از ویتنام تا ایران؛ چرا آمریکا از جنگهایش درس نمیگیرد؟

نشریه آمریکایی فارن افرز، جنگ متجاوزانه علیه ایران را تازهترین نمونه از خطای تاریخی آمریکا در برآورد قدرت نظامی میداند؛ خطایی که از ویتنام تا عراق تکرار شده و با اهداف متغیر، توهم فناوری و سیاسیشدن ارتش، خطرناکتر شده است.
جهان صنعت نیوز، جنگ علیه ایران، تنها نمونه تازهای از خطای دیرینه آمریکا در برآورد قدرت نظامیاش و فراموش کردن محدودیتهای آن است؛ خطایی که از ویتنام تا عراق ادامه یافته و اکنون با تمرکز فزاینده قدرت در کاخ سفید، سیاسیشدن ارتش و توهم فناوری، خطرناکتر شده است.
نشریه فارن افرز در تحلیلی به قلم ویلیام اچ. مکراون نوشت: خطای اصلی سیاست خارجی آمریکا فقط اشتباهات دولت ترامپ در جنگ علیه ایران نیست؛ بلکه مشکلی عمیقتر و تاریخی است؛ یعنی محاسبه اشتباه توانایی قدرت نظامی و نادیده گرفتن محدودیتهای آن. تمرکز صرف بر اشتباهات در جنگ علیه ایران باعث میشود مشکل عمیقتری در سیاست خارجی آمریکا دیده نشود؛ مشکلی که پیش از ریاستجمهوری ترامپ وجود داشته و پس از او هم ادامه خواهد یافت.
هرچند خطاهای خاص در ایران ممکن است ناشی از ضعفهای این رئیسجمهور و تیم او باشد، محاسبه اشتباه توانایی نیروی نظامی از دستکم پایان جنگ جهانی دوم ویژگی روبهرشدی در استراتژی آمریکا بوده است. تمایل به نادیده گرفتن محدودیتهای قدرت، برخی از بزرگترین اشتباهات حاکمان آمریکا در جنگ سرد را توضیح میدهد که ویتنام روشنترین و پرهزینهترین نمونه آن است. با این حال، بهرغم ادعای ظاهری درباره درسگیری از آن تجاوز، این توهم آمریکایی یعنی اعتماد بیش از حد به توانایی قدرت نظامی برای دستیابی به پیروزی و از این طریق اهداف سیاسی بنیادین بدتر شده است، بهویژه در ربع قرن گذشته.
این توهم از پایان جنگ جهانی دوم وجود داشته و در ربع قرن گذشته بدتر شده است. جنگ متجاوزانه علیه ایران نمونه آشکار آن است؛ یعنی جنگی که بدون دلیل روشن آغاز شد، اهداف آن مدام تغییر کرد – که شامل تغییر نظام ایران و مهار هستهای تا بازگشایی تنگه هرمز بود که تا شروع جنگ بسته نشده بود- و نتایج آن برای منافع آمریکا و خاورمیانه بد بوده است.
درسهای تاریخی
نویسنده فارن افرز با اشاره به جنگ بینتیجه آمریکا در ویتنام، میگوید در بررسی شکست آمریکا در ویتنام دریافت که یک نقطهٔ قوت به یک ضعف مرگبار تبدیل شده بود؛ ایمان بنیادین به اینکه آمریکا باید پیروز شود و بنابراین چنین خواهد شد. باور به پیروزی مهم است، اما وقتی با قضاوت سیاسی درست همراه نشود، وقتی اصول جنگ با این تصور غلط که فناوری یا آتشبار میتواند اصطکاکهای ذاتی جنگ را از بین ببرد نادیده گرفته شوند، وقتی موفقیتهای تاکتیکی مسیر قطعی پیروزی استراتژیک تلقی شوند و وقتی هزینه خون و ثروت بالا برود، در حالی که ادعای درست بودن فرو بریزد، بازنگری ضروری است. در ویتنام پاسخ به تلفات فزاینده صرفا استفاده از واژه «بیشتر» بود یعنی نیروی بیشتر، بمب بیشتر، پول بیشتر. شکست در جنگ تابو تلقی میشد و آمریکا با وجود محدودیتهای آشکارتر قدرت خود به جنگ ادامه داد. وقتی پایان فرا رسید و آمریکا در ۱۹۷۵ از سایگون عقب نشست، بسیاری از رهبران نظامی و سیاسی هنوز نمیفهمیدند چگونه آمریکا در این جنگ باخت.
براساس این نوشتار، جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱، نمونه دیگری از استفاده از قدرت نظامی است. دولت بوش پدر با اصولی مانند کسب موقعیت برتر، ساخت ائتلاف بینالمللی، تعیین اهداف روشن و محدود، همراستایی اهداف سیاسی و نظامی، استفاده از نیروی زمینی و خروج پس از تحقق اهداف، توانست صدام را از کویت بیرون کند. اما این موفقیت به جای آنکه درس عبرت شود، به «خودشیفتگی پیروزی» و باور به توانایی نامحدود فناوری منجر شد. در جنگهای افغانستان و عراق، جورج بوش پسر اشتباهات دیگری مرتکب شد. پس از ۱۱ سپتامبر، همان خطاها یعنی اهداف متغیر، نادیده گرفتن اصول جنگ، اتکای بیش از حد به فناوری، نیروی ناکافی برای مقابله با شورش، ائتلاف کوچک و هزینههای عظیم بدون دستاورد پایدار تکرار شد.
نویسنده این تحلیل ادامه میدهد، جنگ خلیج فارس میتوانست فرصتی برای درونی کردن درسها درباره استفاده موثر از زور و محدودیتهای آن باشد، اما به جای آن موجی از خودشیفتگی پیروزی به راه انداخت. فناوری بهنمایشدرآمده شامل مهمات دقیق، موشکهای کروز، جیپیاس، سیستمهای فرماندهی دیجیتال این باور را تقویت کرد که فناوری میتواند اصطکاکها، هزینهها و خطرهای جنگ را از بین ببرد. در دهه ۱۹۹۰ ماموریتهای آمریکا برخی موفق در بوسنی و کوزوو و برخی ناموفق در سومالی بودند. اما پس از ۱۱ سپتامبر، ناکامی در آموختن درسهای درست از جنگ خلیج فارس آشکارتر شد.
حال پس از این جنگها در خاورمیانه، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا بدون عبرت گرفتن از جنگهای گذشته و تنها با این توجیه که چون توانسته در حمله به ونزوئلا نیکولاس مادورو رئیس جمهور آن را برباید، پس میتواند در جنگ علیه ایران هم پیروز شود، جنگی به راه انداخت.
به گفته نویسنده این تحلیل، جنگ علیه ایران نیز از همان ابتدا با مشکلات جدی روبهرو بود؛ مشروعیت اخلاقی این جنگ از همان ابتدا از سوی بسیاری مورد انتقاد قرار گرفت. هیچ تلاشی برای کسب مشروعیت بینالمللی نشد؛ حمله اولیه به یک مدرسه ابتدایی در میناب و کشته شدن بیش از ۱۰۰ دانشآموز و سپس عدم پذیرش خطا، موقعیت اخلاقی آمریکا را تضعیف کرد. متحدان، بهویژه کشورهای عربی همسایه حوزه خلیج فارس، از قبل مطلع نشدند و بعدا برای بازگشایی تنگه هرمز حمایت بینالمللی ندادند.
مکراون اشاره کرد، واشنگتن ادعا کرد فوریت پیشگیری از سلاح هستهای قریبالوقوع ایران وجود دارد، اما بعد ترامپ چنین نگرانیهایی را بیاهمیت خواند و گفت چیزی جز «غبار هستهای» باقی نمانده است. پس از بسته شدن تنگه، بازگشایی آن محور اصلی استراتژی نظامی و دیپلماسی شد، اما ترامپ مدعی شد اهمیت چندانی ندارد چون آمریکا به نفت نیاز ندارد. اهداف تقریبا روزبهروز تغییر میکردند. تردیدی نیست که برنامهریزان نظامی آمریکا محدودیتهای قدرت هوایی را برای تحقق اهداف در ایران میدانستند؛ این باید نشانهای به کاخ سفید میبود.
نویسنده در بخش دیگری از تحلیل خود به اهداف مبهم این حمله اشاره کرد و گفت، اهداف روزبهروز تغییر میکرد؛ از تغییر دولت تا نگرانی هستهای و سپس بازگشایی تنگه هرمز. مساله دیگر وضعیت جغرافیایی ایران است؛ تنگه هرمز محور اصلی ایران و مانع طبیعی قدرتنمایی آمریکاست. ایران در موضع دفاعی فقط باید حفظ و حراست کند تا پیروز شود.
ویلیان اچ. مکراون به اراده ملت ایران در مقابله با دشمن میپردازد و اینکه تجربه جنگ ایران و عراق نشان داد ایرانیها تا پای جان میجنگند و حضور دشمنان در خاک خود بر نمیتابند.
روندهای ساختاری نگرانکننده
نویسنده این تحلیل در ادامه هشدار میدهد که مشکل احتمالا به سه دلیل بدتر هم میشود؛
وفاداری به رئیسجمهور آمریکا دارد بر وفاداری به نهادها اولویت مییابد و ترامپ ممکن است مشاوره صریح و واقعی دریافت نکند. اقدامات اخیر پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا در اخراج و تنزل درجههای نظامیان با سابقه ارتش به نگرانی جدی در میان هم حزبیهای ترامپ و دیگر سیاستمداران آمریکایی بدل شده است. پاکسازیهای گسترده در رهبری نظامی و حذف افسرانی که مانع اهداف سیاسی تلقی میشوند، اثر بازدارندهای بر ارائه توصیههای صریح درباره هزینهها و محدودیتهای استفاده از زور دارد. هوش مصنوعی، پهپادها، رباتیک و سیستمهای سایبری و فضایی این توهم را تقویت میکنند که میتوان اصول بنیادین جنگ را نادیده گرفت. فناوری «توانمندساز» است، نه جایگزین سیاست درست.
نویسنده فارن افرز در خاتمه مینویسد، قدرت نظامی آمریکا بزرگ است اما همه چیزها مانند همین قدرت، محدود هستند و ضعفهایی دارند و بزرگترین خطر، فراموش کردن همین محدودیتها و نادیده گرفتن آنهاست.
منبع: ایسنا
سیاسیلینک کوتاه :