خاورمیانه در آستانه نظم جدید؛ آیا عصر ائتلافهای ضدایرانی پایان یافته است؟

تریتا پارسی، تحلیلگر سیاسی ایرانی-سوئدی و هم بنیانگذار و نایب رئیس اجرایی مؤسسه کوئینسی در فارن پالیسی به تحلیل تحولات پس از جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا پرداخته است. پارسی بر این باور است که برخلاف بسیاری از پیشبینیها، جنگ اخیر نه به شکلگیری ائتلافی گستردهتر میان کشورهای عربی و اسرائیل، بلکه به تقویت روندی متفاوت انجامیده است. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس اکنون بهدنبال طراحی نظمی امنیتی هستند که بر همکاری منطقهای، مشارکت ایران و کاهش وابستگی به تضمینهای امنیتی آمریکا استوار باشد.
جهان صنعت نیوز – در جریان جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا، زمانی که ایران دامنه درگیری را به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گسترش داد، بسیاری تصور کردند روابط تهران و اعضای شورای همکاری خلیج فارس برای سالها وارد مرحلهای از تقابل خواهد شد. بر همین اساس نیز این انتظار وجود داشت که کشورهای عربی بیش از گذشته به اسرائیل نزدیک شوند؛ زیرا این جنگ میتوانست استدلال اسرائیل مبنی بر ضرورت تشکیل جبههای مشترک علیه ایران را تقویت کند.
اما روند تحولات، مسیر متفاوتی را نشان میدهد. ارزیابی کشورهای منطقه این است که سیاست مهار و منزوی کردن ایران نهتنها به کاهش تنشها منجر نشد، بلکه زمینهساز جنگی پرهزینه شد که هم محدودیت توان امنیتی آمریکا را آشکار کرد و هم تردیدهای جدی درباره قابلیت اتکای چتر امنیتی واشنگتن ایجاد کرد.
بر همین اساس، کشورهای عربی بهجای ادامه سیاست حذف ایران، در حال حرکت به سمت الگویی هستند که در آن همکاری اقتصادی با تهران و مشارکت ایران در ترتیبات امنیتی منطقهای جایگزین سیاست تقابل میشود.
عربستان در حال طراحی معماری امنیتی جدید منطقه است
در این روند، عربستان سعودی نقش محوری پیدا کرده است. ریاض در حال آمادهسازی مقدمات برگزاری نشست مشترک کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران است؛ نشستی که هدف آن بررسی پیمان عدم تعرض، همکاری در امنیت دریایی و اجرای اقدامات اعتمادساز میان کشورهای منطقه خواهد بود. الگوی مورد نظر، شباهت زیادی به توافقات امنیتی اروپا در دهه ۱۹۷۰ دارد؛ ترتیبی که بر گفتوگوهای منظم میان دولتها و ایجاد سازوکارهای دائمی همکاری امنیتی استوار بود. هدف نهایی این ابتکار، ایجاد ساختاری امنیتی است که مسئولیت اصلی حفظ ثبات منطقه را بر عهده کشورهای خاورمیانه بگذارد و نقش تضمینهای نظامی آمریکا را کاهش دهد.
این تحول، در عین حال این فرض دیرینه آمریکا را نیز به چالش میکشد که بدون حضور نظامی واشنگتن، خاورمیانه ناگزیر به سمت بیثباتی حرکت خواهد کرد.
برعکس، پارسی معتقد است تجربه اخیر نشان داده است که دولتهای منطقه آمادگی بیشتری برای پذیرش مسئولیت امنیت خود پیدا کردهاند و اگر تفاهم میان ایران و آمریکا به توافقی نهایی منجر شود و تحریمهای ایران کاهش یابد، روند بازگشت ایران به ساختار سیاسی و اقتصادی منطقه سرعت بیشتری خواهد گرفت. در چنین شرایطی، مهمترین توجیه حضور گسترده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، یعنی سیاست مهار ایران، نیز تا حد زیادی از میان خواهد رفت. مشارکت فعال کشورهای منطقه در مذاکرات میان تهران و واشنگتن نیز میتواند نشانهای از تلاش آمریکا برای انتقال تدریجی مسئولیت امنیت منطقه به بازیگران محلی باشد.
شکلگیری نظم جدیدی که این بار اسرائیل را منزوی میکند
با وجود این، پارسی هشدار میدهد که روند کنونی ممکن است به اشتباهی تازه منجر شود. اگرچه سیاست مهار ایران در حال کنار گذاشته شدن است، اما این احتمال وجود دارد که جای آن را سیاست منزوی کردن اسرائیل بگیرد. به اعتقاد نویسنده، اگر نظم جدید منطقهای صرفاً بر حذف اسرائیل استوار شود، تنها خطوط تقابل گذشته جابهجا خواهند شد و منطقه همچنان با همان منطق بلوکبندی اداره خواهد شد. به همین دلیل، معماری امنیتی جدید باید فراگیر باشد؛ یعنی نه علیه ایران شکل بگیرد و نه علیه اسرائیل.
اسرائیل پیش از توافقات اسلو نیز دورهای از انزوای بینالمللی را تجربه کرده بود، اما روند عادیسازی روابط این کشور با دهها دولت در اوایل دهه ۱۹۹۰ بر این فرض استوار بود که تشکیل دولت فلسطین در ادامه این روند محقق خواهد شد. این انتظار هرگز عملی نشد و اسرائیل از اجرای آن فاصله گرفت. اکنون نیز اگرچه جایگاه بینالمللی اسرائیل تضعیف شده و فشارهای جهانی بر این کشور افزایش یافته است، اما صرف انزوای سیاسی یا فشار خارجی بهتنهایی احتمالاً رفتار اسرائیل را تغییر نخواهد داد. از نگاه پارسی، فشار زمانی میتواند مؤثر باشد که در کنار آن مسیر مشخصی برای بازگشت اسرائیل به همکاریهای منطقهای نیز وجود داشته باشد.
بر همین اساس، پارسی پیشنهاد میکند روند ایجاد معماری امنیتی جدید خاورمیانه همزمان با روند پایان اشغال سرزمینهای فلسطینی پیش برود. از دیدگاه او، این فرآیند باید بر مبنای قطعنامههای سازمان ملل و نظر مشورتی دیوان بینالمللی دادگستری در سال ۲۰۲۴ شکل گیرد؛ نظری که ادامه حضور اسرائیل در سرزمینهای اشغالی را مغایر حقوق بینالملل دانسته و بر پایان هرچه سریعتر آن تأکید کرده است.
در کنار این روند، باید سازمانی دائمی برای مدیریت همکاریهای امنیتی منطقه ایجاد شود؛ نهادی که بر همکاری جمعی، احترام به حاکمیت کشورها، عدم مداخله در امور داخلی، کنار گذاشتن سیاست مهار و مخالفت با تصرف سرزمین از طریق زور استوار باشد. همچنین همکاریهای اقتصادی، تجاری و انرژی میان کشورهای منطقه نیز باید بهتدریج گسترش یابد تا پایههای این نظم جدید تقویت شود.
اسرائیل نباید حذف شود؛ اما عضویت آن مشروط خواهد بود
در این الگو، نویسنده معتقد است درِ این ساختار امنیتی نباید به روی اسرائیل بسته باشد، اما عضویت این کشور باید به اجرای کامل الزامات حقوقی بینالمللی و پایان اشغال سرزمینهای فلسطینی مشروط شود. در مقابل، اسرائیل نیز از مزیتی برخوردار خواهد شد که به مراتب فراتر از توافقهای عادیسازی روابط با برخی کشورهای عربی است؛ یعنی عضویت کامل در یک نظام امنیتی منطقهای.
پارسی همچنین تأکید میکند که ایران نیز پیشتر اعلام کرده است در صورت تشکیل دولت فلسطین یا دستیابی به راهحلی که مورد پذیرش فلسطینیها باشد، میتواند حضور اسرائیل در چنین ساختاری را بپذیرد.
با این حال، شرط ورود اسرائیل نباید صرفاً وعده تشکیل دولت فلسطین یا آغاز مذاکرات جدید باشد، بلکه تشکیل واقعی یک دولت مستقل فلسطینی بر اساس مرزهای سال ۱۹۶۷ باید پیششرط قطعی این روند باشد.
نظم جدید نباید معطل تصمیم اسرائیل بماند
پارسی معتقد است روند ایجاد ساختار امنیتی جدید و روند پایان اشغال باید بهصورت همزمان پیش بروند، اما هیچیک نباید گروگان دیگری شود. به بیان دیگر، اگر اسرائیل در برابر پایان اشغال مقاومت کند، این موضوع نباید مانع پیشرفت همکاریهای امنیتی میان سایر کشورهای منطقه شود. پیشرفت این نظم منطقهای حتی بدون حضور اسرائیل، بهتدریج هزینههای انزوا را برای این کشور افزایش خواهد داد و ممکن است در بلندمدت محاسبات سیاسی و امنیتی جامعه اسرائیل را تغییر دهد؛ زیرا در آن صورت مزایای اقتصادی و راهبردی پیوستن به این نظم جدید بیش از هزینههای پایان اشغال خواهد شد.
فرصت تاریخی برای بازتعریف نظم خاورمیانه
فروپاشی نظم قدیمی خاورمیانه فرصتی کمسابقه برای طراحی ساختاری پایدارتر فراهم کرده است. این ساختار باید هم به حذف مهمترین عامل بیثباتی در خلیج فارس، یعنی کنار گذاشتن ایران از ترتیبات منطقهای، پایان دهد و هم به اصلیترین منشأ بیثباتی در خاورمیانه، یعنی تداوم اشغال سرزمینهای فلسطینی، رسیدگی کند.
در چنین شرایطی، نقش آمریکا نیز نه هدایت مستقیم این فرآیند، بلکه حمایت از ابتکار کشورهای منطقه خواهد بود. از دیدگاه پارسی، اگر واشنگتن اجازه دهد کشورهای خاورمیانه مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرند، این تحول میتواند نقطه آغاز نظمی باشد که بیش از گذشته بر همکاری منطقهای استوار است.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :