ایران باید بمب اتم بسازد؟ | درس جنگ ایران برای قدرتهای هستهای جهان

جنگهای اخیر، بهویژه درگیری ایران و اسرائیل، جنگ روسیه و اوکراین و رویارویی هند و پاکستان، پرسشی اساسی را در محافل راهبردی مطرح کرده است که آیا سلاح هستهای همچنان میتواند از حمله به یک کشور جلوگیری کند؟ در مناظرهای در نشریه فارن افرز، گروهی از کارشناسان معتقدند بازدارندگی هستهای همچنان مانع جنگهای فاجعهبار میشود، اما گروهی دیگر تأکید میکنند که این تسلیحات نتوانستهاست مانع حملات متعارف شوند. در این میان، تجربه ایران به یکی از محورهای اصلی بحث تبدیل شده است؛ تجربهای که به اعتقاد برخی تحلیلگران، ممکن است انگیزه دستیابی به سلاح هستهای را افزایش دهد و از نگاه گروهی دیگر، خطرات حرکت به سمت چنین تسلیحاتی را آشکار کند.
جهان صنعت نیوز – تحولات نظامی سالهای اخیر، یکی از بنیادیترین مفروضات امنیت بینالملل را با پرسش مواجه کرده است. در دهههای گذشته، برخورداری از تسلیحات هستهای مهمترین تضمین امنیت ملی تلقی میشد، اما حملات نظامی به کشورهای دارای سلاح هستهای نشان داده است که این تسلیحات لزوماً مانع جنگهای متعارف نمیشوند.
در همین زمینه، نشریه فارن افرز مناظرهای میان چند متخصص برجسته سیاست هستهای منتشر کرده است. این مناظره در واکنش به مقالهای با عنوان «شکست عجیب بازدارندگی هستهای» شکل گرفته پیشتر در این نشریه منتشر شده بود. نویسنده آن مقاله معتقد بود کارآمدی سلاحهای هستهای در جلوگیری از حملات متعارف کاهش یافته است. در مقابل، گروه دیگری از کارشناسان، هرکدام از زاویهای متفاوت، پیامدهای این تحول را بررسی کردهاند.
بازدارندگی هستهای شکست خورده یا کارکرد آن اشتباه فهمیده شده است؟
اریک ادلمن، معاون پیشین وزیر دفاع آمریکا، و فرانکلین میلر، مقام سابق سیاست هستهای پنتاگون، معتقدند ادعای پایان بازدارندگی هستهای ناشی از برداشت نادرست از وظیفه اصلی این تسلیحات است. به گفته آنها، سلاح هستهای هرگز قرار نبوده مانع تمام جنگهای متعارف، حملات پهپادی یا درگیریهای محدود شود. هدف اصلی این تسلیحات جلوگیری از حملات فاجعهبار، بهویژه جنگ هستهای گسترده، بوده است.
این دو تحلیلگر تأکید میکنند که در میان ۹ قدرت هستهای جهان، یعنی آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه، هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی، مهمترین کارکرد سلاح هستهای دفاع از سرزمین ملی و جلوگیری از حملات ویرانگر است. در مورد آمریکا و بریتانیا، این بازدارندگی به حفاظت از متحدان نیز گسترش مییابد.
کارکرد دوم، جلوگیری از حملات متعارف بسیار گسترده، استفاده از دیگر سلاحهای کشتارجمعی و حتی برخی حملات سایبری است. سلاح هستهای همچنین میتواند برای تهدید محدود یا حمایت از عملیات تهاجمی متعارف به کار گرفته شود. گروهی از تحلیلگران معتقدند حملات اوکراین به پایگاههای بمبافکن روسیه، درگیری هند و پاکستان و حملات ایران به اسرائیل، الزاماً نشانه شکست بازدارندگی راهبردی نیستند؛ زیرا این حملات به سطحی نرسیدهاست که قدرتهای هستهای معمولاً استفاده از سلاح هستهای را برای مقابله با آن در نظر میگیرند. آنها به مفهوم «پارادوکس ثبات و بیثباتی» اشاره میکنند. ثبات در سطح هستهای ممکن است زمینه افزایش درگیری در سطوح پایینتر را فراهم کند.
در دوران جنگ سرد نیز آمریکا و شوروی از جنگ هستهای مستقیم اجتناب کردند، اما در جنگهای نیابتی متعددی درگیر شدند. اسرائیل نیز با وجود برخورداری از توان هستهای، در سال ۱۹۷۳ هدف حمله مصر و سوریه قرار گرفت. در این نگاه این، چنین رویدادهایی به معنای ناکارآمدی بازدارندگی هستهای نیست. سامانههای دفاع موشکی، هرچند ضروری است، نمیتوانند جایگزین نوسازی زرادخانه هستهای آمریکا شوند. بمبافکنها، موشکهای بالستیک قارهپیما و زیردریاییهای هستهای آمریکا که بخش مهمی از آنها میراث جنگ سرد هستند، همچنان به نوسازی نیاز دارند.
تجربه ایران؛ آیا ترور رهبران انگیزه هستهایشدن را افزایش میدهد؟
یوناتان تووال، پژوهشگر مؤسسه اسرائیلی میتویم، به جنبه متفاوتی از جنگ ایران مبنی بر تأثیر هدف قرارگرفتن رهبران سیاسی بر انگیزه کشورها برای دستیابی به سلاح هستهای توجه میکند. او معتقد است ترور آیت الله خامنه ای علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ممکن است پیامدهایی فراتر از ایران داشته باشد. به باور تووال، این رویداد میتواند رهبران کشورهای دیگر را به این نتیجه برساند که بدون بازدارندگی هستهای، نهتنها حکومت بلکه جان شخصی آنها نیز در معرض خطر قرار دارد.
او تأکید میکند که ترور رهبر ایران چند روز پس از مذاکرات نمایندگان آمریکا و ایران در ژنو، این پیام را تقویت کرده است که حتی مذاکره نیز لزوماً امنیت رهبران را تضمین نمیکند. تووال برای توضیح این موضوع به سرنوشت صدام حسین و معمر قذافی اشاره میکند. صدام در سال ۲۰۰۳ سرنگون و سپس اعدام شد. قذافی نیز پس از کنارگذاشتن برنامههای تسلیحات غیرمتعارف و عادیسازی روابط با غرب، در سال ۲۰۱۱ در جریان قیامی با حمایت ناتو سرنگون و کشته شد. از نگاه او، چنین تجربههایی ممکن است رهبران سایر کشورها را به این نتیجه برساند که کنارگذاشتن توانمندیهای راهبردی، بقای شخصی آنها را تضمین نمیکند.
کره شمالی نمونه دیگری از این منطق است. این کشور در سال ۲۰۲۲ قانونی تصویب کرد که در صورت تهدید سامانه فرماندهی و کنترل هستهای، امکان پاسخ خودکار را پیشبینی میکند. بااینحال، تووال هشدار میدهد که چنین تدابیری خطرات تازهای ایجاد میکنند. انتقال اختیار استفاده از سلاح هستهای به سطوح پایینتر، پراکندگی نیروها و کوتاهکردن زمان تصمیمگیری میتواند احتمال واکنش تلافیجویانه را افزایش دهد، اما همزمان خطر اشتباه محاسباتی، حادثه و استفاده غیرمجاز را نیز بیشتر میکند.
این همان مسئلهای است که در ادبیات راهبردی با عنوان معضل «همیشه/هرگز» شناخته میشود. سلاح هستهای باید هنگام صدور دستور قانونی قابلاستفاده باشد، اما در شرایط دیگر هرگز به کار گرفته نشود. تووال معتقد است تجربه ایران میتواند برنامهریزان هستهای روسیه، چین، کره شمالی و پاکستان را به بازنگری در امنیت سامانههای فرماندهی و تلافی هستهای وادار کند.
چرا حرکت به سمت سلاح هستهای ممکن است امنیت را کاهش دهد؟
جنیس گراس استاین، استاد دانشگاه تورنتو، با پذیرش محدودیت بازدارندگی هستهای در جنگهای منطقهای، بر خطر دیگری تأکید میکند. تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای ممکن است خود به عاملی برای تحریک حمله نظامی تبدیل شود. او به سه رویداد سال ۲۰۲۵ شامل حملات هند به پاکستان، حملات اوکراین به پایگاههای راهبردی روسیه و حملات اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هستهای ایران اشاره میکند.
به گفته استاین، این رویدادها نشان میدهند برخورداری از تسلیحات هستهای نتوانسته مانع حملات متعارف به سرزمین کشورهای هستهای شود.
بااینحال، او میان بازدارندگی قدرتهای بزرگ و قدرتهای منطقهای تفاوت قائل است. آمریکا و چین در رقابتی جهانی قرار دارند و مستقیماً همسایه نیستند، درحالیکه هند و پاکستان یا روسیه و اوکراین در مجاورت جغرافیایی یکدیگر قرار دارند. ایران و اسرائیل نیز قدرتهایی منطقهای هستند که در خاورمیانه رقابت میکنند.
استاین معتقد است شواهد اخیر را نمیتوان به روابط هستهای قدرتهای بزرگ تعمیم داد؛ زیرا بازدارندگی میان آنها همچنان برقرار است. نکته مهمتر در تحلیل او، مفهوم «آستانه توانمندی هستهای» است؛ وضعیتی که کشوری توانایی نزدیکشدن به ساخت سلاح هستهای را دارد، اما هنوز آن را تولید نکرده است.
استاین با اشاره به ایران استدلال میکند که نزدیکشدن به این آستانه، برخلاف انتظار، نهتنها امنیت کشور را افزایش نداد، بلکه ممکن است انگیزه حمله پیشگیرانه دشمنان را تقویت کرده باشد.
به باور او، ایران در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ با وجود برخورداری از توانمندی هستهای پیشرفته نتوانست از حملات جلوگیری کند. در مقابل، استفاده از راهبرد متعارف اعمال کنترل بر تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶، اهرم فشار راهبردی بیشتری در اختیار تهران قرار داد.
از این منظر، کشورهای کوچک و متوسط ممکن است به این نتیجه برسند که هزینه و خطر دستیابی به سلاح هستهای بیش از مزایای آن است، درحالیکه قدرتهای بزرگ همچنان به حفظ و نوسازی زرادخانههای خود ادامه خواهند داد.
سلاح هستهای دیگر تضمین امنیت نیست
نویسنه مقاله «شکست عجیب بازدارندگی هستهای» در پاسخ به منتقدان تأکید میکند که منظور او شکست کامل بازدارندگی هستهای نبوده است. به اعتقاد او، این تسلیحات همچنان برای جلوگیری از حملات هستهای مؤثرند، اما قابلیت اتکای آنها در جلوگیری از جنگهای متعارف منطقهای کاهش یافته است.
او به کشورهایی، از جمله برخی متحدان آمریکا، که در اندیشه دستیابی به سلاح هستهای هستند هشدار میدهد که در محاسبات خود تجدیدنظر کنند.
او همچنین میپذیرد که نوسازی زرادخانه هستهای آمریکا ضروری است. او توضیح میدهد که کمیسیون وضعیت راهبردی آمریکا در سال ۲۰۲۳، که خود و فرانکلین میلر عضو آن بودند، برنامه نوسازی سهگانه هستهای آمریکا را ضروری اما ناکافی دانسته بود؛ بهویژه با توجه به گسترش سریع توان هستهای چین.
بااینحال، او معتقد است سرمایهگذاری نامحدود در تسلیحات هستهای منطقی نیست و منابع باید به تقویت توان متعارف، دفاع موشکی و کنترل تسلیحات نیز اختصاص یابد.
همچنین میان انگیزه رهبران اقتدارگرا و رهبران کشورهای دموکراتیک تفاوت میگذارد. به گفته او، رهبران اقتدارگرا ممکن است سلاح هستهای را تضمینی برای بقای شخصی خود بدانند، اما کشورهای دموکراتیک و متحدان آمریکا با هزینههای اقتصادی، سیاسی و زیستمحیطی متفاوتی مواجهاند.
نشریه فارن افرز در نهایت هشدار میدهد که کاهش نقش بازدارندگی هستهای در جنگهای متعارف ممکن است پایاندادن به جنگها را دشوارتر کند. در گذشته، نگرانی از تشدید هستهای گاهی طرفهای درگیر را به توقف جنگ وادار میکرد؛ اما اکنون ممکن است زرادخانههای هستهای بدون استفاده باقی بمانند، درحالیکه جنگهای متعارف ادامه پیدا میکنند.
بازدارندگی هستهای در حال تغییر است
مناظره فارن افرز نشان میدهد که اختلاف کارشناسان بیشتر بر سر دامنه کارآمدی بازدارندگی هستهای است تا اصل وجود آن. گروهی معتقدند سلاحهای هستهای همچنان وظیفه اصلی خود، یعنی جلوگیری از جنگهای فاجعهبار، را انجام میدهند. با این وجود برخی دیگر از تحلیلگران هشدار میدهند که هدف قرارگرفتن رهبران سیاسی ممکن است انگیزه هستهایشدن را افزایش دهد. مخالفات در مقابل تأکید میکند که حرکت به سمت سلاح هستهای میتواند کشورها را آسیبپذیرتر کند. همچمنین بر کاهش کارآمدی این تسلیحات در جلوگیری از حملات متعارف تأکید می شود.
در این میان، تجربه ایران دو برداشت متفاوت ایجاد کرده است؛ از یک سو، برخی آن را نشانه افزایش انگیزه دستیابی به بازدارندگی هستهای میدانند و از سوی دیگر، گروهی معتقدند نزدیکشدن به آستانه هستهای ممکن است خود خطر حمله نظامی را افزایش دهد. بنابراین، پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که سلاح هستهای قدرت بازدارندگی دارد یا خیر بلکه این است که در برابر چه نوع تهدیدی، برای کدام کشور و با چه هزینهای میتواند امنیت ایجاد کند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :