از عراق تا ایران؛ تله جنگ میانه مقیاس برای آمریکا

درگیری نظامی آمریکا با ایران می‌تواند به نوعی جنگ «میانه مقیاس» تبدیل شود؛ جنگی که نه آن‌قدر محدود است که سریع پایان یابد و نه آن‌قدر بزرگ که کل جامعه را بسیج کند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد چنین جنگ‌هایی اغلب به فرسایش سیاسی، اشتباهات راهبردی و بی‌ثباتی طولانی‌مدت منجر می‌شوند. در شرایطی که عملیات نظامی کنونی با هدف فشار بر حکومت ایران آغاز شده، خطر آن وجود دارد که این درگیری به تدریج گسترش یابد و ایالات متحده را وارد چرخه‌ای مشابه جنگ‌های افغانستان، عراق یا ویتنام کند.

جهان صنعت نیوز – در ادبیات تاریخ نظامی، نوعی از جنگ‌ها وجود دارد که می‌توان آنها را «جنگ‌های میانه‌مقیاس» نامید. این جنگ‌ها نه عملیات‌های کوچک و محدود هستند و نه جنگ‌های فراگیر که کل جامعه و اقتصاد یک کشور را درگیر بسیج کامل می‌کنند. در چنین جنگ‌هایی بخشی از جامعه درگیر می‌شود و بخش بزرگی از آن در حالت عادی باقی می‌ماند. همین وضعیت دوگانه سبب می‌شود این جنگ‌ها اغلب طولانی، پرهزینه و از نظر سیاسی فرساینده باشند.

نمونه‌های متعددی از این نوع جنگ‌ها در تاریخ معاصر دیده می‌شود. جنگ‌های افغانستان و عراق، یا پیش‌تر جنگ‌های کره و ویتنام، اگرچه بسیار خونبار بودند، اما در مقایسه با جنگ‌های جهانی قرن بیستم در مقیاس کوچک‌تری قرار می‌گیرند. در مقابل، عملیات‌های بسیار محدود مانند حمله به گرانادا یا پاناما اساساً در حد عملیات‌های کوتاه‌مدت نظامی باقی ماندند و به بحران‌های راهبردی تبدیل نشدند. مشکل اصلی زمانی ایجاد می‌شود که جنگی کوچک به تدریج به یک جنگ میانه‌مقیاس تبدیل شود؛ وضعیتی که اغلب نتیجه محاسبات نادرست یا گسترش تدریجی درگیری است.

برای ایالات متحده، این نوع جنگ‌ها پیامدهای سیاسی عمیقی داشته‌اند. چنین درگیری‌هایی نه تنها هزینه‌های انسانی و مالی قابل توجهی ایجاد می‌کنند، بلکه اعتبار دولت‌ها و اعتماد عمومی به سیاست خارجی را نیز تضعیف می‌کنند. با وجود تجربه‌های پرهزینه گذشته، تاریخ نشان داده است که قدرت‌های بزرگ بارها به دام چنین جنگ‌هایی افتاده‌اند.

خطر گسترش درگیری با ایران

درگیری نظامی کنونی میان آمریکا و ایران نیز می‌تواند در همین مسیر حرکت کند. اگر فشار نظامی، منطقه خلیج فارس را دچار بی‌ثباتی گسترده کند، فاصله میان یک پایان یک نظم سیاسی و ایجاد نظمی جدید و قابل کنترل می‌تواند بسیار طولانی و پرهزینه باشد. در چنین شرایطی، درگیری که با هدفی محدود آغاز شده ممکن است به جنگی طولانی و پیچیده تبدیل شود.

این خطر تا حد زیادی به مسئله محاسبات راهبردی مربوط می‌شود. در فضای بحران‌های بین‌المللی، تصمیم‌گیری درباره آغاز جنگ اغلب در شرایطی از عدم قطعیت صورت می‌گیرد. رهبران سیاسی باید بر اساس اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند و بعدها تاریخ درباره درستی یا نادرستی آن تصمیم قضاوت می‌کند. جنگی که در ابتدا ضروری تلقی می‌شود، ممکن است در آینده به عنوان جنگی قابل اجتناب ارزیابی شود.

نمونه روشن چنین وضعیتی جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود. در آن زمان، بسیاری از تصمیم‌گیران تصور می‌کردند اقدام نظامی ضروری است، اما بعدها بسیاری از تحلیلگران آن را خطایی راهبردی دانستند. در مورد ایران نیز این پرسش مطرح است که آیا پیشرفت برنامه هسته‌ای این کشور واقعاً به اندازه‌ای بوده که خطر ورود به یک جنگ میانه‌مقیاس را توجیه کند یا خیر.

خطر محاسبات اشتباه در نظام بین‌الملل

مشکل جنگ‌های میانه‌مقیاس تنها به خاورمیانه محدود نمی‌شود. در مناطق دیگر جهان نیز شرایط مشابهی وجود دارد که در آنها احتمال محاسبه اشتباه بالاست. یکی از مهم‌ترین این مناطق غرب اقیانوس آرام و تنش‌های مربوط به تایوان و دریای چین جنوبی است.

این منطقه برای اقتصاد جهانی اهمیت بسیار بیشتری نسبت به بسیاری از بحران‌های خاورمیانه دارد. مسیرهای اصلی تجارت جهانی، زنجیره‌های تأمین صنعتی و صنایع کلیدی مانند تولید نیمه‌رساناها در این منطقه متمرکز شده‌اند. به همین دلیل، هرگونه درگیری نظامی در آن می‌تواند پیامدهای اقتصادی بسیار گسترده‌ای داشته باشد. حتی یک جنگ میانه‌مقیاس در این منطقه ممکن است به اختلال شدید در اقتصاد جهانی منجر شود.

سناریوهای مشابهی درباره کره شمالی نیز مطرح است. فروپاشی احتمالی ساختار سیاسی این کشور می‌تواند به هرج‌ومرج داخلی، درگیری میان نیروهای مختلف و حتی مداخله خارجی منجر شود. چنین وضعیتی نیز ظرفیت تبدیل شدن به یک جنگ میانه‌مقیاس را دارد.

لغزش تدریجی به سوی جنگ‌های بزرگ‌تر

یکی از خطرناک‌ترین ویژگی‌های این نوع درگیری‌ها لغزش تدریجی به سمت گسترش جنگ است. حتی اگر در آغاز عملیات نظامی از نیروهای زمینی گسترده استفاده نشود، فشارهای سیاسی و نظامی می‌تواند به تدریج کشورها را به سمت افزایش حضور نظامی سوق دهد.

ممکن است فشار برای حمایت از یکی از طرف‌ها افزایش یابد و این امر به اعزام نیروهای ویژه یا مستشاران نظامی منجر شود. چنین روندی پیش‌تر در جنگ ویتنام نیز رخ داد؛ جنگی که طی چند سال از یک درگیری محدود به یک جنگ میانه‌مقیاس تبدیل شد.

خطر مشابهی در سایر نقاط نیز وجود دارد. درگیری احتمالی با کارتل‌های مواد مخدر در مکزیک، عملیات نظامی برای تغییر حکومت در ونزوئلا یا مداخلات نظامی در آفریقا همگی نمونه‌هایی از بحران‌هایی هستند که می‌توانند به درگیری‌های طولانی و فرسایشی تبدیل شوند.

یکی از عوامل اصلی شکست در بسیاری از مداخلات نظامی، بی‌توجهی به شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع محلی بوده است. در بسیاری از موارد، تصمیم‌گیران بیشتر بر پیامدهای ژئوپلیتیکی تمرکز کرده‌اند و پیچیدگی‌های داخلی کشورها را نادیده گرفته‌اند.

در جنگ ویتنام، بسیاری از سیاستمداران آمریکایی ماهیت ملی‌گرایی ویتنامی را دست‌کم گرفتند. در عراق نیز شکاف‌های فرقه‌ای و مذهبی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری بحران پس از اشغال داشت. در چنین شرایطی، تحلیل‌های کلان ژئوپلیتیکی نمی‌توانند جایگزین شناخت دقیق جامعه و سیاست داخلی کشورها شوند.

به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان بر اهمیت استفاده از دانش متخصصان منطقه‌ای تأکید می‌کنند. شناخت دقیق ساختارهای اجتماعی و سیاسی محلی می‌تواند از ورود قدرت‌های بزرگ به بحران‌های پیچیده جلوگیری کند.

خطر واکنش‌های احساسی در سیاست خارجی

در کنار محاسبات راهبردی، عامل دیگری نیز می‌تواند کشورها را به سمت جنگ‌های میانه‌مقیاس سوق دهد که واکنش‌های احساسی و مسئله حفظ حیثیت یکی از این موارد است. در طول تاریخ، بسیاری از جنگ‌ها به دلیل واکنش به توهین‌ها، حملات نمادین یا ضربه به اعتبار سیاسی آغاز شده‌اند.

نمونه‌ای از این مسئله در عراق دیده شد. پس از کشته شدن چهار پیمانکار آمریکایی در شهر فلوجه در سال ۲۰۰۴، تصمیم برای حمله گسترده به این شهر تا حد زیادی ناشی از فشار برای پاسخ دادن به این اقدام بود. این عملیات به درگیری‌های گسترده‌تر و تلفات بیشتر منجر شد.

ضرورت احتیاط در مداخلات نظامی

تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که مداخلات زمینی بیش از هر چیز دیگری می‌توانند به باتلاق‌های نظامی تبدیل شوند. به همین دلیل، استفاده از توانایی‌های دریایی و هوایی به جای عملیات گسترده زمینی در بسیاری از موارد راهبردی محتاطانه‌تر تلقی می‌شود.

با این حال، حتی در چنین شرایطی نیز خطر گسترش جنگ از بین نمی‌رود. هر اقدام نظامی، حتی محدود، باید با برنامه‌ای دقیق برای دوره پس از درگیری همراه باشد. نبود چنین برنامه‌ای در جنگ عراق یکی از عوامل اصلی تبدیل آن به جنگی طولانی و پرهزینه بود.

در گذشته، دکترین معروفی در سیاست نظامی آمریکا وجود داشت که بر چند اصل تأکید می‌کرد: استفاده از نیروی قاطع، داشتن هدف روشن، برخورداری از حمایت عمومی و داشتن راهبرد خروج مشخص. این اصول در واقع برای جلوگیری از گرفتار شدن در جنگ‌های میانه‌مقیاس طراحی شده بودند.

تاریخ نشان می‌دهد که قدرت‌هایی که توانسته‌اند از چنین جنگ‌هایی اجتناب کنند، دوام بیشتری داشته‌اند. حتی امپراتوری‌هایی که قرن‌ها دوام آورده‌اند، اغلب با احتیاط فراوان از ورود به جنگ‌های پرهزینه خودداری کرده‌اند.

برای ایالات متحده نیز مسئله اصلی تنها شکست یا پیروزی در یک جنگ خاص نیست، بلکه خطر ایجاد شکاف میان جامعه و نخبگان سیاسی است. اگر چنین شکافی عمیق شود، می‌تواند به تدریج پایه‌های ثبات سیاسی را تضعیف کند.

در شرایطی که آمریکا با مجموعه‌ای از بحران‌های بین‌المللی روبه‌رو است، چالش اصلی سیاست خارجی آن جلوگیری از گرفتار شدن در چرخه‌ای از جنگ‌های میانه‌مقیاس است؛ جنگ‌هایی که ممکن است در کوتاه‌مدت قابل مدیریت به نظر برسند، اما در بلندمدت می‌توانند به فرسایش قدرت و انسجام سیاسی یک کشور منجر شوند.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 576103
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *