نظم لیبرال در تابوت؛ برای دنیای آشفته آماده باشیم

بحث درباره «مرگ نظم بینالمللی لیبرال» بار دیگر شعلهور شده است؛ اما این نخستینبار نیست که چنین نظمی مرده اعلام میشود. از کوزوو و عراق تا سوریه، اوکراین و غزه، هر بحران بزرگ بینالمللی بهنوعی بهعنوان لحظه فروپاشی این نظم معرفی شده است. پرسش اصلی فقط این نیست که آیا ترامپ آن را نابود کرد، بلکه این است که اساساً این نظم چه بود، چه ضعفهایی داشت و چرا اکنون حتی اگر زودتر از موعد دفن شده باشد، بهسختی میتواند از تابوت خود بیرون بیاید؟
جهان صنعت نیوز – پیش از آنکه بتوان درباره مرگ نظم بینالمللی لیبرال داوری کرد، باید مشخص کرد که دقیقاً از چه چیزی سخن میگوییم. اختلاف یک دهه اخیر بر سر این نظم نشان میدهد که توافقی قطعی درباره ماهیت آن وجود ندارد. بهطور کلی، این اصطلاح به مجموعهای از نهادها، قواعد و ارزشها اشاره دارد که رفتار بینالمللی را چه در نظریه و چه در عمل هدایت میکردند.
بسیاری از عناصر این نظم مانند سازمان ملل، کنوانسیونهای جهانی حقوق بشر و سازوکارهای پیشگیری از نسلکشی پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفتند. اما جنگ سرد بلافاصله دامنه عمل آنها را محدود کرد. در دهه ۱۹۹۰، با پایان جنگ سرد، سیاستگذاران خوشبین آمریکایی امیدوار بودند رویای تحقق جهانی مبتنی بر قواعد را بهطور کامل محقق کنند. با این حال، واقعیتهای ژئوپلیتیک بار دیگر این امیدها را پیچیده کرد.
از همان ابتدا، نظم لیبرال هم آرمانی بود و هم ناقص. نه کاملاً جهانشمول بود و نه همیشه منسجم اجرا میشد. همین ابهام زمینه را برای روایتهای متعارض درباره قاتل آن فراهم کرده است.
کوزوو؛ نجات حقوق بشر یا نقض حاکمیت؟
در سال ۱۹۹۹، ایالات متحده برای مقابله با سرکوب اسلوبودان میلوشویچ علیه آلبانیاییهای کوزوو مداخله کرد. ناتو صربستان را بمباران کرد و نیروی حافظ صلحی تحت رهبری ناتو و با پشتوانه سازمان ملل به کوزوو اعزام شد. این اقدام زمینه را برای شناسایی استقلال کوزوو در سال ۲۰۰۸ فراهم کرد.
برای بسیاری از حامیان نظم لیبرال، این مداخله نمونهای از عملکرد صحیح آن بود. بازگرداندن نظم و دفاع از حقوق بشر در شرایطی که روسیهِ پس از جنگ سرد توان مخالفت مؤثر نداشت. اما منتقدانی چون نوام چامسکی آن را نمونهای از امپریالیسم نوین آمریکا دانستند. آنان استدلال کردند که تغییر مرزها با زور حتی علیه یک رهبر نسلکش، اصل بنیادین حاکمیت را نقض کرد و به ولادیمیر پوتین این امکان را داد که دو دهه بعد الحاق کریمه را با همان استدلال توجیه کند.
این دوگانه از همان زمان نشان داد که نظم لیبرال میان آرمانهای حقوق بشری و اصل حاکمیت گرفتار تناقضی پایدار است.
عراق؛ جنگی که اعتبار را فرسود
حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ قرار بود نسخه بزرگتری از کوزوو باشد: سرنگونی دیکتاتور، گسترش دموکراسی و تثبیت بازار نفت. بسیاری از بینالمللگرایان لیبرال ابتدا از این پروژه حمایت کردند، اما از همان ابتدا نشانههای غرور و بیپروایی مشهود بود. تلاش برای ایجاد ائتلاف مایلان و جلب تأیید سازمان ملل نتوانست ماهیت یکجانبه تصمیم را پنهان کند.
فاجعهای که پس از آن رخ داد، برای نسل جدیدی از آمریکاییها بهشدت ناامیدکننده بود. برای بسیاری، جنگ عراق نهتنها ایده مداخله بشردوستانه را بیاعتبار کرد، بلکه خطر قدرت مهارنشده آمریکا و ریاکاری پشت ادبیات لیبرال را آشکار ساخت. از آن پس، هرگاه هشدار داده میشد که انفعال آمریکا یا رفتار قدرتهای رقیب نظم لیبرال را تهدید میکند، جنگ عراق بهعنوان پاسخ آماده مطرح میشد.
در این روایت، خطر اصلی نه در رفتار روسیه یا ایران، بلکه در تمایلات جنگطلبانه خود واشنگتن دیده میشد. بنابراین حتی اگر نظم هنوز زنده بود، یکجانبهگرایی مهارنشده آمریکا میتوانست آن را نابود کند.
سوریه؛ انفعال و بحران اعتبار
در فاصله ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶، باراک اوباما در برابر درخواستهای مکرر برای مداخله مستقیم در جنگ داخلی سوریه مقاومت کرد. با وجود تلفات فزاینده و استفاده مکرر رژیم بشار اسد از سلاحهای غیرمتعارف، او همچنان مداخله را زیانبار میدانست. با ورود نظامی روسیه در ۲۰۱۵ و تغییر موازنه جنگ، منتقدان به این جمعبندی رسیدند که اعتبار آمریکا تضعیف شده و انفعال واشنگتن به تداوم فروپاشی نظم لیبرال دامن میزند.
