خاورمیانه بدون پلیس آمریکایی | اکونومیست: جنگ ایران نظم ۳۵ ساله را تغییر میدهد

جنگ ایران از نگاه اکونومیست میتواند یکی از نقاط عطف حضور ۳۵ ساله آمریکا در خاورمیانه باشد. جنگی که قرار بود ظرف چند روز پایان یابد، وارد هشتمین ماه شده، صدها میلیارد دلار هزینه به اقتصاد کشورهای خلیج فارس تحمیل کرده و شوک انرژی آن به سراسر جهان رسیده است. در همین حال، متحدان عرب واشنگتن نسبت به نقش آمریکا بهعنوان تضمینکننده امنیت منطقه تردید بیشتری پیدا کردهاند و خود آمریکا نیز با محدودیت منابع نظامی، رقابت با چین و روسیه و کاهش تمایل داخلی به مداخله در خاورمیانه روبهروست. اکونومیست معتقد است آمریکا منطقه را ترک نخواهد کرد، اما احتمالاً از نقش قدرت مسلط و حلکننده مسائل خاورمیانه فاصله خواهد گرفت؛ تغییری که کشورهای عربی را ناچار میکند ظرفیت نظامی، ائتلافهای منطقهای و همکاری میان خود را تقویت کنند.
جهان صنعت نیوز – زمانی که رهبران جهان در سپتامبر ۱۹۹۱ برای مجمع عمومی سازمان ملل گرد هم آمدند، شرایط برای آغاز دورهای از برتری کمرقیب آمریکا در خاورمیانه فراهم به نظر میرسید. ارتش آمریکا بهتازگی نیروهای عراق را از کویت بیرون رانده بود، دیپلماتهای آمریکایی برای برگزاری کنفرانس مادرید و نخستین مذاکرات مستقیم میان اسرائیل و گروهی از همسایگان عرب آن آماده میشدند و اتحاد جماهیر شوروی نیز در آستانه فروپاشی قرار داشت.
اما اکونومیست معتقد است آنچه در ۳۵ سال بعد اتفاق افتاد، با این تصویر فاصله زیادی داشت. آمریکا بارها در جنگها و مداخلات نظامی خاورمیانه گرفتار شد و تازهترین نمونه، جنگ دولت دونالد ترامپ با ایران است؛ جنگی که بنا بود طی چند روز پایان یابد، اما اکنون وارد هشتمین ماه شده است.
ایده اصلی اکونومیست این است که فارغ از زمان و چگونگی پایان جنگ، یکی از پیامدهای ماندگار آن تغییر جایگاه آمریکا در خاورمیانه خواهد بود. آمریکا منطقه را ترک نمیکند، اما از نگاه این نشریه، ناچار خواهد شد از نقش خود بهعنوان قدرت مسلط منطقه عقب بنشیند. کاهش اعتماد متحدان، خستگی افکار عمومی آمریکا از جنگهای خاورمیانه و ضرورت تمرکز راهبردی بر بحرانهای دیگر، سه عامل اصلی این تغییر معرفی شدهاند.
مذاکره ادامه دارد، اما جنگ هم متوقف نشده است
در کوتاهمدت، مسئله اصلی همچنان یافتن راهی برای پایان جنگ است. آمریکا و ایران در اول مهر سه ساعت مذاکره غیرمستقیم در سازمان ملل داشتند و نمایندگان قطر پیامها را میان دو طرف منتقل کردند. این نخستین مذاکره از تیر ماه بود. ترامپ مذاکرات را بسیار سازنده توصیف کرد، اما همزمان در سخنرانی خود در مجمع عمومی بار دیگر ایران را به نابودی تهدید کرد. دیپلماتهایی که اکونومیست به آنها استناد میکند، درباره نتیجه مذاکرات محتاطتر بودند. از نگاه آنها، گفتوگوها فرصتی برای تکرار مواضع دو طرف فراهم کرد، اما فاصله همچنان زیاد است. ایران خواهان بازگشت آمریکا به تفاهمنامه است؛ توافقی موقت که برای ۶۰ روز طراحی شده بود. ترامپ، در مقابل، ترجیح میدهد این تفاهم کنار گذاشته شود و توافق تازهای شکل بگیرد.
رئیسجمهور آمریکا همزمان با مقامهای کشورهای خلیج فارس، ترکیه و چهار کشور عربی دیگر نیز دیدار کرد. او از وجود شتاب زیاد برای رسیدن به توافق سخن گفت، اما همزمان احتمال بمباران یک سایت هستهای در ایران را مطرح کرد.
در میدان اقتصادی نیز تقابل ادامه دارد. ایران طی یک هفته دستکم به پنج نفتکش در تنگه هرمز حمله کرده است. آمریکا نیز در ۲ مهر شرکتهای خارجی ارائهدهنده سوخت و خدمات به هواپیماهای ایرانی را تحریم کرد؛ اقدامی که به نوشته اکونومیست عملاً فعالیت بینالمللی شرکتهای هواپیمایی ایران را با محدودیت جدی مواجه میکند.
جنگ یمن و فشار تازه بر بازار انرژی
همزمان با ادامه جنگ ایران، درگیری در یمن نیز تشدید شده است. حوثیها آتشبس سال ۲۰۲۲ با نیروهای مورد حمایت عربستان را کنار گذاشتند و بخشی از ساحل جنوبغربی یمن را تصرف کردند. این تحول کنترل آنها بر اطراف بابالمندب را تقویت کرد؛ مسیری که حوثیها پیشتر نیز در تلاش برای محدودکردن عبور کشتیهای عربستان از آن بودند.
حملات به داخل عربستان نیز از سر گرفته شد. در ۲۴ شهریور، عربستان اعلام کرد پهپادی را در نزدیکی مکه رهگیری کرده است. چهار روز بعد، یک موشک حوثی به مخزن سوخت فرودگاه ریاض برخورد کرد که نخستین حمله به پایتخت عربستان پس از چند سال بود.
بهطور جداگانه، گروههای عراقی نیز مهمترین خط لوله نفت عربستان را هدف قرار دادند و آن را بیش از یک هفته از مدار خارج کردند. فعالیت خط لوله در اول مهر از سر گرفته شد.
با وجود این تحولات، قیمت نفت به سطوحی که بتوان آن را شوکی فاجعهبار توصیف کرد نرسید. نفت برنت پس از حملات حوثیها و توقف خط لوله عربستان تا ۱۰۹ دلار افزایش یافت، اما سپس عقب نشست.
با این حال، وضعیت سایر بخشهای بازار انرژی نامساعدتر است. قیمت نقدی نفت برنت برای تحویل طی چند هفته در ماه سپتامبر از ۱۳۰ دلار عبور کرد و کمبود فرآوردههای پالایشی نیز تشدید شده است. قیمت متوسط گازوئیل در آمریکا به رکورد ۶.۵۲ دلار در هر گالن رسیده است.
فشار اقتصادی شدید است؛ اما هنوز تعیینکننده نیست
آمریکا همچنان امیدوار است فشار اقتصادی ایران را به عقبنشینی وادار کند. محاصره دوماهه کشتیرانی ایران اختلال گستردهای ایجاد کرده و با کاهش فعالیت بنادر، انتقال تجارت به مسیرهای زمینی نیز با مشکل روبهرو شده است. صدها کامیون در مرزها در صفهای چندروزه گرفتار شدهاند. ریال نیز رکوردهای نزولی تازهای ثبت کرده و تورم به محدوده نزدیک به سهرقمی رسیده است. محدودشدن پروازهای خارجی ایران نیز، بنا بر تحلیل اکونومیست، زنجیره تأمین دارو را مختل خواهد کرد.
مسعود پزشکیان عمق بحران را تأیید کرده و محمدباقر قالیباف نیز از تندروهایی که دیپلماسی را رد میکنند انتقاد کرده است. با این حال، ارزیابی اکونومیست این است که تهران، همانند واشنگتن، همچنان حاضر به تحمل هزینه بیشتر است و هیچیک از دو طرف قادر نیست جنگ را بهطور قاطع به سود خود تغییر دهد.
دیدگاه غالب در واشنگتن، تهران و کشورهای خلیج فارس، این است که جنگ احتمالاً تا پایان سال ادامه خواهد داشت. محمد بن سلمان نیز از آمریکا خواسته برای بازگشت به تفاهم عجله نکند و به جای آن محاصره را حفظ و برای توافقی تازه تلاش کند. بیشتر کشورهای خلیج فارس نیز با این دیدگاه همراهاند و قطر و عمان استثنا هستند.
چرا این جنگ با مداخلات قبلی آمریکا متفاوت است؟
آمریکا طی چند دهه تقریباً انواع مختلف مداخله نظامی در خاورمیانه را تجربه کرده است؛ از اعزام نیروی زمینی گسترده برای سرنگونی صدام حسین در عراق تا استفاده از نیروی هوایی در لیبی، حمایت از مخالفان سوری و پشتیبانی از ائتلاف تحت رهبری عربستان در جنگ یمن. اکونومیست استدلال میکند برخی از این مداخلات به تغییر حکومت منجر شدند، اما بیثباتی به جا گذاشتند و برخی نیز اساساً در دستیابی به اهداف خود ناکام ماندند.
جنگ کنونی، از نگاه اکونومیست، یک تفاوت مهم دارد و بخش بزرگی از پیامدهای آن مستقیماً متوجه نزدیکترین متحدان عرب آمریکا شده است. انتظار میرود اقتصاد بیشتر کشورهای خلیج فارس در سال ۲۰۲۶ کوچک شود. این کشورها صدها میلیارد دلار از محل کاهش فروش نفت و گاز، افت درآمد گردشگری و خسارت به زیرساختها از دست دادهاند.
آنها امیدوار بودند تفاهم نامه خرداد ماه امکان بازگشت فعالیتهای اقتصادی عادی در سهماهه چهارم را فراهم کند، اما اکنون در حال بررسی دوباره تعویق رویدادهای بزرگی از کنفرانسهای فناوری تا مسابقات فرمول یک هستند.
جنگ همچنین شوک انرژی را به خارج از خلیج فارس منتقل کرده است. در داخل آمریکا نیز اکونومیست بر سرعت افزایش مخالفت عمومی با جنگ تأکید میکند و مینویسد رسیدن سهم کسانی که حمله به عراق را اشتباه میدانستند به ۶۰ درصد چهار سال طول کشید، اما جنگ ایران در کمتر از دو ماه به این سطح از مخالفت رسید.
فرسایش اعتماد متحدان عرب آمریکا
کشورهای خلیج فارس پیش از این نیز با سیاستهای آمریکا اختلاف داشتند. عربستان در سال ۲۰۰۳ با حمله جورج بوش به عراق مخالف بود و دولتهای خلیج فارس نیز از موضع باراک اوباما در قبال حسنی مبارک در سال ۲۰۱۱ رضایت نداشتند. با این حال، چنین اختلافاتی بیشتر قضاوت سیاسی واشنگتن را زیر سؤال میبرد و نه توانایی یا تعهد امنیتی آن را.
سوریه این وضعیت را تغییر داد. خودداری اوباما از اجرای خط قرمز اعلامشده درباره استفاده بشار اسد از سلاح شیمیایی در سال ۲۰۱۳ از نگاه متحدان منطقهای نشانه تردید آمریکا بود. سپس حملات منتسب به نیروهای مورد حمایت ایران، از تأسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹ تا حمله پهپادی مرگبار ابوظبی در سال ۲۰۲۲، با واکنش محدودی روبهرو شد.
اکونومیست جنگ کنونی را مرحله بعدی همین فرسایش اعتماد میداند. در حال حاضر هیچ کشور خلیج فارس آشکارا درباره آینده پایگاههای آمریکا صحبت نمیکند. اما این نشریه احتمال میدهد جنگ بهتدریج آمریکا را از الگوی پایگاههای بزرگ و دائمی دور کند.
پایگاه دریایی آمریکا در بحرین پیش از جنگ نزدیک به ۱۰ هزار نظامی و اعضای خانواده آنها را دربرمیگرفت و بازگشت آن به ابعاد گذشته بعید به نظر می رسد. قطر نیز پیش از جنگ آماده بود ۱۰ میلیارد دلار برای توسعه العدید، مقر منطقهای فرماندهی مرکزی آمریکا، هزینه کند. دوحه همچنان آماده سرمایهگذاری است، اما مشخص نیست واشنگتن همان میزان تمایل گذشته را داشته باشد.
برخی کشورهای منطقه نیز خواهان تدوین قواعد تازهای درباره نحوه استفاده آمریکا از این پایگاهها هستند. محدودیتهای موردی نیز آغاز شده است؛ از جمله جلوگیری عربستان از استفاده هواپیماهای آمریکایی از حریم هوایی این کشور در جریان تلاش چند ماه پیش برای بازگشایی هرمز.
آمریکا منابع نامحدودی برای خاورمیانه ندارد
دلیل دیگر عقبنشینی احتمالی آمریکا، تغییر محیط امنیتی جهان است. دوره مداخله گسترده آمریکا در خاورمیانه زمانی شکل گرفت که اروپا عمدتاً در آرامش بود و چین هنوز قدرتی نبود که بتواند آمریکا را در اقیانوس آرام به چالش بکشد.
اکنون شرایط متفاوت است. اکونومیست استدلال میکند پنتاگون نمیتواند بدون هزینه، یکپنجم ناوهای هواپیمابر خود را در خلیج فارس نگه دارد یا صدها موشک رهگیر و هدایتشونده کمیاب را در جنگ ایران مصرف کند؛ در حالی که همزمان با چالشهای امنیتی دیگری در جهان روبهروست.
سیاست داخلی آمریکا نیز محدودیت دیگری ایجاد میکند. اکونومیست جنگ ایران را از نظر تأثیرگذاری بر دوره ریاستجمهوری ترامپ با تشدید جنگ ویتنام در دوران لیندون جانسون مقایسه میکند. اکونومیست همچنین به وجود جریانهای بدبین به جنگهای خاورمیانه در میان چهرههای جمهوریخواه و دموکرات اشاره میکند.
نگرش آمریکاییها به اسرائیل نیز تغییر کرده است. طبق نتایج آخرین نظرسنجی ها ، ۶۲ درصد آمریکاییها دیدگاهی منفی نسبت به دولت اسرائیل داشتند که ۱۹ واحد درصد بیشتر از سال ۲۰۲۲ است. اکونومیست این تحول را نشانه تضعیف اجماعی میداند که برای سالها یکی از عوامل شکلدهنده سیاست آمریکا در خاورمیانه بود.
عقبنشینی به معنای خروج نیست
با این همه، اکونومیست میان «کاهش مداخله» و «خروج» تمایز قائل میشود. آمریکا همچنان در خاورمیانه منافع خواهد داشت. فروش تسلیحات به متحدان متوقف نخواهد شد و واشنگتن همچنان در مذاکرات تجاری و تلاشهای دیپلماتیک نقش خواهد داشت. کمک نظامی به اسرائیل نیز احتمالاً سالها ادامه پیدا میکند. آنچه تغییر خواهد کرد، تصور آمریکا بهعنوان تضمینکننده امنیت و حلکننده اصلی مشکلات منطقه است.
تحولات اخیر یمن نمونهای از این وضعیت است. ترامپ چند درخواست محمد بن سلمان برای حمله هوایی آمریکا به یمن را رد کرده است. نمایندگان آمریکا در عمان نیز مستقیماً با نمایندگان حوثی گفتوگو کردهاند و حوثیها وعده دادهاند آتشبس سال ۲۰۲۵ را در قبال کشتیهای آمریکایی رعایت کنند.
اکونومیست معتقد است ویژگیهای خاص این توافق ممکن است به ترامپ مربوط باشد، اما بیمیلی آمریکا برای گرفتارشدن در درگیریهای منطقهای احتمالاً پس از او نیز ادامه خواهد یافت.
چه کسی جای آمریکا را میگیرد؟
پاسخ مقاله به این سوال این است که در کوتاهمدت هیچکس نمی تواند نقش آمریکا را در خاورمیانه بر عهده بگیرد. اروپا از ظرفیت لازم برخوردار نیست. بریتانیا در پاسخ به درخواست عربستان تنها یک هواپیمای سوخترسان پیشنهاد کرده است. روسیه در جنگ اوکراین گرفتار است و از نگاه اکونومیست آشفتگی خاورمیانه را بیش از آنکه مسئلهای برای حلکردن بداند، فرصتی برای بهرهبرداری تلقی میکند. چین نیز تجربه جدیدی از عملیات نظامی گسترده در خارج از مرزهای خود ندارد. بنابراین، وزن بیشتری بر دوش قدرتهای منطقه خواهد افتاد.
ایران از موشکها و نیروهای همسو برخوردار است و اسرائیل قدرتمندترین ارتش منطقه را در اختیار دارد. اما اکونومیست این دو را از یک جهت شبیه یکدیگر میداند. هر دو آنقدر قدرت دارند که نظم منطقه را مختل کنند، اما الزاماً قادر به ساختن یک نظم منطقهای تازه نیستند.
ترکیه سومین قدرت مهم غیرعرب منطقه است؛ کشوری با توان نظامی و دیپلماتیک قابل توجه و صنعت تسلیحاتی رو به رشد که در سوریه و لیبی نیز مداخلات مؤثری داشته است. با این حال، بیاعتمادی ایران، اسرائیل و بسیاری از کشورهای عربی به آن، ظرفیت آنکارا برای ایفای نقش قدرت مسلط منطقه را محدود میکند.
کشورهای عربی ناچار به تغییر میشوند
اکونومیست انتظار دارد در کوتاهمدت منطقه بیش از گذشته به بلوکهای مختلف تقسیم شود و کشورهای عربی با قدرتهای غیرعرب ائتلاف کنند. اما ثبات بلندمدت مستلزم آن است که خود کشورهای عربی مسئولیت بیشتری برای امنیت منطقه بر عهده بگیرند. این تغییر مستلزم ارتشهای کارآمدتر، ائتلافهای قویتر و مهمتر از همه، همکاری بیشتر خواهد بود.
نشانههایی از این تغییر دیده میشود. کشورهای خلیج فارس برای دههها حجم زیادی تجهیزات نظامی گرانقیمت آمریکایی خریداری کردهاند، اما همه این تجهیزات با ماهیت جنگهایی که در عمل با آنها مواجه شدهاند متناسب نبوده است.
اکنون الگوی خرید در حال تغییر است. استفاده ایران از موشکهای بالستیک اهمیت این نوع تسلیحات را نشان داده است. عربستان نمیتواند چنین موشکهایی را از آمریکا تهیه کند، اما پیشتر از چین موشک خریداری کرده است. پهپادهای ترکیه نیز با تقاضای گسترده کشورهای عربی مواجه شدهاند.
امارات نیز در سال جاری یک قرارداد دهساله برای خرید پهپادهای اوکراینی امضا کرده که شامل تولید مشترک و احداث کارخانه برای ساخت آنهاست. این روند با تلاش گستردهتر کشورهای خلیج فارس برای توسعه صنایع دفاعی داخلی هماهنگ است.
همزمان، الگوی ائتلافها نیز در حال تغییر است. عربستان یک توافق دفاع متقابل با پاکستان و ترکیه و یک ائتلاف دریایی با بیش از دوازده کشور برای تأمین امنیت دریای سرخ اعلام کرده است. اکونومیست این پیمانها را هنوز مبهم و تا حد زیادی آرمانی توصیف میکند، اما آنها را نشانه مسیری میداند که منطقه به سوی آن حرکت میکند. ائتلافهای موردی بیشتر که برخی کوتاهمدت خواهند بود و برخی ممکن است دوام پیدا کنند.
خاورمیانه پس از عصر آمریکا
مسئله بنیادیتر این است که کشورهای عربی باید درباره نوع نظمی که برای منطقه میخواهند به توافق برسند. پیش از ۷ اکتبر، مقامهای خلیج فارس اغلب از خاورمیانه جدید سخن میگفتند؛ منطقهای که به جای جنگ بر تجارت و رشد اقتصادی متمرکز باشد. اکونومیست این تصور را در منطقهای با منازعات حلنشده و دولتهای ناکارآمد، بیش از اندازه خوشبینانه ارزیابی میکند.
نمونه روشن آن یمن است؛ جایی که عربستان و امارات با وجود تهدید مشترک حوثیها حتی قادر به همکاری کامل با یکدیگر نیستند. اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس نیز نتوانستهاند به نهادهایی قدرتمند برای مدیریت نظم منطقهای تبدیل شوند.
اکونومیست، بخشی از این ضعف را میراث همان نظم آمریکایی میداند. برخلاف اروپای پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا و متحدان عرب آن پروژه سیاسی مشترکی برای ساخت نظم لیبرال و دموکراتیک نداشتند. برخلاف آسیا نیز واشنگتن پروژهای مشابه برای ایجاد رشد اقتصادی منطقهای دنبال نکرد. اهداف آمریکا محدودتر بود. جریان آزاد نفت، حفاظت از اسرائیل، حفظ پایگاههای نظامی و بعدها مبارزه با گروههای جهادی.
این نظم برای مدتی اهداف خود را محقق کرد، اما اکونومیست آن را ساختاری پایدار نمیداند. امروز پایگاههای آمریکا هدف حمله قرار گرفتهاند، نفتکشها با تهدید مواجهاند و اسرائیل، نزدیکترین متحد آمریکا در منطقه، سه سال است که درگیر جنگ است.
از این منظر، جنگ ایران تنها یک بحران دیگر در تاریخ مداخلات آمریکا نیست. اکونومیست آن را عاملی میبیند که میتواند روند انتقال مسئولیت امنیتی از واشنگتن به خود کشورهای منطقه را تسریع کند. آمریکا همچنان بازیگری قدرتمند باقی خواهد ماند، اما دیگر لزوماً کشوری نخواهد بود که دولتهای منطقه برای حل هر بحران به آن مراجعه کنند.
نتیجه نهایی اکونومیست دو وجه دارد. کوتاهمدت احتمالاً آشفتهتر خواهد بود، زیرا هیچ قدرت خارجی یا منطقهای آماده جایگزینی کامل آمریکا نیست. اما این نشریه احتمال میدهد کاهش اتکای کشورهای عربی به تضمین امنیتی واشنگتن در بلندمدت آنها را وادار کند ارتشهای کارآمدتر، ائتلافهای جدیتر و سازوکارهای همکاری منطقهای مؤثرتری ایجاد کنند. در این چارچوب، پایان دوره برتری آمریکا الزاماً به معنای شکلگیری فوری نظمی بهتر نیست؛ اما شاید کشورهای منطقه را ناچار کند نظمی را که طی دهههای گذشته نتوانستهاند بسازند، این بار خود ایجاد کنند.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :