ایران دیگر به دنبال توافق با آمریکا نیست؟ | از بازدارندگی تا حمله پیشدستانه؛ دکترین ایران تغییر کرده است؟

جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، برخلاف انتظار برای وادارکردن تهران به عقبنشینی، ممکن است نتیجهای معکوس داشته باشد. در تحلیلی در فارین افرز استدلال میکند که تجربه جنگ، محاسبات امنیتی ایران را تغییر داده و تهران به این نتیجه رسیده است که سازش یا حتی حفظ وضع موجود نمیتواند تهدید آمریکا را برطرف کند. بر اساس این تحلیل، هدف بلندمدت ایران اکنون افزایش مستمر هزینه حضور آمریکا در خاورمیانه تا جایی است که واشنگتن ناچار به کاهش حضور نظامی خود شود. این راهبرد میتواند از تشدید فشار بر تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی منطقه تا افزایش حملات به پایگاههای آمریکا، عملیات سایبری و حتی در سناریوهای شدیدتر، عملیات زمینی گسترش پیدا کند.
جهان صنعت نیوز – ایران پس از ماهها جنگ در موقعیتی متناقض قرار گرفته است. جمهوری اسلامی از جنگی که میتوانست بقای آن را تهدید کند عبور کرده، توانسته است به عملیات نظامی خود ادامه دهد و از تنگه هرمز نیز بهعنوان یک اهرم فشار استفاده کند. با این حال، از نگاه فارن افرز، این تحولات به ایجاد احساس امنیت در تهران منجر نشده است. برعکس، تجربه جنگ برداشت رهبران ایران از آمریکا را رادیکالتر کرده است. مسئله از نگاه تهران دیگر صرفاً مهار حملات آمریکا یا رسیدن به یک توافق جدید نیست. حاکمیت ایران به این نتیجه رسیده که حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه خود منشأ یک تهدید دائمی است.
بر اساس این تحلیل، هدف نهایی راهبرد جدید تهران آن است که هزینه حضور آمریکا در منطقه آنقدر افزایش پیدا کند که واشنگتن بخش عمده نیروهایش را خارج کند، نقش ایران در کنترل تنگه هرمز را بپذیرد و جمهوری اسلامی را بهعنوان یک قدرت ماندگار منطقهای به رسمیت بشناسد.
جنگی که محاسبات تهران را تغییر داد
فارن افرز نقطه عطف این تغییر را ۹ اسفند سال گذشته میداند؛ روزی که جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد. به روایت این نشریه، عباس عراقچی هنگام شروع حملات در مجموعه محل استقرار رهبر ایران حضور داشت و در حال ارائه گزارشی درباره مذاکرات هستهای، جابهجایی تجهیزات نظامی آمریکا به نزدیکی خلیج فارس و افزایش احتمال وقوع جنگ بود.
حملات اولیه تعدادی از مقامهای ارشد، از جمله رهبر ایران را ترور کرد. با این حال، ساختار حکومت برای چنین وضعیتی از قبل آماده شده بود. طی حدود یک سال، بخشی از ساختار سیاسی و نظامی غیرمتمرکز شده بود تا استانداران و فرماندهان بتوانند حتی بدون دریافت دستور مستقیم از مقامهای عالی فعالیت کنند. مقامهای ارشد نیز موظف شده بودند حداقل دو جانشین احتمالی برای خود تعیین کنند. اما آمادگی سازمانی مانع تأثیر روانی جنگ بر نخبگان حاکم نشد. مقامها مجبور بودند میان پناهگاهها جابهجا شوند و بسیاری از آنها دوستان، همکاران یا اعضای خانواده خود را از دست داده بودند. این تجربه باعث شده مقامهای ایرانی حملات آمریکا و اسرائیل را نه عملیاتی محدود علیه برنامه هستهای، موشکی یا ساختار نظامی، بلکه تهدیدی علیه موجودیت کشور و نظام سیاسی تلقی کنند. از همین نقطه، منطق سیاست امنیتی ایران نیز تغییر کرده است.
از بازدارندگی به حمله مستمر
ایران پس از جنگ به سمت راهبردی حرکت کرده که بر تشدید تنش و تهاجم مستمر استوار است. در گذشته بخش بزرگی از قدرت منطقهای ایران از طریق گروههای متحد غیردولتی اعمال میشد و تهران تلاش میکرد میان اعمال فشار و جلوگیری از درگیری مستقیم تعادل برقرار کند. اما این محدودیت در حال کاهش است. ایران اکنون آمادهتر است که مستقیماً کشورهای منطقهای همکار آمریکا را هدف قرار دهد و حتی در برخی موارد پیش از آنکه هدف حمله قرار گیرد، اقدام نظامی انجام دهد. حمله به پایگاههای مورد استفاده ارتش آمریکا در اردن نمونهای از این تغییر است. تهران استدلال کرده بود این پایگاهها برای انجام عملیات علیه ایران مورد استفاده قرار میگیرند.
هدف این سیاست تنها ایجاد ترس از حمله ایران نیست. تهران به دنبال فرسایش سیستماتیک زیرساخت نظامی و اطلاعاتی آمریکا در خاورمیانه است. نشریه فارن افرز این رویکرد را نسخه ایرانی راهبرد موسوم به «چمنزنی» اسرائیل توصیف میکند. انجام حملات محدود اما مکرر برای کاهش تدریجی توانایی دشمن میان دورههای بزرگ جنگ. اگر پایگاهها، سامانههای اطلاعاتی و زیرساختهای آمریکا دائماً تحت فشار قرار گیرند، هزینه حفاظت از نیروهای آمریکایی افزایش مییابد و در بلندمدت حضور واشنگتن در منطقه دشوارتر خواهد شد.
چرا تهران دیگر به توافق با آمریکا اعتماد ندارد؟
یکی از مهمترین پایههای این راهبرد، فروپاشی اعتماد به امکان توافق پایدار با آمریکاست. در گذشته بخشی از ساختار سیاسی ایران تصور میکرد شاید بتوان نوعی همزیستی با واشنگتن ایجاد کرد. اما این دیدگاه پس از جنگ تقریباً از میان رفته است. سه تجربه در شکلگیری این برداشت برجسته شدهاند. خروج آمریکا از توافق هستهای ؛ جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه در شرایطی که مذاکرات میان دو طرف جریان داشت؛ و شکست تفاهمنامهای که ایران و آمریکا برای کاهش تنش امضا کردند. در نتیجه، تهران دیگر آتشبس یا توافق را الزاماً پایان منازعه نمیبیند. نگرانی اصلی این است که آمریکا از یک دوره آرامش برای تجدید قوا استفاده کند و سپس فشار نظامی یا اقتصادی را از سر بگیرد. همین برداشت باعث میشود امتیازدادن نیز خطرناک تلقی شود؛ زیرا کاهش اهرمهای فشار امروز میتواند ایران را در مواجهه بعدی در موقعیت ضعیفتری قرار دهد.
عامل زمان نیز در محاسبات ایران اهمیت دارد. رهبران ایران موقعیت فعلی خود را دائمی نمیدانند. بستهبودن یا محدودیت تردد در تنگه هرمز اکنون یک اهرم قدرتمند است، اما اقتصاد جهانی میتواند به مرور مسیرهای جایگزین صادرات انرژی ایجاد کند و ارزش این اهرم کاهش یابد. محدودیتهای سیاسی آمریکا نیز ممکن است موقت باشند. تهران تصور میکند مخالفت افکار عمومی آمریکا با گسترش جنگ و انتخابات میاندورهای، آزادی عمل دولت ترامپ را محدود کرده است. پس از انتخابات، بخشی از این محدودیت میتواند کاهش یابد. حتی تغییر دولت در سال ۲۰۲۸ نیز از نگاه تهران الزاماً وضعیت را بهتر نمیکند. یک رئیسجمهور میانهروتر حتی ممکن است از طریق ترمیم روابط آمریکا با اروپا، آسیا و کشورهای خاورمیانه، ائتلاف گستردهتری علیه ایران ایجاد کند. نتیجه این محاسبه آن است که اگر ایران تصور کند اکنون در موقعیت نسبتاً مساعدی قرار دارد، انگیزه دارد پیش از تغییر موازنه فشار را افزایش دهد.
از هرمز تا زیرساختهای انرژی
نشریه فارن افرز مجموعه گستردهای از گزینههای احتمالی را برای تشدید فشار ایران مطرح میکند.
نخستین گزینه، افزایش فشار بر صادرات نفت و گاز خلیج فارس است. ایران بخش بزرگی از تجارت منطقه را از طریق محدودکردن تنگه هرمز تحت تأثیر قرار داده است، اما برخی کشورهای خلیج فارس همچنان از مسیرهای دیگر به اقیانوس هند یا دریای سرخ دسترسی دارند. در این سناریو، تهران میتواند برای کاهش کارایی این مسیرهای جایگزین، زیرساختهای تولید نفت و بنادر کشورهای منطقه را هدف قرار دهد. همزمان، حوثیهای یمن میتوانند فشار بر مسیر دریای سرخ را افزایش دهند. در این صورت، فشار بر دو مسیر اصلی انتقال انرژی منطقه بهطور همزمان افزایش خواهد یافت. منطق این سیاست صرفاً افزایش قیمت انرژی نیست. هدف آن است که هزینه اقتصادی جنگ از ایران فراتر رود و کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی نیز بخشی از هزینه ادامه حضور و عملیات آمریکا را تحمل کنند.
مرحله بعدی میتواند افزایش حملات پهپادی و موشکی به پایگاههای آمریکا باشد. این نشریه همچنین احتمال گسترش عملیات سایبری علیه زیرساختهای غیرنظامی آمریکا را مطرح میکند. در صورت حمله دوباره گسترده به ایران، سناریوهای شدیدتری نیز مطرح میشوند؛ از جمله هدفگرفتن زیرساختهای غیرنظامی کشورهای خلیج فارس. فارن افرز حتی احتمال احیای عملیات ترور هدفمند علیه مقامهای آمریکایی و اسرائیلی را مطرح و تصریح میکند که ایران برای چنین عملیاتی با محدودیتهای اطلاعاتی و عملیاتی جدی مواجه است و به ادعای مقامهای آمریکایی درباره خنثیشدن طرحی برای ترور ترامپ در سال ۲۰۲۴ اشاره میکند؛ ادعایی که ایران آن را رد کرده است.
یکی از مهمترین بخشهای تحلیل فارن افرز به احتمال عبور از جنگ موشکی و پهپادی و ورود به عملیات زمینی اختصاص دارد. برخی تحلیلگران و چهرههای ایرانی پس از مطرحشدن احتمال حمله زمینی آمریکا و اشغال جزیره خارک، پیشنهادهایی برای حمله به بحرین و کویت و تصرف پایگاههای آمریکا مطرح کردهاند. منطق چنین اقدامی میتواند ایجاد مناطق امنیتی و محرومکردن آمریکا از مواضع عملیاتی نزدیک ایران باشد. سناریوهای مشابهی درباره جمهوری آذربایجان و اقلیم کردستان عراق نیز مطرح میشود. اگر تهران این مناطق را به پایگاه یا مسیر عملیات علیه خود تبدیلشده تلقی کند، احتمال اقدام پیشدستانه افزایش خواهد یافت.
آخرین پله؛ سلاح هستهای
شدیدترین تحول احتمالی، تغییر محاسبات هستهای ایران است. جمهوری اسلامی همچنان رسماً اعلام میکند قصد ساخت سلاح هستهای ندارد. با این حال، تعداد بیشتری از نخبگان و نمایندگان مجلس این استدلال را مطرح میکنند که تنها دستیابی به سلاح هستهای میتواند بازدارندگی مطمئنی ایجاد کند. مشخص نیست این دیدگاه تا چه اندازه در ساختار تصمیمگیری ایران غالب شده است. حرکت به سمت تسلیحاتیشدن برنامه هستهای نیز میتواند واکنش شدید آمریکا و اسرائیل را به دنبال داشته باشد. اما اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که هیچ ابزار دیگری قادر به متوقفکردن حملات آمریکا نیست، محاسبه هزینه و فایده برنامه هستهای میتواند تغییر کند.
تناقض راهبرد جدید ایران
مشکل اساسی این راهبرد آن است که تشدید تنش همزمان میتواند بازدارندگی ایجاد کند و احتمال جنگ بزرگتر را افزایش دهد. اگر ایران حملات خود را بیش از اندازه گسترش دهد، آمریکا ممکن است دقیقاً همان کاری را انجام دهد که تهران قصد جلوگیری از آن را دارد یعنی افزایش گسترده نیروهای نظامی در منطقه و حتی ورود به یک عملیات زمینی بزرگ.
فشار اقتصادی داخلی نیز محدودیت دیگری است. ادامه جنگ به معنای ادامه فشار بر زندگی مردم ایران خواهد بود و حکومت نمیتواند مطمئن باشد که جامعه برای مدت نامحدودی هزینه آن را تحمل خواهد کرد. مقامهای ایرانی، از این خطر آگاه هستند. محسن رضایی تأکید کرده تصمیمات نظامی باید در مسیری اتخاذ شوند که هم مردم ایران و هم افکار عمومی جهان بتوانند درک کنند تهران آغازگر جنگ نیست. بنابراین حفظ مشروعیت داخلی و بینالمللی به بخشی از محاسبات تشدید تنش تبدیل میشود.
هدف نهایی؛ خروج آمریکا از منطقه
در نهایت، نشریه فارن افرز معتقد است راهبرد جدید ایران را نمیتوان صرفاً با مفهوم «پاسخ به حملات آمریکا» توضیح داد. هدف بلندمدت بزرگتر است و آن افزایش مستمر هزینه حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه محسوب می شود. بر اساس این تحلیل، تهران دیگر به دنبال مدیریت همزیستی با حضور آمریکا نیست، بلکه میخواهد شرایطی ایجاد کند که ادامه این حضور از نظر مالی، نظامی و سیاسی برای واشنگتن غیرقابل تحمل شود. به همین دلیل حتی یک آتشبس جدید نیز الزاماً منازعه را پایان نخواهد داد. اگر ایران تصور کند آتشبس فقط فرصتی برای تجدید قوای آمریکا است، انگیزهای برای پذیرش یک دوره طولانی آرامش نخواهد داشت.
این مسئله آینده رویارویی را خطرناکتر میکند. ایران برای بازگرداندن بازدارندگی به فشار بیشتر نیاز دارد؛ اما هر مرحله از افزایش فشار میتواند آمریکا را به پاسخ شدیدتری سوق دهد. پاسخ شدیدتر نیز به نوبه خود برداشت تهران از تهدید وجودی را تقویت میکند و انگیزه ایران برای تشدید بیشتر را افزایش میدهد.
از این منظر، خطر اصلی نه تصمیم ناگهانی یکی از دو کشور برای آغاز یک جنگ تمامعیار، بلکه شکلگیری یک چرخه خودتقویتشونده است. ایران برای وادارکردن آمریکا به خروج فشار را افزایش میدهد؛ آمریکا برای نشاندادن اینکه تحت فشار عقبنشینی نمیکند پاسخ میدهد؛ و تهران همین پاسخ را شاهد دیگری بر ضرورت افزایش بازدارندگی میبیند.
تهران اکنون تصور میکند پنجرهای برای تغییر موازنه منطقهای در اختیار دارد. رهبران ایران آمریکا را تحت فشار، افکار عمومی جهان را نسبت به جنگ منتقد و شرایط داخلی را برای ادامه مقاومت مناسب ارزیابی میکنند. همین برداشت میتواند به جای کاهش تنش، انگیزه ایران برای افزایش فشار را تقویت کند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :