راز رفتار ایران چیست؟ پاسخ در جمهوری اسلامی نیست

تحلیل علی هاشم در فارن پالیسی: یکی از مهمترین خطاهای آمریکا در مواجهه با ایران، یکسان دانستن «جمهوری اسلامی» با «ایران» بوده است. رفتار راهبردی ایران نه محصول صرف ایدئولوژی نظام سیاسی کنونی بلکه ادامه منطقی چند قرن تجربه تاریخی، جغرافیایی و امنیتی این کشور است. از صفویان تا جمهوری اسلامی، حکومتها تغییر کردهاند اما منطق راهبردی ثابت مانده است: ضعف، مداخله خارجی را دعوت میکند؛ حاکمیت ملی قابل معامله نیست؛ و امنیت ایران باید بیرون از مرزهایش تعریف شود. بر همین اساس، فشار نظامی، تحریم و عملیات خرابکارانه نهتنها موجب تغییر بنیادین رفتار تهران نشده، بلکه در اغلب موارد به تشدید برنامه هستهای، توسعه شبکه منطقهای و تقویت ساختار بازدارندگی ایران منجر شده است.
جهان صنعت نیوز – طی نیمقرن گذشته بیشتر تحلیلهای غربی درباره ایران بر یک پرسش متمرکز بودهاند: «جمهوری اسلامی چه میخواهد؟» این پرسش اساساً ناقص است، زیرا جمهوری اسلامی فقط ۴۷ سال قدمت دارد، در حالی که ایران بهعنوان یک موجودیت سیاسی منسجم، حدود پنج قرن سابقه تاریخی دارد.همین اشتباه مفهومی، موجب دههها شکست سیاست آمریکا، فروپاشی توافقها و در نهایت جنگی شده که کمتر کسی شکل فعلی آن را پیشبینی میکرد.
پرسش درست آن است که «ایران چه میخواهد؟»؛ نه این دولت یا آن رهبر، بلکه کشوری که غرایز راهبردیاش بسیار پیش از انقلاب شکل گرفته و از دل تمام تغییرات سیاسی عبور کرده است.
صفویان، قاجارها، پهلویها و جمهوری اسلامی، همگی بر بستر یک جغرافیا و حافظه تاریخی مشترک عمل کردهاند. حکومتها تغییر کردهاند، اما منطق راهبردی ثابت مانده است.
جغرافیا؛ ریشه اصلی رفتار راهبردی ایران
جغرافیای ایران، بخش مهمی از رفتار امنیتی این کشور را توضیح میدهد. فلات ایران میان رشتهکوه زاگرس در غرب، البرز در شمال و بیابانهای گسترده در مرکز قرار گرفته و در نقطه اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه واقع شده است.
در طول تاریخ، تقریباً همه امپراتوریهای زمینی و قدرتهای دریایی ناچار به مواجهه با این جغرافیا بودهاند. همین موقعیت باعث شده یک درس ثابت در ذهنیت راهبردی ایران شکل بگیرد که امنیت داخلی فقط با دفاع در داخل مرزها تامین نمیشود.
حکومتهایی که صرفاً بر دفاع از فلات ایران تمرکز کردند، بخشی از قلمرو خود را از دست دادند، اما حکومتهایی که تهدید را بیرون از مرزها مهار کردند و ایران را از هدف به گره راهبردی تبدیل کردند، دوام بیشتری داشتند.
هرمز؛ نماد استمرار قدرت ژئوپلیتیکی ایران
تنگه هرمز روشنترین تجلی این منطق در جهان امروز است. حدود یکپنجم نفت جهان از این مسیر عبور میکند و زمانی که ایران در آغاز جنگ حرکت به سمت محدود کردن عبورومرور در هرمز را آغاز کرد، بازارهای جهانی انرژی پیش از توقف حتی یک نفتکش واکنش نشان دادند. همین موضوع نشان میدهد کشوری که نه سلاح هستهای دارد و نه توان نظامی متعارف همسطح آمریکا، همچنان میتواند اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد؛ صرفاً بهدلیل موقعیت جغرافیاییاش.
این موقعیت، یک میراث جغرافیایی است و با تغییر حکومت از بین نمیرود.
سه اصل ثابت در رفتار راهبردی ایران
سه باور ثابت در رفتار راهبردی ایران قابل شناسایی است که مستقل از نوع حکومت باقی ماندهاند.
نخستین اصل این است که «ضعف، مداخله خارجی را دعوت میکند.» معاهدات گلستان و ترکمانچای، تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا در قرارداد ۱۹۰۷ و تجربههای مشابه، در حافظه تاریخی ایران به این جمعبندی منجر شدهاند که کشوری که توان بازدارندگی نداشته باشد، حاکمیتش از بیرون مدیریت خواهد شد. از این منظر، برنامه هستهای، شبکه منطقهای و توان موشکی ایران، همگی واکنش به همین تجربه تاریخیاند.
اصل دوم آن است که «حاکمیت ملی قابل معامله نیست.» از جنبش تنباکو در دوره قاجار و ملی شدن صنعت نفت در دهه ۱۹۵۰ بهعنوان نمونههایی از همین واکنش تاریخی یاد می شود. حتی میتوان به یک تلگراف محرمانه دیپلماتیک آمریکا در سال ۱۹۷۶ اشاره کرد که در آن ریچارد هلمز، سفیر وقت آمریکا در ایران، به هنری کیسینجر توضیح میدهد تنش هستهای ناشی از «نپذیرفتن هرگونه مداخله خارجی که به حاکمیت ایران لطمه بزند» است. همین جمله را میتوان درباره مذاکرات هستهای سالهای ۲۰۱۵، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ نیز تکرار کرد.
اصل سوم و شاید مهمترین نکته این است که ایران خود را صرفاً یک قدرت منطقهای نمیداند. انقلاب ۱۹۷۹ معمولاً در قالب تحولات منطقهای تفسیر میشود، اما اثر واقعی آن فراتر از خاورمیانه بود. ایران در یک سال از یکی از مهمترین متحدان راهبردی آمریکا به کشوری تبدیل شد که تلاش میکرد مسیر مستقلی میان ابرقدرتها تعریف کند. بحران گروگانگیری، جنگ ایران و عراق، حضور پهپادهای شاهد در جنگ اروپا و تاثیر جنگ بر بازار انرژی و بیمه حملونقل جهانی، همگی نشانههایی از همین نقش فرامنطقهایاند.
استمرار منطق امنیتی از شاه تا جمهوری اسلامی
برای اثبات تداوم این منطق، دو نقلقول تاریخی را میتوان کنار هم قرار دارد.
نخست، سخن رئیس اداره خاورمیانه ساواک در دهه ۱۹۶۰ که درباره حمایت شاه از گروههای لبنانی گفته بود: «باید تهدید ناصریسم را در سواحل شرقی مدیترانه مهار کنیم تا مجبور نشویم در خاک ایران خون بدهیم.»
دوم، سخن آیت الله علی خامنهای در سال ۲۰۱۶ درباره حضور نیروهای ایرانی در سوریه و عراق که گفته بود اگر آنها آنجا نجنگند، باید در کرمانشاه و همدان بجنگند.
منطق هر دو جمله یکسان است، حتی اگر حکومتها کاملاً متفاوت باشند. حتی سیاستهای غربگرایانه محمدرضاشاه نیز خروج از این الگو نبود. شاه نیز بهدنبال ظرفیت هستهای بود، همکاری امنیتی با اسرائیل را گسترش داد و در برابر نظارتهای خارجی بر برنامه هستهای مقاومت کرد؛ نه از سر ایدئولوژی، بلکه چون پذیرش آن را نشانه جایگاه فرودست میدانست.
چرا فشار خارجی نتیجه معکوس داده است؟
تجربه دهههای اخیر نشان داده تحریم، ترور، خرابکاری سایبری، حمایت از نیروهای نیابتی و حتی حمله نظامی مستقیم، هیچکدام به تغییر بنیادین رفتار ایران منجر نشدهاند. برعکس، نتیجه اغلب این فشارها تسریع برنامه هستهای، گسترش شبکه منطقهای و تقویت ساختار سیاسی داخلی بوده است.
او سخنرانی محور شرارت جورج بوش در سال ۲۰۰۲ را نمونه مهمی از این روند میداند. در آن زمان ایران پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان با آمریکا همکاری کرده بود و اصلاحطلبان ایرانی تصور میکردند امکان نوعی همکاری وجود دارد. اما قرار گرفتن ایران در محور شرارت این برداشت را در تهران تقویت کرد که هدف نهایی واشنگتن تغییر رژیم است، نه همزیستی. بهدنبال آن، برنامه هستهای و ساختار بازدارندگی ایران شتاب گرفت.
جنگ فرسایشی و منطق بقا
وضعیت کنونی را میتوان با تجربه آمریکا در ویتنام مقایسه کرد. همانطور که کیسینجر دیر متوجه شد ویتنام شمالی تعریف متفاوتی از پیروزی دارد، آمریکا اکنون نیز با همان خطا در قبال ایران روبهروست.
ایران بهدنبال پیروزی فوری نیست، بلکه میخواهد تا زمانی دوام بیاورد که آمریکا بهدنبال راه خروج بگردد. هرچه جنگ طولانیتر شود، فشار فقط متوجه ایران نخواهد بود؛ بلکه بازار نفت، حملونقل، زنجیره تامین و اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهند دید.
خطر اشاعه هستهای و خشونتهای منطقهای واقعی است، اما حل این مسائل فقط زمانی ممکن خواهد بود که ایران نه بهعنوان مشکل، بلکه بهعنوان کشوری با منافع بازدارندگی مشروع در نظر گرفته شود.
توافقی که ایران را مجبور به پذیرش جایگاه فرودست کند، پایدار نخواهد ماند، زیرا هیچ حکومتی در ایران نمیتواند برخلاف منطقی عمل کند که طی پنج قرن شکل گرفته است.
مشکل اصلی آمریکا نبود مذاکرهکننده در تهران نیست؛ بلکه آن است که واشنگتن هنوز پرسش اشتباهی را درباره ایران مطرح میکند.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :