ویتنامِ جدید؟ نقشه پنهان ایران در برابر آمریکا

فارن پالیسی: در حالی که جنگ میان آمریکا و ایران هنوز به نقطهای تعیینکننده نرسیده، نشانههایی از شکلگیری یک الگوی آشنا در تاریخ جنگهای نامتقارن دیده میشود؛ الگویی که در آن، طرف ضعیفتر با تکیه بر فرسایش سیاسی و اقتصادی، طرف قدرتمندتر را تحت فشار قرار میدهد. رفتار ایران در این جنگ، از نگاه برخی تحلیلها، شباهت قابل توجهی به استراتژی ویتنام در برابر آمریکا دارد؛ استراتژیای که نه بر پیروزی سریع نظامی، بلکه بر فرسودگی تدریجی حریف استوار است.
جهان صنعت نیوز – با وجود تفاوتهای آشکار میان جنگ کنونی و تجربه ویتنام از جمله نبود تلفات گسترده نیروهای زمینی آمریکا یا اعتراضات اجتماعی در داخل این کشور نوع فشاری که ایران بر دولت ترامپ وارد میکند، یادآور همان الگوی تاریخی است. در این چارچوب، ایران با اجتناب از ورود سریع به مذاکرات و وادار کردن آمریکا به تمدید مکرر آتشبس، عملاً ابتکار عمل را در دست گرفته است. این رفتار، بهطور مشخص با استراتژی هوشیمین در دهه ۱۹۶۰ قابل مقایسه است؛ جایی که رهبران ویتنام شمالی با رد مذاکره تحت فشار نظامی، طرف مقابل را به فرسایش کشاندند.
یکی از مؤلفههای کلیدی این استراتژی، درک محدودیتهای سیاسی و زمانی طرف مقابل است. تجربه تاریخی نشان میدهد که قدرتهای بزرگ، بهویژه زمانی که درگیر جنگی دور از مرزهای خود هستند، در برابر جنگهای طولانیمدت آسیبپذیرند. در همین راستا، تحلیلگران بر این باورند که ایران نیز با پذیرش هزینههای سنگین و آمادگی برای یک جنگ فرسایشی، بر نقطه ضعف اصلی آمریکا یعنی نبود تحمل برای درگیریهای طولانی تمرکز کرده است.
امتناع از مذاکره تحت فشار و تغییر موازنه روانی
یکی از نشانههای بارز این رویکرد، خودداری ایران از مذاکره در شرایط تهدید است. همانگونه که در تجربه ویتنام نیز مشاهده شد، رهبران آن کشور مذاکره را تنها در صورت توقف کامل حملات میپذیرفتند. در شرایط کنونی نیز مقامات ایرانی اعلام کردهاند که مذاکره تحت سایه تهدید را قبول ندارند. حتی در مواردی، تیم مذاکرهکننده ایران از پاسخگویی به تماسهای مستقیم کاخ سفید خودداری کرده و این رفتار، بهعنوان نشانهای از تغییر موازنه روانی در مذاکرات تفسیر شده است.
در مقابل، واکنش آمریکا از جمله تمدید نامحدود آتشبس نشان میدهد که فشار ایران تا حدی مؤثر بوده است. برخی تحلیلها این وضعیت را بهگونهای تعبیر میکنند که ابتکار عمل از واشنگتن به تهران منتقل شده و گزینه اصلی آمریکا، ازسرگیری جنگی است که تمایلی به ادامه آن ندارد.
شکاف میان روایت رسمی و واقعیت میدانی
در حالی که مقامات آمریکایی بارها از پیروزی قاطع در میدان نبرد سخن گفتهاند، دادههای موجود تصویر پیچیدهتری ارائه میدهد. هرچند بخش قابل توجهی از رهبری نظامی ایران از بین رفته، اما این کشور همچنان توانمندیهای قابل توجهی حفظ کرده است. گزارشها نشان میدهد که ایران هنوز هزاران موشک و پهپاد در اختیار دارد و بخش قابل توجهی از زیرساختهای نظامی آن از جمله حدود نیمی از سامانههای موشکی و بخش عمدهای از نیروی دریایی فعال باقی مانده است.
این شکاف میان روایت رسمی و واقعیت میدانی، شباهت دیگری با تجربه ویتنام ایجاد میکند؛ جایی که تأکید بر آمار و ارقام نظامی، نتوانست واقعیت فرسایش تدریجی آمریکا را پنهان کند. در تحلیلهای تاریخی نیز تأکید شده که آمریکا در ویتنام درگیر یک جنگ نظامی بود، در حالی که طرف مقابل جنگی سیاسی و روانی را دنبال میکرد؛ جنگی که هدف آن فرسایش اراده سیاسی حریف بود، نه صرفاً نابودی نظامی.
اهرم اقتصادی؛ نقش تعیینکننده تنگه هرمز
در جنگ کنونی، این بعد فرسایشی تنها به حوزه سیاسی محدود نیست و بُعد اقتصادی بسیار پررنگتری نیز دارد. ایران با کنترل تنگه هرمز، توانسته یک اهرم فشار فوری و گسترده ایجاد کند؛ ابزاری که بهطور مستقیم بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار داده است. اختلال در جریان نفت از این مسیر، بهعنوان یکی از بزرگترین شوکهای عرضه در تاریخ توصیف شده و حتی خطر رکود جهانی را مطرح کرده است.
در مقایسه با تجربه ویتنام، این ابزار فشار از شدت و سرعت اثرگذاری بیشتری برخوردار است. در حالی که جنگ ویتنام بهتدریج هزینههای اقتصادی را بر آمریکا تحمیل کرد، در اینجا تأثیرات اقتصادی تقریباً بهصورت آنی و در سطح جهانی ظاهر شده است. این امر میتواند فشار سیاسی بر دولت آمریکا را بهطور قابل توجهی افزایش دهد، بهویژه در شرایطی که انتخابات داخلی نیز در پیش است.
محدودیت اهداف و چالش استراتژیک آمریکا
یکی دیگر از چالشهای اساسی آمریکا، نبود هدفگذاری روشن در این جنگ است. در حالی که برخی مقامات از جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بهعنوان هدف اصلی یاد کردهاند، در عمل مسیر دستیابی به این هدف مشخص نیست. حتی در صورت بازگشت به مذاکرات، به نظر میرسد آمریکا ناچار به پذیرش نوعی مصالحه مشابه توافق هستهای سال ۲۰۱۵ باشد؛ توافقی که در آن ایران بخش عمدهای از مواد هستهای خود را از کشور خارج کرد، اما اکنون نشانهای از پذیرش چنین امتیازی از سوی تهران وجود ندارد.
این وضعیت، در کنار تمایل اعلامشده دولت آمریکا برای اجتناب از درگیریهای طولانیمدت نشان میدهد که واشنگتن با یک محدودیت ساختاری در ادامه جنگ مواجه است. در چنین شرایطی، طرف مقابل میتواند با تداوم مقاومت، امتیازات بیشتری در مذاکرات مطالبه کند.
تحولات جاری نشان میدهد که جنگ آمریکا و ایران بیش از آنکه به یک تقابل نظامی کلاسیک شباهت داشته باشد، به یک جنگ فرسایشی چندبعدی تبدیل شده است؛ جنگی که در آن، زمان، اقتصاد و اراده سیاسی نقش تعیینکنندهتری نسبت به برتری صرف نظامی دارند. تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد که در چنین جنگهایی، برتری نظامی لزوماً به معنای پیروزی نهایی نیست و آنچه تعیینکننده است، توان تحمل و استمرار در یک درگیری طولانیمدت است.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :