[ads1]

جنگ ابدی؛ چرا ایران و آمریکا به توافق نخواهند رسید؟ | مانع اصلی دستیابی به توافق پایدار چیست؟

جنگ ایران و آمریکا ممکن است برخلاف انتظار طرفین نه با پیروزی یکی از آنها و نه با یک توافق جامع پایان یابد، بلکه به یک منازعه فرسایشی و طولانی تبدیل شود. علی واعظ، تحلیلگر سیاسی استدلال می کند که آمریکا توان تحمیل اهداف حداکثری خود بر ایران را ندارد و ایران نیز قادر به بیرون‌راندن آمریکا از خاورمیانه نیست؛ با این حال، هر دو طرف همچنان می‌توانند هزینه‌های قابل توجهی به دیگری تحمیل کنند. واشنگتن قادر است توان نظامی ایران را فرسوده و اقتصاد آن را محدود کند و تهران نیز می‌تواند به پایگاه‌ها و متحدان منطقه‌ای آمریکا آسیب بزند و تجارت بین‌المللی را مختل کند. نتیجه، شکل‌گیری تعادلی است که در آن ادامه جنگ برای هر دو طرف پرهزینه است، اما هزینه عقب‌نشینی از نگاه آنها حتی بیشتر به نظر می‌رسد.

جهان صنعت نیوز – جنگ ایران و آمریکا چه زمانی پایان خواهد یافت؟ پاسخ اولیه مقام‌های دو کشور این است که پایان جنگ چندان دور نیست. دونالد ترامپ اعلام کرده بود جنگ بلافاصله پس از انتخابات نوامبر تمام خواهد شد، زیرا به گفته او ایران دیگر قادر به ادامه مقاومت نیست. در سوی مقابل، احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، گفته تهران «مسلح‌ترین ارتش تاریخ جهان را به زانو درآورده است.»

در خارج از دو کشور نیز برخی تحلیلگران انتظار دارند در نهایت مذاکرات جای جنگ را بگیرد. با وجود تفاوت این ارزیابی‌ها، یک نقطه مشترک وجود دارد. این تصور که وضعیت موجود نمی‌تواند مدت زیادی ادامه پیدا کند.

در نقطه مقابل علی واعظ در مقاله ای که نشریه فارن افرز منتشر شده است، استدلال می کند که جنگ نه‌تنها به پایان خود نزدیک نشده، بلکه شرایطی شکل گرفته که می‌تواند آن را برای مدتی طولانی ادامه دهد؛ زیرا هیچ‌یک از طرفین قادر به دستیابی به پیروزی قاطع نیستند، اما هر دو هنوز به اندازه‌ای ابزار نظامی و اقتصادی در اختیار دارند که ادامه جنگ را مفیدتر از عقب‌نشینی بدانند.

آمریکا نمی‌تواند ایران را وادار به تسلیم کند

ایالات متحده تاکنون نتوانسته است اهداف حداکثری خود را محقق کند. واشنگتن قادر به سرنگونی حکومت ایران، وادارکردن تهران به کنارگذاشتن برنامه موشکی یا هسته‌ای یا پایان‌دادن به حمایت ایران از متحدان منطقه‌ای‌اش نشده است.

اما ناتوانی در تحقق این اهداف به معنای بی‌اثر بودن فشار آمریکا نیست. واشنگتن همچنان می‌تواند بخشی از ظرفیت‌های نظامی ایران را تخریب کند، اقتصاد کشور را تحت فشار بیشتری قرار دهد و از طریق تحریم، محاصره و حملات دوره‌ای هزینه بازسازی توان نظامی ایران را افزایش دهد.

علی واعظ یادآوری می‌کند که آمریکا و اسرائیل در زمان ورود واشنگتن به جنگ تصور می‌کردند شرایط برای یک پیروزی سریع فراهم شده است. بخش بزرگی از تأسیسات هسته‌ای و سایت‌های موشکی ایران تخریب یا مدفون شده بود، تعدادی از دانشمندان و فرماندهان ارشد ایرانی ترور شده بودند، حزب‌الله لبنان به‌شدت تضعیف شده بود، بشار اسد قدرت را در سوریه از دست داده بود و اعتراض‌ها نیز ایران را تحت فشار قرار داده بود. در روزهای ابتدایی جنگ نیز آیت‌الله علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان ارشد نظامی ایران ترور شدند. با این حال، پیش‌بینی فروپاشی جمهوری اسلامی تحقق پیدا نکرد. ساختار سیاسی و نظامی ایران به‌سرعت مقام‌های ازدست‌رفته را جایگزین کرد و حملات متقابل علیه نیروهای آمریکایی آغاز شد.

ایران به هواپیماها، سامانه‌های موشکی و راداری آمریکا در پایگاه‌های منطقه حمله کرد، کنترل تنگه هرمز را در دست گرفت و جریان تجارت از این آبراه را محدود کرد. همچنین زیرساخت‌های غیرنظامی کشورهای منطقه‌ای را که از عملیات آمریکا و اسرائیل پشتیبانی می‌کردند هدف قرار داد.

از نگاه این تحلیلگر سیاسی، تجربه ماه‌های گذشته این پرسش را ایجاد کرده که حملات هوایی بیشتر چگونه می‌تواند به نتیجه‌ای برسد که حملات قبلی نتوانسته‌اند ایجاد کنند. ظرفیت‌های نظامی ایران بارها هدف قرار گرفته‌اند، اما تهران توانسته است بخش‌هایی از آنها را بازسازی کند.

 فشار اقتصادی؛ جامعه ضعیف‌تر می‌شود، اما آیا حکومت عقب می‌نشیند؟

تحریم‌ها، محاصره سواحل جنوبی و حملات دوره‌ای، بعد اقتصادی جنگ را نیز تشدید کرده‌اند. دسترسی ایران به بازارهای جهانی محدودتر شده و امکان واردات برخی کالاها و صادرات محصولاتی مانند نفت کاهش یافته است. اما محاصره کامل ایران دشوار است. مسیرهای زمینی و دریای خزر همچنان امکان ارتباط خارجی را فراهم می‌کنند، هرچند ظرفیت آنها نمی‌تواند کاهش تجارت دریایی و هوایی را به‌طور کامل جبران کند. چین و روسیه نیز کالا و اطلاعات نظامی در اختیار ایران قرار داده‌اند.

علی واعظ میان «پایداری جامعه» و «پایداری حکومت» تمایز مهمی قائل می‌شوند. از نگاه آنان، سقوط ارزش پول و تورم شدید می‌تواند شرایط زندگی مردم را به‌شدت دشوار کند، اما آنچه برای جامعه غیرقابل تحمل است الزاماً برای ساختار سیاسی غیرقابل تحمل نیست. استدلال این است که حکومت می‌تواند بخشی از هزینه فشار خارجی را از طریق کاهش حمایت‌های اقتصادی به جامعه منتقل کند و در مقابل، هزینه‌های نظامی و امنیتی مورد نیاز برای حفظ خود را در اولویت نگه دارد. بنابراین وخامت شرایط اقتصادی لزوماً به معنای رسیدن حکومت به نقطه‌ای نیست که در آن حاضر به پذیرش خواسته‌های آمریکا شود.

گزینه‌های شدیدتر نیز برای واشنگتن بدون هزینه نیستند. اعزام نیروی زمینی می‌تواند تلفات آمریکا و قیمت انرژی را به‌شدت افزایش دهد و از دید مقاله، از نظر سیاسی دشوار است. حمله گسترده به زیرساخت‌های انرژی، حمل‌ونقل و ارتباطات ایران نیز می‌تواند با پاسخ تهران علیه زیرساخت‌های متحدان آمریکا در خلیج فارس مواجه شود.

 ایران هم قادر به شکست آمریکا نیست

بن‌بست فقط متوجه واشنگتن نیست. واعظ معتقد است ایران نیز ابزار لازم برای تحمیل شکست راهبردی به آمریکا را در اختیار ندارد. فشار اقتصادی، حاشیه مانور تهران برای تشدید نامحدود جنگ را کاهش داده است. حتی اگر حکومت تصور کند می‌تواند دوره‌ای طولانی از فشار اقتصادی را تحمل کند، یک رویارویی شدیدتر با آمریکا می‌تواند در شرایطی که قرارداد اجتماعی داخلی تحت فشار قرار گرفته، خسارت بسیار بیشتری ایجاد کند.

در عین حال، ایران نمی‌تواند مطمئن باشد که افزایش شدید حملات، واشنگتن را مجبور به عقب‌نشینی خواهد کرد. تشدید بیش از اندازه ممکن است برعکس، زمینه پاسخ نظامی بسیار گسترده‌تر آمریکا را فراهم کند.

به همین دلیل، این تحلیلگر پیش‌بینی می‌کند تهران در شرایط فعلی بیشتر به دنبال تحمیل هزینه‌های حساب‌شده باشد. حفظ اهرم‌های فشار و آزمودن اراده آمریکا بدون عبور از آستانه‌ای که حملات بسیار شدیدتر واشنگتن را به دنبال داشته باشد.

ایران توانسته حضور منطقه‌ای آمریکا را تحت فشار قرار دهد و هزینه جنگ برای واشنگتن را به بیش از ۴۰ میلیارد دلار برساند، اما این رقم در برابر بودجه چندتریلیون‌دلاری آمریکا به‌تنهایی نمی‌تواند واشنگتن را از ادامه جنگ ناتوان کند. آمریکا همچنین می‌تواند بخش قابل توجهی از عملیات خود را از فاصله دور انجام دهد و در نتیجه تلفات نیروی انسانی را محدود نگه دارد.

تعادل هرمز؛ چرا دو طرف به جنگ ادامه می‌دهند؟

در نگاه نخست، ناتوانی هر دو طرف در دستیابی به پیروزی باید انگیزه‌ای برای مذاکره ایجاد کند. اما واعظ استدلال می‌کند که ایران و آمریکا اهداف ثانویه‌ای دارند که باعث می‌شود ادامه جنگ همچنان برای آنها واجد فایده باشد.

هدف واشنگتن دیگر الزاماً پیروزی کامل نیست. آمریکا می‌تواند از حملات دوره‌ای برای جلوگیری از بازسازی کامل توان نظامی ایران یا توسعه برنامه هسته‌ای استفاده کند. بر اساس این منطق، هر زمان ایران از یک آستانه مشخص عبور کند برای مثال یک سامانه تسلیحاتی حساس را بازسازی یا غنی‌سازی هسته‌ای را از سر بگیرد، آمریکا می‌تواند دوباره حمله کند. این راهبرد به واشنگتن اجازه می‌دهد بدون پذیرش هزینه‌ها و ریسک‌های سرنگونی حکومت، ایران را در وضعیت ضعف نسبی نگه دارد.

تهران نیز اهداف ثانویه خود را دارد. ایران تلاش می‌کند بازدارندگی ازدست‌رفته را بازسازی کند و برای این منظور از متحدان منطقه‌ای، از جمله گروه‌های عراقی و حوثی‌های یمن، برای اعمال فشار از چند جبهه استفاده می‌کند. تغییر مهم دیگر، افزایش آمادگی ایران برای حمله پیش‌دستانه است. واعظ به حمله موشکی ماه ژوئیه به پایگاهی در اردن که میزبان نیروهای آمریکایی بود اشاره می‌کند؛ حمله‌ای که بدون حمله بلافاصله قبلی آمریکا انجام شد.

تنگه هرمز نیز به یک اهرم جدید تبدیل شده است. ایران پیش از جنگ بستن این آبراه را آخرین گزینه خود می‌دانست، اما پس از آغاز جنگ گسترده نشان داد می‌تواند با استفاده از موشک و پهپاد بر تردد کشتی‌ها تأثیر بگذارد. همین قابلیت یک منبع جدید قدرت چانه‌زنی برای تهران ایجاد کرده است.

چرا مذاکره هم نمی‌تواند جنگ را تمام کند؟

مشکل بنیادی‌تر، فقدان اعتماد است. مقام‌های ایران تصور می‌کنند آمریکا در نهایت به دنبال نابودی جمهوری اسلامی است و بنابراین توقف فشار نظامی می‌تواند تهران را در موقعیت آسیب‌پذیرتری قرار دهد. واشنگتن نیز معتقد است اعطای امتیازهایی مانند رفع گسترده تحریم‌ها یا پذیرش اهرم ایران در تنگه هرمز به معنای تقویت رقیب و پاداش‌دادن به استفاده از فشار نظامی خواهد بود.

تجربه تفاهم‌نامه ماه ژوئن نمونه‌ای از همین مشکل است. توافق قرار بود در مقابل رفع گسترده تحریم‌ها و توقف حملات به ایران و متحدانش، تنگه هرمز را بازگشایی و مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای ایران را آغاز کند.

اما دو طرف حتی درباره معنای توافق اختلاف داشتند. واشنگتن معتقد بود کشتی‌ها باید بتوانند آزادانه از تنگه عبور کنند؛ تهران معتقد بود همچنان حق تعیین نحوه عبور و دریافت عوارض را دارد. حمله ایران به کشتی‌هایی که از مسیر ساحل عمان عبور می‌کردند باعث خشم آمریکا شد. ایران نیز آمریکا را متهم کرد که دارایی‌های مسدودشده را فوراً آزاد نکرده و مانع حملات اسرائیل علیه حزب‌الله نشده است. در نهایت هر طرف دیگری را به بدعهدی متهم کرد و جنگ از سر گرفته شد.

این شکست به معنای پایان مذاکرات نیست. گفت‌وگو می‌تواند ادامه پیدا کند و حتی وقفه‌های موقت در جنگ ایجاد شود، اما مذاکره و جنگ لزوماً دو وضعیت متضاد نیستند و می‌توانند هم‌زمان ادامه داشته باشند.

تعادلی که هر لحظه ممکن است بشکند

این وضعیت الزاماً برای همیشه پایدار نخواهد ماند. یک حمله بزرگ یا محاسبه اشتباه می‌تواند تعادل موجود را برهم بزند. اگر یک حمله ایران شمار زیادی از نیروهای آمریکایی را بکشد یا زیرساخت‌های حیاتی خلیج فارس را از مدار خارج کند، واشنگتن ممکن است به استفاده از نیروی زمینی یا تخریب گسترده زیرساخت برق ایران روی آورد. در سوی دیگر، کمبود گسترده کالا و فشار اقتصادی می‌تواند اعتراض‌های داخلی و شکاف در میان نخبگان ایران را تشدید کند و توان حکومت برای اداره هم‌زمان کشور و جنگ را کاهش دهد. اما استدلال نهایی علی واعظ این است که هنوز هیچ‌یک از این نقاط گسست فرا نرسیده‌اند.

آمریکا به اهداف اعلام‌شده خود نرسیده و بخش قابل توجهی از مهمات گران‌قیمت خود را مصرف کرده است، اما همچنان توان مالی و نظامی ادامه جنگ را دارد و هزینه عقب‌نشینی را بیشتر از هزینه ادامه درگیری می‌بیند. جامعه ایران نیز با سال‌هایی از فقر بیشتر و ناامنی روبه‌رو است، اما ساختار جمهوری اسلامی همچنان باثبات است و حکومت تصور می‌کند توان پذیرش امتیازات اساسی را ندارد.

این همان پارادوکس مرکزی جنگ است. هر دو طرف ضعیف‌تر شده‌اند؛ هیچ‌کدام قادر به پیروزی نیستند؛ اما هیچ‌کدام نیز پایان‌دادن به جنگ با شرایط طرف مقابل را قابل قبول نمی‌دانند. نتیجه می‌تواند نه صلح و نه جنگی با هدف پیروزی نهایی، بلکه دوره‌ای طولانی از حملات محدود، فشار اقتصادی، مذاکره‌های مقطعی و وقفه‌های شکننده باشد؛ وضعیتی که در آن جنگ ادامه پیدا می‌کند، دقیقاً به این دلیل که هیچ‌یک از طرفین راه کم‌هزینه‌ای برای خروج از آن نمی‌بیند.

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 615629
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


[ads2]