ایران و آمریکا دوباره وارد جنگ گسترده می‌شوند؟ | جنگ برای مذاکره؛ منطق تازه تقابل ایران و آمریکا

تداوم هم‌زمان جنگ و مذاکره میان ایران و آمریکا در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد، اما اندیشکده آمریکایی مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در تحلیلی بر این باور است که این دو نه جایگزین یکدیگر، بلکه ابزارهایی برای رسیدن به یک هدف سیاسی هستند. واشنگتن با حملات نظامی تلاش می‌کند قدرت و اراده خود را برای تحمیل امتیاز نشان دهد و تهران نیز با حفظ توان ضربه‌زدن به کشتیرانی و کشورهای منطقه می‌خواهد ثابت کند که همچنان اهرم‌های مهمی در اختیار دارد. این الگوی «مذاکره در حین جنگ» با خطر محاسبه اشتباه و خسارت انسانی و اقتصادی همراه است، اما ادامه مذاکرات حتی در زمان تبادل آتش می‌تواند سریع‌تر از انتظار برای یک آتش‌بس شکننده، دو طرف را به پایان واقعی درگیری برساند.

جهان صنعت نیوز – روابط ایران و آمریکا در چرخه‌ای از درگیری و آرامش حرکت می‌کند. با آغاز هر دور حملات، برخی ناظران از پایان مذاکرات سخن می‌گویند، اما اندیشکده آمریکایی مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی معتقد است چنین برداشتی اساساً نادرست است. برای تهران و واشنگتن، جنگیدن در حالی که مذاکره ادامه دارد، به ابزاری برای پیشبرد همان اهدافی تبدیل شده که پشت میز مذاکره دنبال می‌کنند.

این منطق بر برداشت کلاسیک کارل فون کلاوزویتس از جنگ استوار است؛ اینکه جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است. از این منظر، خشونت و دیپلماسی دو مسیر متضاد نیستند. هنگامی که ایران به یک نفتکش حمله می‌کند، آمریکا تأسیسات بندری ایران را هدف قرار می‌دهد یا ایران علیه کشورهای خلیج فارس مانند کویت و قطر موشک شلیک می‌کند، هر یک از این اقدامات حامل یک پیام سیاسی است.

در واقع، حملات نظامی لزوماً به معنای متوقف شدن مذاکره نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند چانه‌زنی محسوب می‌شود.

 چرا آتش‌بس همیشه راه رسیدن به صلح نیست؟

الگوی سنتی مذاکرات جنگی معمولاً با تلاش برای دستیابی به آتش‌بس آغاز می‌شود. دیپلمات‌ها هفته‌ها یا ماه‌ها برای توقف درگیری مذاکره می‌کنند تا پس از ایجاد آرامش، گفت‌وگو درباره توافق نهایی آغاز شود.

اما این فرآیند می‌تواند بسیار زمان‌بر و شکننده باشد. گاهی بخش قابل توجهی از مذاکرات صرف تعیین پیش‌شرط‌ها و حتی توافق درباره نحوه مذاکره می‌شود. در جنگ ویتنام، طرف‌ها ۱۰ هفته درباره شکل میز مذاکرات پاریس اختلاف داشتند.

مشکل دیگر آن است که طرف‌های درگیر همیشه انگیزه‌ای برای پذیرش آتش‌بس ندارند. طرفی که در میدان جنگ احساس برتری می‌کند، نمی‌خواهد این مزیت را کنار بگذارد و طرف ضعیف‌تر نیز ممکن است برای رسیدن به یک موضع قدرت خیالی به جنگ ادامه دهد.

حتی در صورت دستیابی به آتش‌بس، یک بازیگر اخلالگر، مداخله طرف سوم، سوءتفاهم یا اشتباه عملیاتی می‌تواند دوباره درگیری را آغاز کند. در چنین شرایطی، کل فرآیند مذاکره باید بار دیگر از نقطه آغاز طی شود.

منطق ایران و آمریکا برای ادامه هم‌زمان جنگ و مذاکره

الگوی جایگزین همان چیزی است که اکنون میان ایران و آمریکا مشاهده می‌شود. جنگ و مذاکره به صورت هم‌زمان. در این الگو، خشونت برای نشان دادن اراده سیاسی، نارضایتی و افزایش قدرت چانه‌زنی استفاده می‌شود و مذاکرات نیز برای یافتن شرایطی ادامه پیدا می‌کند که بتواند به پایان واقعی جنگ منجر شود.

دونالد ترامپ با تأکید بر اینکه تهدید ایران علیه کشتیرانی با نیرویی گسترده پاسخ داده خواهد شد، تلاش دارد برتری نظامی آمریکا را به تهران یادآوری کند و ایران را برای دادن امتیازات بیشتر تحت فشار قرار دهد.

ایران نیز در سوی مقابل می‌خواهد نشان دهد هر زمان که بخواهد قادر است تنگه هرمز را مختل کند و زمان الزاماً به سود آمریکا حرکت نمی‌کند. حفظ این اهرم به تهران امکان می‌دهد برای دستیابی به شرایط مطلوب‌تر مذاکره کند.

مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی همچنین ایران را مذاکره‌کننده‌ای بسیار دشوار توصیف می‌کند که توان انتظار طولانی، تحمل فشار داخلی و سابقه دستیابی به نتایج مطلوب در مذاکرات را دارد. بنابراین تبادل آتش برای هر دو طرف به نوعی زبان سیاسی تبدیل شده است.

خطر محاسبه اشتباه همچنان پابرجاست

این راهبرد البته بدون هزینه نیست. نخستین و مهم‌ترین هزینه متوجه مردمی است که مستقیماً در معرض جنگ قرار دارند. اگرچه شمار تلفات این درگیری در مقایسه با برخی جنگ‌ها محدود توصیف شده، بخشی از قربانیان غیرنظامی بوده‌اند. هر موج تازه درگیری همچنین شوک جدیدی از نااطمینانی را به اقتصاد جهانی وارد می‌کند.

خطر دیگر، اشتباه در محاسبات دو طرف است. تهران ممکن است میزان صبر واشنگتن را بیش از حد برآورد کند و در نتیجه با پاسخی بسیار شدیدتر مواجه شود. مقام‌های دولت آمریکا بارها آمادگی خود را برای حمله به اهدافی مطرح کرده‌اند که اگرچه با بخش نظامی ارتباط دارند، اما تخریب آنها از جمله پل‌ها و زیرساخت‌های نفتی مانند جزیره خارک می‌تواند مستقیماً بر زندگی مردم و آینده اقتصاد ایران اثر بگذارد.

آمریکا نیز ممکن است در جهت معکوس دچار اشتباه شود و توان ایران برای تحمل حملات طولانی را کمتر از واقعیت تصور کند. حکومت ایران برای بقای خود دست‌کم به ایجاد تصور پیروزی نیاز دارد و به دلیل دهه‌ها تحریم و فاصله گرفتن از نظام مالی جهانی، حساسیت کمتری نسبت به خسارت‌هایی دارد که جنگ به اقتصاد جهانی وارد می‌کند.

در چنین شرایطی، ایران ممکن است ترجیح دهد منتظر بماند تا آمریکا منابع مالی و ذخایر تسلیحاتی بیشتری در جنگ مصرف کند؛ وضعیتی که مسکو و پکن نیز از مشاهده آن ناراضی نخواهند بود.

آیا جنگ می‌تواند از کنترل خارج شود؟

یکی از نگرانی‌های اصلی درباره ادامه هم‌زمان مذاکره و جنگ، احتمال تشدید غیرقابل‌کنترل درگیری است. مرکز مطالعات استراتژیک این خطر را واقعی اما اغراق‌شده می‌داند.استدلال این است که وقتی مذاکرات هم‌زمان با جنگ جریان دارد، طرفین علاوه بر انگیزه حمله، انگیزه‌ای برای محدود نگه داشتن درگیری نیز دارند. این وضعیت می‌تواند خطر تشدید جنگ را نسبت به زمانی که نبرد شدید ادامه دارد و هیچ کانال مذاکره‌ای فعال نیست، کاهش دهد.

از همین رو، حملات نظامی نباید به‌طور خودکار به معنای پایان مذاکرات تلقی شود. ایران و آمریکا هر دو تلاش خواهند کرد در میدان و پشت میز مذاکره امتیاز بیشتری کسب کنند و هر دو استفاده از قدرت نظامی را بخشی مشروع از این فرآیند می‌دانند.

 

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 604342
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *