خلیج فارس پس از جنگ ایران؛ پایان رؤیای امنیت اسرائیلی

فارن افرز: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، معادلات امنیتی خلیج فارس را بهطور جدی دگرگون کرده است. حملات تلافیجویانه ایران به فرودگاهها، بنادر، تأسیسات نفتی و آبشیرینکنهای کشورهای عربی خلیج فارس نشان داد که راهبرد دیرینه این کشورها، یعنی بیطرفی ظاهری، اتکا به واشنگتن و حفظ کانال ارتباطی با تهران، دیگر تضمینکننده امنیت نیست. اکنون دولتهای خلیج فارس در حال بازنگری در نظمی هستند که قرار بود بر محور برتری اسرائیل ساخته شود، اما در عمل آنان را در معرض هزینههای جنگی قرار داده که خود خواهان آن نبودند.
جهان صنعت نیوز، در بهار ۲۰۲۴، زمانی که ایران برای نخستینبار مستقیماً خاک اسرائیل را با بیش از ۳۰۰ پهپاد و موشک هدف قرار داد، نیروهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن بهسرعت وارد عمل شدند و بخش عمده حملات را رهگیری کردند. پیام حمله ایران برای پایتختهای خلیج فارس این بود که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ تحت رهبری آمریکا فوری و جمعی خواهد بود. اما پرسش اصلی بیپاسخ ماند؛ اگر ایران به کشورهای خلیج فارس حمله کند، چه خواهد شد؟
این پرسش اکنون با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پاسخ داده شده است. جنگی که دولتهای خلیج فارس با آن مخالفت کرده بودند، ایران در واکنش، فرودگاهها، بنادر، تأسیسات نفتی و آبشیرینکنهای کشورهای عربی خلیج فارس را هدف قرار داد. نیروهای آمریکایی بخشی از این حملات را رهگیری کردند، اما آسیب اصلی وارد شد و تصویر منطقه بهعنوان پناهگاه امن کسبوکار جهانی مخدوش شد. همزمان، ایران عملاً تنگه هرمز را بست؛ اقدامی که صادرات بحرین، کویت و قطر را بهطور کامل مسدود کرد و صادرات عمان، عربستان سعودی و امارات را نیز مختل ساخت.
برای حدود یک دهه، کشورهای خلیج فارس امنیت خود را بر سه پایه نمایش بیطرفی در تقابلهای مرتبط با ایران، حفظ روابط دفاعی عمیق با واشنگتن و باز نگه داشتن کانال ارتباطی با تهران برای جلوگیری از تشدید نظامی بنا کرده بودند. اما جنگ اخیر نشان داد که هر سه پایه شکنندهاند. ایران نه به نیت دولتهای خلیج فارس توجه کرد و نه به اینکه حملات اولیه از خاک آنان انجام نشده بود. از نگاه تهران، کشورهایی که پایگاههای آمریکا را میزبانی میکنند، با ارتش آمریکا آموزش مشترک دارند و سلاح آمریکایی میخرند، نمیتوانند بیطرف باشند.
شکاف میان امنیت خلیج فارس و برتری اسرائیل
جنگ ایران همچنین فرضیهای را زیر سؤال برده که آمریکا و اسرائیل بر آن تکیه کرده بودند. اینکه کشورهای خلیج فارس میتوانند در معماری امنیتی منطقهای مبتنی بر برتری اسرائیل ادغام شوند. در این تصور، اسرائیل باید برتری نظامی قاطع خود را حفظ کند، آزادی عمل فرامرزی داشته باشد و قواعدی را تعیین کند که دیگران ناگزیر به پذیرش آن باشند. این نگاه برای واشنگتن و تلآویو منطقی به نظر میرسید، زیرا اسرائیل و دولتهای عربی خلیج فارس در مخالفت با برنامه هستهای ایران و متحدان منطقهای تهران در عراق، لبنان و یمن اشتراک نظر داشتند.
اما جنگ اخیر آشکار کرد که تلاش اسرائیل برای تثبیت برتری منطقهای، خلیج فارس را در معرض خطر قرار میدهد. بسیاری از رهبران خلیج فارس معتقدند اسرائیل دولت ترامپ را به حمله به ایران متقاعد کرد و آنان ناچار شدند هزینه جنگی را بپردازند که خواهان آن نبودند. در ماههای پیش از جنگ، دولتهای خلیج فارس به آمریکا توصیه کرده بودند از حمله به ایران خودداری کند و مسیر مذاکره را در پیش بگیرد. آنان همچنین بهصراحت اعلام کرده بودند که اجازه نمیدهند خاکشان پایگاه حمله به ایران شود.
عادیسازی روابط با اسرائیل نیز نتوانست این تضاد را پنهان کند. برخی کشورهای خلیج فارس، از جمله امارات، روابط خود را با اسرائیل عادی کردند و در مقابل، به فناوری نظامی پیشرفته آمریکا و اسرائیل، توافقهای تجاری و جایگاه عمیقتر در معماری امنیتی واشنگتن دست یافتند. اما حتی این کشورها نیز آماده نبودند بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از سلطه منطقهای اسرائیل حمایت کنند. جنگ غزه، کشتار بیش از ۷۰,۰۰۰ فلسطینی، حرکت بهسوی الحاق کرانه باختری، بمباران لبنان و سوریه و حمله اسرائیل به دوحه در سپتامبر ۲۰۲۵ جایگاه اسرائیل را در منطقه بهشدت تضعیف کرد.
سه رویکرد متفاوت در میان دولتهای خلیج فارس
با فرسایشی شدن جنگ، کشورهای خلیج فارس به سه دسته تقسیم شدند. عمان محتاطترین رویکرد را در پیش گرفت. با وجود حمله ایران به بندر دقم، مسقط به رهبر جدید ایران تبریک گفت و حملات همه طرفهای درگیر را محکوم کرد.
در مقابل، امارات که بیشترین حجم حملات ایران را تجربه کرد، به این نتیجه رسید که تلاشهای پیشین برای بهبود رابطه با تهران بیثمر بوده است. این کشور ورود یا ترانزیت بیشتر دارندگان گذرنامه ایرانی را ممنوع کرد، آمادگی خود را برای مشارکت در تلاشهای نظامی آمریکا جهت تأمین امنیت تنگه هرمز نشان داد و بر تعمیق روابط دوجانبه با آمریکا و اسرائیل تأکید کرد. بحرین نیز که روابط خود را با اسرائیل عادی کرده، عمدتاً به موضع تهاجمیتر امارات نزدیک شده است. کویت، قطر و عربستان سعودی میان رویکرد عمان و امارات قرار گرفتهاند.
این اختلافات تازه نیستند و از تفاوتهای دیرینه در ادراک تهدید، میزان ریسکپذیری و رقابتهای درونخلیجی ناشی میشوند. با این حال، بحران اخیر پرسشهای بنیادینتری را درباره امنیت خلیج فارس مطرح کرده است. رهبران منطقه خواهان بازگشایی سریع تنگه هرمز و بازگشت کسبوکار به شرایط عادیاند، اما همزمان نگراناند که ایران، اگر در وضعیت فعلی باقی بماند، همچنان قادر و مایل به حمله دوباره به خلیج فارس باشد.
امنیت چندقطبی به جای اتکای کامل به آمریکا
کشورهای خلیج فارس همچنان از همکاری امنیتی با آمریکا دست نخواهند کشید، زیرا در میانمدت جایگزین مؤثری برای آن ندارند. آمریکا همچنان تأمینکننده اصلی سلاح، هواپیما، شناورهای نظامی، آموزش، نگهداری و فناوری پیشرفته نظامی برای منطقه است. با این حال، واشنگتن دیگر تنها تضمینکننده بلندمدت امنیت تلقی نمیشود. نزدیکی آمریکا به اسرائیل، نادیده گرفتن منافع خلیج فارس، ناتوانی در بازدارندگی مؤثر در برابر ایران و سابقه ضعیف در حفاظت از شرکای منطقهای، انگیزه تنوعبخشی را تقویت کرده است.
در همین چارچوب، امارات در ۲۰۲۴ با تولیدکنندگان پهپاد ترکیه همکاری مشترک ایجاد کرد و عربستان سعودی و پاکستان توافق دفاعی متقابل امضا کردند. دولتهای خلیج فارس همچنین بهدنبال گزینههایی مانند جنگندههای ترکیه، سامانههای دفاع موشکی کره جنوبی، پهپادهای اوکراینی، رهگیرهای پاتریوت ژاپنی و موشکهای ارزان ضدپهپاد بریتانیا هستند. اروپا نیز خود را شریک قابل اعتماد معرفی کرده و اتحادیه اروپا در حال مذاکره برای توافق تجارت آزاد با امارات است. در کنار این مسیرها، کشورهای خلیج فارس احتمالاً همکاری اقتصادی و فناورانه با چین را دنبال میکنند، اما برای عبور نکردن از خطوط قرمز آمریکا، از تضمینهای دفاعی آشکار چین پرهیز خواهند کرد.
با وجود این تنوعبخشی، اتکا به تضمینهای خارجی، حتی اگر قدرتمند باشند، به کشورهای خلیج فارس حاکمیت واقعی بر امنیت خود نمیدهد. برای دستیابی به استقلال راهبردی، این کشورها باید همکاری دفاعی درونمنطقهای را تقویت کنند.
شورای همکاری خلیج فارس روی کاغذ فرماندهی نظامی واحد دارد، اما رقابتهای درونی مانع یکپارچگی دفاعی واقعی شده است. در عین حال، جنگ اخیر کمبود شدید موشکهای رهگیر را آشکار کرد؛ کمبودی که هیچ صنعت داخلی در منطقه هنوز قادر به جبران آن نیست. عربستان و امارات تلاشهایی برای توسعه صنایع دفاعی بومی آغاز کردهاند؛ از جمله صنایع نظامی عربستان که هدف بومیسازی ۵۰ درصد هزینههای نظامی تا ۲۰۳۰ را دنبال میکند و گروه اماراتی که تولید گسترده مهمات هدایتشونده دقیق را آغاز کرده است. اما فاصله میان نیازهای جنگی و توان داخلی همچنان زیاد است.
در نهایت، جنگ ایران، شکاف میان تصور واشنگتن از همپوشانی امنیت اسرائیل و خلیج فارس با واقعیت منطقه را آشکار کرده است. دولتهای خلیج فارس نظمی میخواهند که منافع آنان را مستقل و جدی بگیرد، نه نظمی که آنان را تابع جاهطلبیهای اسرائیل یا ایران کند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :