شاغلان فقیر

جهان صنعت نیوز – دکتر داود سوری، استاد دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه شریف است که در سالهای تازه سپریشده با گفتهها و نوشتههای کارشناسانه و علمی خود که شجاعت و مردمدوستی و کوشش برای بهتر شدن زندگی مردم در آنها نهادینه شده، در آسمان اقتصاد ایران درخشیده است. دکتر داود سوری از دهه ۷۰ تا به امروز یکسره درباره اقتصاد ایران پژوهش کرده و بیشترین پژوهشهای او نیز درباره فقر در ایران است. او در گفتوگو با «جهان صنعت» میگوید کوچک شدن کیک اقتصاد ایران در چهار دهه گذشته شرایط را برای بیشتر شدن شمار فقرا و خالی شدن سفره آنها هموار کرده است. ابعاد فراگیر فقر در حال حاضر، با توجه به استانداردهای معتبر، هفت دهک ایرانیان را شامل میشود. سوری با استناد به نتایج پژوهشهای فقر میگوید: متأسفانه بیشترین فقرای ایرانی شاغلانی هستند که در بنگاههای کوچک فعالیت دارند و از راه فروش نیروی کار خود به کارفرمایانی که درآمدهای اندکی دارند، درآمد کسب میکنند. دکتر داود سوری میگوید یکی از پدیدههای ناراحتکننده در ایران رها کردن پژوهشهای مستمر درباره فقر از راهبردهای مشخص است. به همین دلیل مطالعات منسجمی درباره فقر در ایران نداریم. او باور دارد که هیچ حکومتی نمیتواند با یارانه از هفت دهک حمایت کند و باید راههایی را برای عبور از فقر جستجو کنیم. باید کیک اقتصاد ایران بزرگ شود و نابرابریها را از بین برد.
او درباره اینکه شهروندان ایرانی تا چه زمانی تابآوری دارند که وضعیت موجود را تحمل کنند، میگوید این محاسبه سختی است و اگر میشد شاید بانیان وضع موجود آن را برآورده میکردند. او درباره شرایط بیاستفاده ماندن دانش اقتصاد میگوید: در اساس نظام سیاسی ایران به فکر اقتصاد نبوده است و اکنون ارادهای برای حل مسائل اقتصادی دیده نمیشود.
جناب آقای سوری، شما یک پژوهش قدیمی در دهه ۹۰ در زمینه اقتصاد ایران انجام داده بودید، در این پژوهش ابعاد گوناگون فقر را شکافته و حتی در این زمینه برآورد و نمونهگیری انجام داده بودید. این کار پژوهشی شما به کجا رسید؟
فراتر از آن کار، کارهای بسیار دیگری نیز چه قبل و چه بعد از آن، از سوی تیمهای مختلف انجام شده، اما واقعیت این است که در اقتصاد ما در خصوص فقر و توزیع درآمد، متولی خاصی وجود ندارد. البته در این راستا وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی خود را متولی این امر میداند، یا مرکز آمار ایران بعضاً از این فعالیتها انجام میدهد، یا مرکز پژوهشهای مجلس نیز به این حوزه ورود پیدا میکند، اما در ۴۰ سال گذشته هیچ کار ممتدی در این حوزه انجام نگرفته است. به عبارتی محققان، کاری را از صفر آغاز میکنند، آن را تا مرحلهای پیش میبرند و سپس کار آنها کنار گذاشته میشود. پس از مدتی ممکن است عدهای دیگر در همین حوزه کار خود را از صفر آغاز کنند و همین مراحل را پیش ببرند و در نهایت کار آنها نیز ابتر باقی بماند. در واقع یکی از دلایل ابتر ماندن کار پژوهشی در حوزه فقر، این است که سیستم علاقهای به پرداختن به این موضوع ندارد و همین امر باعث شده در این زمینه به مطالعات منسجمی دست پیدا نکنیم، چرا که هیچ راهبرد مشخصی در این باره در کشور مطرح نیست. کار پژوهشی ما نیز صرفاً در حد مقالهای در یک کتاب تدوین و سپس رها شد.
در برنامه دوم توسعه قرار بود معقول رفاه اجتماعی دیده شود، از این رو پیشبینی شده بود که دو نهاد کمیته امداد و سازمان بهزیستی با بودجههای خاص با یکدیگر ادغام شوند و یک مدیریت متمرکز پیدا کنند تا مقوله فقر در این سازمان ادغام و دنبال شود که این پیشنهاد در مجلس چهارم پذیرفته نشد؛ آیا گمان میکنید لازم است یک سازمان فراگیر در این زمینه ایجاد کنیم؟
شرایطی که در برنامه دوم توسعه در ابتدای دهه ۷۰ با آن روبهرو بودیم، با شرایط کنونی بسیار متفاوت است؛ شاید در آن زمان وجود سازمانهای مختلفی جدا از اینکه هرکدام چه سازوکاری دارند، برای مشکل فقر کافی به نظر میرسید. در حال حاضر اگر بخواهیم یک طبقهبندی کلی از فقرا داشته باشیم، میتوانیم فقرا را به دو دسته کلی تقسیم کنیم. یک دسته افرادی که به دلایل مختلف از جمله بیماری و از کارافتادگی توانایی فعالیت اقتصادی را ندارند؛ این افراد خواهناخواه باید تحت پوشش قرار بگیرند و هیچ انتظاری از آنها نمیرود و سازمان تأمین اجتماعی باید دخالت کرده و این افراد را تحت پوشش خود قرار دهد. اما مشکل بزرگی که ما هماکنون نسبت به سالهای دهه ۷۰ با آن روبهرو هستیم، این است که افراد توانمندی در جامعه وجود دارند که به دلایل شرایط اقتصادی کشور صاحب کار و درآمد نیستند و این امر باعث شده که این دسته افراد نیز فقیر محسوب شوند. این افراد به دلایل اینکه کاری برای آنها وجود ندارد یا کاری با درآمد مناسبی پیدا نمیکنند، وارد بازار کار نمیشوند. بنابراین نمیتوان به این دسته از افراد همانند دسته اول کمک نقدی کرد و حتی خود آنها نیز طالب کمک نقدی نیستند بلکه باید شرایط کار را برای آنها مهیا ساخت. باید بتوان ثروتآفرینی کرد تا این افراد نیز از این ثروت سهمی داشته باشند. از سالهای گذشته تا کنون جمعیت این دسته از افراد بسیار زیاد شدهاند، افراد توانمندی که توانایی تولید ثروت دارند اما محیط مناسب کاری برای آنها وجود ندارد تا از توانمندیهای خود استفاده کنند؛ از این رو بدون شک سازمانهایی برای حمایت از فقرا نیاز داریم، اما باید بدانیم که از چه گروههایی و با چه سازوکاری از این افراد حمایت کنیم. نباید فراموش کنیم که هر دولتی منابع محدودی برای کمک کردن به فقرا دارد، براساس آمار مسئولان، شش تا هفت دهک از مردم فقیر هستند، هیچ حکومتی نمیتواند هفت دهک از جامعه را تحت پوشش خود قرار دهد. از همین رو سیاستهایی که برای مبارزه با فقرا اتخاذ میشود، باید متناسب با شرایط فقرا باشد.
ابعاد مختلف فقر از یکسو و اقتصاد رانتی از سوی دیگر، باعث نابرابری شدید در کشور شده است. ملاحظه میکنیم همواره بر درآمد نوکیسهها افزوده میشود و از سوی دیگر، تولید ثروت که با رشد تولید ناخالص داخلی به دست میآید، بزرگ نمیشود. نقش سیاستگذاریهای کلان اقتصادی در این نابرابریها را چگونه ارزیابی میکنید؟
هر اندازه سیستم اقتصادی ما متمرکزتر باشد که متأسفانه به آن سمت نیز در حال حرکت هستیم، نابرابری نیز بیشتر خواهد شد. ما در سیستمی قرار داریم که هم خود تقسیمکننده است و هم خود سهم هر کسی را تعیین میکند و آن یک نفر در اقتصاد ما دولت است. از این رو به هر اندازه به دولت نزدیک باشید، سهم بیشتری نصیب شما خواهد شد. اقتصادی که در آن دولت تصمیمگیرنده است که هر کس چه مقدار کار کند و چه اندازه درآمد داشته باشد، خواهناخواه یک اقتصاد نابرابر را شکل میدهد که نمیتوان انتظار داشت به سمت برابری حرکت کند. طبیعی است که با کم شدن منابع، این نابرابری بیشتر شده و زمانی که این سهم کمتر میشود، افرادی که دورتر از دولت قرار دارند، سهم کمتری به آنها میرسد. از این رو شاهد هستیم نابرابری در کشور ما روز به روز بیشتر و بیشتر میشود.
مقامات در کشور ما گمان میکنند تابآوری و مقاومت مردم همچنان ادامه دارد. شما گمان میکنید که تا چه حدی تابآوری مردم در زمینه فقر ادامه خواهد داشت و پیامدهای این نابرابریها چه خواهد بود؟
پاسخ به این پرسش تا حدی مشکل است، چرا که نمیتوان دقیقاً پیشبینی کرد زیرا اگر این امر قابل پیشبینی بود، همان نظام اولیه که این سازوکار را دنبال میکرد، همچنان پابرجا بود و نیازی نبود که به آن نقطه جوش برسد، ولی تجربیات بینالمللی در تاریخ نشان میدهد این اتفاق خواهد افتاد و نمیتوان جلوی آن ایستاد و این امر یک واقعیت است. باید به این موضوع توجه کرد که نابرابری در کنار فقر بسیار خطرناک است و سبب بسیاری از ناآرامیهای اجتماعی میشود. ممکن است نابرابری به تنهایی چندان مشکلساز نباشد اما نابرابری در کنار بیعدالتیها بسیار تحریککننده است و پذیرش آن برای جامعه سخت است. شاخصهای نابرابری در کشورهای جهان اول با جهان سوم، چندان با یکدیگر تفاوتی ندارند ولی وقتی سطح فقر را ملاحظه میکنید، درمییابید که فقر در کشورهای جهان سوم بیشتر است. جدا از آن، نحوه کسب درآمد نیز مهم است. این موضوع که ثروت از چه طریقی حاصل میشود، مهم قلمداد میشود. به تبع جامعه، ثروت افرادی که از طریق کار آن را به دست آوردهاند، میپذیرد و این موضوع متفاوت است از ثروت فردی که ناشی از قرار گرفتن در یک نهاد دولتی کسب شده باشد. این عوامل در ناآرامیهای اجتماعی تأثیرگذار هستند. شرایط اقتصادی کشور نیز خواهناخواه ما را با این ناآرامیها روبهرو خواهد کرد، اما زمان آن به هیچوجه قابل پیشبینی نیست.
این روزها افراد متوسط جامعه برای گذراندن زندگی در چندین شغل مشغول به کار هستند اما وضعیت به جایی رسیده که این افراد نیز احساس خطر میکنند. از سوی دیگر شاهد هستیم که منابع بسیاری با عنوان یارانه هدر میرود، آیا این نظام یارانهای قابل ادامه دادن است؟ آیا با تغییر در سیستم یارانه میتوان این درد را تا حدی تسکین داد؟
ابتدا شما از دهه ۷۰ صحبت کردید، در آن زمان، یارانههای بسیاری به انرژی تعلق میگرفت و این بحث مطرح بود که دیگر به آب و برق یارانه تعلق نگیرد. در آن زمان به دلیل سطح فقر در جامعه، میزان جمعیت و درآمدهای کشور، میتوانستیم بحث قطع کردن یارانهها را مطرح و آن را هدفمند کنیم و براساس سازمانهای موجود آن را به عدههای خاص که نمیتوانند وارد چرخه اقتصادی شوند، پرداخت کنیم. اما متأسفانه این کار را انجام ندادیم و طی چهاردهه به نقطهای رسیدیم که مسئولان دولتی صحبت از هفت دهک فقیر در جامعه میکنند. حتی اگر این آمار را حداقل به پنج دهک نیز تقلیل دهیم، یعنی شامل ۵۰ درصد جامعه میشود، به عبارتی با جمعیت ۹۰ میلیونی، ۴۵ میلیون نفر فقیر داریم که این افراد وابسته به یارانه هستند و اکنون بسیار سخت است که این یارانهها را قطع کنیم. زمانی که بحث از کاهش یارانه بنزین به عمل آوردیم، تعداد خودروهای ما بسیار کمتر بودند، جدا از آن کسانی که توسط خودرو کسب درآمد میکردند نیز چندان زیاد نبودند، اما طی این سالها با تشویق افراد به خرید خودرو و کسب درآمد از این طریق، سبب شدیم که دیگر نتوانیم موضع قطع یارانه را داشته باشیم. بدون شک یارانهای که بابت انرژی پرداخت میشود به نوعی هدر دادن منابع کشور است. هم منابع ارزشمند را دور میریزیم، هم هوا را آلوده کردهایم و هم اینکه کیفیت زندگی خود را تقلیل دادهایم. اما دیگر به راحتی نمیتوانیم درباره کاهش قیمت بنزین حرفی به میان بیاوریم چرا که جامعه تحمل این افزایش قیمت را ندارد. متأسفانه کوچک شدن کیک اقتصاد و این موضوع که طی چهاردهه گذشته ما نتوانستهایم در کشور خلق ثروت کنیم، سبب شده بسیاری از خانوارها به این یارانه متکی باشند و قطع کردن آن در چنین شرایطی بسیار سخت است. منابع مالی دولت نیز به دلایل اقتصادی و گرفتار شدن به تحریمها، بسیار کاهش یافته است، جدا از اینکه سرمایههای فیزیکی ما طی این سالها نیز مستهلک شدهاند. هماکنون با ناترازی برق و گاز مواجه هستیم که این امر به دلیل عدم سرمایهگذاری لازم در این حوزه است. در حقیقت هماکنون در شرایطی قرار داریم که توصیه به قطع یارانه هرچند که منطقی به نظر میرسد، اما از نظر اخلاقی بسیار مشکلساز است و نمیتوان یارانه افرادی که به این یارانه متکی هستند را قطع کرد.
اقتصاد کلانپیشنهاد ویژه
لینک کوتاه :