چرا اسرائیل به جنگ با ایران رسید؟ روایت یک «فرصت آخر»

زمانبندی حمله نظامی به ایران تنها با ملاحظات امنیتی توضیح داده نمیشود. مجموعهای از عوامل سیاسی در اسرائیل و آمریکا، تغییرات در افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل و همچنین تحولات در ماهیت جنگهای منطقهای، فضایی ایجاد کرده بود که تصمیمگیران اسرائیلی آن را آخرین فرصت مناسب برای پیشبرد یک درگیری گسترده میدانستند. در چنین شرایطی، همزمانی ملاحظات انتخاباتی، نزدیکی بیسابقه رهبران دو کشور و نگرانی از تغییر موازنههای نظامی و سیاسی، نقش مهمی در تعیین زمان آغاز جنگ ایفا کرده است.
جهان صنعت نیوز – در سالهای گذشته بارها هشدار داده شده بود که فرصت جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای در حال بسته شدن است. این هشدارها به یکی از محورهای اصلی گفتمان امنیتی اسرائیل تبدیل شده بود. با این حال، در تحولات اخیر نشانهای وجود نداشت که نشان دهد ایران در آستانه ساخت چنین سلاحی قرار گرفته است. حتی در ماههای پیش از آغاز جنگ، برخی مقامات آمریکایی اعلام کرده بودند که حملات نظامی پیشین زیرساختهای برنامه هستهای ایران را بهشدت آسیب زده است.
با وجود این، تصمیم به آغاز جنگ در نهایت گرفته شد. بررسی شرایط نشان میدهد که پنجرهای که گفته میشد در حال بسته شدن است، بیشتر به تحولات سیاسی در اسرائیل و آمریکا مربوط بود تا برنامه هستهای ایران. به بیان دیگر، زمانبندی درگیری بیش از آنکه ناشی از تحولات در حوزه هستهای باشد، تحت تأثیر معادلات داخلی دو کشور قرار داشت.
نزدیکی بیسابقه رهبران آمریکا و اسرائیل
در سالهای اخیر روابط سیاسی میان رهبران آمریکا و اسرائیل به سطحی کمسابقه رسیده است. رفتوآمدهای مکرر میان واشنگتن و تلآویو و دسترسی گسترده رهبر اسرائیل به کاخ سفید نشاندهنده نزدیکی شخصی و سیاسی میان دو دولت بوده است. چنین سطحی از ارتباط در تاریخ روابط دو کشور کمتر دیده شده است.
این نزدیکی باعث شد اسرائیل نسبت به همراهی آمریکا در سیاستهای خود اطمینان بیشتری داشته باشد. در واقع، برای رهبران اسرائیل این احتمال وجود داشت که چنین شرایطی در آینده تکرار نشود. همین تصور میتوانست انگیزهای برای استفاده از این فرصت و پیشبرد سیاستی باشد که سالها مطرح شده بود.
فشارهای انتخاباتی در اسرائیل
تحولات داخلی اسرائیل یکی از مهمترین عوامل در شکلگیری این زمانبندی محسوب میشود. انتخابات پارلمانی در این کشور قرار است در شرایطی برگزار شود که دولت با چالشهای سیاسی قابل توجهی روبهروست. حملات گسترده سال ۲۰۲۳ و پیامدهای آن به عنوان یکی از بزرگترین بحرانهای امنیتی در تاریخ اسرائیل شناخته میشود و هنوز ارزیابی سیاسی آن بهطور کامل انجام نشده است.
از سوی دیگر، نخستوزیر اسرائیل با پروندههای قضایی و اتهامهای فساد نیز مواجه است که میتواند آینده سیاسی او را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، یک بحران امنیتی بزرگ میتواند به ابزاری برای بسیج افکار عمومی و ایجاد نوعی همبستگی تبدیل شود.
بررسی نظرسنجیها نیز نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه یهودی اسرائیل از عملیات نظامی علیه ایران حمایت میکند، در حالی که حمایت در میان شهروندان فلسطینی این کشور بسیار پایینتر است. همین شکاف اجتماعی نشان میدهد که جنگ میتواند به یکی از محورهای اصلی رقابت انتخاباتی تبدیل شود.
محاسبات انتخاباتی در آمریکا
همزمان با تحولات داخلی اسرائیل، سیاست داخلی آمریکا نیز وارد مرحله حساسی شده است. انتخابات میاندورهای کنگره در پیش است و تجربه تاریخی نشان میدهد که این انتخابات معمولاً برای دولتهای مستقر دشوار است. نظرسنجیها نیز حاکی از آن است که حمایت عمومی از جنگ با ایران در آمریکا محدود است و بخش کوچکی از افکار عمومی از آن حمایت میکند.
اگر ترکیب کنگره در انتخابات تغییر کند، توانایی دولت برای ادامه سیاستهای فعلی در قبال ایران ممکن است محدود شود. به همین دلیل، از منظر سیاسی ممکن است این برداشت شکل گرفته باشد که فرصت اقدام نظامی در یک بازه زمانی محدود قرار دارد؛ بازهای که پیش از تغییر احتمالی موازنه قدرت در واشنگتن قرار گرفته است.
در کنار تحولات انتخاباتی، تغییر تدریجی نگرش افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل نیز اهمیت دارد. در نظرسنجیهای اخیر برای نخستین بار در سالهای طولانی، میزان همدلی آمریکاییها با فلسطینیان از همدلی با اسرائیلیها بیشتر شده است. این روند از پیش آغاز شده بود، اما تحولات اخیر در غزه سرعت آن را افزایش داده است.
تغییر نگرش در میان نسلهای جوانتر و حتی در میان بخشی از پایگاه سنتی حامی اسرائیل در آمریکا نیز مشاهده میشود. طی دو دهه گذشته، بخش مهمی از حمایت سیاسی آمریکا از اسرائیل در میان محافظهکاران شکل گرفته بود، اما اکنون نشانههایی از تغییر در همین طیف نیز دیده میشود.
در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران معتقدند که رهبران اسرائیل ممکن است نگران از دست رفتن تدریجی حمایت سیاسی آمریکا باشند. اگر این روند ادامه یابد، دستیابی به حمایت نظامی گسترده در آینده دشوارتر خواهد شد.
تغییر موازنه در جنگهای منطقهای
تحولات نظامی سالهای اخیر نیز در شکلگیری این تصمیم نقش داشته است. برای مدت طولانی، رقابت میان ایران و اسرائیل بیشتر در قالب عملیاتهای مخفیانه یا جنگهای نیابتی جریان داشت. اما در سالهای اخیر برای نخستین بار حملات مستقیم میان دو کشور رخ داده است.
این حملات تجربهای عملی از تواناییها و آسیبپذیریهای دو طرف فراهم کرد. در این روند مشخص شد که ایران در برابر حملات هوایی آسیبپذیر است، اما در مقابل اسرائیل نیز در برابر ترکیبی از حملات موشکی و پهپادی با محدودیتهایی روبهروست.
از سوی دیگر، هزینه سامانههای دفاع موشکی که برای رهگیری این حملات استفاده میشود بسیار بالاتر از هزینه تولید موشکها و پهپادهایی است که علیه آنها به کار میروند. همچنین تولید این سامانهها زمانبرتر و محدودتر است. این مسئله به تدریج میتواند موازنه هزینههای جنگ را به زیان اسرائیل و متحدانش تغییر دهد.
در چنین شرایطی، یک درگیری طولانیمدت میتواند به افزایش هزینهها و کاهش مزیتهای نظامی اسرائیل منجر شود. به همین دلیل، برخی تحلیلها بر این باورند که اقدام سریع در زمانی که شرایط سیاسی و نظامی هنوز مساعد تلقی میشود، منطقیتر به نظر رسیده است.
جنگی با پیامدهای نامطمئن
ترکیب این عوامل نشان میدهد که زمانبندی درگیری نتیجه همزمان بسته شدن چند پنجره مختلف بوده است: پنجره سیاسی در اسرائیل، پنجره انتخاباتی در آمریکا، تغییرات افکار عمومی و همچنین تحولات در موازنه نظامی منطقه.
در چنین شرایطی، تصمیم برای آغاز جنگ میتواند به عنوان تلاشی برای استفاده از یک فرصت محدود تلقی شود؛ فرصتی که ممکن بود در آینده از میان برود. با این حال، پیامدهای این تصمیم تنها به معادلات داخلی دو کشور محدود نخواهد ماند.
گسترش درگیری میتواند نهتنها ثبات منطقه را بیش از پیش تضعیف کند، بلکه حتی روابط راهبردی آمریکا و اسرائیل را نیز تحت فشار قرار دهد. اگر هزینههای جنگ افزایش یابد یا حمایت افکار عمومی در آمریکا کاهش پیدا کند، این درگیری ممکن است به عاملی تبدیل شود که شکافهای جدیدی در یکی از مهمترین اتحادهای سیاسی خاورمیانه ایجاد کند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :