منطقه را تحت سلطه خود درمی‌آورد، اما اکنون هند با توسعه ناوگان دریایی و رزمایش‌های استراتژیک خود، در حال قدرت‌نمایی در حیاط خلوت دریایی خویش است. این موضوع نشان می‌دهد که امنیت دریایی برخلاف گذشته که تنها به ایالات متحده وابسته بود، اکنون به صورت جمعی و موقعیتی قابل مذاکره و تامین است.

با این وجود، نقش ایالات متحده در اوراسیا به پایان نرسیده است. قدرت‌های اروپایی، هند و ژاپن برای جلوگیری از تسلط پکن بر نیمکره شرقی، در حال شکل دادن به ائتلاف‌های کاربردی برای ایجاد زنجیره‌های تامین تاب‌آور در حوزه فناوری پیشرفته هستند که خارج از کنترل چین باشد. این همکاری‌ها که بیشتر بر اساس نیازهای عملکردی شکل گرفته‌اند تا معاهدات امنیتی رسمی، نشان‌دهنده نوع جدیدی از ائتلاف‌سازی است که واشنگتن نیز در پس‌زمینه آن نقش محرک را ایفا می‌کند.

اقتدار دولت‌های ملی و اوج‌گیری دولت‌شهرها

در میان این تغییرات کلان، پایه و اساس سیستم بین‌المللی نیز در حال تحول است. در حالی که در غرب صحبت از تضعیف دولت‌هاست، در بخش اعظم آسیا، ظرفیت دولت‌ها به بی‌سابقه‌ترین سطح خود رسیده است. چین امروز دارای ظرفیت دولتی عظیمی است که در تاریخ بی‌نظیر است. در غرب آسیا نیز کشورهای نفت‌خیز خلیج فارس با تمرکز بر نوسازی داخلی و تنوع‌بخشی به اقتصاد، روابط تجاری خود را به سمت شرق و شراکت‌های نظامی خود را به سمت غرب سوق داده‌اند. پیامدهای رویدادهایی نظیر درگیری‌های منطقه‌ای، این کشورها را به سمت یافتن جایگزین‌هایی برای دلار و همزمان خرید تسلیحات بیشتر از غرب سوق داده است.

در همین زمان، برخی از دولت‌شهرها در حال اعمال نفوذی بسیار فراتر از اندازه جغرافیایی خود هستند. در فیزیک ژئوپلیتیک امروز، اتصالات و ارتباطات، قدرت نفوذ را بسیار بیشتر از وسعت سرزمینی تعیین می‌کنند. شهرهایی مانند سنگاپور و شهرهای امارات متحده عربی، در دوران بی‌ثباتی به آهن‌ربایی برای جذب سرمایه و استعدادها تبدیل شده‌اند. حتی شبکه‌ای از هاب‌های جهانی شامل لیسبون، دبی و بالی در حال شکل‌گیری است که جریان اصلی کارآفرینان و متخصصان را در خود جای داده است. این چشم‌انداز نو-قرون وسطایی نشان می‌دهد که جهان تک‌قطبی به پایان رسیده، اما هیچ قدرت واحدی جایگزین آن نخواهد شد و ما شاهد تغییر و بازتوزیع روزمره و نابرابر قدرت در سطح جهان هستیم.

اقتصاد کلانپیشنهاد ویژه
شناسه : 582940
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *