ترامپ بزرگترین اشتباه تاریخ را مرتکب شد

جنگ آمریکا با ایران، از نگاه فارن پالیسی، از یکسو به اهداف اصلی خود نرسیده و از سوی دیگر، به یکی از پرهزینهترین و آسیبزنندهترین بحرانهای سیاست خارجی دولت ترامپ تبدیل شده است. اگرچه حملات آمریکا و اسرائیل بخشی از توان نظامی ایران را تضعیف کرد، اما حکومت ایران همچنان پابرجاست، توان موشکی و ظرفیت تهدید تنگه هرمز را حفظ کرده و ذخایر اورانیوم غنیشده خود را از دست نداده است. همزمان، آمریکا با فرسایش جدی توان نظامی، آسیب به پایگاههای منطقهای، جهش قیمت انرژی، افزایش فشار بر متحدان و تهدید رکود جهانی روبهرو شده است؛ بحرانی که میتواند در کنار بحران مالی ۲۰۰۸ و همهگیری کرونا، به یکی از شوکهای بزرگ اقتصاد جهانی در دهههای اخیر تبدیل شود.
جهان صنعت نیوز – دونالد ترامپ در جریان سفر اخیر خود به پکن امیدوار بود بتواند شی جینپینگ را برای میانجیگری میان واشنگتن و تهران متقاعد کند، اما این تلاش به نتیجه نرسید. چین نیز احتمالاً خواهان پایان جنگ است، اما در عین حال، پکن انگیزهای برای متوقف کردن بحرانی که رقیب اصلیاش را فرسوده میکند ندارد.
از نگاه فارن پالیسی، ایران نیز این وضعیت را بهخوبی درک کرده است. رهبران جدید تهران وارد نوعی بازی فرسایشی شدهاند؛ بازیای که در آن طرف مقابل، یعنی ترامپ، بارها نشان داده تمایل دارد از درگیری طولانی عقبنشینی کند.
اکنون تقریباً فارغ از اینکه جنگ چگونه پایان یابد، هزینههای آن برای ترامپ، آمریکا و اقتصاد جهانی ماندگار خواهد بود. مسئله اصلی این است که این هزینهها در برابر چه دستاوردی پرداخت شدهاند.
حملات آمریکا و اسرائیل برخی اهداف نظامی مهم را هدف قرار دادند. بخشی از رهبران ارشد ایران، نیروی هوایی و دریایی ایران آسیب جدی دید و بخشی از ظرفیت موشکی تهران تضعیف شد. اما موفقیتها تقریباً در همین نقطه متوقف شدند.
حکومت ایران همچنان پابرجاست و اکنون با رهبری جوانتر اداره میشود. مهمتر آنکه ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد ایران هنوز حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکی و پرتابگرهای متحرک خود را حفظ کرده و همچنان به بیش از ۹۰ درصد سایتهای موشکی خود در امتداد تنگه هرمز دسترسی عملیاتی دارد.
این بدان معناست که ایران هنوز توان مختل کردن عبورومرور انرژی از مهمترین گلوگاه انرژی جهان را در اختیار دارد و میتواند علیه اسرائیل و متحدان آمریکا در خلیج فارس حملات موشکی انجام دهد. از همه مهمتر، ایران همچنان ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کرده است. بنابراین، اگر یکی از اهداف جنگ جلوگیری دائمی از دستیابی ایران به بمب هستهای بوده، این هدف محقق نشده است.
فرسایش نظامی آمریکا و هزینههای جنگ
در سوی مقابل، وزارت دفاع آمریکا اکنون با هزینههای سنگین جنگ روبهروست. طبق تحقیقات منتشرشده، حملات ایران به ۲۱۷ سازه در ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه آسیب وارد کرده است. دستکم ۹ پایگاه آمریکا در بحرین، کویت، عراق، امارات و قطر نیز بهطور جدی آسیب دیدهاند.
بازسازی این زیرساختها به سالها زمان و میلیاردها دلار هزینه نیاز دارد. علاوه بر آن، آمریکا بخش بزرگی از ذخایر تسلیحاتی راهبردی خود را مصرف کرده است. برآوردها نشان میدهد واشنگتن بین ۵۰ تا ۶۰ درصد موشکهای پاتریوت و حدود یکسوم موشکهای تاماهاوک خود را در درگیری با ایران مصرف کرده است.
جایگزینی این تسلیحات بسیار زمانبر است و تولید برخی از آنها تا چهار سال طول میکشد. در نتیجه، اگر آمریکا همزمان در بحران دیگری، مثلاً در دفاع از تایوان، درگیر شود، با ظرفیت نظامی بهمراتب ضعیفتری وارد میدان خواهد شد.
تلفات انسانی نیز بخش دیگری از هزینه جنگ است. تاکنون دستکم ۱۳ نظامی آمریکایی کشته و بیش از ۴۰۰ نفر زخمی شدهاند؛ آماری که این پرسش را برای افکار عمومی آمریکا ایجاد میکند که اساساً هدف این جنگ چه بوده است.
بحران انرژی و تهدید رکود جهانی
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، بحران جهانی انرژی است. قیمت بنزین در آمریکا نسبت به سال گذشته نزدیک به ۵۰ درصد افزایش یافته و قیمت گازوئیل نیز حدود ۵۹ درصد بالا رفته است. علت اصلی این وضعیت، اختلال در عبور انرژی از تنگه هرمز و محدود شدن عرضه در بازاری است که پیشتر با مازاد عرضه روبهرو بود.
این بحران در اروپا و آسیا حتی شدیدتر است. برخی کشورها برای کاهش مصرف انرژی، ساعت کاری ادارات را کاهش داده یا دانشگاهها را تعطیل کردهاند. هند نیز از شهروندان خود خواسته مصرف سوخت را کاهش دهند و از خرید هیجانی طلا خودداری کنند.
با این حال، بخش اصلی بحران هنوز آغاز نشده است. تا امروز، افزایش شدیدتر قیمتها با استفاده آمریکا از ذخایر راهبردی نفت و همچنین برداشت چین از ذخایر عظیم نفتی خود مهار شده است. اما اگر آمریکا صادرات نفت را کاهش دهد یا چین دوباره وارد بازار جهانی خرید نفت شود، قیمتها ممکن است جهش بسیار شدیدتری پیدا کنند.
شوک دومینو در اقتصاد جهانی
پیامدهای جنگ فقط به نفت محدود نیست. تنگه هرمز علاوه بر نفت و گاز، مسیر انتقال بخش بزرگی از کود شیمیایی و هلیوم جهان نیز محسوب میشود. به همین دلیل، بحران غذایی جهانی و کمبود نیمههادیها اکنون وارد پیشبینیهای اقتصادی شده است.
کمبود هلیوم میتواند تولید تراشهها را مختل کند و اختلال در صادرات کود شیمیایی نیز فشار شدیدی بر بازار جهانی غذا وارد خواهد کرد. هرچه بحران طولانیتر شود، این آثار زنجیرهای نیز عمیقتر خواهند شد.
همزمان، رشد اقتصادی جهان نیز در حال تضعیف است. صندوق بینالمللی پول پیشتر پیشبینی رشد اقتصاد جهانی را از ۳.۴ درصد به ۳.۱ درصد کاهش داده بود، اما با ادامه بحران، این پیشبینی باید بار دیگر کاهش یابد.
طبق برآوردهای موجود، اگر عرضه انرژی به وضعیت عادی بازنگردد، رشد اقتصاد جهانی ممکن است تا سال آینده به حدود ۲ درصد سقوط کند؛ سطحی که از سال ۱۹۸۰ تاکنون فقط در چند مقطع استثنایی مشاهده شده است.
اگر جنگ ایران در کنار بحران مالی ۲۰۰۸ و همهگیری کرونا بهعنوان یکی از شوکهای بزرگ اقتصاد جهانی ثبت شود، این اتفاق به یک شکست تاریخی برای دولت ترامپ تبدیل خواهد شد.
متحدان نگران، رقبا خرسند
جنگ همچنین فشار زیادی بر روابط آمریکا با متحدانش وارد کرده است. ترامپ از اعضای ناتو خواسته بود برای بازگشایی و مینروبی تنگه هرمز به آمریکا کمک کنند، اما با عدم استقبال متحدان اروپایی روبهرو شد.
در خلیج فارس نیز کشورهایی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، اکنون این پرسش را مطرح میکنند که آیا حضور آمریکا عملاً آنها را به هدف مستقیم حملات تبدیل نکرده است. قطر، بهعنوان نمونه، احتمالاً چند سال زمان نیاز دارد تا تولید گاز طبیعی خود را به سطح پیش از جنگ بازگرداند و اقتصاد این کشور امسال با کاهش ۸.۶ درصدی مواجه خواهد شد.
در آسیا نیز برخی متحدان آمریکا، واشنگتن را بهعنوان بازیگری بیثبات و غیرقابل پیشبینی میبینند. در مقابل، رقبای آمریکا وضعیت را متفاوت ارزیابی میکنند. چین از فرسایش توان نظامی آمریکا سود میبرد و روسیه نیز با جهش درآمدهای نفتی، به یکی از برندگان اصلی بحران تبدیل شده است.
جنگی که شاید هرگز نباید آغاز میشد
ترامپ هنوز احتمال تشدید بیشتر جنگ را رد نکرده، اما ادامه مسیر فعلی نهتنها دستاوردهای نامشخصی دارد، بلکه میتواند هزینههای بهمراتب بزرگتری به همراه داشته باشد.
فارن پالیسی استدلال میکند که مسیر دیپلماسی همچنان بهترین گزینه است، اما همین مسئله پرسش اصلی را دوباره مطرح میکند. اگر قرار است پایان بحران در نهایت به مذاکره ختم شود، اساساً چرا این جنگ آغاز شد؟
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :