[ads1]

ایران، اسرائیل، ترکیه و چین؛ بازیگران خاورمیانه جدید چه کسانی‌ هستند؟

خاورمیانه در آستانه بازآرایی گسترده‌ای قرار دارد که مرزهای سنتی قدرت، ائتلاف، تجارت و حتی مفهوم جغرافیایی منطقه را تغییر خواهد داد. آمریکا همچنان قدرتی تعیین‌کننده باقی می‌ماند، اما بی‌ثباتی در سیاست آن باعث شده کشورهای منطقه به دنبال شرکا و ترتیبات امنیتی متنوع‌تری باشند. هم‌زمان ایران، اسرائیل و ترکیه به قدرت‌های نظامی اصلی منطقه تبدیل شده‌اند، کشورهای ثروتمند خلیج فارس از اقتصاد و قدرت نرم به سمت تقویت توان نظامی حرکت می‌کنند و بازیگرانی از چین و روسیه تا هند، پاکستان و اوکراین بیش از گذشته وارد معادلات منطقه می‌شوند. نشریه آتلانتیک معتقد است جنگ ایران می‌تواند این تحولات را سرعت دهد؛ از تغییر مسیرهای تجارت انرژی و شکل‌گیری بلوک‌های فرامنطقه‌ای گرفته تا تبدیل «سلطنت‌های لوکس» خلیج فارس به «سلطنت‌های نظامی».

جهان صنعت نیوز، سایمون سیبک مونته‌فیوره، نویسنده و مورخ شناخته‌شده بریتانیایی در نشریه آتلانتیک برای توضیح خاورمیانه آینده، به حدود هشت قرن قبل بازمی‌گردد؛ زمانی که ابن عربی، عارف و فیلسوف مسلمان، در سال ۱۲۰۰ میلادی از اسپانیای اسلامی به سوی شمال آفریقا، قاهره، مکه و دمشق سفر می‌کرد. منطقه آن زمان نیز گرفتار جنگ، تعصب و رقابت بود، اما ابن عربی در دل این آشوب به ایده «وحدت وجود» رسید و انسان‌ها را نه براساس هویت، بلکه براساس ارزش آنها و اندیشه‌ها را نه براساس منشأ، بلکه براساس محتوایشان می‌سنجید.

مونتفیوره از این تصویر تاریخی برای رسیدن به خاورمیانه امروز استفاده می‌کند: منطقه‌ای که جنگ در آن هم ویران می‌کند و هم به شکل‌گیری فناوری‌ها، ائتلاف‌ها و ترتیبات تازه قدرت منجر می‌شود.

ماهیت خود جنگ نیز تغییر کرده است. میدان نبرد دیگر فقط محل برخورد سربازان، تانک‌ها و هواپیماها نیست. جنگ به فضای دیجیتال، اطلاعات ماهواره‌ای، رسانه‌ها، عملیات غیرمستقیم و ابزارهای ارزان‌قیمت نامتقارن کشیده شده است. فناوری‌های جدید در بسیاری موارد به بازیگران ضعیف‌تر امکان داده‌اند هزینه سنگینی به قدرت‌های نظامی بزرگ‌تر تحمیل کنند.

مونتفیوره برای توصیف این وضعیت از تعبیر «جوامع آیفون و خنجر» استفاده می‌کند؛ جهانی که در آن جنگجویانی با خودروهای ساده می‌توانند با ابزارهای دیجیتال پهپاد هدایت کنند و تجهیزات نظامی چندمیلیون‌دلاری را تهدید کنند. نتیجه آن است که برتری فناوری، برخلاف تصور اولیه، الزاماً مزیت دائمی ایجاد نمی‌کند؛ طرف ضعیف‌تر نیز به‌سرعت ابزارهای تازه را فرا می‌گیرد.

 خاورمیانه دیگر یک قدرت مسلط ندارد

یکی از مهم‌ترین تحولات ربع قرن گذشته، از نگاه این مورخ بریتاینایی، ظهور قدرت‌های منطقه‌ای است که حاضرند مستقل‌تر از قدرت‌های بزرگ عمل کنند. آمریکا، روسیه و چین همچنان در خاورمیانه حضور دارند، اما مداخله آنها نامنظم و متغیر شده است.

در پس این رقابت منطقه‌ای، مونتفیوره از برخورد گسترده‌تری میان دو نظام سخن می‌گوید: «جهان باز» که به تعبیر او هنوز با فاصله‌ای اندک تحت رهبری آمریکاست و «جهان بسته» که چین و روسیه محور آن هستند. درون خاورمیانه نیز هم‌زمان رقابتی میان برداشت‌های متفاوت از اسلام و نوع رابطه آنها با غرب جریان دارد.

با این همه، خاورمیانه امروز فاقد قدرت مسلطی شبیه امپراتوری‌های گذشته است. در دوره‌های مختلف، آکدی‌ها، ایرانیان، عثمانی‌ها و سپس بریتانیا و فرانسه توانستند بخش بزرگی از منطقه را زیر نظم خود قرار دهند. امروز چنین هژمونی وجود ندارد.

در دهه گذشته، ایران، ترکیه و اسرائیل به سه قدرت نظامی اصلی منطقه تبدیل شده‌اند و عربستان نیز جای مصر را به‌عنوان قدرت محوری جهان سنی گرفته است. در عین حال، قدرت تنها در اختیار دولت‌ها نیست. حوثی‌ها نمونه‌ای از بازیگران غیردولتی هستند که با موشک و پهپاد می‌توانند قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای را تحت فشار قرار دهند.

کشورهای کوچک و ثروتمند خلیج فارس نیز مسیری متفاوت پیموده‌اند. دولت‌هایی که چند نسل قبل بازیگران حاشیه‌ای بودند، امروز در آفریقا، جنوب آسیا و حتی اروپا و آمریکا نفوذ اقتصادی و سیاسی دارند. از نظر مونتفیوره، گسترده‌شدن این شبکه روابط حتی باعث شده مفهوم سنتی خاورمیانه دیگر برای توصیف منطقه کافی نباشد.

جنگ ایران و ائتلاف‌هایی که زمانی ناممکن به نظر می‌رسیدند

جنگ‌های اخیر ائتلاف‌هایی ایجاد کرده‌اند که یک دهه قبل تصور آنها دشوار بود. مونتفیوره یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها را همگرایی عملی اسرائیل و امارات در برابر ایران می‌داند.

در همین حال، نیروها یا مستشارانی از پاکستان، مصر، ایران و اوکراین در شبه‌جزیره عربستان حضور یافته‌اند. مونتفیوره این وضعیت را نشانه ادغام تدریجی میدان خاورمیانه با دیگر میدان‌های ژئوپلیتیکی جهان می‌داند؛ روندی که هم فرصت ایجاد ائتلاف‌های جدید را افزایش می‌دهد و هم خطر اتصال بحران‌های مختلف به یکدیگر را بیشتر می‌کند.

در این چارچوب، انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ یکی از نقاط عطف تاریخی است. مونتفیوره اهمیت آن را در مقیاس تحولاتی مانند انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ و انقلاب روسیه در ۱۹۱۷ می‌بیند. از نگاه او، انقلاب ایران بخشی از تفکر انقلابی قرن بیستم را در قالب اسلامی بازسازی کرد. مفهوم «مقاومت» نیز پیش‌تر در بیروت دهه ۱۹۶۰ با ترکیبی از مارکسیسم، استعمارستیزی، امپریالیسم‌ستیزی و مسئله فلسطین شکل گرفته بود و سپس در قالب‌های اسلامی بازتعریف شد. در برابر این مدل، مونتفیوره کشورهای عربی خلیج فارس را نماینده الگویی متفاوت می‌داند. جوامعی اسلامی که در برخی موارد در دهه‌های اخیر به سمت مدارای بیشتر، توسعه اقتصادی و پیوند گسترده‌تر با جهان حرکت کرده‌اند.

از سلطنت‌های لوکس به سلطنت‌های نظامی

اما جنگ ایران از نگاه مونتفیوره می‌تواند این الگو را نیز تغییر دهد. کشورهای ثروتمند خلیج فارس دیگر نمی‌توانند صرفاً بر تجارت، گردشگری، معماری، سرگرمی و قدرت نرم متمرکز بمانند. محیط امنیتی تازه آنها را به سمت افزایش توان نظامی سوق خواهد داد. او پیش‌بینی می‌کند این کشورها در عین نگرانی شدید از ایران، ناچار خواهند بود نوعی هم‌زیستی مسلحانه با تهران ایجاد کنند؛ زیرا ایران بیش از اندازه بزرگ، نزدیک و دارای ظرفیت نظامی است که بتوان آن را نادیده گرفت.

در این وضعیت، امنیت از طریق شبکه‌ای از روابط هم‌پوشان با قدرت‌های مختلف دنبال خواهد شد. هند و پاکستان در جنوب آسیا و روسیه و اوکراین نیز ممکن است نقش بیشتری در خاورمیانه پیدا کنند و حتی نیرو یا مستشار در منطقه مستقر کنند.

تعبیر مونتفیوره از این تغییر این است که پس از جنگ، ممکن است خلیج فارس گالری‌های هنری و آسمان‌خراش‌های کمتر و پهپادها و سامانه‌های دفاع موشکی بیشتری داشته باشد. به بیان او، «سلطنت‌های لوکس» به «سلطنت‌های نظامی» تبدیل خواهند شد.

آمریکا می‌ماند، اما اعتماد گذشته بازنمی‌گردد

در این نظم جدید، آمریکا همچنان از نگاه این مورخ بریتانیایی قدرت اصلی و مطلوب‌ترین حامی امنیتی باقی خواهد ماند. اما مسئله، میزان اعتماد به واشنگتن است. مونتفیوره سیاست آمریکا را ترکیبی از مداخلات ناگهانی و عقب‌نشینی‌های غیرقابل پیش‌بینی توصیف می‌کند و معتقد است بخشی از قدرت‌های خاورمیانه دیگر اعتماد گذشته را به آمریکا نخواهند داشت.

همین وضعیت می‌تواند فرصت بیشتری برای چین ایجاد کند. او انتظار دارد پکن از طریق ابتکار «کمربند و جاده»، بنادر تجاری، حضور دریایی و روابط با کشورهایی که به دنبال تنوع‌بخشیدن به شرکای خود هستند، نفوذش را افزایش دهد.

با این حال، تصویر جایگزینی ساده چین به جای آمریکا نیست. آنچه در حال شکل‌گیری است بیشتر یک نظم چندلایه است که در آن دولت‌ها می‌کوشند هم‌زمان با چند قدرت همکاری کنند و وابستگی کامل خود را به یک تضمین‌کننده امنیتی کاهش دهند.

سه قدرت نظامی؛ سه نوع آسیب‌پذیری

مونتفیوره ایران، اسرائیل و ترکیه را سه قدرت اصلی نظامی منطقه می‌داند، اما تأکید می‌کند هر سه در کنار قدرت خود با ضعف‌های داخلی جدی روبه‌رو هستند.

ترکیه از عضویت در ناتو، حمایت آمریکا و روابط با اتحادیه اروپا بهره می‌برد و در عین حال به دنبال گسترش نفوذ خود در سوریه، لبنان و دیگر بخش‌های منطقه است. با این حال، مشکلات اقتصادی، سیاست داخلی و بی‌اعتمادی برخی کشورهای عربی، ایران و اسرائیل به آنکارا محدودیت‌های این قدرت است.

اسرائیل نیز در تحلیل او ترکیبی از قدرت نظامی و شکنندگی سیاسی است. توان تاکتیکی ارتش و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل برجسته است، اما راهبرد آن را با محدودیت‌هایی روبه‌رو می کند. از نگاه مونتفیوره، اسرائیل برای تبدیل توان فناوری و نظامی خود به جایگاهی پایدار در منطقه، در نهایت به نوعی هم‌زیستی منطقه‌ای و مسیری برای تعیین سرنوشت فلسطینیان نیاز خواهد داشت. او این امر را مستلزم رهبری سیاسی در هر دو طرف می‌داند که بتواند امکان آینده‌ای مشترک را برای جامعه خود قابل قبول کند؛ هرچند پس از ۷ اکتبر و جنگ غزه، تحقق آن را دور از دسترس توصیف می‌کند.

ایران نیز در تحلیل او به «ببر زخمی» تشبیه شده است. مونتفیوره معتقد است ساختار قدرت جمهوری اسلامی پس از جنگ سخت‌تر خواهد شد و فرماندهان باتجربه‌ای که در اثر جنگ قدرت بیشتری یافته‌اند ممکن است به این نتیجه برسند که تنها تسلیحات هسته‌ای می‌تواند بقای حکومت را تضمین کند.

او همچنین انتظار دارد ایران با کمک روسیه و چین توان نظامی خود را بازسازی کند و فعالیت نیروهای همسو با آن، هرچند تضعیف‌شده، ادامه پیدا کند. با این حال، مونتفیوره چالش بلندمدت اصلی جمهوری اسلامی را داخلی می‌بیند.

جنگ ایران نقشه تجارت انرژی را نیز تغییر می‌دهد

یکی از پیامدهای مهم‌تر جنگ می‌تواند تغییر معماری تجارت منطقه باشد. وابستگی شدید صادرات انرژی به هرمز و باب‌المندب آسیب‌پذیری ساختار موجود را آشکار کرده است. مونتفیوره احتمال می‌دهد در سال‌های آینده خطوط لوله تازه‌ای از خلیج فارس به بنادر مدیترانه ساخته شود. حتی انتقال خطوط به حیفا را نیز در صورت فراهم‌شدن شرایط سیاسی مطرح می‌کند؛ مسیری که به طرح‌های بریتانیا در دوره سایکس–پیکو شباهت دارد.در صورت تحقق چنین پروژه‌هایی، اهمیت تنگه هرمز برای صادرات انرژی خلیج فارس در بلندمدت کاهش خواهد یافت.

هم‌زمان، بلوک‌های فرامنطقه‌ای جدیدی ممکن است شکل بگیرند. مونتفیوره یک محور احتمالی را متشکل از ترکیه، عربستان و پاکستان مطرح می‌کند. ترکیب دیگری می‌تواند هند، اسرائیل، قزاقستان، یونان، قبرس، اتیوپی، سومالی‌لند، بحرین، مراکش و امارات را به یکدیگر نزدیک کند.

توافق‌های ابراهیم پس از ۷ اکتبر و سپس جنگ ایران بخشی از جذابیت اولیه خود را از دست داده‌اند، اما از نگاه او همچنان نماینده نوعی نگرش راهبردی هستند. ایجاد مسیر هند ـ خاورمیانه ـ مدیترانه نیز می‌تواند در چنین نظمی اهمیت بیشتری پیدا کند.

 خاورمیانه دیگر فقط در خاورمیانه نیست

بازآرایی منطقه به مرزهای جغرافیایی آن محدود نمی‌شود. افزایش جمعیت مسلمانان در اروپا و نقش سیاسی بیشتر نسل‌های مهاجر، سیاست داخلی کشورهای غربی را نیز بیش از گذشته به تحولات خاورمیانه متصل کرده است.

هم‌زمان، مسئله اسرائیل و فلسطین به موضوعی داخلی در بخش‌هایی از اروپا و آمریکای شمالی تبدیل شده است. مونتفیوره این وضعیت را ادامه رابطه تاریخی و عاطفی غرب با سرزمین مقدس می‌داند و معتقد است جنبش‌های سیاسی و اجتماعی مرتبط با این مسئله می‌توانند بر سیاست دولت‌های غربی اثر بگذارند.

از دید او، یکی از خطاهای اساسی در تحلیل خاورمیانه ساده‌سازی تاریخ آن است. منطقه نه صرفاً محصول مداخلات خارجی است و نه می‌توان منازعات آن را به یک شکاف واحد مذهبی، قومی یا سیاسی تقلیل داد. قدرت‌های خارجی، دولت‌های منطقه، جنبش‌های مذهبی، ملی‌گرایی، تجارت، فناوری و رقابت‌های داخلی همگی در ساخت نظم کنونی نقش داشته‌اند.

خاورمیانه‌ای که هنوز از راه نرسیده است

پرسش نهایی مونتفیوره این است که جنگ‌های پس از ۷ اکتبر و جنگ ایران به کدام سمت خواهند رفت. آیا این دوره پایان موجی از اسلام‌گرایی انقلابی خواهد بود که ریشه‌های آن را به تحولات ۱۹۷۹ پیوند می‌دهد، یا مقاومت ایران در جنگ به روایت تازه‌ای برای احیای همان جریان تبدیل خواهد شد؟

در سوی دیگر، مدل کشورهای خلیج فارس قرار دارد؛ الگویی از جامعه اسلامی هدایت‌شده از بالا که می‌کوشد توسعه اقتصادی، مدارا و ارتباط با جهان را با ساختار سیاسی خود ترکیب کند. اما این مدل برای ادامه حیات به امنیت نیاز دارد، در حالی که رقیب آن از بی‌ثباتی و جنگ به‌عنوان ابزار قدرت استفاده می‌کند.

از این منظر، خاورمیانه آینده نه منطقه‌ای تحت سلطه کامل آمریکا، چین، ایران، اسرائیل یا ترکیه خواهد بود و نه بازگشتی ساده به نظم گذشته. تصویری که مونتفیوره ترسیم می‌کند، شبکه‌ای پیچیده از قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، دولت‌های کوچک ثروتمند، بازیگران غیردولتی، مسیرهای تجاری جدید و ائتلاف‌های متغیر است.

خاورمیانه بار دیگر در حال بازسازی خود است و جنگ یکی از نیروهای اصلی این دگرگونی است، اما نتیجه آن از پیش تعیین نشده است. در کنار رقابت تسلیحاتی، ائتلاف‌های متغیر و بازگشت سیاست قدرت، هنوز امکان شکل‌گیری نوع دیگری از نظم وجود دارد؛ نظمی که بیش از برتری یک هویت یا قدرت بر دیگری، به شناخت متقابل و پذیرش روایت‌های متفاوت وابسته است.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 614252
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


[ads2]