اما این پرونده نیز پارادوکسی در دل نظم آشکار کرد. در یوگسلاوی سابق، آمریکا سرانجام برای توقف نسلکشی مداخله کرد؛ در حالی که در رواندا، دارفور یا کنگو، خشونت گسترده ادامه یافت بیآنکه نگرانی جدی درباره مرگ نظم جهانی مطرح شود. سوریه در خط گسل جغرافیایی و نژادی سیاست خارجی واشنگتن قرار داشت؛ نه آنقدر اروپایی بود که مداخله الزامآور به نظر برسد، و نه آنقدر آفریقایی که بتوان آن را نادیده گرفت. همین امر نشان داد که ادعای جهانشمولی نظم لیبرال همواره با محدودیتهای عملی روبهرو بوده است.
اوکراین و تکرار بحران
الحاق کریمه و درگیری در دونباس بار دیگر بحث مرگ نظم را زنده کرد. منتقدان دولت اوباما استدلال میکردند که پاسخ قاطعتر آمریکا میتوانست پوتین را مهار کند. با تهاجم گسترده روسیه در سال ۲۰۲۲، اضطراب درباره سرنوشت نظم جهانی به اوج رسید. حمله مستقیم به حاکمیت یک کشور اروپایی تهدیدی آشکار علیه اصل بنیادین نظم لیبرال تلقی شد.
در عین حال، یادآوری میشد که واشنگتن پیشتر در عراق اصل حاکمیت را نقض کرده و روسیه سالها در سوریه شهرها را بمباران کرده بود، بیآنکه این واکنش گسترده شکل گیرد. برای برخی، این مقایسه صرفاً افشای ریاکاری بود؛ اما برای کسانی که نگران اصول بودند، این تخطیهای انباشته نشانه فرسایش تدریجی نظمی بود که همواره ناقص اما آرمانی تلقی میشد.
غزه؛ نقطه گسست اخلاقی؟
پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، پاسخ اسرائیل بهسرعت از چارچوب قوانین جنگ فراتر رفت. با وجود محکومیت قاطع جنایات روسیه در اوکراین، دولت بایدن همچنان از اسرائیل حمایت کرد، حتی زمانی که جنگ ابعادی فزاینده و بهزعم منتقدان نسلکشانه یافت.
برای منتقدانی که سالها از ماهیت ریاکارانه و تبعیضآمیز نظم لیبرال سخن گفته بودند، غزه نقطه گسست به شمار آمد. حمایت صریح واشنگتن از اسرائیل در شرایطی که رئیسجمهور دموکرات و مدافع چندجانبهگرایی در قدرت بود، این تناقض را عمیقتر جلوه داد.
با این حال، سنجش اینکه «چه میزان ریاکاری بیش از حد است» دشوار است. هرچه تصویر عملکرد گذشته آمریکا واقعبینانهتر باشد، باور اینکه یک خیانت تازه بتواند بهطور قطعی اعتبار کشور را نابود کند دشوارتر میشود.
گرینلند؛ چرخش تهدید به سوی متحدان
در میانه اتهامزنیهای متقابل درباره تخریب نظم جهانی، دونالد ترامپ با تهدید به الحاق گرینلند، سرزمینی متعلق به یکی از اعضای ناتو، یک وارونگی کمسابقه ایجاد کرد. این بار گرایشهای جنگطلبانه آمریکا نه متوجه دشمنان، بلکه متوجه نزدیکترین متحدانش شد. وقتی این تهدید میتوانست به تضعیف ناتو منجر شود، برخی در دولت او حتی این پیامد را مطلوب تلقی کردند.
برای بسیاری، این اقدام از یک نقطه عطف حکایت داشت. اگرچه سوریه یا حتی اوکراین ممکن بود در حاشیه تصور آمریکا از «جهان غرب» قرار بگیرند، اما امنیت در منطقه آتلانتیک شمالی هسته سخت نظم لیبرال محسوب میشد. اکنون کشورهایی که زمانی گسترش ناتو را ابزار گسترش ثبات میدانستند، در تلاشاند با اعزام نیرو به گرینلند در برابر خود واشنگتن بازدارندگی ایجاد کنند. ترامپ بعداً از تهدید خود عقبنشینی کرد، اما اعتماد چندانی بازنگشت. حتی کسانی که پیشتر نظم لیبرال را مرده اعلام کرده بودند، اکنون شاهد خرد شدن بقایای آن بودند.
جهانی در حال تغییر محاسبات
تا زمانی که چشمانداز جهانی مبتنی بر قواعد و چندجانبهگرایی حتی با همه تناقضهایش، ممکن به نظر میرسید و از حمایت قدرتمندترین کشور جهان برخوردار بود، بسیاری از کشورها انگیزه راهبردی برای همراهی با آن داشتند. اما اگر این رویا فروبپاشد، محاسبات کشورها تغییر خواهد کرد.
برخی، مانند نخستوزیر کانادا، خواهان اتحاد قدرتهای میانی برای حفظ بخشی از چندجانبهگرایی مبتنی بر قواعد هستند. دیگران، به شکلی عملگرایانهتر، میکوشند از طریق نزدیکی به واشنگتن، حمایت آن را جلب کنند. در همین حال، اروپا در حال تجدید تسلیح است، توافقهایی با قدرتهای غیرلیبرال میبندد، و کشورهایی از اسکاندیناوی تا شرق آسیا دوباره به گزینه هستهای میاندیشند.
حتی اگر نظم لیبرال زودتر از موعد دفن شده باشد، اکنون برای خروج از تابوت با دشواری جدی مواجه است. جهان در حال آماده شدن برای نظمی آشفتهتر، کمتر دموکراتیک و نظامیتر است؛ نظمی که در آن تکیه بر قواعد جای خود را به موازنهگری سختافزاری میدهد.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :
