چرا اوکراین به کشتی ایرانی حمله کرد؟ اوکراین به جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل اضافه شد؟

فایننشال تایمز | جنگ‌های اوکراین و خاورمیانه و افزایش تنش در شرق آسیا هنوز به یک جنگ جهانی واحد تبدیل نشده‌اند، اما مرز میان این بحران‌ها در حال کم‌رنگ شدن است. حضور نیروهای کره شمالی در جنگ اوکراین، حمایت ایران و چین از روسیه، حملات اوکراین به کشتی‌های ایرانی و همکاری فزاینده میان مسکو، پکن، تهران و پیونگ‌یانگ نشان می‌دهد که درگیری‌های منطقه‌ای به تدریج به یکدیگر متصل می‌شوند.

جهان صنعت نیوز – جنگ روسیه و اوکراین به خونین‌ترین جنگ اروپا از سال ۱۹۴۵ تبدیل شده است. هم‌زمان، جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، ۱۲ کشور خاورمیانه را به طور مستقیم درگیر کرده و به گسترده‌ترین جنگ منطقه در چند دهه اخیر تبدیل شده است. در شرق آسیا نیز شرایط آرام نیست. کره شمالی با سرعت توان نظامی خود را افزایش می‌دهد و هدف اتحاد مسالمت‌آمیز با کره جنوبی را کنار گذاشته است. چین نیز رزمایش‌های دریایی خود را در اطراف تایوان گسترش داده و به نظر می‌رسد در حال تمرین برای قطع خطوط تأمین این جزیره است.

در ظاهر، این بحران‌ها در اروپا، خاورمیانه و شرق آسیا همچنان از یکدیگر جدا هستند. هر کدام بازیگران، دلایل و میدان نبرد خاص خود را دارند. با این حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد که این جدایی به تدریج از میان می‌رود و درگیری‌های منطقه‌ای در حال یافتن نقاط تماس مستقیم هستند.

یکی از مهم‌ترین این نقاط تماس در دریای خزر شکل گرفته است. ایران اعلام کرده که اوکراین یک کشتی تجاری ایرانی را در این دریا غرق کرده و در این حمله یک ملوان کشته شده است. اوکراین نیز انجام حملات دوربرد علیه کشتی‌های ایرانی در دریای خزر را پذیرفته، اما گفته است که هدف این حملات، شناورهای حامل محموله‌های نظامی به مقصد روسیه بوده‌اند. در همین حال، ولودیمیر زلنسکی هشدار داده است که کره شمالی در حال آماده‌سازی ۳۰ هزار نیروی دیگر برای حضور در جنگ روسیه علیه اوکراین است. نخستین گروه نیروهای کره شمالی در سال ۲۰۲۴ به جبهه اعزام شدند و رئیس‌جمهور اوکراین در آن زمان این اقدام را نخستین گام به سوی جنگ جهانی توصیف کرد. اکنون که نیروهای اوکراینی به صورت مستقیم با منافع ایران نیز درگیر شده‌اند، می‌توان گفت گام دوم در مسیر پیوند خوردن جنگ‌های منطقه‌ای برداشته شده است.

آیا جهان در مسیر یک جنگ جهانی است؟

جنگ‌های جهانی اول و دوم به این دلیل جهانی نام گرفتند که هم‌زمان در چند قاره جریان داشتند، قدرت‌های اصلی جهان را درگیر کردند و میان ائتلاف‌های مشخص بین‌المللی شکل گرفتند. در جنگ جهانی دوم، آلمان، ایتالیا و ژاپن در قالب قدرت‌های محور در برابر ائتلافی متشکل از بریتانیا، آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفتند. این جنگ‌ها همچنین با رویارویی مستقیم قدرتمندترین کشورهای جهان همراه بودند.

درگیری‌های کنونی هنوز تمام این ویژگی‌ها را ندارند، اما برخی نشانه‌های اولیه در آنها دیده می‌شود. جنگ‌های در حال هم‌پوشانی اکنون دو قاره اروپا و آسیا را دربر گرفته‌اند و حتی بر بحران‌های آفریقا نیز اثر می‌گذارند. هم‌زمان، نزدیکی فزاینده روسیه، چین، ایران و کره شمالی باعث شده است برخی راهبردپردازان آمریکایی از این چهار کشور با عنوان محور دشمنان یا محور آشوب یاد کنند.

با این حال، در سوی مقابل هنوز یک بلوک منسجم و متحد شکل نگرفته است. رفتار تقابلی دونالد ترامپ با بسیاری از متحدان سنتی آمریکا، انسجام جبهه غربی را کاهش داده است. افزون بر آن، اسرائیل در بخش‌هایی از اروپا و کشورهای خلیج فارس به طور فزاینده‌ای به یک دولت منفور و منزوی تبدیل شده است.

در نتیجه، برخلاف دوران جنگ‌های جهانی، نمی‌توان از دو ائتلاف مشخص و منظم سخن گفت که در برابر یکدیگر صف‌آرایی کرده باشند. همین ابهام، پیش‌بینی مسیر بحران را دشوارتر می‌کند، زیرا بازیگران مختلف ممکن است بدون وجود یک ساختار رسمی ائتلافی، به تدریج وارد جنگ‌های یکدیگر شوند.

محاسبات اوکراین در حمله به ایران

تصمیم اوکراین برای هدف قرار دادن کشتی‌های ایرانی ممکن است بخشی از تلاش کی‌یف برای ایجاد یک جبهه منسجم‌تر در برابر روسیه، چین، ایران و کره شمالی باشد. البته جزئیات تحولات دریای خزر همچنان محل اختلاف است و هر تحلیلی از انگیزه‌های اوکراین باید با احتیاط صورت گیرد.

حمله به مسیرهای دریایی ایران می‌تواند تلاشی برای پاسخ دادن به نقش تهران در تقویت توان نظامی روسیه باشد. اما انگیزه اوکراین احتمالاً تنها به میدان نبرد محدود نمی‌شود و محاسبات سیاسی در قبال دولت ترامپ نیز در آن نقش دارد. کی‌یف ممکن است تصور کند که با برجسته کردن حمایت روسیه از ایران در جنگ با آمریکا، می‌تواند روابط خود را با دولت ترامپ به شکل محسوسی بهبود دهد. زلنسکی پیش‌تر گفته بود که روسیه اطلاعاتی را در اختیار ایران گذاشته که برای هدف قرار دادن نیروها و پایگاه‌های آمریکایی در منطقه استفاده شده است.

از سوی دیگر، تلاش آمریکا برای محاصره اقتصادی ایران با مسیر دریای خزر تضعیف می‌شود. کالاها و نفت ایران می‌توانند از این مسیر به روسیه منتقل شوند و همین مسئله اثربخشی فشار اقتصادی آمریکا را کاهش می‌دهد. اختلال در این مسیر، هم به منافع اوکراین در جنگ با روسیه کمک می‌کند و هم می‌تواند در خدمت تلاش آمریکا برای تضعیف اقتصاد ایران قرار گیرد. بنابراین، حملات اوکراین در دریای خزر هم‌زمان دارای کارکرد نظامی، اقتصادی و سیاسی هستند.

ورود دوباره کره شمالی به جنگ

اوکراینی‌ها معتقدند که به تدریج در جنگ با روسیه دست بالا را به دست می‌آورند، اما ورود نیروهای تازه‌نفس کره شمالی می‌تواند به ولادیمیر پوتین کمک کند و موازنه میدان نبرد را تغییر دهد. کیم جونگ اون انگیزه‌های روشنی برای حمایت از کرملین دارد. روسیه در مقابل این کمک‌ها، فناوری‌های پیشرفته در اختیار کره شمالی قرار می‌دهد و به حکومت پیونگ‌یانگ کمک می‌کند از انزوای اقتصادی و دیپلماتیک خود خارج شود. در این رابطه، هر دو طرف چیزی به دست می‌آورند. روسیه نیروی انسانی و پشتیبانی نظامی دریافت می‌کند و کره شمالی به فناوری، همکاری سیاسی و مسیرهایی برای کاهش فشارهای خارجی دسترسی پیدا می‌کند.

اعزام احتمالی ۳۰ هزار نیروی دیگر نشان می‌دهد که همکاری دو کشور دیگر صرفاً نمادین نیست و به بخشی مستقیم از جنگ اوکراین تبدیل شده است. به همین دلیل، مرز میان جنگ اروپا و رقابت‌های امنیتی شرق آسیا نیز در حال از میان رفتن است.

حمایت پنهان اما حیاتی چین

کمک چین به روسیه و ایران آشکارتر از حمایت نظامی کره شمالی نیست، اما ناظران نزدیک آن را برای هر دو کشور حیاتی می‌دانند.

چین به روسیه کمک کرده است ظرفیت نظامی خود را بسیار سریع‌تر از حالت عادی بازسازی کند. این حمایت از طریق تأمین ماشین‌آلات، قطعات الکترونیکی کوچک، فناوری‌های ضروری و همکاری در تولید پهپاد انجام شده است.

پکن همچنین کالاهای دارای کاربرد دوگانه در اختیار ایران قرار داده است؛ کالاهایی که در ظاهر می‌توانند مصارف غیرنظامی داشته باشند، اما در فعالیت‌های نظامی نیز قابل استفاده‌اند. سوخت مورد استفاده در موشک‌ها و تصاویر ماهواره‌ای تجاری از جمله این موارد هستند.

این نوع حمایت به چین امکان می‌دهد بدون ورود مستقیم به جنگ، توان شرکای خود را افزایش دهد. در نتیجه، پکن می‌تواند از تضعیف آمریکا و متحدانش سود ببرد، بی‌آنکه هزینه‌های یک مداخله نظامی آشکار را بپردازد.

محور بدون پیمان رسمی

میان چین، روسیه، ایران و کره شمالی هیچ پیمان رسمی و جامعی وجود ندارد. با این حال، این چهار کشور اهداف مشترکی دارند که آنها را به همکاری نزدیک‌تر سوق می‌دهد. هر چهار کشور خواهان کاهش قدرت آمریکا و گسترش تسلط خود در مناطق پیرامونی هستند. روسیه به دنبال تثبیت نفوذ خود در اروپا و پیرامون شوروی سابق است، ایران در پی افزایش قدرت منطقه‌ای خود در خاورمیانه است، کره شمالی می‌خواهد موقعیت خود را در شبه‌جزیره کره تقویت کند و چین نیز به دنبال تسلط بیشتر بر محیط پیرامونی خود است.

در میان این کشورها، چین بلندپروازانه‌ترین هدف را دارد و از ظرفیت واقعی برای کنار زدن آمریکا از جایگاه قدرتمندترین کشور جهان برخوردار است.

در تاریخ، تلاش یک قدرت در حال صعود برای جایگزینی قدرت مسلط بارها به جنگ منجر شده است. این وضعیت با عنوان «تله توسیدید» شناخته می‌شود؛ مفهومی که شی جین‌پینگ نیز درباره آن سخن گفته است. آمریکا و چین هر دو به طور فعال برای احتمال جنگ با یکدیگر آماده می‌شوند. با این حال، واشنگتن و پکن هم‌زمان تلاش می‌کنند رقابت میان دو کشور به رویارویی مستقیم تبدیل نشود.

این خویشتنداری نشانه‌ای امیدوارکننده است، اما تضمین نمی‌کند که جنگ جهانی دیگری رخ ندهد. جنگ‌های جهانی لزوماً بر اساس تصمیمی از پیش طراحی‌شده آغاز نمی‌شوند؛ گاهی مجموعه‌ای از درگیری‌های منطقه‌ای، تعهدات متقابل و اشتباهات محاسباتی، قدرت‌های بزرگ را مرحله‌به‌مرحله وارد جنگی گسترده‌تر می‌کند.

خطر اصلی؛ اتصال تدریجی بحران‌ها

شرایط کنونی هنوز با جنگ‌های جهانی قرن بیستم فاصله دارد. نه ائتلاف‌های رسمی و منسجم شکل گرفته‌اند و نه قدرت‌های بزرگ به صورت مستقیم در چند جبهه با یکدیگر می‌جنگند. اما روند تحولات نشان می‌دهد که جنگ‌های منطقه‌ای دیگر کاملاً مستقل نیستند. پهپادهای ایرانی در اوکراین استفاده می‌شوند، نیروهای کره شمالی در کنار روسیه می‌جنگند، اوکراین کشتی‌های ایرانی را هدف قرار می‌دهد و چین توان نظامی ایران و روسیه را تقویت می‌کند. در چنین وضعیتی، یک تحول در یک میدان می‌تواند به سرعت بر میدان‌های دیگر اثر بگذارد. حمله در دریای خزر، تشدید جنگ اوکراین، بحران در تنگه تایوان یا درگیری مستقیم‌تر آمریکا و ایران می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را به راه اندازد.

بزرگ‌ترین خطر، وقوع ناگهانی یک جنگ جهانی از پیش برنامه‌ریزی‌شده نیست، بلکه گسترش تدریجی جنگ‌های منطقه‌ای و ورود ناخواسته قدرت‌های بزرگ به رویارویی مستقیم است. تجربه قرن بیستم نشان داده است که ترکیب درگیری‌های محلی و خطای محاسباتی قدرت‌های بزرگ می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از نقطه آغاز بحران داشته باشد.

 

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 601990
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *