xtrim

تهران در لبه پرتگاه؛ زلزله یا خشکسالی کدام اول می‌رسد؟

پایتخت ایران با بحرانی چندوجهی روبه‌روست که از کم‌آبی و فرونشست زمین تا آلودگی هوا و ساخت‌وساز بر روی گسل‌های فعال را شامل می‌شود. این وضعیت نه‌تنها نتیجه تغییرات اقلیمی، بلکه حاصل دهه‌ها سوءمدیریت، توسعه ناپایدار، فساد سیستماتیک و بی‌توجهی به هشدارهای کارشناسی است.

جهان صنعت نیوز – تهران امروز بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر در معرض یک فروپاشی چندوجهی قرار گرفته است؛ فروپاشی‌ای که نه‌فقط از کمبود آب یا خشکسالی ناشی می‌شود بلکه حاصل دهه‌ها سوء‌مدیریت، توسعه افسارگسیخته، تصمیم‌های بدون پشتوانه علمی و بی‌اعتنایی به هشدارهای کارشناسان است. هشدار اخیر رئیس‌جمهور مبنی بر احتمال تخلیه بخش‌هایی از تهران یا حتی انتقال پایتخت تنها نشانه‌ای از شدت‌گرفتن نگرانی‌هاست، اما ریشه این بحران بسیار عمیق‌تر از یک کمبود مقطعی آب است.

پایتخت ایران روی مجموعه‌ای از بحران‌های درهم‌تنیده از فرونشست گسترده زمین، ساخت‌وساز بر روی گسل‌های فعال، فروپاشی تدریجی سفره‌های آب زیرزمینی تا هوایی که به‌طور دائم در وضعیت اضطرار است، بنا شده است. این مجموعه تهدیدها، تهران را به شهری بدل کرده است که هر شوک کوچک می‌تواند آن را به مرز ناپایداری کامل برساند. برخی کارشناسان می‌گویند تهران امروز در شرایطی قرار دارد که برخورد هم‌زمان یک خشکسالی شدید و یک زلزله بزرگ می‌تواند نه‌تنها شهر بلکه کارکرد اداری و حکمرانی کشور را مختل کند.

اما آنچه وضعیت فعلی را بحرانی‌تر کرده، این است که بسیاری از آسیب‌ها نه محصول تصادف که نتیجه مستقیم سیاست‌هایی بوده‌اند که منافع کوتاه‌مدت را بر منافع عمومی ترجیح داده‌اند. از مافیای آب گرفته تا انبوه‌سازانی که مجوز ارتفاع‌فروشی را خریدند، پایتخت دهه‌هاست قربانی مدل توسعه‌ای شده است که نه‌تنها پایدار نیست، بلکه به شکلی ساختاری مسیر سقوط را هموار کرده است.

چگونه تهران به شهری ناممکن تبدیل شد؟

تهران در چهار دهه گذشته به‌طرزی بی‌سابقه رشد کرده است؛ اما این رشد نتیجه برنامه‌ریزی شهری یا آمایش سرزمین نبود بلکه حاصل یک رقابت بی‌پایان برای ساخت‌وساز و کسب درآمد از فروش تراکم بود. در دهه ۱۳۷۰، مدیریت شهری با رویکردی که نوسازی نام داشت، موج گسترده‌ای از بلندمرتبه‌سازی‌ها را آغاز کرد؛ پروژه‌هایی که عمدتاً بدون توجه به زیرساخت، ظرفیت منابع آب و خاک یا حتی اصول اولیه ایمنی اجرا شدند.

یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های این دوره، نادیده‌گرفتن هشدارهای علمی درباره گسل‌های فعال تهران بود. پژوهش‌های زمین‌شناسی دهه ۱۳۶۰ به‌روشنی نشان می‌داد که بخش‌های وسیعی از شمال، شرق و مرکز تهران روی پهنه‌های گسلی یا خاک‌های نرم و ناپایدار قرار دارند. اما به‌جای اعمال محدودیت‌های ساخت‌وساز، مدیریت شهری با فروش مجوزهای طبقه مازاد، آن‌هم در مناطقی که ساخت‌وساز باید محدود می‌شد راه را برای گسترش برج‌سازی روی خطرناک‌ترین پهنه‌ها باز کرد.

نتیجه آنکه امروز بیش از ۱۲ هزار قطعه زمین در تهران مستقیماً روی پهنه‌های گسلی قرار دارند. بسیاری از این ساختمان‌ها نه‌تنها استاندارد کافی ندارند بلکه شبکه‌های آب، برق و گاز اطراف آن‌ها نیز برای یک لرزه بزرگ مقاوم‌سازی نشده است. به همین دلیل، وقوع یک زلزله شدید می‌تواند به یک فاجعه بی‌سابقه انسانی و مالی تبدیل شود؛ فاجعه‌ای که توان پاسخ‌گویی کشور را نیز از کار خواهد انداخت.

هم‌زمان، ساخت‌وساز بی‌رویه و برداشت مداوم از سفره‌های آب زیرزمینی، پایتخت را وارد دوره‌ای از فرونشست خطرناک کرده است. داده‌های حاصل از اندازه‌گیری‌های زمینی و ماهواره‌ای نشان می‌دهد بسیاری از مناطق تهران سالانه چندین سانتی‌متر نشست می‌کنند. این نشست زمین، ساختمان‌ها، خطوط لوله، شبکه فاضلاب، خطوط مترو و راه‌های ارتباطی را در معرض آسیب دائمی قرار داده است. فرونشست در برخی مناطق به اندازه‌ای جدی شده که امکان تعمیر یا احیای سفره‌ها عملاً از دست رفته است.

در کنار این موارد، تهران با یکی از شدیدترین بحران‌های آلودگی هوا در جهان دست‌وپنجه نرم می‌کند. سیاست‌های شهری مبتنی بر توسعه خودرو، انحصار خودروسازی، ضعف حمل‌ونقل عمومی و تمرکز جمعیتی، پایتخت را به شهری تبدیل کرده است که روزهای سلامت آن از تعداد انگشتان دو دست بیشتر نیست. مجموعه این عوامل باعث شده تهران به شهری پرریسک تبدیل شود؛ شهری که حتی بدون شوک خارجی نیز مسیر تخریب را طی می‌کند.

بحران آب؛ نتیجه مستقیم سوء‌مدیریت و شکل‌گیری مافیای منابع

بحران آب امروز تهران تنها مسئله‌ای اقلیمی نیست؛ بخش عمده‌ای از آن نتیجه تصمیماتی است که سال‌ها تحت نفوذ شبکه‌ای اتخاذ شده‌اند؛ شبکه‌ای که برخی تحلیلگران آن را مافیای آب می‌نامند. این شبکه از ساخت سد، انتقال بین‌حوضه‌ای آب، حفر چاه و پروژه‌های عمرانی پرهزینه سود کسب کردند.

برای دهه‌ها، سیاست‌های آبی ایران بر ساخت سدهای بزرگ، انتقال آب از حوضه‌های مجاور و برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی استوار بوده است. این مدل، نه‌تنها اتلاف شدید منابع را رقم زده بلکه سفره‌های آب زیرزمینی را که نقش ستون فقرات تأمین منابع تهران را دارند به نقطه فروپاشی رسانده است.

برداشت بی‌ضابطه از چاه‌های عمیق باعث شده تهران سالانه صد میلیون مترمکعب از ذخایر خود را از دست بدهد؛ ذخایری که بازگشت آن‌ها نیازمند دهه‌ها بارش پیاپی و برنامه‌های احیاست. اما آنچه وضعیت را بحرانی‌تر کرده این است که هیچ سازوکار مؤثری برای کنترل این برداشت‌ها وجود ندارد.

شبکه‌های زیرزمینی آب شهر نیز به دلیل فقدان سرمایه‌گذاری و نبود شفافیت در قراردادها، فرسوده شده‌اند. ترک‌خوردگی، نشت، تخریب لوله‌ها و اتصال‌های غیرمجاز، سالانه حجم بزرگی از آب را قبل از رسیدن به خانه‌ها هدر می‌دهد. این وضعیت باعث شده مصرف واقعی تهران بسیار بیشتر از ارقام رسمی باشد؛ مسئله‌ای که دست سیاست‌گذاران را برای مدیریت بحران می‌بندد.

در کنار این عوامل، تهران در سال‌های اخیر با خشکسالی ممتد مواجه شده؛ خشکسالی‌ای که ذخایر سدها را تخلیه کرده و احتمال افت کامل برخی مخازن را افزایش داده است. کاهش بارندگی، افزایش دما و تبخیر و فرونشست زمین همگی باعث شده‌اند توان احیای طبیعی منابع آب نزدیک به صفر شود.

راه‌حل‌هایی که وجود دارند اما …

تهران برای جلوگیری از تبدیل‌شدن به شهری غیرقابل سکونت نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات فوری، سخت و هماهنگ است؛ اصلاحاتی که شامل کاهش مصرف، اصلاح طرح‌های توسعه، توقف ساخت‌وساز در پهنه‌های گسلی، احیای سفره‌های آب زیرزمینی، تقویت شبکه آب و برق، نوسازی ساختمان‌ها و ایجاد نظام واقعی مدیریت بحران است. همچنین باید منابع آب از طریق کاهش مصارف، استفاده از پساب، جلوگیری از هدررفت و بازچرخانی آب مدیریت شود.

اما اجرای این اصلاحات به اراده سیاسی و نهادی نیاز دارد؛ اراده‌ای که در ساختار کنونی قابل مشاهده نیست. نخست، بسیاری از پروژه‌های عمرانی از جمله انتقال آب و ساخت سد توسط نهادهایی اجرا می‌شوند که از تغییرات ساختاری آسیب می‌بینند و در برابر آن مقاومت می‌کنند. دوم، توقف ساخت‌وساز در مناطق پرخطر به معنای کاهش درآمد شهرداری‌هاست، در حالی‌که بخش قابل‌توجهی از بودجه آن‌ها به درآمدهای ناشی از فروش تراکم وابسته است.

اصلاحات در حوزه آب نیز به افزایش قیمت، حذف یارانه‌ها و تغییر الگوی کشاورزی نیاز دارد؛ اقداماتی که در فضای سیاسی-اجتماعی امروز ممکن است به نارضایتی گسترده منجر شود. از سوی دیگر، ساختار تصمیم‌گیری کشو تمایل بیشتری به پروژه‌های بزرگ و پرهزینه دارد تا اصلاحات تدریجی و مبتنی بر حکمرانی خوب.

حتی بحث انتقال پایتخت نیز که بارها مطرح شده نه یک طرح جدی برای حل بحران بلکه بیشتر ابزاری برای ایجاد موج جدیدی از پروژه‌های سودآور است. هزینه انتقال پایتخت به‌طور تخمینی ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود؛ عددی که در عمل به معنای ده‌ها پروژه مطالعاتی، پیمانکاری و ساخت‌وساز است که می‌تواند سود کلانی برای برخی نهادها ایجاد کند بدون آنکه مشکلی را حل کند.

هیچ‌یک از گزینه‌های مطرح‌شده از انتقال پایتخت تا تخلیه مقطعی شهر راه‌حل واقعی بحران کنونی نیست. تهران نه جایی برای انتقال دارد و نه امکان جابه‌جایی میلیون‌ها نفر وجود دارد. تنها راه واقعی، اصلاح ساختارهای اقتصادی، فنی و مدیریتی است که این بحران را به وجود آورده‌اند.

تهرانی که بیمار است نه در اثر طبیعت

تهران امروز بیش از یک شهر درگیر کمبود آب است؛ پایتختی است که از درون خورده شده است. بحران آب، بحران زلزله، بحران آلودگی هوا و بحران فساد، هر کدام به‌تنهایی می‌توانند یک شهر را زمین‌گیر کنند، اما در تهران این بحران‌ها در کنار هم و در دل یک نظام تصمیم‌گیری ناکارآمد شکل گرفته‌اند.

مشکل اصلی تهران طبیعت نیست؛ حکمرانی است. تا زمانی که سیاست‌ها بر پایه علم، شفافیت، پاسخ‌گویی و منافع عمومی بازطراحی نشوند، هیچ طرح اضطراری و هیچ پروژه عمرانی بزرگی نمی‌تواند تهران را از مسیر فروپاشی زیستی نجات دهد.

پیشنهاد ویژهمحیط زیست
شناسه : 552989
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *