تله استراتژیک تهران؛ چرا پایان دادن به بحران خلیج فارس غیرممکن به نظر میرسد؟

در شرایطی که زیرساختهای نظامی آسیب دیده و اقتصاد تحت فشار تورم و کاهش ارزش پول ملی قرار دارد، تهران با اتخاذ یک استراتژی حسابشده و تمرکز بر جنگ فرسایشی و تهدید امنیت انرژی در خلیج فارس، به دنبال تحمیل هزینههای سنگین بر واشنگتن است تا مانع از حملات آینده اسرائیل شود. بررسی گزینههای پیش روی دولت آمریکا نشان میدهد که واشنگتن در یک بنبست استراتژیک گرفتار شده و هیچ پایان مطلوبی برای این بحران متصور نیست.
جهان صنعت نیوز – به شهادت رساندن رهبر جمهوری اسلامی در پی حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل، نقطه عطفی در تحولات منطقه ایجاد کرده است. با این حال، تهران در برابر این تهدید موجودیتی، پاسخی حسابشده و غیرمتمرکز نشان داده و علاوه بر اهداف اسرائیلی و پایگاههای دیپلماتیک و نظامی آمریکا، زیرساختهای غیرنظامی خلیج فارس شامل فرودگاهها، هتلها و تاسیسات انرژی را نیز هدف قرار داده است.
رئیسجمهوری آمریکا در تلاش است تا با توجه به آسیبهای وارد شده به زیرساختهای نظامی ایران، به سرعت اعلام پیروزی کند. از سوی دیگر، توان رهگیری موشکی اسرائیل رو به کاهش است و حفظ ثبات بازارهای جهانی نیز در گرو بازگشایی تنگه هرمز است که اکنون توسط تهران به روی دشمنانش بسته شده است. با این وجود، تحمیل تسلیم بر حکومتی که ارادهای برای عقبنشینی ندارد، غیرممکن به نظر میرسد.
ساختار حاکمیتی ایران انگیزههای قدرتمندی برای ادامه درگیری دارد و ابزارهای متنوعی را برای پیشبرد یک جنگ فرسایشی حفظ کرده است. برای پذیرش آتشبس، تهران به طور قطع خواستار تضمینهایی از سوی واشنگتن برای مهار حملات آینده اسرائیل خواهد بود؛ خواستهای بزرگ که با توجه به وابستگی نظامی تلآویو به آمریکا، فشار زیادی را بر واشنگتن وارد میکند تا میان حمایت از متحد خود و پایان دادن به جنگ، یکی را انتخاب کند.
پیامدهای ناخواسته و استراتژی بقا
عملیات اخیر، با وجود موفقیتهای تاکتیکی، دستاورد استراتژیک روشنی برای واشنگتن به همراه نداشته است. ورود به جنگ با کشوری ۹۲ میلیون نفری بدون هیچ برنامه مشخصی برای دوران پس از خاموش شدن اسلحهها صورت گرفت. امید اولیه مقامات آمریکایی برای سرنگونی نظام توسط شورشهای داخلی، به شدت غیرواقعبینانه بود. برآوردهای میدانی نشان میدهد که جامعه ایران از ترکیب پیچیدهای برخوردار است؛ حدود ۲۰ درصد مخالف نظام هستند، ۲۰ درصد وفادار و آماده جانفشانی برای آن محسوب میشوند و ۶۰ درصد بقیه تنها در جستجوی یک زندگی بهتر و آرامتر هستند.
در مسیر پیش رو، تهران نیازی به پیروزیهای نظامی روزمره و بزرگ ندارد. وارد کردن ضربات دورهای برای ایجاد التهاب در بازارهای جهانی و نگرانی متحدان منطقهای آمریکا کافی است. علیرغم آسیب به نیروی دریایی و سایر بخشهای نظامی، حملات پهپادی به نفتکشها در تنگه هرمز میتواند جریانی را که تامینکننده یکپنجم نفت جهان است، مختل کند. البته این استراتژی خطراتی مانند اتحاد کشورهای حاشیه خلیج فارس علیه تهران را در پی دارد و به همین دلیل، حکومت هنوز تمام توان تهاجمی خود مانند استفاده گستردهتر از حوثیهای یمن، حملات سایبری فراگیر یا هدف قرار دادن منافع آمریکا در خارج از خاورمیانه را به کار نگرفته است و آنها را برای روز مبادا حفظ کرده است. در مقابل، تلآویو با الگوبرداری از کمپین نظامی خود علیه ساختار رهبری حزبالله لبنان، به دنبال ایجاد شرایطی است که بتواند به صورت دورهای زیرساختهای ایران را هدف قرار دهد و به هیچ وجه به یک آتشبس دائمی که حاکمیت فعلی تهران را حفظ کند، راضی نخواهد شد.
بنبست واشنگتن و گزینههای پرخطر
دولت آمریکا اکنون با مجموعهای از گزینههای نامطلوب روبرو است. ادامه حملات هوایی با توجه به انهدام اکثر اهداف کلیدی، بازدهی نزولی دارد. اعزام نیروی زمینی نیز با وعدههای انتخاباتی رئیسجمهوری آمریکا در تضاد است و خطرات فاجعهباری به همراه دارد. گزینههای جایگزین مانند تسلیح گروههای قومی و جناحهای سیاسی مخالف نیز نسخهای برای یک فاجعه تمامعیار است؛ چرا که این اقدام نه تنها توان حکومت را کاهش نمیدهد، بلکه با ایجاد شکاف در میان مخالفان داخلی، به درگیریهای منطقهای و موج گسترده مهاجرت دامن میزند.
واشنگتن حتی نمیتواند به سادگی اعلام پیروزی کرده و از معرکه خارج شود، زیرا تهران ترجیح میدهد اکنون در یک جنگ طولانی با آمریکا درگیر شود تا اینکه در سالهای آینده با حملات مکرر اسرائیل مواجه گردد. هدف استراتژیک فعلی تهران، تحمیل هزینههای چنان سنگینی بر واشنگتن و کشورهای خلیج فارس است که رئیسجمهوری آمریکا مجبور شود میان تامین امنیت اسرائیل و حفظ ثبات بازارهای جهانی نفت، یکی را انتخاب کند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :