چه کسی فرمان حمله به ایران را صادر کرد؟ ؛ ترامپ یا نتانیاهو؟

با گسترش درگیری میان ایالات متحده و ایران، بحث درباره مسئولیت شکلگیری این جنگ به موضوعی جدی در محافل سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. برخی تحلیلگران نقش دولت آمریکا، شخص دونالد ترامپ و همچنین دولت اسرائیل را در آغاز این بحران برجسته میدانند و در کنار آن به تأثیر شبکهای از گروههای حامی اسرائیل در سیاست آمریکا اشاره میکنند. بررسی این موضوع نشان میدهد که اگرچه تصمیم نهایی برای ورود به جنگ در واشنگتن گرفته شد، اما مجموعهای از عوامل سیاسی، لابیها و روابط راهبردی طولانیمدت میان آمریکا و اسرائیل در شکلگیری شرایطی که به این درگیری انجامید نقش داشتهاند.
جهان صنعت نیوز – در حالی که جنگ با ایران برخلاف بسیاری از جنگهای گذشته آمریکا با تبلیغات گسترده و طولانیمدت برای جلب حمایت افکار عمومی همراه نبود، اکنون با گسترش پیامدهای آن، پرسش درباره مسئولان اصلی این بحران بهطور جدی مطرح شده است. بسیاری از ناظران نخستین مسئول این وضعیت را رئیسجمهور آمریکا میدانند؛ چرا که تصمیم نهایی برای ورود ایالات متحده به جنگ در نهایت در کاخ سفید اتخاذ شد. همانگونه که در جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز رخ داد، تصمیم رئیسجمهور نقشی تعیینکننده در آغاز درگیری داشت و مسئولیت پیامدهای آن نیز در درجه نخست متوجه اوست.
در کنار رئیسجمهور آمریکا، نخستوزیر اسرائیل نیز بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی این بحران مطرح میشود. او طی ماههای پیش از آغاز درگیری بارها بر ضرورت مقابله نظامی با ایران تأکید کرده بود. هدفی که منتقدان آن را تلاش برای تثبیت برتری منطقهای اسرائیل میدانند؛ هدفی که بدون حمایت فعال ایالات متحده عملاً امکان تحقق ندارد.
با این حال، تصمیمهای سیاست خارجی در آمریکا صرفاً محصول اراده یک فرد نیست. ساختار قدرت در واشنگتن بهگونهای است که حلقهای از مشاوران، سیاستمداران و بازیگران سیاسی در شکلگیری این تصمیمها نقش دارند. در دولت فعلی نیز بسیاری از چهرههای کلیدی از حامیان سرسخت روابط ویژه میان آمریکا و اسرائیل به شمار میروند.
نقش حلقه نزدیکان ترامپ و شبکه حامیان اسرائیل
ترکیب تیم سیاست خارجی و امنیتی دولت آمریکا نشان میدهد که بسیاری از افراد نزدیک به رئیسجمهور دیدگاههایی بهشدت همسو با اسرائیل دارند. فرستادگان ویژه آمریکا در امور خاورمیانه، سفیر این کشور در اسرائیل و برخی مقامهای ارشد کاخ سفید همگی از مدافعان دیرینه روابط ویژه میان دو کشور بودهاند. افزون بر این، برخی از این چهرهها در طول فعالیت سیاسی خود از کمکهای مالی مرتبط با گروههای حامی اسرائیل نیز بهرهمند شدهاند.
در چنین فضایی طبیعی است که دیدگاههای نزدیک به سیاستهای اسرائیل در روند تصمیمگیری نفوذ قابل توجهی داشته باشد. البته در میان مقامهای ارشد دولت آمریکا افرادی نیز وجود دارند که در گذشته نسبت به سطح حمایت بیقید و شرط واشنگتن از اسرائیل تردیدهایی مطرح کردهاند، اما چنین دیدگاههایی در ساختار فعلی دولت کمتر به چشم میخورد.
در کنار این حلقه سیاسی، نقش حامیان مالی نیز قابل توجه است. برخی از بزرگترین کمککنندگان مالی در انتخابات آمریکا از حامیان سرسخت اسرائیل بودهاند. این موضوع بهویژه در رقابتهای انتخاباتی اخیر نیز مورد توجه قرار گرفته و حتی خود رئیسجمهور آمریکا نیز در سخنرانیهایش به حمایت برخی از این چهرهها اشاره کرده است. چنین پیوندهایی میتواند بر فضای سیاسی واشنگتن و میزان تمایل سیاستمداران به انتقاد از سیاستهای اسرائیل تأثیر بگذارد.
تأثیر لابیهای سیاسی در شکلگیری فضای تقابل با ایران
جنگ کنونی تنها نتیجه تصمیمهای لحظهای نیست، بلکه در بستر چند دهه تنش میان آمریکا و ایران شکل گرفته است. با این حال، برخی گروههای لابی در آمریکا طی سالهای گذشته نقش فعالی در تشدید نگاه منفی نسبت به ایران ایفا کردهاند. این گروهها تلاش کردهاند ایران را بهعنوان تهدیدی جدی برای امنیت منطقه معرفی کنند، مانع از گسترش روابط اقتصادی شرکتهای آمریکایی با ایران شوند و ابتکارهای دیپلماتیک برای بهبود روابط دو کشور را ناکام بگذارند.
در دهههای گذشته نیز تلاشهایی از سوی برخی رهبران ایران برای کاهش تنش با آمریکا صورت گرفته بود، اما این تلاشها با مقاومتهای سیاسی در واشنگتن مواجه شد. یکی از مهمترین نمونهها توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بود که محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران اعمال میکرد و ذخایر اورانیوم غنیشده این کشور را کاهش میداد. با این حال، گروههای مختلف حامی اسرائیل در آمریکا بهشدت با این توافق مخالفت کردند و در نهایت نیز دولت آمریکا در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد؛ اقدامی که به گفته بسیاری از ناظران زمینه بازگشت نگرانیها درباره برنامه هستهای ایران را فراهم کرد.
در عین حال باید میان لابیهای سیاسی و جامعه یهودیان آمریکا تمایز قائل شد. همه یهودیان آمریکا بخشی از این لابی محسوب نمیشوند و بسیاری از آنان نیز از سیاستهای جنگطلبانه حمایت نمیکنند. حتی برخی سازمانهای یهودی و گروههای حامی اسرائیل با گرایشهای لیبرال و مترقی نیز بهطور علنی با جنگ علیه ایران مخالفت کردهاند.
رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل؛ عامل تکرار بحرانها
یکی از نکات کلیدی در تحلیل این بحران، ماهیت رابطه ویژه میان ایالات متحده و اسرائیل است. این رابطه در عمل به معنای حمایت نظامی و دیپلماتیک گسترده واشنگتن از اسرائیل در بسیاری از شرایط بوده است. منتقدان معتقدند همین حمایت بیقید و شرط باعث شده دولتهای اسرائیل در سالهای اخیر با آزادی عمل بیشتری در منطقه دست به اقدامهای نظامی بزنند.
به باور برخی تحلیلگران، چنین شرایطی امکان اعمال فشار واقعی از سوی دولتهای آمریکا بر اسرائیل را کاهش داده است. نتیجه آن نیز افزایش تنشها در نقاط مختلف خاورمیانه، از غزه و لبنان گرفته تا سوریه و ایران بوده است. در این چارچوب، جنگ کنونی نیز بخشی از زنجیرهای از درگیریهایی تلقی میشود که در فضای همین رابطه ویژه شکل گرفتهاند.
در نهایت، تعیین مسئولیت این بحران نیازمند بررسی دقیق عملکرد بازیگران مختلف است؛ از رئیسجمهور آمریکا و مقامهای ارشد دولت گرفته تا سیاستمداران، لابیها و دولت اسرائیل. آنچه روشن به نظر میرسد این است که تصمیم برای ورود به جنگ در واشنگتن گرفته شد، اما مجموعهای از فشارهای سیاسی، روابط راهبردی و ساختارهای نفوذ نیز در شکلگیری مسیر منتهی به این درگیری نقش داشتهاند.
اگر این الگو در روابط آمریکا و اسرائیل بدون تغییر باقی بماند، احتمال آن وجود دارد که ایالات متحده در آینده نیز بار دیگر درگیر بحرانهای پرهزینه در خاورمیانه شود؛ بحرانهایی که نه تنها ثبات منطقه را تهدید میکنند، بلکه پیامدهای سیاسی و اقتصادی گستردهای برای آمریکا و جهان به همراه خواهند داشت.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :