قیمت طلا به کف رسید؛ جهش بزرگ در راه است؟

افت شدید قیمت طلا بیش از آنکه نشانه پایان روند صعودی این فلز باشد، نتیجه ورود بازار به محدوده فروش افراطی است. برخی تحلیلگران براین باورند که مجموعهای از شاخصهای تکنیکال، موقعیت معاملهگران و وضعیت صندوقهای سرمایهگذاری نشان میدهد بخش عمده فشار فروش احتمالاً تخلیه شده و طلا میتواند به کف دورهای خود برسد. با این حال، عامل اصلی صعود بعدی طلا نه صرفاً بازگشت تقاضای سرمایهگذاری، بلکه فشار فزاینده بدهی، کسری بودجه، تورم و ناتوانی دولتها در کنترل همزمان بازار اوراق و ارزش پولهای ملی خواهد بود.
جهان صنعت نیوز – کاهش شدید قیمت طلا در هفتههای اخیر این پرسش را ایجاد کرده است که آیا روند صعودی این فلز به پایان رسیده یا بازار تنها در حال تجربه یک اصلاح سنگین است. برخی تحلیلگران معتقدند مجموعه شاخصهای موجود بیشتر از سناریوی دوم حمایت میکند. به باور این گروه، طلا تقریباً بر اساس همه معیارهای مهم بازار به محدوده فروش افراطی وارد شده و احتمال دارد طی یک ماه آینده، یک کف دورهای تشکیل دهد.
یکی از معیارهای مورد توجه این تحلیلگران ، نسبت قیمت طلا به میانگین متحرک ۲۰۰ روزه است. بر اساس تجربه دورههای گذشته، قیمت طلا معمولاً زمانی با حمایت روبهرو میشود که به حدود ۹۰ درصد میانگین متحرک ۲۰۰ روزه برسد. در اصلاح اخیر، قیمت حتی از این محدوده نیز پایینتر رفته است. با این حال، این شاخص تنها یکی از نشانههایی است که وضعیت غیرعادی بازار را نشان میدهد.
تحلیلگران برای ارزیابی شدت فشار فروش به پنج یا شش معیار دیگر نیز توجه میکنند. این شاخصها نشان میدهند بازار در برخی موارد دو تا سه انحراف معیار پایینتر از وضعیت عادی قرار گرفته است. معنای این وضعیت آن است که شدت فروش از دامنه معمول نوسان بازار فاصله گرفته و احتمال ادامه کاهش قیمت با همان قدرت گذشته کمتر شده است.
این تحلیل به معنای تعیین دقیق کف قیمت نیست. قرار گرفتن در محدوده فروش افراطی الزاماً نشان نمیدهد که طلا دیگر کاهش نخواهد یافت، بلکه بیانگر آن است که بخش اصلی فروش احتمالاً انجام شده است. در چنین شرایطی، نگاه سرمایهگذاران از فروش یا اجتناب از بازار به جستوجوی نقطه ورود تغییر میکند. سرمایهگذاران بزرگ نیز ممکن است به جای انتظار برای مشخص شدن کف دقیق، خرید تدریجی را آغاز کنند و در روزهایی که قیمت تحت تأثیر یک خبر یک یا دو درصد دیگر کاهش مییابد، بر حجم خرید خود بیفزایند.
انتظار برای محرک بازگشت قیمت
با وجود نشانههای فروش افراطی، طلا برای آغاز یک موج صعودی تازه به یک محرک نیاز دارد. معیارهای تکنیکال میتوانند نشان دهند فشار فروش رو به پایان است، اما بهتنهایی مشخص نمیکنند چه عاملی سرمایهگذاران را به بازگشت گسترده به بازار ترغیب خواهد کرد.
الگوی فصلی طلا میتواند در این زمینه اهمیت داشته باشد. طلا معمولاً در فصل تابستان و بهطور متوسط در اواسط مرداد به کف فصلی خود میرسد. البته این زمان ثابت نیست و ممکن است کف بازار با چند هفته تأخیر تشکیل شود. در سال گذشته، کف قیمت جهانی طلا همزمان با نشست جکسون هول شکل گرفت؛ زمانی که بازار به این جمعبندی رسید که بانک مرکزی آمریکا در مواجهه با تورم، نرخ بهره را افزایش نخواهد داد. پس از آن، قیمت طلا از حدود ۳۶۰۰ دلار تا محدوده ۴۵۰۰ دلار افزایش یافت و سپس با افت شدید روبهرو شد. برخی کارشناسان احتمال میدهد امسال نیز الگوی مشابهی تکرار شود. ممکن در نشست جکسون هول یا حتی زودتر، رویدادی مسیر بازار را تغییر دهد.
این محرک میتواند تغییر انتظارات درباره سیاست پولی، بروز بحران در بازار اوراق، تشدید تحولات خاورمیانه یا هر رویداد دیگری باشد که سرمایهگذاران را بار دیگر متوجه طلا کند. بنابراین، استدلال اصلی این نیست که صرفاً به دلیل فروش افراطی، قیمت باید فوراً افزایش یابد؛ بلکه بازار به نقطهای نزدیک شده است که در صورت ظهور یک محرک، ظرفیت واکنش صعودی آن بیشتر خواهد بود.
بازار اوراق؛ میدان اصلی بحران
برخی بر این باورند که مهمترین تحولات آینده طلا نه در خود بازار فلزات گرانبها، بلکه در بازار اوراق قرضه رقم خواهد خورد. مسیر نرخ بهره بانک مرکزی آمریکا در ادامه سال ۲۰۲۶ و سالهای بعد اهمیت دارد، اما در نهایت این بازار اوراق است که درباره پایداری سیاستهای مالی و پولی قضاوت میکند.
نمودار بازده اوراق در آمریکا، آلمان و ژاپن همگی نشانههایی از تمایل به افزایش نرخها دارند. این وضعیت بیانگر نارضایتی گسترده سرمایهگذاران بازار بدهی از شرایط موجود است. هرگونه نشانهای مبنی بر اینکه بانک مرکزی آمریکا بخواهد شیوه محاسبه تورم را تغییر دهد یا نرخ بهره را برای مدتی طولانی پایینتر از نرخ تورم نگه دارد، میتواند واکنش منفی بازار اوراق را تشدید کند.
ریشه این نگرانی در حجم بالای بدهی دولت آمریکا قرار دارد. بدهی این کشور به ۳۹.۵ تریلیون دلار رسیده و تنها در حدود یک سال گذشته ۳.۸ تریلیون دلار افزایش یافته است. این رشد نزدیک به ۱۰ درصدی بدهی در شرایطی رخ داده که نرخهای بهره نیز در حال افزایش است. در نتیجه، هزینه بهره بدهی دولت اکنون از هزینههای نظامی آمریکا فراتر رفته و فشار قابلتوجهی بر کسری بودجه وارد کرده است.
در عین حال، نشانهای از اراده جدی احزاب سیاسی آمریکا برای مهار بدهی مشاهده نمیشود. فضای سیاسی این کشور بیش از گذشته به سمت سیاستهای عامهپسند حرکت کرده است. هزینه زندگی افزایش یافته، نارضایتی اجتماعی بالا رفته و شکاف ثروت به سطح بسیار گستردهای رسیده است. چنین فضایی معمولاً با فشارهای تورمی همراه میشود، زیرا سیاستگذاران تمایل کمتری به اجرای برنامههای محدودکننده مالی دارند.
این مشکل به آمریکا محدود نیست. اقتصاد جهانی وارد دورهای از جهانیزدایی شده که نتیجه آن تکرار سرمایهگذاریها، زنجیرههای تأمین و ظرفیتهای تولید است. انتقال تولید به داخل کشورها به معنای ایجاد دوباره زیرساختهایی است که پیشتر در اقتصاد جهانی توزیع شده بود. این روند هزینه تولید را بالا میبرد و تقاضا برای کالاهای پایه را افزایش میدهد.
در چنین فضایی، کشورها همچنین به دنبال افزایش ذخایر خود خواهند بود، زیرا امنیت دسترسی به انرژی، فلزات و مواد اولیه دیگر تضمینشده تلقی نمیشود. پس از جنگ ایران، دولتها احتمالاً ذخایر انرژی خود را افزایش خواهند داد و ظرفیت ذخیرهسازی بیشتری ایجاد خواهند کرد. سرمایهگذاری در نیروگاههای هستهای و انرژی خورشیدی نیز رشد خواهد کرد، زیرا این منابع از نظر امنیت تأمین اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
انتخاب دشوار بانکهای مرکزی
در برابر این فشارهای جهانی، توان بانک مرکزی آمریکا برای کنترل شرایط محدود است. این بانک میتواند از طریق اظهارنظرها و مدیریت انتظارات، برای مدتی اعتماد بازار را حفظ کند، اما امکان حل ریشهای مشکلات بدهی و تورم را ندارد.
اظهارات کوین وارش، رییس جدید فدرال رزرو نمونهای از اثرگذاری ارتباطات بانک مرکزی بر بازار بود. وارش با تأکید بر اینکه تورم پایدار شکل نخواهد گرفت، تا حدی به بازارها اطمینان داد و همین موضوع به افت قیمت طلا کمک کرد. با این حال، اثر چنین مواضعی محدود است، زیرا فشارهای اصلی در بازار اوراق همچنان در حال افزایش است.
بانکهای مرکزی در نهایت با یک انتخاب دشوار روبهرو میشوند. آنها یا باید اجازه دهند بازده اوراق افزایش یابد و کنترل بازار بدهی تضعیف شود، یا با سیاستهایی مانع رشد بیش از حد نرخها شوند. گزینه نخست به دلیل نیاز دولتها به تأمین مالی مستمر بدهی بسیار پرهزینه است. اگر نرخ بازده اوراق بدون کنترل افزایش یابد، هزینه استقراض دولت نیز بیشتر میشود و پایداری مالی به خطر میافتد.
در نتیجه، مسیر محتملتر کاهش تدریجی ارزش پول است. این همان مبنای معامله مبتنی بر کاهش ارزش ارزهاست. دولتها و بانکهای مرکزی برای حفظ امکان تأمین مالی بدهی ناچار میشوند نرخهای واقعی را پایین نگه دارند یا اجازه دهند تورم بخشی از ارزش واقعی بدهی را کاهش دهد.
این فشار نهتنها از بین نرفته، بلکه همچنان در حال افزایش است. رشد تورم، بدهی و کسری بودجه، بازده اوراق را به سمت سطوح بالاتر سوق میدهد و بازار را به نقطهای نزدیک میکند که سرمایهگذاران دیگر شرایط موجود را نمیپذیرند. اگر بازار اوراق واکنش شدید نشان دهد، سیاستگذاران ناچار خواهند شد برای آرام کردن آن اقدام کنند و کاهش ارزش پول اصلیترین راه تخلیه این فشار خواهد بود.
طلا در برابر کاهش ارزش پول
بنابراین عامل اصلی رشد آینده طلا آن نیست که این فلز به ناگهان به محبوبترین دارایی سرمایهگذاری تبدیل شود. مسئله بنیادیتر، کاهش تدریجی ارزش همه ارزهای بدون پشتوانه در مسیر حفظ ثبات مالی دولتهاست.
زمانی که بدهی و کسری بودجه افزایش مییابد و بانکهای مرکزی نمیتوانند اجازه دهند نرخ بهره متناسب با تورم بالا برود، ارزش واقعی پول کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، طلا به دلیل آنکه به تعهد مالی هیچ دولت یا بانک مرکزی وابسته نیست، جایگاه خود را بهعنوان ابزاری برای حفظ ارزش تقویت میکند.
بنابراین، افت اخیر قیمت طلا تناقضی با روند بلندمدت صعودی آن ندارد. بازار در کوتاهمدت تحت تأثیر خروج موقعیتهای معاملاتی، کاهش تقاضای برخی صندوقها و تغییر انتظارات درباره نرخ بهره قرار گرفته است، اما عوامل بنیادی حمایتکننده از طلا همچنان پابرجاست.
مجموعه شاخصهای فنی نشان میدهد بازار به محدودهای رسیده که ادامه فشار فروش دشوارتر شده است. الگوی فصلی نیز احتمال تشکیل کف در تابستان را تقویت میکند. با این حال، بازگشت قیمت نیازمند یک محرک است؛ محرکی که ممکن است از بازار اوراق، سیاست پولی آمریکا یا تحولات ژئوپلیتیک ناشی شود.
در سطحی عمیقتر، مسیر طلا به نحوه مدیریت بدهی دولتها بستگی دارد. اگر سیاستگذاران نتوانند کسری بودجه و رشد بدهی را مهار کنند، میان پذیرش بحران در بازار اوراق و کاهش ارزش پول ناچار به انتخاب خواهند بود. ظرفیت پذیرش گزینه نخست محدود است و به همین دلیل کاهش ارزش ارزها همچنان سناریوی اصلی باقی میماند.
بر این اساس، طلا ممکن است در کوتاهمدت هنوز نوسان یا حتی افت بیشتری را تجربه کند، اما بخش اصلی فشار فروش احتمالاً پشت سر گذاشته شده است. آنچه مسیر بعدی را تعیین میکند، زمان و ماهیت محرکی است که بار دیگر توجه بازار را به فشار بدهی، تورم و ضعف پولهای ملی بازگرداند. در صورت تحقق این شرایط، افت فعلی میتواند نه پایان روند صعودی، بلکه مقدمه حرکت طلا به سوی یک سقف تاریخی تازه باشد.
اخبار برگزیدهطلا و ارزلینک کوتاه :